جامعهمسائل اجتماعی

احساس احسان

در نقد رویکرد خیریه محور جامعه ایران نسبت به حل مشکلات اجتماعی

اگر می پسندید به اشتراک بگذارید

ﺍﮔﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫید ﮐﺴﯽ ﺭا ﯾﮏ ﻭﻋﺪﻩ ﺳﯿﺮ کنید، ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﺎﻫﯽ ﺑﺪهید ﻭﻟﯽ ﺍﮔﻪ ﻣﯽ خواهید ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﺳﯿﺮﺵ کنید به او ﻣﺎﻫﯽ ﮔﯿﺮﯼ ﯾﺎﺩ بدهید
 ضرب المثلی منسوب به چین

خنده رو، کوچک و زیبا شاید کمترین صفاتی است که فرشته ای خردسال را بتواند تعریف کند. دل آرا یکی از هزاران کودکی است که با بیماری دست و پنجه نرم می کند. با این حال داستان او کمی متفاوت است. خانواده اش آستین بالا می زنند و در صفحه اینستاگرامی فرزندشان از مردم تقاضای کمک می کنند. در فرصتی کوتاه درخواست کمک ایشان با استقبال عمومی روبه رو می شود. قصد ندارم به سرانجام این پرونده و فراخوان کمک به دل آرا بپردازم بلکه بنا دارم از زاویه ای دیگر مسئله را بررسی کنم؛ آیا مشکلات یک کشور با رویکرد خیریه ای قابل حل است؟ به بیانی روشن تر آیا می توان برای همه نیازمندان و در همه حوزه ها فراخوان همیاری منتشر کرد؟ ثمره چنین اقداماتی، حل مسئله است یا احساس رضایت ما؟

توانمندسازی یا خیریه؟

آن طور که استقبال از فراخوان یا کمپین حمایتی از دل آرا و موارد مشابه نشان می دهند، ظاهرا بدنه جامعه ایران چندان باور ندارند که مشکلات کشور با رویکرد “خیریه ای” قابل حل نیستند. به بیانی روشن تر شاید به صورت موردی بتوان برای یک یا چند بیمار هزینه درمان جمع آوری کرد، اما می توان چنین رویکردی نسبت به کل بیماران کشور داشت؟ به عنوان نمونه هر ساله حدودا 125 هزار مورد جدید سرطان در کشور تشخیص داده می شود[1]

آیا منطقی است که برای همه (یا اکثریت) این عزیزان صفحه اینستاگرامی راه اندازی کنیم؟ ممکن است مطرح شود به هر آنکه به ما نزدیک تر است کمک خواهیم کرد! باید پرسید آیا اخلاقی است شهروندی را بر شهروند دیگر ارجح بدانیم؟ اساسا متر و معیار ما برای این طبقه بندی افراد چیست؟ سن؟ جنسیت؟ مرتبه اجتماعی؟ از سوی دیگر باید درنظر داشت که مشکلات کشور به حوزه پزشکی خلاصه نمی شود. به عنوان نمونه پنج استان غربی کشور به دست کم شانزده میلیون مین عمل نکرده آلوده است که ایران را بعد از مصر به آلوده ترین کشور به مین در دنیا بدل ساخته است.[2]

همچنین بر اساس آمارهای رسمی دست کم حدود 3 میلیون معتاد[3]، نزدیک به سی میلیون بدمسکن و بی مسکن[4] و حدود چهار میلیون زن سرپرست خانوار[5] در کشورمان زندگی می کنند. بیسوادی و کم سوادی سی میلیون ایرانی[6] را هم به آن اضافه کنید. با این تفاسیر باز هم ارائه فراخوان می تواند راه حل باشد؟ شاید بتوانیم به صورت موردی برای چند نفر خانه تهیه کنیم یا کمک هزینه ماهیانه درنظر بگیریم اما برای میلیون ها شهروند نیازمند دیگر چه باید کرد؟ پیامد رویکرد خیریه ای ما روشن است. احساس شعف از کار نیک خود و به فراموشی سپردن یا نادیده گرفتن سطح وسیع معضلات در کشور!

توانمندسازی زنان سرپرست خانوار
توانمندسازی زنان سرپرست خانوار

به این ترتیب هم احساس رضایت از “آدم حسابی” بودن در ما شکل می گیرد و هم از زحمت کار ریشه ای و پرمشقت مانند توانمندسازی نیازمندان، شانه خالی کرده ایم.  ما به صورت علمی با مفاهیمی چون توانمندسازی، فقرزدایی، توزیع ثروت، رفاه اجتماعی و مانند این آشنایی نداریم و کمتر کسی از شهروندان هم برنامه ای برای پیگیری علمی مسائل اجتماعی دارد. اما چرا چنین رویه ای در کشورمان شکل نمی گیرد؟ شاید مهم ترن عامل آن به میزان فهم ما از کمک و همیاری بازگردد. تعریف ما به شدت در حدود منافع فردی و تاثیرگذاری های محدود مانند خیریه، گرفتار است.

اگر آن متخصص دانشگاه رفته ما در نظر داشته باشد که بجای پرداخت یک میلیون تومان کمک هزینه به یک زن سرپرست خانوار، برگزاری یک دوره آموزشی تحت وب می تواند زندگی هزاران زن سرپرست خانوار را در سراسر کشور بهبود بخشد، طبعا بجای رویکرد خیریه ای، رویکرد توانمندسازی را برمی گزیند یا دست کم انتظار می رود که چنین کند. به هر روی نمی توان نادیده گرفت که ملقمه ای از دانای کل پنداری، تنبلی و تن پروری، مسئولیت گریزی و مقصر جلوه دادن این و آن …. ثمره ای جز گسترش انواع آسیب های اجتماعی در کشور نداشته است.

