شعر پارسیفرهنگ ایرانیفرهنگ و هنر

فردوسی احیاگر هویت ملی

درباره ی زندگی و زمانه ی ابوالقاسم فردوسی قسمت اول

دریغ‌ست ایران که ویران شود // کنام پلنگان و شیران شود

همه جای جنگی سواران بدی //  نشستنگه شهریاران بدی

کنون جای سختی و رنج و بلاست // نشستنگه تیزچنگ اژدهاست

کسی کز پلنگان بخوردست شیر //  بدین رنج ما را بود دستگیر

کنون چاره‌ای باید انداختن // دل خویش ازین رنج پرداختن

ابوالقاسم فردوسی، شاهنامه، رزم کاووس با شاه هاماوران

 

مترجم

پرستو محمدی

 

در فرهنگ ایران زمین شخصیت های برجسته و تاثیرگذار متعددی نقش آفرینی کرده اند اما هیچ چهره ای چون حکیم ابوالقاسم فردوسی پرچم دار هویت ایرانی نبوده است. در روزگاری که عربی مآبی تبلیغ و تشویق می شد او نه با شمشیر نبرد که با قلم فرهنگ احیاگر هویت ایرانی شد. در این فرصت به مناسبت 1 بهمن، زادروز فردوسی به زندگی و زمانه ی او می پردازیم.[1]

 

سرآغاز زندگی فردوسی

صرف نظر از نام خانوادگی (کنیه) او، ابوالقاسم و نام مستعارش (تخلص) فردوسی، هیچ گواهی با هیچ قطعیتی درباره ی نام یا هویت خانوادگی اش شناخته نشده است. در منابع مختلف و در مقدمه بعضی از نسخه های خطی شاهنامه، نام های منصور، حسن یا احمد به او نسبت داده شده اند. نام پدر فردوسی حسن، احمد یا علی ذکر شده است و پدربزرگش تحت عنوان شرف شاه[2] شناخته می شود.

بر اساس نظر نظامی عروضی[3] محل تولد فردوسی روستای بزرگی به نام بیض یا پیض (معرب آن فیض) در ناحیه طابران (طیبران) نزدیک شهر توس در خراسان است. همه منابع در این که او اهل توس بوده است، توافق دارند. تاریخ دقیق تولد فردوسی ثبت نشده است. در کلیت اطلاعات کمی درباره ی همسر و فرزندان شاعر داریم. برخی از مفسران مثل حبیب یغمایی، محمدتقی بهار و ذبیح الله صفا[4] یک زن را در مقدمه داستان بیژن و منیژه[5] به عنوان همسر فردوسی می دانند.

اگر این حدس و گمان درست باشد احتمال می رود که همسر او، هم با سواد بوده باشد و هم قادر به نواختن چنگ و این به این معنی است که او هم مثل خود فردوسی از یک خانواده اصیل و ملاک بوده است[6] و از آموزشی که به دختران بوسیله ی چنین خانواده هایی داده می شده است، شامل یاد گرفتن خواندن، نوشتن و فراگیری هنرهای فاخر، بهره مند بوده است.[7]

سال 396خ/1006م وقتی فردوسی 67 ساله بود، بدترین دوره زندگی اش محسوب می شود. در این سال پسر 37 ساله اش از دنیا رفت. او غم و غصه اش را به زبانی شخصی و کاملا ساده توصیف می کند و از پسرش شکایت می کند که چرا پیش از او رفته و پدرش را تنها گذاشته است و بخشش خدا را برای او می طلبد. چیزی که در این مرثیه قابل توجه است این مصراع است: “همی بود همواره با من درشت”: او همیشه با من رفتاری گستاخانه داشت.

از مقدمه داستان بیژن و منیژه برمی آید که شاعر در جوانی اش نسبتا ثروتمند بوده است. نظامی عروضی این جزئیات را تایید می کند. نه تنها مفهوم این مقدمه بلکه طرز بیان و شعر غیر حرفه ای خود داستان هم همان طور که با بقیه قسمت های شاهنامه مقایسه می شود به وضوح نشان می دهد که این شعر محصول جوانی فردوسی بوده است که وی بعدها در شاهنامه به آن پرداخته است.[8]

در زندگی نامه ها، اشعاری در قالب های شعری قصیده، قطعه و رباعی به او نسبت داده می شود. تعدادی از آن شعرهایی که ممکن است به خوبی آن هایی که شاعر سروده است نباشند، احتمالا متعلق به این دوره اند.بر اساس حکایاتی که در مقدمه های تعدادی از نسخه های خطی شاهنامه یافت شده است، فردوسی یک برادر کوچک تر داشته است که نامش مسعود یا حسین بوده است.[9]

 

شاهنامه ی فردوسی؛ کاخی از نظم

بر پایه ی قول فردوسی کار سرایش شاهنامه را در 365خ/975م و پس از مرگ ابومنصور دقیقی آغاز کرده است.[10] در ابتدا شاعر قصد مسافرت به پایتخت سامانی، بخارا را داشت[11] برای اینکه کار دقیقی را با استفاده از رونوشت نثر شاهنامه ابومنصور بن عبدالرزاق ادامه دهد. اما نهایتا کار سرایش شاهنامه را در توس آغاز نمود جایی که از حمایت منصور، پسر ابومنصور محمد نیز سود می برد. منصور در نظر فردوسی به شدت سخاوتمند، بخشنده، بزرگوار و وفادار بود.

منصور هم نظر والایی نسبت به فردوسی داشت و به او کمک های مالی قابل ملاحظه می کرد.[12] در تمام شاهنامه این تنها لحظه ای است که شاعر صراحتا از دریافت کمک های مالی از کسی سخن به میان می آورد. به هر روی فردوسی قولین نسخه شاهنامه را در سال 384خ/994م سه سال قبل از به سلطنت رسیدن سلطان محمود غزنوی کامل می کند.[13]

فردوسی در پایان شاهنامه[14] از سه نفر نام برده است که به وی یاری رسانده اند: علی دیلم و بودلف و حیای بن خطیبه. در یک سری نسخه های خطی که نظامی عروضی هم با آنها موافق است علی دیلم و بودلف به ترتیب رونوشت بردار و راوی شاهنامه بوده اند. اگر این گفته ی نظامی عروضی درست باشد پس این دو فرد هیچ کمک مالی به شاعر نکرده اند. در عوض به عنوان رونوشت بردار و راوی بخش هایی از شاهنامه به خاطر اصالت شهر توس، هر دو از کار شاعر سود می بردند.

حیای بن خطیبه در موقعیت خود به عنوان حسابدار توس، گاهی اوقات فردوسی را از پرداخت مالیات معاف می کرد. در نهایت فردوسی در 71 سالگی در  25 اسفند 400خ/ 8 مارس 1010م شاهنامه را به پایان رساند.[15] بر طبق گفته های نظامی عروضی و فریدالدین عطار[16]  کل زمانی که روی نوشتن شاهنامه صرف شده است، 25 سال بوده است. اگرچه فردوسی در هجونامه سه بار30 سال و یکبار 35 سال را عنوان کرده است.

 

فردوسی و درهم های سلطان محمود

اطلاعات ما درباره زندگی فردوسی بعد از 400/1010محدود به موضوعاتی است که به وسیله نظامی عروضی گزارش شده است. بر اساس نظر او، بعد از تکمیل شاهنامه، علی دیلم یک نسخه خطی از آن را در هفت جلد آماده کرد و فردوسی با راوی حرفه ای خود، ابودولف به غزنه رفت. آنجا با کمک وزیر محمود، احمد میمندی، کتابش را به محمود هدیه کرد.

اما به علت تهمت حسودان و همچنین جهتگیری های مذهبی فردوسی، شاهنامه به طور جالب توجه و مطلوبی مورد استقبال و علاقه پادشاه قرار نگرفت و به جای 60000 دینار،  50000 درهم و در نهایت 20000درهم به او پرداخت شد. فردوسی به همین جهت به شدت ناراحت بود. پس به گرمابه رفت و به محض ترک آنجا مقداری نوشید و هدیه پادشاه را بین فروشنده ها و خدمتکاران گرمابه تقسیم کرد.

سپس از ترس تنبیه بوسیله ی محمود، از غزنین شبانه فرار کرد. در ابتدا به مدت شش ماه در هرات در مغازه اسماعیل وراق، پدر شاعر ازرقی پنهان شد و سپس در طبرستان نزد اسپهبد شهریار، عضو سلسله باوندیان (آل باوند)،پناه گرفت. گزارش سفر فردوسی به بغداد که در مقدمه تعدادی از نسخه های خطی شاهنامه وجود دارد، صرفا یک افسانه است.

به همین ترتیب داستان سفر شاعر به اصفهان هم بر اساس متن های دخل و تصرف شده است. در حالیکه در طبرستان شاعر100بیت در تمسخر محمود نوشت اما امیر طبرستان این هجونامه را به 100 هزار درهم خرید و آن را نابود کرد. بنابراین شفاها فقط 7 بیت باقی مانده است و این ها را نظامی عروضی ثبت کرده است.

بعدها براساس اتفاقاتی که نظامی عروضی نگاشته شده است، محمود از رفتارش در مقابل فردوسی پشیمان شد و در توصیه ای به وزیر مذکور، چند بار شتر صله[17] به ارزش20000 دینار را برای فردوسی فرستاد. اما همین که شترها از دروازه رودبار وارد توس شدند، جسد فردوسی از دروازه شهر به بیرون برده می شد. در گورستان، واعظ طابران از دفن او در قبرستان مسلمانان جلوگیری کرد به این دلیل که فردوسی شیعه بود، پس هیچ چاره ای جز اینکه وی را در باغستان خودش دفن کنند، نبود.

