جامعه

اصلاحات در دیگری

در رابطه با تعریف اصلاحات در جامعه ی ایران قسمت اول

من اعتقادی ندارم که جامعه می داند که چه می خواهد. این نتیجه ای است که من از حرفه خود بدست آورده ام.

چارلی چاپلین

بازیگر و فیلمساز انگلیسی

 

نویسنده

سپهر ساغری

تقریبا اکثریت بدنه جامعه ایران با بهبود، توسعه و دموکراسی موافق است. با این حال اینکه دقیقا چه دریافت و تعریفی از این مفاهیم دارند جای تردید بسیار وجود دارد. آیا بدنه جامعه ی ایران اصلاحات را صرفا به شرکت در انتخابات محدود می داند؟ آیا چنین انگاره ای موید باور عمومی به اصلاح و بهبود در دستگاه قدرت است و نه تغییر در اندیشه و رفتار جامعه؟

به عبارتی دیگر چه تعداد از ما ایرانیان خود را مشمول اصلاحات می دانیم؟ چه تعداد باور داریم اندیشه و رفتار شخص یا صنف ما نیازمند بازنگری است؟ در میان مردم عادی کوچه و خیابان، با کسی که متفاوت می اندیشد و رفتار می کند، چه برخوردی صورت می گیرد؟ در این مختصر تلاش می کنیم به تعریف و دریافت بدنه جامعه ی ایران از اصلاحات بپردازیم.

 

ما خوبیم، دیگران اصلاح شوند

چارچوب فکری اکثریت ما ایرانیان به نحوی است که خود را بری از خطا و لغزش می دانیم و همه ایرادات و نواقص را متوجه غیر.[1] آیا جز این است که معتقدیم اصلاحات خوب است اما نه در صنف یا قشر ما که در دیگری؟ به بیان روشن تر اگر پزشک باشیم باور داریم که می بایست از اینترنت یا مهارت برنامه نویسی برای طراحی اسنپ یا تپسی استفاده کرد اما برای تشخیص سلول های سرطانی چه طور؟ برای ساخت یک ربات جراح هم به فناوری روی خوش نشان می دهیم؟ خیر! چون اقتدار ما به وسیله فناوری نباید زیر سوال برود![2]

در مقام یک فرهنگی معتقد به تغییر هستیم. اما اگر قرار به تغییر در سیسم آموزش و پرورش باشد می بایست در حدود کاهش زمان خدمت و افزایش حقوق و مزایا باشد. اکثریت فرهنگیان خود را مبرا از هرگونه خطا می دانند حتی اگر از ایشان بپرسیم چنانچه تدریس شما بی عیب و نقص است کلاس خصوصی چه معنا و مفهومی دارد خواهند گفت دریافتی ما پایین است و دولت عامل است. می گویم دولت یا بخش خصوصی نقش خود را دارد اما اتخاذ چنین رویکردی به حل مشکل کمک می کند یا به توسعه فساد دامن می زند؟

از طرف دیگر همین فرهنگیان عموما تبلیغ و تشویق می کنند که دانش آموزان کوشا و به قولی درس خوان، رشته ریاضی فیزیک یا علوم تجربی را انتخاب کنند. نویسنده از این عزیزان می پرسد عموم شما که مرتبه خود را با جهان غرب و کشورهای توسعه یافته مقایسه می کنید تا حال از خود پرسیده اید چگونه است که در غرب بهترین فرزندان ایشان جامعه شناسی، تاریخ، علوم سیاسی، اقتصاد و دیگر رشته های علوم انسانی را ادامه می دهند و شما فرهنگیان پزشک و مهندس شدن را تبلیغ می کنید؟[3] آیا ضرورت دارد این کلیشه خسته کننده را تکرار نماییم که از مهم ترین دلایل عدم توسعه کشور ضعف در شناخت و گسترش علوم انسانی است؟

در میان مهندسین ما هم وضع چندان متفاوت نیست.[4] کیفیت پایین ساخت و سازها به چه کسانی بازمی گردد؟ صرفا فساد اداری در سیستم؟ فقط رد پای رانت و فشار جریان های مختلف دخل و تصرف دارد؟ در شهرداری یا نظام مهندسی از تحصیلکردگان و کارشناسان امر، کسی تمایل به پاسخگویی در باب چرایی کیفیت ساختمان سازی در ایران ندارد؟

با این حال در میان همین مهندسان کم نیستند کسانی که در روز مهندس بیش از آنکه به یکدیگر تبریک بگویند متلک و ناسزا نثار پزشکان می کنند! از پی بد و بیراه گفتن در روز پزشک یا مهندس به دیگری، آن هم در جامعه ای که همه در انتظار دکتر یا مهندس کردن فرزندانشان هستند، طبعا کار جمعی پدید نخواهد آمد تا به عنوان نمونه چند پزشک و مهندس دور هم جمع شده و دستگاه یا نرم افزاری بسازند تا دردی از دردهای بی شمار این کشور بکاهند.

