تاریخ ایرانتاریخ و اندیشه

زخمی بر چهره ی کارون

درباره ی جنگ ایران و عراق به مناسبت پذیرش قطعنامه 598 (قسمت اول)

جنگِ بین ایران و عراق که تقریباً هشت سال به طول انجامید، با حمله عراق به ایران در 22ام سپتامبر 1980م آغاز گشت و با پذیرش دوجانبه قطعنامه 598 شورای امنیت ملل متحد در 20 جولای 1988م پایان یافت. این جنگ «طولانی‌ترین جنگ متقارن قرن بیست و یکم» خوانده‌ شده و حدود یک میلیون نفر تلفات و حدود یک و دو دهم ترلیون دلار هزینه بر جای گذاشته است.

منبع:IRAQ vii. IRAN-IRAQ WAR     www.iranicaonline.org

ترجمه و تلخیص

صفورا صادقی

 مناقشات طولانی‌مدت بین عراق و ایران به بروز جنگی همه‌جانبه انجامید که با حملات هوائی همزمان عراقی‌ها به ده فرودگاه نظامی و غیرنظامی و همچنین به خاک ایران در امتداد خط مرزی بین دو کشور آغاز گشت. روابط بین دو کشور پیش از وقوع جنگ و در سال‌های پس از انقلاب اسلامی سال 1979 ایران، به تدریج رو به زوال گذاشته بود.

علت این امر نه تنها خصومت شخصی میان صدام حسین عراقی و آیت‌الله خمینی، بلکه مهم‌تر از آن، جاه‌طلبی‌های سیاسی و همچنین اختلافات ایدئولوژیک و ارضی هر دو کشور بود. آیت‌الله خمینی که از سال 1963م به بعد در عراق روزگار به تبعید می‌گذراند، در پی بروز ناآرامی‌های سیاسی در کشور، در چهار اکتبر سال 1978 به درخواست دولت محمد‌رضا شاه از عراق اخراج شد.

در روز 28ام سپتامبر، شش روز پس از حمله ارتش عراق به ایران، شورای امنیت سازمان ملل رسما از هر دو کشور خواست بلافاصله به هرگونه استفاده از روش قهری خاتمه دهند. عراق برای مذاکره اعلام آمادگی کرد اما تنها در صورتی که ایران مطالبات ایراد شده بوسیله ی معاون نخست‌وزیر عراق، طارق عزیز، را بپذیرد.

این مطالبات عبارت بودند از تضمین متقابل عدم مداخله در امور کشور مقابل، تعهد ایران به متوقف ساختن تمامی اَعمال «تجاوزگرانه»‌اش نسبت به عراق، به رسمیت شناختن حاکمیت عراق بر تمامی قلمروها و آبراه‌های مورد ادعای این کشور، از جمله آبراه شط العرب/ اروند رود بوسیله ی ایران.[1]

 

بهانه عراق برای حمله به ایران

عراق ادعا می‌کرد در حال دفاع از خود بوده و «مجبور به استفاده از حق قانونی‌اش برای دفاع از حاکمیت و تمامیت ارضی کشور و بازستانی سرزمین‌هایش به روش قهری شده است چراکه دولت ایران راه را بر تمامی روش‌های شناخته‌شده ی حل‌و‌فصل پیامدهای ناشی از تعهداتش بسته است». قبل از آغاز جنگ، عراق اغلب ایران را متهم به اَعمال تجاوزگرانه علیه عراق و دخالت در امور داخلی این کشور، مانند حمایت از حزب ممنوع الدعوه می‌کرد.

در برنامه‌های عربی‌زبان رادیویی، رهبران ایران رژیم بعث را به شدت ضداسلامی و عروسک قدرت‌های امپریالیستی می‌خواندند. همچنین رژیم بغداد به اعمال تجاوزگرایانه و حمایت عمومی از شورشیان جدایی‌طلب در خوزستان و قول کمک به آن ها برای آزادسازی «عربستان»[2] متهم شده بود.

به گفته استاندار وقت خوزستان دریابُد احمد مدنی، عراق برای شورشیان سلاح تأمین می کرد. عراق حتی چندین بار حملاتی به شهرهای مرزی ایران، مثلاً شهرهای کردنشین شمال غربی این کشور در ژوئن 1979م و ماه بعد در صالح‌آباد در جنوب که چندین نفر نیز در آن کشته شدند، انجام داد.

ادعای عراق مبنی بر حاکمیت بر همه مناطق و آبراه‌ها، اختلافات ارضی قدیمی بین دو کشور را تجدید نمود. شدیدترین اختلاف ارضی دو کشور بر سر حوزه شط العرب و سایر آبراه‌ها بود. علاوه بر این سه جزیره کوچک در خلیج فارس نیز بخشی از ادعاهای بی‌اساس ارضی صدام حسین بود.