نظامی عروضی چگونگی دیدار خود از مقبره شاعر را در سال 510خ/1116م ثبت کرده است.براساس گفته های نظامی عروضی، فردوسی فقط یک دختر از خود به جا گذاشت. شاعر صله پادشاه را به عنوان جهیزیه برای او می خواست اما بعد از مرگ شاعر، دخترش این صله را نپذیرفت. به دستور سلطان محمود پول برای ساختن کاروان سرای چاهه، نزدیک توس در جاده ای که از نیشابور به مرو می رفت، استفاده شد.

سال مرگ فردوسی بوسیله ی دولتشاه سمرقندی، سال 411خ/1020م ذکر شده است ولی حمدالله مستوفی آن را سال 416خ/1025م ثبت کرده است. بر اساس تاریخ اول فردوسی در هنگام مرگ 82 سال داشت و براساس گزارش دوم وی 87 ساله بوده است. بسیاری از جزئیات گزارش شده بوسیله ی نظامی عروضی نادرست و یا حتی افسانه ای هستند.[18]

در مقدمه حکایات برخی از نسخه های خطی شاهنامه، از میمندی در میان دشمنان فردوسی در دربار سلطان محمود نام برده شده است. این وزیر یک سنی متعصب بوده و به شدت با مرتدها مخالفت می کرده است و احتمال دارد که در عزل اسفراینی از مسندش در سال 401خ/1011م و قتل وی در سال 404خ/1014م اعمال نفوذ کرده باشد. در چنین وضعی بعد از اینکه به جای اسفراینی در سال 401خ/1011م وزیر شد، زبان دربار را که به تلاش اسفراینی فارسی نگاه داشته شده بود، دوباره به عربی تغییر داد.

آرامگاه فردوسی
آرامگاه فردوسی

اگر داستان نظامی عروضی واقعیت داشته باشد سال 416خ/1025م تاریخ محتمل تری برای مرگ فردوسی است. جزئیات دیگری هم از نسخه نظامی عروضی به وسیله منابع گوناگون تایید شده است برای مثال نویسنده تاریخ سیستان، گزارشی از سفر فردوسی به غزنین و مواجهه او با محمود ارائه می دهد.[19]

به علاوه نظامی گنجوی[20] و فریدالدین عطار[21] مکررا به اختلاف بین شاعر و پادشاه، نمک نشناسی محمود نسبت به فردوسی و حتی به شایعه شراب نوشیدن فردوسی و پس فرستادن هدیه پادشاه و همچنین به نماز نخواندن واعظ بر پیکر فردوسی اشاره کرده اند. علاوه بر این در مقدمه بایسنقری، متنی در بخش سفرنامه ناصر خسرو وجود دارد که تاثیری را که در سال 437خ/1045م بر جاده سرخس تا توس در روستای چاهه داشته است را نقل می کند:

ناصر خسرو در راه کاروان سرای بزرگی را دید و به او گفتند که این کاروان سرا با پول هدیه ای ساخته شده است که محمود برای فردوسی فرستاده بود، ولی قبل از رسیدن آن هدیه، شاعر از دنیا رفته بود. همان پولی که وارث او از پذیرفتن آن سرباز زده بود.

 

پانویس ها


[1]– مقاله ی پیش رو ترجمه و تلخیصی است از:  FERDOWSI, ABU’L-QĀSEM   www.iranicaonline.org

[2] Safa.adabiyat,pp.458-59

[3] Text ,p.75,comm.,p.264

[4] Hamasa,p.178

[5] Sah-nama,ed.khaleghi.iv,pp.303-6

[6] Dehqan;q.v

[7] Cf.the story of the daughters of the dehqan borzen,sah-nama,Moscow,vii,pp.343-44;khaleghi,1971,pp.102-3,129,200-2;bayat-sarmadi,pp.188-89

[8] Minovi,1967,pp.68-70;safa,adabiyat,pp.462-64;idem,hamasa,pp.177-79

[9] Sah-nama,ed,khaleghi,I,editors.intro,p.xxxiii

[10] Sah-nama-moscow,ix,p.381,v.843

[11] Q.v.;ibid,I,p.13,vv.135-36

[12] Sah-nama,ed.khaleghi,I,pp.14-15;khaleghi-motlagh,1967,ppp.332-58;idem,1977,pp.197-215

ed.khaleghi.i,p.121,vv.513-514

[13] Tr.bondari,II,p.246;khaleghi-motlagh,1985,pp.378-406;idem,1986,pp.12-13

[14] Moscow,Ix,p.381

[15] Moscow,Ix,pp.381-82

[16] Elahi-nama.p.367;asrar-nama

[17]– عطادادن، بخشش، انعام

[18]– Qazvini introduction to cahar maqala.pp.xiv FF

[19]– Ed.bahar,pp.7-8

[20]– Haft peykar,p.15,v.47;idem,eqbal-nama,p.22,v.14;idem,kosrow o shirin,pp.24-25,vv.21-22

[21]– Elahi-nama,p.367.vv.11-13;asrar-nama,p.367,v.8

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.