جامعهمسایل اجتماعی

فراسوی نیک و بد

در نقد بزرگنمایی سلبریتی ها با نگاهی به درگذشت ناصر ملک مطیعی

“لات و سوسول دست به دست هم داده‌اند که سیاست واقعی این مملکت را داغان کنند و از بین ببرند و دولت و حاکمیت نه تنها با این مساله مشکلی ندارد که تشویق می‌کند. توی ستادهای تبلیغاتی‌شان می‌آورد. سخنگوی‌شان می‌کند، مقام بهشان می‌دهد، کار بهشان می‌دهد، در تلویزیون برای‌شان تبلیغ می‌کند… و حاصل همین می‌شود که در مرگ یک خواننده‌ای که فالش می‌خواند و در پایین‌ترین سطح موسیقی جهان قرار دارد… پاپ هم درجات دارد… موقعی که [پاشایی] می‌میرد، از او به عنوان یک قهرمان استقبال می‌کنند و تلویزیون می‌رود پای این ماجرا که این ماجرا را تبلیغ کند… این ماجرا کاملا ملتی و دولتی است.”

از سخنرانی دکتر اباذری- درباره مرتضی پاشایی  www.aparat.com

 

نویسنده

سپهر ساغری
 

 حدود سه سال پیش، درگذشت مرتضی پاشایی و واکنش گسترده مردم و حضور ایشان در خیابان، محل تعجب و بحث بسیار قرار گرفت. در این بین موضع گیری یوسف اباذری استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران بیش از بقیه توجهات را به سوی خود جلب کرد. اباذری از عوام زدگی و سیاست زدایی گله داشت.

او ضمن نقد حاکمیت به باورها و گرایش بدنه ی جامعه ی ایرانی هم تاخت تا به گفته خود این ابتذال را نقد کرده باشد. با این حال سه سال از آن زمان گذشت و این بار مرگ هنرمندی دیگر محل حضور و حمایت جمع کثیری از مردم شد.

برغم آنکه اباذری دستگاه قدرت را در قهرمان سازی از چهره هایی چون مرتضی پاشایی مورد نقد قرار داد، به جرات موضوع تشیع جنازه ناصر ملک مطیعی به عنوان یک بازیگر قبل از انقلاب در چارچوب سیاست های دولت یا حاکمیت مستقر نمی گنجد و قابل قیاس با واکنش دستگاه قدرت در قبال مرتضی پاشایی نیست.

با این حال نکته ای که در دل خود دارد، وجود شباهت رفتاری عامه مردم پیش و پس از انقلاب اسلامی است. به تعبیری سیاست زدگی که دکتر اباذری از آن سخن می راند در قالبی دیگر بازتولید شده است و نسل به نسل منتقل می شود. در این مجال فراسوی نیک یا بد بودن هنر چهره هایی چون مرتضی پاشایی یا ناصر ملک مطیعی به بررسی نگرش بدنه ی جامعه ایرانی نسبت به سلبریتی ها می پردازیم.

 

 کلاه مخملی ها؛ از خیابان تا پرده ی سینما

کت و شلوار سیاه، پیراهن سفید، کفش هایی با پاشنه های ورکشیده، سیمای مردی با چهره ای درهم و سبیل های از بناگوش دررفته کفایت می کند تا نمایی از یک کلاه مخملی تمام عیار را در ذهن تداعی کند. کلاه مخملی ها که از ایشان به نام جاهل یا لات نیز یاد می شود در طول تاریخ ایران معاصر، در سیاست و مذهب تا ورزش، موسیقی و سینما نقش آفرینی داشته اند.[1]

در این میان حضور در سینما شاید به جهت عامه پسند بودن آن، سبب تاثیرگذاری و محبوبیت کلاه مخملی ها در میان توده ایرانی شد. خاصه آنکه مظهر فتوت و غیرت محسوب می شدند. بی دلیل نیست که در سینمای قبل و بعد از انقلاب، قیصر جز محبوب ترین آثار شناخته می شود.

قیصر تجلی مردانگی یا دست کم تعریفی از مردانگی است که با غیرتی بودن عجین است و دور از منطق نیست که چنین دیدگاهی در جامعه سنتی ایران خریدار بسیار داشته باشد. این مهم شاید عمده ترین علت محبوبیت چهره های چون ناصر ملک مطیعی باشد.

کسانی که جوانمردی را در معرض دید عموم قرار می دادند. با این حال محل تعجب است آنکه مردانگی و شجاعت را بازی می کرد محل توجه است و آنکه این صفات را عینیت بخشید در غبار فراموشی! به عنوان نمونه چه تعداد از مردم ایران جناب ناخدا صمدی[2] را می شناسند؟

ناصر ملک مطیعی
ناصر ملک مطیعی

پر واضح است که مخاطب این نقد نه ناصر ملک مطیعی که مخاطبین و حامیان وی هستند که در این مدت، بسیار کباده فتوت و مردانگی کشیدند. توجه خود به امثال ناصر ملک مطیعی را به جهت نقش آفرینی ایشان در سینمای ایران و تاثیرگذاریش عنوان کردند.