با این حال مسیر ساده تری نیز وجود دارد. در اینستاگرام گردیدن و به کشور ناسزا و بد و بیراه گفتن. فیگور روشنفکری گرفتن و ده ها لایک مخاطبین را جمع کردن، شعف تایید اجتماعی را دو چندان می کند. این مسیر کم هزینه و پر استقبال کجا، مسیر پر هزینه کارآفرینی و تغییر اجتماعی کجا؟ به بیانی صریح تر اگر تحولی ملموس در جامعه ایران رخ نمی دهد بیشتر از آن جهت است که انگاره های بدنه جامعه به شدت با تجربه تاریخی توسعه و مسیر طی شده بوسیله دیگر ملل دنیا، زاویه دارد. به جرات یکی از مهم ترین حوزه های این تفاوت فرهنگ است که در همه ابعاد سیاسی یا اقتصادی آن نیازمند بازنگری اساسی هستیم.

 

استقلال اقتصادی و استقلال سیاسی دو روی یک سکه اند

گرچه روشن نبودن خواست ما ایرانیان فقط در عرصه سیاسی ملموس تر است با این حال در سایر حوزه ها نیز دچار این دوگانگی بین اندیشه و عمل خود هستیم. به عنوان نمونه  استقلال اقتصادی از دولت  یا همان توجه به بخش خصوصی از ارکان تکثرگرایی و نهایتا تعمیق دموکراسی است. با این حال اکثریت جامعه شغل یا منصب دولتی را اولویت می دانند و در همان حال از سیطره دستگاه قدرت بر زندگی خود گله دارند. در واقع جامعه ایران از یک سو معتقد به اصلاح دستگاه قدرت است و از سوی دیگر خود با اولیت قراردادن کار دولتی به بزرگ تر شدن آن کمک می کند.[5]

همین جامعه رویکردی به شدت محافظه کارانه و دست بالا بدبینانه نسبت به کارآفرینی دارد و از اهمیت ابعاد اجتماعی و سیاسی آن غافل است. در حقیقت اگر تاریخ توسعه کشورهایی چون آلمان، آمریکا، ژاپن و … را مورد توجه قرار دهیم درخواهیم یافت که در پناه توجه به بخش خصوصی، بازار آزاد، پدید آمدن طبقه متوسط فراگیر و نهایتا برآمدن اصناف و احزابی که نحله های فکری مختلف را نمایندگی می کنند، می توان به دستیابی به دموکراسی، ولو به صورت نسبی، امیدوار بود. در نقطه مقابل، در فرهنگ عمومی جامعه ی ایرانی چنین مواردی یا ناشناخته مانده یا دچار بدفهمی شده و یا با مخالفت شدید روبرو شده است.[6]

فرهنگ باور به کار دولتی و در حقیقت زندگی کارمندی، منجر به سترون ماندن کار تولیدی و کارآفرینی، حتی پس از آشنایی ما با جهان صنعتی شده است.  به این ترتیب ساختن از صفر و با دست خالی کاری عبث و جنون مآبانه محسوب می شود. این چرخه منجر به تنها ماندن کارآفرینان در همه ی حوزه شده است.

تفاوتی نمی کند یک نشریه مستقل راه اندازی شده باشد یا یک کارگاه تولیدی ریخته گری. زمانی که فرهنگ عمومی شناختی از آغاز کار بدون سرمایه مالی و درآمد نداشته باشد و نخواهد که بپذیرد از مسیر کارآفرینی و با تکیه بر خلق ارزش، پس از مدتی می توان به درآمدزایی رسید، همه این نوشته ها و سخن پراکنی ها بی فایده خواهند بود.

فرهنگ غالب نمی پذیرد چند ماه یا حتی چند سال با سختی و درآمد اندک ارتزاق کند تا کسب و کار جدیدی را به انجام برساند. این مهم حتی در نسل جوانی که از پشتیبانی خانواده هم برخوردارند دیده می شود. نیروی جوان تحصیلکرده و در عین حال بیکار کشور، عموما دولت را مقصر می داند و خواهان ترک کشور است.

همین نیروی جوان تحصیلکرده مشتاق غرب یا شرق، در گفتار از دمکراسی سخن می گوید اما در عمل خود از بانیان گسترش دولت و توسعه اقتدار دستگاه قدرت است. او برغم تخصص یا مهارت در رشته ای دانشگاهی (عموما پزشکی یا مهندسی) اطلاعی از دیگر علوم بویژه مباحث علوم انسانی ندارد.

مخلص کلام اینکه چنین فرد متخصصی یک چهره آکادمیک تک بعدی است که بی اطلاعی خود در دیگر علوم را با عصبیت پشت مدرک و تخصص دانشگاهی اش پنهان می کند و با چنین نقش آفرینی مذمومی، آب به آسیاب تداوم وضع موجود در کشور می ریزد.

عمده ی جوانان تحصیلکرده و متخصص ایرانی از خود نمی پرسند که اکثر جوانان کشورهای توسعه یافته در بخش خصوصی مشغول به فعالیت اند و کارمندی روحیه غالب قوم نیست. شاید برای مخاطب محترم پرسش باشد که ارتباط کارآفرینی با بهبود یا اصلاح سیاسی چیست؟ ارتباط آنجا است که در سایه باور عمومی به توانمندی نیروهای داخلی، جدا از امکان راه اندازی فعالیت های تجاری یا کسب و کارهای مختلف و به تبع آن اشتغال زایی، می توان بخش خصوصی را تقویت نمود.

در پناه شکل گیری و تقویت بخش خصوصی فرصت شکل گیری اتحادیه، اصناف، نشریات و احزاب مستقل به معنی حقیقی کلمه ایجاد خواهد شد که صرفا در حدود اخذ مجوز و نامی بر کاغذ نباشند بلکه با تکیه بر پشتوانه اجتماعی خود بتوانند در عمل اندیشه های مختلف را نمایندگی و رهبری کنند. این مهم نقطه ی آغاز است برای شکل گیری و اجرای انتخابات آزاد و متکثر.

 

 

پانویس ها


[1]– این مهم پیش از این در قالب مرکز کنترل بیرونی مورد پرداخت قرار گرفته است. برای کسب اطلاعات بیشتر بنگرید به در جستجوی مقصر / شماره 40ام ماهنامه سرند

[2]– راقم این سطور سرپرست استارتاپ نیماد مستقر در دانشگاه صنعتی شریف است که به ساخت تجهیزات پزشکی برای کشورهای در حال توسعه می پردازد. نخستین محصول این تیم ربات قابل اتصال به میکروسکوپ است که به صورت خودکار قابلیت تشخیص سلول های طبیعی و سرطانی را دارا است. آن چه در متن اشاره گردید در آینده نزدیک به صورت مکتوب در اختیار هموطنان قرار خواهد گرفت تا بیشتر با ماهیت و نحوه اندیشیدن بدنه جامعه ی ایران ولو تحصیلکردان خود آشنا شود.

[3]– گرچه قصد ندارم یک مشکل فرهنگی را به قشر فرهنگیان محدود کنم خاصه آنکه بدنه ی جامعه ایران در تب دکتر و مهندس شدن است. در نتیجه از چنین باور مسلطی چندان عجیب نیست که چنین سیستم آموزشی معیوبی پدید آید.

[4]– پرواضح است که راقم این سطور قصد نادیده گرفتن تلاش های درخور توجه آن دسته از فرهنگیان، پزشکان، مهندسین، وکلا و دیگرانی که دلسوز و متعهدند را ندارد بلکه هدف نقد رویه مرسوم و مسلط بر جامعه است. در حقیقت اگر رویه عمومی نیک خواهی و در نظر گرفتن منافع جمعی می بود ما در چنین شرایطی زیست نمی کردیم.

[5]– نویسنده معتقد به نادیده گرفتن دستگاه قدرت نیست بلکه قویا معتقد به تعامل با آن و مشخص شدن حدود فعالیت هر یک است.

[6]– مخالفین آن دسته از جامعه ایران هستند که عموما هر آنچه از خارج و بویژه دنیای غرب آمده است را یک سره مردود می دانند و یا دست بالا در تلاشند از باورهای اسلامی بدیل هایی ارایه کنند. باری بحث پیرامون مواضع نحله های فکری مختلف خارج از بحث حاضر است.

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.