جزایر ابوموسی و تنب‌های بزرگ و کوچک، دور از مرز عراق، نزدیک تنگه هرمز قرار داشته و دارای اهمیت استراتژیک زیادی هستند. تا اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم زمانی که بریتانیا چندین جزیره ایرانی را اشغال کرده و شیوخ عرب را تحت عنوان کشورهای تحت‌الحمایه انگلیس به اداره‌شان گمارد، این جزایر جزء قلمرو ایران بودند.

ابوموسیِ ایرانی به وسیله شیخ شارجه و دو جزیره دیگر بوسیله ی رأس‌الخیمه و به نمایندگی از بریتانیای کبیر اداره می‌شدند و هر دوی این شیخ‌نشین‌ها بعداً به امارات متحده عربی پیوستند. ایران این جزایر را در 30 نوامبر سال 1971م چند روز قبل از تشکیل امارات متحده عربی به دنبال استقلالش از بریتانیا بازپس گرفت.

ایران به سرعت امارات متحده عربی تازه ‌تأسیس را به رسمیت شناخت. در سپتامبر 1980م، عراق ادعای بی‌اساس و تحریک‌آمیزش مبنی بر حاکمیت بر این سه جزیره به نمایندگی از «ملت عرب» را مطرح نمود و خواستار به رسمیت شناختن حقوق «مشروع» عراق بوسیله ی ایران شد.

زوال اقتصاد ایران نیز ممکن است از عوامل تهاجم عراق بوده باشد. کلیت اقتصادی ایران به شدت از آشفتگی‌های سیاسی در طول و پس از انقلاب سال 1979م متأثر شد. به عنوان مثال در صنعت نفت، مهم‌ترین بخش اقتصاد ایران تا به آن زمان، تولید از 7/5 میلیون بشکه در روز در سال 1977م به 9/3 در بهار سال 1979م، و 4/1 در تابستان سال 1980 کاهش یافت.

 

مناقشات مرزی بین ایران و عراق

صدام حسین
صدام حسین

 مناقشات اصلی عبارت بودند از تعیین حدود آبراه شط العرب و ادعای عراق در رابطه با استان ایرانی خوزستان. بنا بر ایدئولوژی پان‌ـ‌عربی حزب بعث، خوزستان متعلق به ملت عرب بود و می‌بایست به آغوش اعراب باز می‌گشت. با این حال مهم‌ترین علت درگیری آبراه شط العرب بود که حاصل تلاقی رودهای دجله، فرات و کارون است. شط العرب برای هر دو کشور از اهمیت اقتصادی و استراتژیک برخوردار است.[3]

پس از انحلال امپراتوری عثمانی، با تبدیل شدن عراق به کشور تحت‌الحمایه بریتانیا در سال 1920 و پس از آن، استقلالش در سال 1932، ایران حدود تعیین شده در قرارداد قسطنطنیه در نوامبر 1913 را رد کرد. ایران با این ادعا که قرارداد قسطنطنیه میراث حکومت استعمار است، خواستار قرار گرفتن مرز در امتداد خط‌القعر، عمیق‌ترین نقطه کانال کشتیرانی شد. عراق با تشویق و پشتیبانی انگلیس در سال 1934م ایران را به جامعه ملل کشاند اما توافقی حاصل نشد.

مذاکرات بین دو کشور ادامه یافت و در سال 1937 ایران و عراق اولین پیمان مرزی‌شان را امضا کردند. یکی از نتایج این پیمان تعیین مرز آبی دو کشور در بستر شرقی رودخانه بود. به استثنای یک محدوده لنگرگاهی در نزدیکی آبادان (به طول چهار مایل) که در آن مرز در امتداد خط‌القعر تعیین شد.

عراق سال‌ها بعد ایران را متهم به سوءاستفاده از موضع ضعیف عراق در مذاکرات کرد. عراق در آن زمان، پس از کودتای نوامبر 1936 بوسیله ی نوری السعید با آشفتگی‌های سیاسی در داخل کشور دست به گریبان بود. به مدت سه دهه هیچ پیشرفت مهمی در جریان این اختلاف حاصل نشد. اما در دهه 1960 زمانی که ایران به قدرتی منطقه‌ای بدل شده و عراق در اثر چندین کودتا تضعیف شده بود، ایران بار دیگر از آسیب‌پذیری سیاسی عراق منفعت جست.

در اولین گام، کمی پس از کودتای بعثی در سال 1969، ایران هیئتی به عراق فرستاد و وقتی عراق از مذاکره بر سر معاهده‌ای جدید سر باز زد ایران معاهده 1937 را ملغی کرد. سپس، با حمایت از شورشیان کرد در شمال عراق، رژیم بعثی را بیشتر تحت فشار قرار داد.

عراق مجبور به تسلیم در برابر مطالبات ایران در رابطه با شط العرب، به ازای وعده این کشور برای پایان دادن به حمایتش از شورشیان کرد شد. این اتفاقات به قرارداد الجزیره سال 1975 انجامید که در آن خط‌القعر برای نخستین بار به عنوان مرز بین دو کشور در تمام طول شط العرب به رسمیت شناخته شد.

اما پنج سال بعد در 17 سپتامبر 1980، پس از انقلاب ایران، عراق به ناگهان قرارداد الجزیره را لغو کرد. صدام حسین در سخنرانی‌اش در مجلس ملی ادعا کرد که جمهوری اسلامی ایران از وفادار ماندن به شرایط قرارداد الجزیره اجتناب کرده و بنابراین عراق این قرارداد را باطل و بی‌اثر قلمداد می‌کند. علاوه بر این صدام حسین در همان سخنرانی اعلام کرد که شط العرب در طول تاریخ تماماً عراقی‌ـ‌عربی بوده است و تسلط عراق بر شط العرب باید ابقا گردد. پنج روز بعد، ارتش عراق از مرز عبور کرد.

 

اهداف عراق در حمله به ایران

 عوامل متعددی وجود دارد که به نظر می‌رسد توأما یا به طور مستقل بر تصمیم رژیم عراق برای آغاز جنگ تأثیرگذار بوده باشد. این عوامل را می‌توان تحت عنوان اهداف و انگیزه‌ها دسته‌بندی کرد:

  • جاه‌طلبی صدام حسین برای استیلای سیاسی و اقتصادی بر خلیج فارس
  • دست یافتن به کنترل کامل آبراه شط العرب و دستیابی به سرزمین‌های مورد مطالبه عراق و تقویت امنیت عراق
  • مقابله با تأثیر انقلاب اسلامی ایران بر جمعیت عظیم شیعیان عراقی

از قرار معلوم هرج و مرج سیاسی ناشی از ‌انقلاب در ایران و آشفتگی نیروهای مسلح ایرانی، در کنار تشویق‌های نخبگان تبعیدشده رژیم سابق، از جانب رهبران عراق به مثابه فرصتی عالی برای جنگ‌افروزی استنباط شد. رهبران عراق، ایدئولوژی جمهوری اسلامی ایران و به ویژه تلاشش برای صدور انقلاب اسلامی به سایر کشورهای مسلمان را تهدیدی برای ایدئولوژی سکولار حزب بعث و خطری برای ثبات کشورشان می‌دیدند.

پروپاگاندای رژیم انقلابی ایران که مردم ناراضی عراق را مورد هدف قرار می‌داد بر ویژگی غیراسلامی ایدئولوژی سکولار بعثی تمرکز داشته و بر آن بود که عراقی‌ها را به شورش و سرنگون ساختن رژیم صدام حسین تحریک کند.

اگرچه پروپاگاندای ایرانی حامل پیامی جهانی بوده و همه مسلمانان را مورد خطاب قرار می‌داد، در عراق این ترس را به وجود آورد که شیعیان، که اکثریت جمعیت عراق را تشکیل می‌دادند اما تحت حاکمیت اقلیت اهل سنت قرار داشتند، به طور ویژه‌ای مستعد پذیرش دعوت ایران به کنشگری باشند.

برای مقابله با این تبلیغات، رهبران اهل تسنن عراق اقدامات لازم را جهت کاهش خطر شورش بوسیله ی شیعیان صورت دادند. در گام اول، مجازات افرادی که مظنون به فعالیت‌های «غیرقانونی» سیاسی، همچون عضویت در حزب مخفی شیعه مسلک الدعوه بودند را شدت بخشیدند.

همچنین روحانی برجسته شیعه، آیت‌الله سید محمدباقر صدر در آوریل 1980 بازداشت و مخفیانه اعدام شد. هزاران شیعه که بسیاری‌شان تباری ایرانی داشتند اما خانواده‌هایشان نسل‌ها در مراکز مذهبی شیعه در کربلا و نجف اقامت داشتند، از همان اوایل دهه ی 1970 از کشور اخراج شدند.

در گام بعدی، سعی بر پررنگ‌ جلوه دادن ماهیت عربی اسلام، از قبیل نسب عربی پیامبر، زبان عربی قرآن و محل استقرار شهرهای مقدس اسلامی در کشورهای عربی شد. صدام حسین با تأکید بر ریشه‌ و سنت عربی اسلام به دنبال تضعیف جایگاه انقلاب اسلامی ایران در نظر مردم عراق بود.

سپس به منظور برجسته‌نمایی برتری اعراب نسبت به ایرانی‌ها، با اشاره به جنگ قادسیه در سال 636 که در آن ساسانیان پارسی در ایالت مرکزی‌شان بوسیله ی نیروهای مسلمان عرب شکست خورده بودند، جنگ ایران‌ـ‌عراق را «قادسیه دوم» خواند. با این حال باید توجه داشت که استان مرکزی امپراطوری پارسی در آن زمان بین‌النهرین (عراق کنونی) بود که در منابع اسلامی قرون وسطی تحت عنوان «قلب ایرانشهر» از آن نام برده می‌شد.

صدام حسین همچنین رویای استیلای اقتصادی و نظامی بر خلیج‌فارس را در سر می‌پروراند. تا پیش از انقلاب اسلامی، ایران با پشتیبانی ایالات متحده، قدرت اصلی منطقه بود. در طول جنگ سرد به سبب موقعیت جغرافیایی‌اش در جنوب اتحاد جماهیر شوروی، ایران برای ایالات متحده از اهمیت استراتژیک برخوردار بوده و از این رو از نظر نظامی پشتیبانی می‌شد.

پس از انقلاب روابط میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی به سرعت رو به تیرگی گذاشت. با توجه به آشفتگی‌های انقلابی در ایران و بدتر شدن روابطش با کشورهای عربی، در کنار توقف تأمین تجهیزات نظامی از طرف ایالات متحده، ایران جایگاه خود به عنوان قدرت اصلی منطقه را از دست داد.

سربازان ایرانی در خوزستان
سربازان ایرانی در خوزستان

پایان دادن امریکا به تأمین تجهیزات نظامی، پس از شروع بحران گروگان‌گیری ایران در نوامبر 1979، قدرت نظامی ایران را به شدت تضعیف نمود. عراق تصور می‌کرد ایران پس از حمله برتری نظامی عراق را پذیرفته و بلافاصله به درخواست‌های عراق تن دهد.

با به دست آوردن کنترل شط العرب، خوزستان و سه جزیره واقع در خلیج فارس، درآمدهای دولت عراق به طور چشمگیری افزایش می‌یافت. تقریباً همه ذخایر نفتی ایران در استان خوزستان قرار دارد که دارای امکانات و پالایشگاه‌های بزرگ نفتی نیز هست. علاوه بر این، با بی‌بهره ساختن ایران از مهم‌ترین منبع درآمدش، عراق مانع از بازگشت دوباره ایران به مسند قدرتمندترین دولت منطقه می‌شد.

در نهایت، اِشغال خوزستان، خط ساحلی عراق را که در آن زمان تنها 40 مایل طول داشت، به طور قابل ملاحظه‌ای گسترش داده و دسترسی عراق به خلیج فارس را تضمین می‌نمود. علاوه بر این مطالبات عراق در رابطه با سه جزیره واقع در خلیج فارس تنها دارای جنبه نمادینِ «بازپس‌گیری» سرزمین‌های «ملت عرب» نبود بلکه با توجه به امکان ایجاد تأسیسات نفتی در دریا، دلایل اقتصادی و استراتژیک نیز داشت.

همچنین، مقامات اسلامی به افسران عالی‌رتبه ارتش، که اغلب‌شان به شاه سابق وفادار بودند، اعتماد نداشتند. ارتش، نمادی از وابستگی به ایالات متحده و ریخت‌و‌پاش‌های افراط‌آمیز و اسراف‌کارانه و همچنین ابزار اِعمال سرکوب نظام پیشین تلقی می‌شد.

پس از انقلاب پاکسازی‌های سیستماتیک در ارتش ابتداً در میان رده‌های بالاتر و پس از آن به طور گسترده‌تر انجام پذیرفت. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان نیروی مسلح و به منظور ایجاد توازن در برابر ارتش منظم جهت صیانت از انقلاب اسلامی تشکیل شد.

 

پانویس ها


[1]– نوشته ی حاضر ترجمه و تلخیصی است از IRAQ vii. IRAN-IRAQ WAR      www.iranicaonline.org

[2]– نامی که بوسیله ی رژیم عراق به استان خوزستان داده شده بود

[3]– بصره تنها بندر عراقی دارای خروجی به خلیج فارس، در 47 مایلی آن قرار داشته و تأسیسات نفتی بزرگی در هر دو کشور در نزدیکی شط العرب واقع شده‌اند.

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.