اما از میان همین مردم کوچه و بازار چه تعداد رسم جوانمردی را بجا آورده اند؟ از یاد برده ایم که بارش برف کرایه فرودگاه را به یک میلیون رساند؟[3] فراموش کرده ایم که زلزله کرمانشاه فرصتی شد برای دو برابر شدن قیمت کانکس؟[4] این همان جوانمردی است که از آن سخن می رانیم؟

اساسا رفتار من شهروند ایرانی در طول شبانه روز چه میزان قابل انطباق با استانداردهای شهروندی است؟ فیلم و کتاب را بیش از آن که خریداری نماییم از طرق غیرقانونی رایگان دانلود می کنیم بدون آنکه لحظه ای به زحمت و حق ناشر و تولیدکننده بیاندیشیم.

در عین حال سخن از عدالت و فتوت بر زبان می رانیم. سخت قانون شکنیم اما از نبود قانون شکوه ها داریم و کشور را مملکت بی قانون می خوانیم بی آنکه در نقش خود نظر کنیم! در میان چهره ها یا همان سلبریتی ها نیز شرایط بهتر نیست!

که ایشان خود نیز برخاسته از میان همین توده هستند. فعالیت اکثریت چهره های ایرانی به امور خیریه (و نه توانمندسازی یا کارآفرینی اجتماعی) یا درج پست اینستاگرامی محدود می شود و کمتر شخصیتی پا به میدان عمل گذاشته است.

 

سلبریتی ها بجای اندیشمندان علوم انسانی

راقم این سطور تاکید دارد که حفظ حرمت و احترام همه اقشار جامعه واجب است اما نابجایی و درهم ریختگی نه فقط سبب زیرسوال بردن اصل مطلب که مایه بدفهمی و نهایتا سرخودگی عمومی خواهد شد. به هر روی، چندی پس از درگذشت ناصر ملک مطیعی بار دیگر بحث سینماگران پیش از انقلاب داغ شد. این بار در جریان ضیافت افطار ریاست جمهوری نامه ای بوسیله فاطمه معتمدآریا و به امضای ده ها تن از چهره های فرهنگی به منظور فراهم آوردن زمینه بازگشت بهروز وثوقی خبرساز شد.

راقم این سطور بنا ندارد برغم عادت کشورهای توسعه نیافته از هنرمندان، ورزشکاران و مانند این شهروندان روشنفکر سیاسی یا نخبه اجرایی بسازد یا گمان کند که چنین افرادی الزاما باید دغدغه های کلان سیاسی و اجتماعی داشته باشند، اما صریحا می پرسد در کشوری که ۱۹ میلیون بدمسکن،[5] 12 میلیون حاشیه نشین،[6] حدود ۲۰ میلیون کم سواد و بی سواد مطلق،[7] بیش از 3 میلیون زن سرپرست خانوار،[8] و … وجود دارد اولویت چیست؟

بازگشت بهروز وثوقی؟ شکی نیست که او یا هر ایرانی دیگری نباید از حق ورود به کشور یا خروج از آن محروم باشد مگر آنکه جرم وی در دادگاه صالحه اثبات شده باشد، اما حقیقتا دل نگرانی ما شهروندان چیست؟ از یک سو ملک مطیعی و دیالوگ های او خاطره سازند و گواه فتوت و مردانگی از سوی دیگر در عمل دل نگران چه مسایلی هستیم؟  

وانگهی در چارچوب کاستی های صنفی هیچ مقوله دیگری نمی توانست محل توجه جهت نامه نگاری با ریاست جمهوری قرار بگیرد؟ از فیلم های توقیف شده نظیر خانه پدری کیانوش عیاری تا هنرمندان ممنوع الفعالیتی چون جعفر پناهی نمی توانستند محل پرسش از ریاست جمهوری باشند؟

فقط پس از مردن ایشان است که آگاه می شویم یا این مهم نه نشان از آگاهی اجتماعی که مبین نوعی فیگور روشنفکری است که چه بسا ساده تر و نه کم هزینه که بی هزینه است! خاصه آنکه از چپ و راست به ریاست جمهوری نیش و کنایه زدن و نامه نگاری ساده است و دسترسی و اینگونه تاختن در قبال دیگر مقامات کشور چندان ساده و بی هزینه نیست.

بگذریم، با این حال این سکه روی دیگری هم دارد. مردم! واژه ای کوچک اما قویا بزرگ و قابل تفسیر. همه این زنده باد و مرده بادها از جانب مردم است. مردم کوچه و بازار که هر شخصیتی چه هنرمند و ورزشکار و چه سیاست مدار و بازاری و … کسانی که با خود همراه می بینند مردمی و آنان که با خود هم مسلک نمی بینند نامردم می خوانند. در این جا بنا ندارم چیستی مردمی یا نامردم بودن را بررسی کنم هدف طرح یک پرسش است: مردم چه می خواهند؟

اگر کمی عینی تر به مسئله بپردازیم باید اذعان داشت جهت هرگونه تغییر و تحولی در سطح کلان نیازمند یک اجماع عمومی و نه الزاما حداکثری و بویژه برخورداری از ابزارهای پیاده سازی آن هستیم. به عنوان نمونه تغییر قانون جهت حمایت از کودکان بدون برخورداری از پایگاه اجتماعی محل از اعراب نخواهد داشت و بدون نمایندگان شجاع و حق طلب به سرمنزل مقصود نخواهد رسید.

همین مسیر پر پیچ و خم که صرفا در حدود کلام کوتاه است در وادی عمل به تنگاهای متعددی برمی خورد. در این هنگام سوال روشن تری پیش خواهد آمد. عبور از این مسیر سخت و پرمخاطره با چه کسانی مقدور و شدنی است؟ ورزشکاران صلاحیت علمی و عملی آن را دارند یا حقوقدانان؟

سینماگران بهتر می توانند در تفسیر معضلات اجتماعی نقش آفرین باشند یا جامعه شناسان؟ یک بررسی کلی به ما نشان می دهد جامعه ایرانی بیش از توجه به صاحبین تخصص و اندیشه در حوزه علوم اجتماعی چشم به چهره ها یا سلبریتی هایی دارند که عموما از دانش سیاسی یا اجتماعی قابل ذکری برخوردار نیستند و حدود فعالیت ایشان از صفحه اینستاگرام فراتر نمی رود.

مهناز افشار، رامبد جوان، ترانه علیدوستی، پرویز پرستویی، علی کریمی و بسیارانی دیگر که میلیون ها مخاطب دارند گاه و بیگاه مطلبی از امور اقتصادی یا اجتماعی درج می کنند. راقم این سطور نه معتقد به فیلتر رای ایشان و نه منکر حق ایشان در اظهار نظر است که منتقد توجه مردم به کسانی است که کارشناس حوزه علوم انسانی نیستند.

در حالی که کم نبودند هنرمندانی که ورود پژمان جمشیدی به عرصه ی بازیگری را نقد کردند یا حتی خندیدند[9] یا فوتبالیست هایی که از مدیران غیر ورزشی گلایه داشتند اما خود ظاهرا کارشناس همه حوزه های علوم انسانی[10] هستند!

قابل تامل تر آن که از میان همین گلایه مندان کمتر شخصیتی آموزشگاه سینمایی یا باشگاه ورزشی تاسیس کرده است اما با درصد بالایی کافی شاپ یا رستوران دایر کرده اند! موردی که پیش از این هم به نقد آن پرداختم. به هر روی در جامعه ای که میزان باسوادی بهبود یافته و با توجه به توسعه شبکه های ارتباطی آگاهی اجتماعی افزایش یافته است شوربختانه به کارشناسان و صاحب نظران توجه چندانی دیده نمی شود.

به عنوان نمونه در پرمخاطب ترین شبکه اجتماعی داخل کشور یعنی تلگرام کانال هایی چون گیزمیز مخاطب میلیونی دارند اما کانال انجمن جامعه شناسان فقط چند هزار بازدید کننده دارد! این نابجایی چه به قول دکتر اباذری ریشه در سیاست زدایی از طریق حاکمیت داشته باشد و چه در کم توجهی یا بی توجهی از سوی خود جامعه، ثمره ای جز عقب ماندگی و سرخوردگی در پی نخواهد داشت.

 

پانویس


[1]– شاید معروف ترین آن حضور شعبان جعفری در کودتای 28 مرداد و طیب حاج رضایی در وقایع خرداد 42 باشد.

[2]– از فرماندهان دوران جنگ که در عملیات های مهمی چون نبرد خرمشهر، حصر آبادان، آزادسازی خرمشهر نقش آفرینی کردند.

جهت کسب اطلاعات بیشتر بنگرید به: خشت خام / نوبت بیست و هفتم / گفتگوی حسین دهباشی با هوشنگ صمدیwww.tarikhonline.com

[3]– کرایه فرودگاه امام خمینی تا تهران به یک میلیون تومان رسید! www.eghtesadnews.com

[4]نقد تند جواد خیابانی به دو برابر شدن قیمت کانکس در مناطق زلزله زده استان کرمانشاه + فیلم  www.yjc.ir

[5]– ۱۹ میلیون حاشیه نشین در ایران زندگی می کنند www.mehrnews.com

[6]– آخوندی: بدمسکنی یک سوم جمعیت کشورwww.eghtesadonline.com

[7]– ۲۰ میلیون بیسواد مطلق و کم سواد در ایران؛ ۳گروه بیشترین بازماندگان از تحصیل  www.tasnimnews.com

[8]– آمار زنان سرپرست خانوار به مرز 3 میلیون نفر رسید  www.yjc.ir

[9]–  انتقاد جهانگیر الماسی از حضور پژمان جمشیدی و علی انصاریان در سینما / آنها به اندازه کافی از فوتبال درآمد کسب کرده اند!  www.moviemag.ir

خندیدن حضار به پژمان جمشیدی در جشنواره فیلم فجر www.aparat.com

[10]– حوز هایی که به جهت تنوع و پیچیدگی در سطوح دانشگاهی جدا از یکدیگر تدریس و تحصیل می شوند.

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.