کارآفرینی اولویت جامعه ما نیست

چرخه مشکلات کشور “صرفا” در سیاست های این یا آن رژیم ریشه ندارد بلکه فرهنگ عمومی مبتلا به ضعف هایی است که در کنار دستگاه قدرت به تداوم وضع موجود یاری می رساند! باید در نظر داشت که فرهنگ عمومی ما ایرانیان، فرهنگ مولد و کارآفرینی نیست و عموما بر کارمندی و واسطه گری متمرکز است. از طرفی دستگاه قدرت نیز تا قبل از تحریم های همه جانبه، عموما با فروش نفت و مانند این کشور را اداره می کرد.

حال که معابر ورود دلار باریک و باریک تر شده است، حاکمیت هم به کارآفرینی به عنوان یک راه حل می نگرد. گرچه اقدامت خوبی در چند سال اخیر صورت گرفته است و هم دستگاه قدرت و هم بدنه جامعه، مفهوم و اهمیت اقتصاد خصوصی را بیشتر درک کرده اند، با اینحال نباید این مهم را به معنی تغییر فرهنگی جامعه ایران تفسیر کرد. شاهد مثال آنکه همچنان بسیار گسترده، پزشک و مهندس شدن تبلیغ می شود و تمام آمال و آرزوی فرزندان ما ورود به دانشگاه تهران یا صنعتی شریف است.

کمتر کسی از ما شهامت آن را دارد که در رشته های علوم پایه پزشکی درس بخواند و نهایتا به صنعت وارد شود. عموما در اندیشه کرسی استادی دانشگاه یا نگارش مقاله ISI روزگار می گذرانیم. این در حالی است که جهان از نوآوری اجتماعی[7] و کارآفرینی اجتماعی[8] برای حل مشکلات اجتماعی در حوزه هایی چون سلامت، محیط زیست، زنان و … بهره می برد. با این حال پزشک شدن و تاسیس مطب یا مهندس شدن اولویت جامعه ما است و تعریفمان از موفقیت در حدود خرید خانه، ویلا، ماشین لوکس و مانند این خلاصه می شود.

از نظر ما پزشکی که پی اچ دی ایمنی شناسی می خواند احتمالا چندان درس خوان نبوده است! بماند که نزد ما عموما رشته های علوم پایه پزشکی چندان محلی از اعراب ندارند! باید از خود بپرسیم آیا منطقی است در چنین جوی انتظار توفیق در طراحی دارو یا واکسن سازی داشته باشیم؟ خروجی چنین طرز تفکری همین خواهد شد که کرونا از کشته ها پشته می سازد و اتفاقا همان کادر درمان “پزشکی زده” ما بیشترین هزینه را پرداخت می کنند.

بیمار پروانه ای
بیمار پروانه ای

ضلع دیگر ماجرا صاحبان سرمایه هستند. عموما سرمایه داران ما بجای حمایت از طرح های استارتاپی (مثلا حمایت از استارتاپی که در زمینه ساخت پانسمان بیماران ای بی یا ساخت خانه های ارزان ساخت فعالیت می کند) خرید ملک و خیرات را کار درست می دانند! یا تصور می کنند جمع آوری کمک هزینه ساخت یا تعمیر منزل “یک” شهروند در سیستان، تغییر بزرگی محسوب می شود. در حقیقت هم صاحبین سرمایه خرد و هم سرمایه داران، شیرینی کار خیریه را به سختی نهادسازی ترجیح می دهند! در حقیقت وقتی رویکردمان نسبت به حل مسائل اجتماعی مبتنی بر خیریه باشد مسئولیت حل ریشه ای ماجرا را از دوشمان برمی داریم.

به بیانی دیگر تلقی ما آن است که به حد توانمان کمک کرده ایم دیگر نهایتا اگر فلان بیمار فوت کرد مسئولیتی متوجه ما نیست! کمکمان در حدود همین سی یا چهل هزارتومانی بود که واریز کردیم. احساس احسان در همین نقطه معنا می یاید جایی که فرد به رضایت از اقدام خود می رسد در حالی که اصل مشکل پابرجاست و چه بسا آن معضل اجتماعی تصاعدی در حال افزایش هم باشد! در نقطه مقابل کارآفرین معتقد است باید به این احساس احسان پشت کرد تا شعف خیریه مانعی برای حل ریشه ای مسائل ریز و درشت جامعه نباشد.

پانویس ها

[1]– تعداد کل موارد جدید سرطان، سالانه در ایران ۱۲۵ هزار نفر است/شایع‌ترین سرطان‌ها در مردان و زنان

www.isna.ir

[2]– آلوده‌ترین کشورها به مین

[3]– ایران دو میلیون و ۸۰۰ هزار معتاد دارد/ سهم ۶ درصدی زنان از اعتیاد www.khabaronline.ir

[4]– 19 میلیون نفر در وضعیت بدمسکنی مطلق/ خانه‌های خالی کشور 100 میلیارد دلاری شد www.yjc.news

[5]– مصائب 4 میلیون زن سرپرست خانوار www.kebnanews.ir

[6]– وجود ۳۰ میلیون ایرانی کم‌سواد و بی‌سواد www.donya-e-eqtesad.com

[7]– برای کسب اطلاعات بیشتر بنگرید به: What Is Social Innovation and Why It Matters    www.nrev.jp

[8]– 50 Social Entrepreneurs Changing the World www.growensemble.com

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا