جامعهمسائل اجتماعی

این اصلاحات نیست

در نقد تعریف اصلاحات در جامعه ایران با نگاهی به انتخابات فدراسیون فوتبال

اگر می پسندید به اشتراک بگذارید

وقتی از 87 رای فقط 9 رای به نام علی کریمی از صندوق بیرون آمد مشخص بود که دغدغه تغییرات اساسی در فوتبال فقط در ذهن 9 نفر وجود دارد. باید تشکر کرد از آن 9 نفر و به آن ها دست مریزاد گفت. شک ندارم اگر مردم در این انتخابات حق رای داشتند نام علی کریمی به عنوان برنده انتخابات فدراسیون فوتبال از صندوق بیرون می‌ آمد. ما اما به رای مجمع احترام می‌گذاریم و به افتخار برنده‌ترین بازنده تاریخ انتخابات ورزشی کشورمان دست می‌زنیم. به افتخار علی کریمی دست می‌زنیم تا تشویقی باشد برای همه کسانی که به دنبال تلاش برای شفاف کردن فوتبال در این روزگار پرغبار هستند
پست اینستاگرامی سیدجلال حسینی

در طول سال خبری از او در میان نیست. در نزدیکی انتخابات به یک باره نامش “تکرار” می شود یا با دعوت به مشارکت در انتخابات یا با نامه ای؛ رئیس دولت اصلاحات سید محمد خاتمی! با این حال همچنان هم محل توجه است ولو نه به اندازه سابق. به هر روی در این مجال نه دولت اصلاحات یا شخص خاصی که تلقی و تعریف از اصلاحات را نقد خواهم کرد.

تعریفی که عموما به مشارکت در انتخابات با تکیه بر اصلاحات از بالا متکی است و چندان به لوازم آن مانند اقتصاد خصوصی، تشکل و تحزب، نشریات مستقل و اساسا فرهنگ عمومی بی اعتناست. تعریف و تلقی که محدود به سیاسیون نمی شود و در بطن جامعه ایران هم طرفداران بسیاری دارد. شاهد مثال حضور علی کریمی در انتخابات ریاست فدراسیون فوتبال است که در نوشتار پیش رو به بررسی آن خواهم پرداخت.

 

اصلاحات یعنی شرکت در انتخابات؟

چه انتخابات مجلس، چه انتخابات ریاست جمهوری و چه حتی انتخاباتی چون فدراسیون فوتبال گواه یک مطلب است. ما مردم ایران عموما باور داریم که “اصلاحات” یعنی با یا بی “تکرار” در انتخابات شرکت کردن ولو بین گزینه بد و بدتر به بد رای دادن! این تعریف فانتزی از اصلاحات طبعا نتیجه ای در پی نداشته و نمی بایست که می داشت. در حقیقت مشکلات جامعه را نه “ما” که “آن ها” باید حل کنند حال “آن ها” از کجا باید بیایند و چگونه امر اصلاحات را پیش ببرند، الله اعلم!

این دلخوشی و سرخوشی مستانه خروجی جز فیگورهای ریز و درشت روشنفکری در فضای مجازی در پی نداشته و نمی توانست که داشته باشد. چرا؟ چون کمتر کسی از ما ایرانیان با مفهوم نهادسازی آشنایی داریم. مقوله ای که با مفاهیم متعددی چون رهبری، متقاعدسازی، امور مالی و حسابداری و … قابل تعریف است. نهادسازی ولو در سطح راه اندازی یک نشریه یا شرکت کوچک، پیچ و خم های متعدد کار با نیروی انسانی، تامین مالی، بیمه کارمندان و بسیاری مسائل دیگر را آشکار می کند. به این ترتیب در فرهنگ های کارآفرین بدنه جامعه درک بیشتری از نقش آفرینی خود و البته سختی تغییرات دارد.

در مقابل در فرهنگ های غیرمولد، کاسب مسلک و کارمندمآب به جهت ارائه خدمات واسطه ای یا پشت میزی اساسا شناخت چندانی از مدیریت وجود ندارد و در عین حال جملگی مدعی اصلاحات و مدیریت کلان کشورند! نمونه بارز آن رویکرد علی کریمی و اکثریت هموطنانمان است. علی کریمی چون بسیاری دیگر با حمایت از رئیس جمهوری نزدیک به اصلاحات نشان داده چون اکثریت مردم ایران تعریف ساده انگارانه ای از اصلاحات دارد.

گرچه او حمایتش از حسن روحانی را خیلی زود پس گرفت اما همان رویه و باور به اصلاحات را با شرکت در انتخابات فدراسیون فوتبال تکرار کرد تا نشان دهد رویگردانی او صرفا از شخص روحانی بوده است نه از دیدگاهش نسبت به امر چندوجی و پیچ در پیچ اصلاحات. کریمی که سابقه مدیریتی خاصی در کارنامه خود نداشت برغم همه حریف و حدیث ها، توفیقی در انتخابات فدراسیون فوتبال بدست نیاورد.[1]

طبعا از زوایای مختلفی می توان به این انتخابات پرداخت اما آنچه آن را نمایی از حقایق جامعه ایران می کند و در حقیقت از کالبد صرف فوتبالی بودن آن خارج می گرداند، فرهنگی بود که به اشکال مختلف نمک به زخممان پاشید. به عنوان نمونه چرا فوتبالی ها پشت هم را خالی کردند و علی کریمی فقط 9 رای اخذ می کند؟ آیا کار، کار دست های پنهان است؟ آیا می توانیم گفته سیدجلال حسینی را بپذیریم که فقط 9 نفر دغدغه فوتبال پاک را دارند؟

بنابراین ده ها تن فاسد و حامی ناپاکی در بدنه مدیریتی فوتبال کشور داریم؟ قصد نادیده گرفتن لابی ها را ندارم هدف آن است که نشان دهم چگونه دست های پنهان شکل می گیرند. به بیانی روشن تر نشان خواهم داد دست های پنهان تماما ریشه در نقشه خودخواهان و بدخواهان ندارد که ریشه در سکوت و ساده انگاری خیرخواهان نیز دارد. در حقیقت به نظر می رسد سکوت های پرمصلحت و در حقیقت متکی بر دیکتاتوری اکثریت هم از عوامل شکاف در خانواده فوتبالی ها باشد.[2]

آن زمان که پرسپولیس بی توجه به سرنوشت شهرخودرو سرمربی وقت این تیم یعنی یحیی گل‌محمدی را از مشهد ربود یا بهتر است بگویم آن زمان که یحیی گل‌محمدی با عدم رعایت اصول اخلاقی، بی توجه به قرارداد خود یک طرفه مشهد را به قصد تهران ترک کرد، علی کریمی یا مهدی مهدوی کیا چه موضع گیری داشتند؟ همین رفتار را محمود فکری با نساجی کرد. نساجی هم قربانی زور و البته بی اخلاقی کسانی شد که جز بزرگان فوتبال ایران اند!

باز هم سکوت و باز هم غلبه دیکتاتوری اکثریت. چرا؟ چون استقلال و پرسپولیس بیشترین طرفدار را دارند محق اند که هرچه خواستم بکنند و ما سراپا باید گوش و چشم باشیم. هرگونه نقد هم هم با پاسخی کلیشه ای روبرو می شود: این دو تیم مردمی اند! پنداری داماش، نساجی یا شهرخودرو غیرمردمی اند! تامل برانگیزتر آنکه وقتی پرسپولیس در فینال جام حذفی برخلاف قانون نه فقط نصف ورزشگاه را در اختیار طرفداران داماش قرار نداد که حتی خواهش و تمنای بازیکنان و مسئولین هم تاثیری بر رفتار تماشاگران همیشه خودفهیم پندار ما نگذاشت تا روشن شود هم ما مردم و هم بزرگانمان تا چه میزان از حدود و ثغور اخلاقی بدوریم.

کسانی که در نیمه نهایی به سپاهان برای تخصیص نیمی از ورزشگاه به پرسپولیسی ها با اصفهانی ها چانه می زدند، خود در فینال هیچ حقی برای داماش گیلان قائل نبودند و در نهایت هم با یک گل قهرمان شدند. این تصویری است از فوتبال ایران. تاکید می کنم فوتبال ایران! حال فرض بفرمایید چگونه به دنبال اصلاحات در نهادهای پرو پیچ و خم تر و حساس تر باشیم؟!

بازی داماش و پرسپولیس فینال جام حذفی
بازی داماش و پرسپولیس فینال جام حذفی

مشکل فوتبال؛ مدیران غیرفوتبالی؟

در این بین تصور غالب این بود که وضع نابسامان فوتبال ریشه در فوتبالی نبودن مدیران دارد غافل از آنکه بیاندیشند چگونه می توان فوتبال پاک داشت؟ مسیر سخت اصلاحات دقیقا از همین جا آغاز می شود. از نهادسازی! اکثریت فوتبالیست های مشهور کشورمان باشگاه ورزشی تاسیس نمی کنند بلکه منتظرند تا در بازی سیاسیون، برکرسی مربی گری استقلال و پرسپولیس بنشینند. ایشان نمی خواهند یک باشگاه کوچک تاسیس کنند تا بعد از طی ۵ سال یا حتی ده سال از رده های پایین لیگ استانی به لیگ دست اول و نهایتا برتر صعودکنند. چرا؟

چون این مسیر طولانی و سخت است. دقیقا مانند اکثریت مردم ایران در دیگر اصناف و اقشار. کارجمعی کردن، دنبال جذب سرمایه رفتن، اساسا آشنایی با فنون مذاکره و متقاعدسازی و از همه خطیرتر پاگذاشتن روی امیال شخصی و سهم قائل شدن برای دیگران چندان ساده نیست. یادمان باشد فوتبالی ها هم در گام نخست ایرانی اند. همان قدر که اکثریت پزشکان ما در فکر کلینیک زیبایی و ساختمان سازی اند فوتبالی های ما هم در فکر تاسیس کافی شاپ و رستوران اند. علی دایی طلافروشی دارد اما باشگاه فوتبال ندارد. منصوریان و بسیاری دیگر هم چنین اند.

 

باشگاه فوتبا کیا
باشگاه فوتبا کیا

دست کم تاجایی که نویسنده تحقیق کرده است به جز مهدوی کیا چهره دیگری باشگاه فوتبال تاسیس نکرده است.[3] در حالی که امثال مهدوی کیا باید باشگاه تاسیس کنند و صد البته با انتشار نشریات ورزشی، راه اندازی تولیدی البسه ورزشی، محصولات و بازی های ورزشی و مانند این، در بخش اقتصاد ورزش نقش آفرینی کنند تا بتوانند در پناه استقلال اقتصادی، اسقلال سیاسی پدیدآورند.

به این ترتیب پس از چند سال فرصت لازم فراهم می شود تا در هیئت های فوتبال استان صاحب کرسی شوند و به موازات توسعه فوتبال، در بخش مدیریتی هم رشد کنند و قابلیت های مدیریتی خود را اثبات کنند تا در یک گذار پر فراز و نشیب در انتخابات فدراسیون فوتبال مشارکت داشته و بتوانند با تکیه بر رای روسای هیئت فوتبال استان ها، که حال اکثریتشان نه الزاما “فوتبالی” که “فوتبال فهم” هستند، رای بیاورند.

آشکار است که حوصله خواندن آن را هم نداریم چه رسد به پیاده کردنش! این همان تلقی فانتزی از اصلاحات است که گمان می کند بدون نهادسازی و مشارکت در بخش های اقتصادی و مدیریتی می تواند صرفا و صرفا با کاندیداتوری در انتخابات، زمام امور را به دست بگیرد و همه چیز را درست کند. به صراحت می گویم اگر کریمی ریس فدراسیون هم می شد طرفی نمی بست چون نهادها مدنی لازم شکل نگرفته اند.

کریمی در حالی از فساد می گوید که بسیاری از نشریات ما در حد دریافت کاغد وابسته به یارانه های دولتی اند و یا به نهادهای ریز و درشت شبه دولتی نزدیک اند. حال سوال ساده است. اگر برخلاف منویات دستگاه قدرت حرفی زده شود و سهم کاغذ نشریات قطع شود، رئیس فدراسیون هزینه انتشار آن ها را خواهد داد؟ اگر بگوییم “خیر” که طبعا نشریات منتقد از صحنه مطبوعات خارج می شود اگر بگوییم “بله” که در آن صورت قهرمان مبارزه با فساد خود علنا به فساد دست زده است.

مگر جز این است که در آن صورت باید بگوییم علی کریمی از نشریات حامی خود حمایت می کند؟ اگر این نشریات حرف راست و درست می زنند و ما مردم فوتبال فهم، شریف و همیشه در صحنه هم پا به رکاب ایم، چرا نشریه مردمی!! را با یارانه اصحاب قدرت بخریم؟ این گوی و این میدان! ای مردم حق طلب! هزینه کاغذ، حق التحریر، حقوق آن صفحه آرا و عکاس و دیگران از فروش محصولشان یا همین نشریه به دست می آید.

اگر حق طلبیم نشریه را بخریم تا مقابله با فساد و روشنگری ادامه یابد. گمان می کنم توانستم تصویر بهتری از اصلاحات نشان دهم! شاید الان بهتر و بیشتر موافق با نویسنده باشید که اصلاحات کمی بیش از کمی برایمان زود است. در کلام می گوییم اصلاحات اما در موسم عمل کمیتمان لنگ می زند. ما که پول سیگار و مشروب را چند ده برابر قیمت یک نسخه روزنامه پرداخت می کنیم از قیمت بالای کتاب و نشریات گله مندیم!

در چنین شرایطی نشریات هم برای بقا به اصحاب قدرت نزدیک می شوند. اصحاب قدرتی که ماجرای خودشان مثنوی هفتاد منی است جانکاه! سیاسیون هرجا محل توجه مردم باشد حضور دارند. نه از آن جهت که الزاما خیرخواه یا بدخواه باشند از آن جهت که در سایه محل توجه بودن می توانند در شطرنج قدرت باقی بمانند. چرخه کامل شده است. بیرون گودیم و منفعل و در عین حال اهل مطبوعات را به قلم به مزدی متهم می کنیم.

احسان حاجی صفی
احسان حاجی صفی

 

خودمان هم که عموما برای یللی تللی هزینه می کنیم. اصلاحات در ایران شبیه دو چهار در صد متری است که هرکس به یک سمت می دود! بی آنکه بخواهد “چوب امدادی”[4] را به نفر بعدی تحویل دهد و به نقش و تاثیرگذاری خود معترف و متعهد باشد. در این حجم از مسئولیت گریزی، درهم ریختگی و ساده انگاری چراغ نشریات به خاموشی می رود.

اصحاب رسانه هم معطل نکرده به اصحاب قدرت نزدیک می شوند،[5] در نتیجه هر نشریه بلندگوی یک طیف یا جناح می شود. خروجی آنکه همین نشریات به مهندسی اجماع[6] روی می آورند و مطالبی می نویسند که لازم است مخاطب بداند و نه بیشتر! پیامد این چرخه آشکار است. حال که جمع اصحاب جمع است حقیقت به مسلخ مصلحت می رود و اصلاحات در حد کلام باقی می ماند.

 

پانویس ها

[1]– مطمئتا عده ای مطرح می کنند که مگر مدیران کنونی جملگی سابقه مدیریتی داشته اند؟ باید گفت خیر و همین مسئله اهمیت برخورداری از سابقه مدیریتی را نشان می دهد. در ثانی وقتی صحبت از سابقه مدیریتی به میان می آید الزاما منظور مدیریت سازمان های بزرگ نیست بلکه بررسی این مهم است که فرد تجربه کارکردن با نیروی انسانی و رهبری ایشان تا دستیابی به اهداف مشخص را در کارنامه خود دارد یا خیر.

[2]– دقیقا مانند دیگر اقشار و اصناف مثلا مدنی و مستقل کشور

[3]– آکادمی کیا   www.fckia.com

[4]– Relay baton

[5]– گرچه جاه طلبی و ره صد ساله یک شبه رفتن برخی روزنامه نگاران هم در این میان وجود دارد

[6]– مهندسی اجماع به معنای انتشار هدفمند یک موضوع خاص به صورت همزمان بوسیله مطبوعات است تا به این طریق در مورد آن موضوع به نوعی اجماع پدید آورند.

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا