جامعهزنان

زنان پشت درهای بسته

درباره ی ممنوعیت ورود بانوان به ورزشگاه ها به بهانه جشن صعود نساجی مازندران به لیگ برتر و حواشی آن (قسمت دوم)

“دوست ندارم بروم استادیوم. از اینکه کنار تعداد زیادی آقا قرار بگیرم منقلب می‌شم، احساس امنیتم رو از دست می دهم. کاملاً موافقم که اجازه نمی دهند خانم ها به استادیوم بروند.”

اظهار نظر سحر قریشی در مورد ممنوعیت ورود زنان به ورزشگاه

 

نمیشه خیلی راحت حق نیمی از جامعه رو انکار کرد چون یک نفر وقتی در کنار مردان قرار می گیره “منقلب” میشه! ورود به ورزشگاه ها حق زنان است. والسلام.

واکنش مهناز افشار به اظهارات سحر قریشی

انتقاد شدید از بازیگر زن سینما به خاطر یک اظهار نظر، جنجال “سحر قریشی”

www.fararu.com

نویسنده

مریم سراجی پور

در قسمت پیشین بحث پیرامون ممنوعیت ورود زنان به ورزشگاه ها را آغاز کردیم. در این قسمت ضمن پی گرفتن این مهم به ضرورت تغییر در نگرش نسبت به زنان و به تبع آن تغییر در قوانین موجود اشاره خواهیم کرد.

کلیشه های جنسیتی؛ عامل نابرابری

در حوزه قوانین، اصل بیست و یکم قانون اساسی معطوف به حقوق زنان است و دولت موظف است حقوق زنان را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامی تضمین کند. همچنین با توجه به بخش سوم منشور حقوق و مسئولیت های زنان در نظام جمهوری اسلامی ایران (1383) زنان باید حق مشارکت در سیاستگذاری ها، قانونگذاری ها، مدیریت، اجرا و نظارت در امور فرهنگی به ویژه درخصوص مسائل زنان، همچنین حق تبادل اطلاعات و ارتباطات فرهنگی سازنده در ابعاد ملی و بین المللی را داشته باشند.

بر این اساس می توان گفت که موانع موجود در مسیر پیشرفت اجتماعی زنان، جدا از آنکه ریشه در قانون دارد از منظر نگرشی نیز قابل بررسی است. به این معنی که نگرش جامعه ایرانی این اجازه را به زنان نمی دهد که بیش از این در نقش اجتماعی خویش ارتقا یابند.

به همین دلیل برغم پیشرفت های اخیر در زمینه حقوق شهروندی، تنها 13 درصد بانوان ایرانی شاغل هستند.[1] یکی از مهم ترین دلایل وجود چنین وضعیتی به پیشینه تاریخی آن در بین اقوام ایرانی بازمی گردد. نظام اجتماعی که قرن ها است ماهیت پدرسالار خود را حفظ کرده است، با استفاده از کلیشه های جنسیتی به بخش عمده ای از جامعه می قبولاند که زنان نقش های مشخصی دارند و نباید از حدود وظایف جنسیتی خود خارج شوند.

با این تفاسیر باید پرسید کلیشه چیست؟ کلیشه‏ سازی پدیده اصلی زندگی اجتماعی است و به خوبی ثابت شده که کلیشه‏ ها می ‏توانند قضاوت‏ های اعضای گروه‏ را تحت تأثیر قرار دهند. والتر لیپمن نویسنده آمریکایی نخستین کسی است که در کتابش با عنوان افکار عمومی، تفکر قالبی یا همان کلیشه سازی را به معنای تصاویر ثابت و محدود در ذهن به کار می برد. در نظر او تفکر قالبی شامل باورها، اندیشه ها و قالب های ساخته و پرداخته ذهنی است که به ادراکات شخص از محیط پیرامون خود، رنگ و شکل خاصی می بخشد و به صورت میراث اجتماعی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود.[2]

این تعریف بدان معنا است که احتمالا بسیاری از رفتارها و فرهنگ های رفتاری موجود در میان ایرانیان، برگرفته از همین کلیشه های سنتی است که موجب می شوند تا رفتار خاصی به زنان یا مردان نسبت داده شوند. به عنوان نمونه بچه داری را فعالیتی مختص زنان معرفی می کنند و اگر مردی در این کار به همسرش کمک کرد، با عنوان زن ذلیل قلمداد می شود.

این مبانی فکری در قالب کلیشه های جنسیتی در بسیاری از فیلم ها و سریال ها نیز دیده می شوند که الزاما مبنای دینی و تاریخی خاصی ندارند و دائما در طول زمان بازتولید می گردند. با این اوصاف شاهدیم که ریشه تمام محدودیت ها و تبعیض های موجود در جامعه علیه زنان، صرفا از قانونگذاری و باور دستگاه قدرت ناشی نمی گردد، بلکه در مرتبه ی نخست زنان ایرانی در وضعیت فعلی شان بیش از هر چیز و هر کس دیگری نقش دارند.

 

تغییر نگرش؛ لازمه برابری جنسیتی

زنان ایرانی در ورزشگاه
زنان ایرانی در ورزشگاه

عدم باور زنان به خود و جایگاه واقعی شان و باور کلیشه های ایجاد شده در طی قرن ها، آنان را به موجوداتی بدل می کند که اگر حقی هم برای ایشان در نظر گرفته شود با ناآگاهی آن را از خود سلب می کنند. در نتیجه اغلب برای به دست آوردن حقوق خود هیچ تلاشی نمی کنند. زنان و دختران باید به این باور برسند که اثرگذار هستند و از حقوق مساوی با مردان برخوردارند. این خودباوری در جامعه زنان به حد لازم و درخور نرسیده است.

نگرش منفی نسبت به زنان و تفکر دخالت در حریم دیگری، در عملکرد خانواده ها، رسانه ها، مدارس و به طور کلی فرهنگ جامعه ریشه دارد. خانواده ها در این میان بزرگترین نقش را داشته اند. در فرایند اجتماعی شدن فرد، خانواده از اهمیت ویژه ای در همنوایی عمیق وی با هنجارهای اجتماعی و پذیرش ارزش ها برخوردار است زیرا در این محیط است که شخصیت اولیه فرد شکل می گیرد.

با این تفاسیر این خانواده است که می تواند زن را موجودی ظلم پذیر و خودکم بین پرورش دهد یا فردی در جستجوی جایگاه برابر در جامعه ای عادلانه! دور از انتظار است زنانی که در خانواده آزار دیده اند، در آینده در تربیت انسانی آزادی خواه و برابری طلب موفق ظاهر شوند.

در سطحی کلان تر، محیط اجتماعی فرد در شکل گیری و انتقال ارزش ها در وی موثر است. در اینجا است که نقش قانونگذاری برجسته می شود. قانون و ساختار اجتماعی، مسئول کنترل و تداوم نگرشی است که ضعیف بودن زنان را ترویج می کند. آن چه از قانونگذار انتظار می رود، صرفا تصویب قوانین حمایتی از زنان نیست، بلکه وی برای ایجاد جامعه ای برابر، ابتدا باید «انسان» را  فارق از جنسیت، موضوع بحث خود قرار دهد.

با این حال نمی توان و نباید نقش فرهنگ عمومی در قانون گذاری را نادیده گرفت. اگر فرهنگ عمومی کشش لازم برای صیانت از آزادی های فردی را نداشته باشد طرح و تصویب قانون به تنهایی کارگر نخواهد بود. خاصه از آن جهت که از پشتوانه ی اجتماعی لازم برخوردار نیست و اکثریت جامعه هیچ باوری نسبت به آن ندارند. با این وجود فرهنگ عمومی خود از طریق آموزش قابلیت اصلاح و بازنگری دارد.

در این جا پرسش دیگری قابل طرح است. نقش آموزش ارزش های نوین نظیر حقوق شهروندی و برابری جنسیتی در جامعه با چه کسی است؟  آموزش و پرورش به عنوان یک نهاد اجتماعی موثر می بایست همراه با رسانه های عمومی، تغییر نگرش یا کنترل و هدایت افکار عمومی جامعه را در برنامه کاری خود قرار دهد.

برگزاری کلاس های آموزشی معلمین و آموزش چگونگی تدریس اخلاقیات همراه با دروس دیگر، به جای درس پرورشی که هنوز کاربرد و تاثیر آن در هیچ جای کشور مشخص نیست، می تواند گام کوچکی در جهت تغییر ارزش های کنونی باشد. با این تفاسیر زمانی که دیدگاه سنتی نسبت به زنان پایان پذیرفت، می توان توقع داشت مسائل ساده ای چون حضور بانوان در ورزشگاه دیگر مساله روز زندگی ایرانیان نباشد و برخورداری از این حق به خود زنان سپرده شود.

 

پانویس


[1]– 87 درصد جمعیت زنان از نظر اقتصادی غیرفعالند   www.ilnanews.com

[2]– جهت کسب اطلاعات بیشتر بنگرید به Public Opinion www.amazon.com

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.