جامعهمسایل اجتماعی

در جستجوی مقصر

درباره ی نگرش عمومی جامعه ایران نسبت به مرکز کنترل

بسیاری معتقدند که ورزش و در راس آن فوتبال، نقشی به مراتب فراتر از یک سرگرمی برای بدنه جامعه دارد. قهرمانی تیم ملی فوتبال عراق نماینده یک کشور جنگ زده در جام ملت های آسیا در سال 2007، نمونه ای قابل تامل از این مهم است. روزنه ای از امید و شادی برای مردمانی که سالیان است زخم جنگ را بر چهره دارند. این رویه و نگرش در کشور ما نیز قابل مشاهده است. جایی که پیروزی های تیم ملی، ولو برای کوتاه مدت، غبار یاس و بدی ایام را از خاطره ها پاک می کند. تیمی منظم و وظیفه شناس که کمتر در تاریخ ورزش کشور نمونه ای چون آن داشتیم؛ بدون حاشیه و با نتایجی قابل توجه به رهبری کارلوس کیروش. شاید گل سوم ژاپن پایانی تلخ برای تیمی پرامید به نظر برسد با این وجود می توان در قاب مستطیل سبز نمایی از تفاوت های دو فرهنگ را جستجو کرد؛ باور به مرکز کنترل بیرونی.  به جرات می توان گفت صحنه گل اول ژاپن به تیم ملی فوتبال کشورمان در همین باور عمومی به دخل و تصرف عوامل خارجی (در این موقعیت داور) در سرنوشت ما ریشه دارد. جایی که به یک باره چندین بازیکن بازی را رها کرده و به سمت داور یورش می برند. این صحنه نمایی از باورهایی عمومی است که با سرزنش بازیکنان تنها اصل مطلب، که همان خصیصه فرهنگی ما ایرانیان است، تحت شعاع قرار می گیرد.       

 

نویسنده

سپهر ساغری

“شاه حرف های درشت بسیار می زد. به ویژه در سال های پایانی سلطنتش. به همین جهت آمریکا و انگلیس او را سرنگون کردند.” “اگر داور آن پنالتی را می گرفت جریان بازی تغییر می کرد. داور مسئول شکست تیم ما است.”در این کشور ارزش شما را نمی دانند. همه سنگ اندازی می کنند. به همین جهت پروژه ی ما شکست خورد.”

این نظرات و عباراتی مشابه به دفعات در جامعه ایران شنیده می شود. در حقیقت در اندیشه ی ایرانی مسئول همه شکست ها با دیگری است و ما فقط در موفقیت ها دخل و تصرف داریم. پس از گذشت 40 سال از انقلاب 57 و برغم حضور میلیونی در پای صندوق رای در برابر چشم جهانیان، دست کم بخشی از جامعه ی ایران همچنان معتقدند که آمریکا و انگلیس در سرنگونی شاه، نقش اول را بازی کرده اند.

گرچه این نگرش به سیاست محدود نمی شود و ریشه های عمیق فرهنگی آن در حوزه های دیگری چون ورزش و صنعت هم قابل مشاهده است. کمتر مربی ورزشی عامل شکست تیم را اتخاذ تصمیمات غلط یا نمایش دور از انتظار شاگردانش می داند. عموما آب و هوا، داور، شرایط میزبانی و مانند این را مسبب شکت خود معرفی می کنند.

در میان صنعتگران و تولیدکنندگان هم کم نیستند کسانی که بیش از توجه به کیفیت خدمات یا محصولات خود به نگرش مردم نسبت به کالای ایرانی می پردازند. نویسنده معتقد به نادیده گرفتن نقش عوامل خارجی نیست با این حال می پرسد در کنار نقش آفرینی دول خارجی ما هیچ نقشی در سرنوشت خویش نداریم؟

آیا تنها عامل نتیجه نگرفتن ما تصمیمات داوری است؟ عدم استقبال از محصول ایرانی تنها ریشه در ضعف فرهنگی و بی اعتمادی به محصول ایرانی دارد؟ آیا می توان همواره دیگران را عامل شکست معرفی نمود؟ در میان نمونه های ذکر شده فرهنگ استبدادی، فرصت سوزی در مسابقات، کیفیت نازل تولید و خدمات پس از فروش نقش یا سهمی در پدیدآمدن وضع موجود نداشته اند؟

مرکز کنترل چیست؟

“شانس با ما یار نبود”، “اگر شانس داشتیم”، “کار کار انگلیسی ها است”، “آب و هوای بد موجب شکست ما شد” و ده ها عبارت مشابه دیگر برای ما ایرانیان بسیار آشنا است. به بیان دیگر ما همواره دنبال مقصر بوده ایم. آن هم در جایی خارج از محدوده خود. یا از قدرت های جهانی گله کرده ایم و یا آب و هوا را عامل شکست دانسته ایم. در همین حال سهمی برای تصمیمات و اقدامات خود قایل نیستیم.

“عقیده ی فرد نسبت به اینکه وی تحت کنترل وقایع خارجی یا داخلی می باشد را مرکز کنترل می نامند… افراد با مرکز کنترل بیرونی معتقدند که وقایع خارجی که خارج از کنترل آن ها می باشد، سرنوشت آن ها را تعیین می کند.”[1]

عوامل چون دوران کودکی، تجربیاتی که در طول زندگی کسب نموده ایم و همچنین محیطی که در آن پرورش یافته‌ایم، در شکل گیری مرکز کنترل دخالت دارند. با این تفاسیر شاید بتوانیم نوع تربیت خانوادگی ما ایرانیان که در آن مسئولیت پذیری و به تبع آن عذرخواهی جایگاهی ندارد، تاریخ بی ثبات و پرخشونت و محیطی آکنده از دسیسه، غرض ورزی و فقدان توجه به منافع جمعی را در شکل گیری باور عمومی به مرکز کنترل بیرونی و دخل و تصرف همیشگی عوامل خارجی را درک کنیم.

مقوله ای که بی شک بر نقش آفرینی و به تبع آن مسئولیت پذیری ما در قبال باورها و رفتارهایمان تاثیر عمیقی برجای گذاشته است و مانع توسعه یافتگی کشور شده است. توجه به عاملیت پیوند عمیقی با خلاقیت و مسئولیت پذیری دارد که در کشورهای توسعه یافته به روشنی قابل مشاهده است.

دیوید مک کله لند
دیوید مک کله لند

استعفای مقامات عالی رتبه، عذرخواهی از مردم و رفتارهای مشابه گوشه ای از نوع نگرش ملل مدرن و توسعه یافته است. استفان کاوی در کتاب هفت عادت مردمان موثر این موضوع را به خوبی بیان کرده است. او اساسی ترین عادت را “عامل بودن” می داند. عامل بودن یعنی مسئولیت خود را برعهده گرفتن و ملامت نکردن اوضاع و شرایط یا اشخاص. مردمان موثر عامل اند یعنی مسئول اند. در نتیجه رفتارشان حاصل تصمیم و انتخاب آگاهانه خودشان و مبتنی بر ارزش ها است، نه ثمره ی اوضاع و شرایط.[2]  با این حال پرسش مهم تری هم قابل طرح است.

اگر تجربیات زیستی مردمان این سرزمین را عامل وضع موجود بدانیم در آن صورت راهی برای برون رفت از شرایط کنونی وجود دارد؟ آیا می توان بین عامل بودن، که ریشه در اعتماد به نفس و خلاقیت دارد، با توسعه کشور پیوند ایجاد کرد؟ دیوید مک کللند[3] استاد فقید روانشناسی دانشگاه هاروارد معتقد است که عدم توجه به خلاقیت فردی موجب عقب ماندگی اقتصادی کشور های در حال توسعه شده است. مک کللند باور دارد که با یک برنامه صحیح تعلیم و تربیت می توان روحیه کاری لازم را در جوامع تقویت نمود، به گونه ای که شرایط لازم برای صنعتی شدن جوامع فراهم آید.[4] 

 

پانویس ها


[1]– احمدپور داریانی محمود، کارآفرینی: تعاریف، نظریات، الگوها، چاپ اول، تهران،  ناشر ساکو، سال 1393، ص 82

[2]– مرادی حمیدرضا، مرکز کنترل درونی و نقش آن در کارآفرینی، ماهنامه روانشناسي شادكامي و موفقيت ، سال ششم، شماره 69، ص 95

[3]– مک کللند که برای نخستین بار “نظریه روانشناسی توسعه اقتصادی” را طرح نمود، برای کارآفرین ها چند ویژگی شخصیتی برمی شمرد: خلاقیت، مایل به مخاطره پذیری، نیاز به استقلال، نیاز به توفیق و برخورداری از مرکز کنترل درونی 

[4]– کارآفرینی چیست؟  www.karafarini.iust.ac.ir

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.