جامعهمسایل اجتماعی

دیوار

مالکیت در ایران پسا صنعتی و تاثیرش بر رفاه طبقه کارگر (قسمت چهارم)

تا به حال

افتادن شاه توت را دیده ای؟!

که چگونه

سرخی اش را با خاک قسمت میکند،

هیچ چیز مثل افتادن درد آور نیست

من کارگرهای زیادی را دیده ام

از ساختمان که می افتادند

شاه توت میشدند!

شعر شاه توت، از مجموعه شعر سابیر هاکا، میترسم بعد از مرگ هم کارگر باشم، نشر نیماژ، چاپ ششم 1394

 

 

نویسنده

پویا اشکانی

انقلاب صنعتی که در دو یادداشت پیشین به بررسی ریشه ها، عواقب و ویژگی های اجتماعی برآمده از آن اشاره شد، از اروپای غربی (اگر بخواهیم دقیق تر بگوییم از بریتانیا) آغاز گردید و با در نوردیدن عرض اقیانوس اطلس از یکسو و پهنای قاره ی سبز از سوی دیگر به ایالات متحده ی آمریکا و اروپای شرقی رسید. این مهم دو تاثیر قابل تامل بر جوامعی که دچار تحولِ توسعه ی صنعتی می شدند، داشت: نخست رشد تولید ناخالص و به تبع آن افزایش تولید ثروت و دوم در معرض خطر قرار دادن برخی طبقات اجتماعی و ایجاد یک پتانسیل قوی از رویارویی منافع طبقاتی. مورد دوم که به نوعی پیامد منفی انقلاب صنعتی محسوب می شد، برآمده از مانیفست های اقتصادی حاکم بر تمدن طی گذر این دوران حادثه خیز و پرالتهاب بود.

 

مدخلی بر انقلاب صنعتی

انقلاب صنعتی یا تحول نظام تولیدی اقتصاد بسیار دیرتر به بقیه ی نقاط جهان رسید. بعد از جنگ های جهانی اول و دوم و خسارت های زیادی که از این دو بر اروپا  وارد آمد پیشگامی صنعت به آمریکا که از خسارت های جنگی دور مانده بود رسید، اما هنوز نقاط زیادی در آسیا، آمریکای جنوبی و آفریقا وجود داشتند که یا در مراحل اولیه صنعتی شدن بودند و یا انقلاب صنعتی در آنجا باید تازه آغاز می شد. این کشورهای توسعه نیافته در ادبیات سیاسی دوران مدرن به کشورهای جهان سوم معروف شدند.

جهان سوم که کشور ما ایران نیز در آن طبقه بندی می شود، بنابر دلایل و علل گوناگون، تحولات عصر روشنگری و انقلاب علمی که در اروپا رخ داد را طی نکرده است و بدین جهت فاقد ستونی استوار برای برپایی نظام تولیدی صنعتی بر آن بود. از این رو معمولا توسعه ی صنعتی-اقتصادی و مابه ازای سیاسی آن یعنی مدرنیته، حقوق شهروندی و حاکمیت قانون را کالایی وارداتی به این جوامع می دانند که آمادگی پایه ای برای هضم و جذب این پدیده ها در این جوامع وجود نداشت و از این منظر جهان سوم نتوانست از تجربیات زادگاه انقلاب برای کنار آمدن با عوارض جانبی آن و کم کردن از این معضلات خوب استفاده کند

به این سبب که این مناطق (جهان توسعه نیافته) هنوز در جذب مناسب این کالای وارداتی مشکل داشتند و درگیر مسائل عدیده ی مازادی بودند که از ورود این تحول ایجاد شده بود. از طرفی کشورهای اروپایی و آمریکا که پیشگامان توسعه ی صنعتی محسوب می شدند به جهان توسعه نیافته به عنوان مخزن منابع مواد خام نگاه می کردند و فعالانه از پیدایش صنعت داخلی در آن کشورها جلوگیری می کردند تا رقیبی نوپا این منابع را از دسترس آن ها خارج نسازد.

این عامل و عامل پیشین که اشاره رفت (سپری نشدن دوران روشنگری، خردگرایی و انقلاب علمی در جهان سوم) سبب شدند تا جهان سوم خیلی دیر وارد مسابقه ی صنعتی شود، همه ی امتیازات در اختیار قدرت های جاافتاده ی صنعتی بود از جمله: تکنولوژی، تسهیلات تولید، مدیران و کارگران کارآزموده و پول.

 

شوک اول: برخورد با غرب در ایران قجری

نخستین تماس های ایرانیان با اروپای صنعتی از طریق مسافرت های شاهان و شاهزاده های قاجار به آن قاره برقرار شده بود و کالاهایی که برای مردم آن روزگار ایران بیشتر به محصولات سحر وجادو می مانست وارد کشور شده و معمولا فقط برای اشراف درباری و برخی متمولین و اربابان محلی قابل حصول بودند، محصولاتی مانند دوربین های عکاسی، اتومبیل های نفت سوز، ماشین های چاپ و… دیدن پیشرفت های اینچنینی از سرزمین فَرنگ[1]

بخشی از جامعه ی ایران، قشر الیت و روشنفکران ما را به فکر فرو برده و حسرت توسعه ی صنعتی از آن روزگار بر جان ایرانیان نشست. ایران در عصر قاجار به تازگی از یک دوره ثبات نسبی و آرامش کوتاه مدت برآمده از حکمرانی دودمان زند خارج شده و دوباره آتش کش مکش های قبیله ای و ایلی در آن شعله ور بود.

در گرماگرم این درگیری ها، ایل قاجار به رهبری فرد قسی القلبی به نام آقا محمد خان قدرت را قبضه کرده بودند، اما همچنان اقصی نقاط فلات مرکزی و مناطق حاشیه ای پادشاهی ایران در تب تصفیه های خونین و انتقام های قومی می سوخت. به تبع جغرافیای وسیع ایران و تاریخش در هر منطقه ای خاندانی از اربابان و خوانین محلی حکم رانی می کردند و تنش های بین ایلات این خوانین باعث می شد که بزرگان هر قومی نیم نگاهی به استیلا بر مرکز داشته باشند تا از آن طریق قوم و قبیله ی خود را بر کل مُلک ایران برتری دهند.

به همین سبب است که تاریخ ایران پیش از بر تخت نشستن رضا شاه تاریخ کشمکش های ایلی بر سر تخت پادشاهی و یا دست بالا نظامی است. این التهاب های جاری از طرفی و جنگ های خانمان سوز طولانی با امپراتوری های بزرگ خارجی (عثمانی و روسیه) از طرفی دیگر بخش قابل توجهی از ایران را از بسیاری جهات دچار عقب ماندگی های فراوان و فقر روز افزون کرده بود وهمه ی اینها فاصله ی بین جامعه ایران تا جوامع توسعه ی یافته ی فرنگ را در چشمان بسیاری از نخبگان ایران بیشتر آشکار می کرد.

 

نظام مالکیتی در ایران

ساختار استبدادی مطلق ایران که تمام مُلک و سرزمین را مِلک شخصی شاهنشاه یا شاه شاهان می داند به نظر صاحب نظرانی چون دکتر همایون کاتوزیان با نظام فئودالی حاکم بر اروپا که قدرت های اصلی حاکم بر مناطق مشخص را به دست حکمرانان محلی داده و پادشاهان مرکزی را در واقع تنها به عنوان سمبل یک جغرافیای وسیع تر و یا نماینده ی یک ائتلاف فئودالی قرار می داد، تفاوت هایی آشکار دارد.

شاهنشاه در فرهنگ ایرانی چنانچه از شعارها و عبارت هایی چون “فره ایزدی”و “چه فرمان یزدان چه فرمان شاه” می توان فهم کرد سایه ی پروردگار بر سر رعیت ایران زمین (بعدها معادل اسلامی برای این نقش آفریده شد تحت عنوان ظل الله) بوده و حق تصرف و دخل در اموال تمام خوانین و اربابان نواحی را داشته است. همین مسئله بوده که همیشه جنگ فرمانروایان محلی با پادشاهان مرکزی جنگ بر سر فره ایزدی بوده و اگر پادشاهی طی سلسله جنگ هایی عزل می شد آن را به دور افتادن فر ایزدی از سرش ربط می دادند نه نارضایتی اربابان و صاحبان قدرت محلی. پادشاه جدید هم تنها به علت جوهره ی شخصیتی اش فره ایزدی را کسب کرده بود نه حمایت طبقات اجتماعی مختلف.

همین مسئله کلیدی ترین تفاوت جامعه شناختی بین جامعه ی پیشاصنعتی یا پیشامدرن اروپا را با جامعه ی ایران پیش از ورود مدرنیته یا انقلاب صنعتی به نمایش می گذارد. سیاست در اروپا به دلایل مختلف پیش از آغاز انقلاب صنعتی نهاد-محور بود و طبقات اجتماعی از جمله طبقه ی فئودال با نهادینه کردن قدرت خود مکانیسم های کمتر پر دردسر و کمتر خونین برای انتقال قدرت و حل اختلافات ایجاد کرده بودند. همین مسیر تاثیر گذاری طبقات اجتماعی بعد از انقلاب صنعتی نیز طی شد و با گسترش شبکه ی خود طبقات نوینی ایجاد کرد که نهادهای وابسته به آنان قدرت اصلی حرکت دهنده جامعه بودند.

همانطور که مارکس و انگلس ترسیم کردند طبقه بورژوازی یا سرمایه دار اداره کننده ی اصلی جامعه ی صنعتی بود و نهادهایی چون دولت مدرن در واقع کارگزاران طبقه ی بورژوا محسوب می شدند. البته این تحلیل طبقاتی تنها تحلیل رایج نبود روشنفکران ملی گرا نیز بودند که دولت مدرن و نهادهایش را کارگزاران ملتی می دانستند که در سیستم دولت-ملت و در چارچوب نظام دموکراسی سیاسی  به پیشبرد اراده ی ملت مشغول است والبته برخی تحلیل های متفاوت دیگر نیز وجود داشت، اما همه ی این تحلیل ها با تفاوت های ریز و درشتشان بر یک چیز اشتراک نظر داشتند و آن نهادینه بودن جوامع مدرن و صنعتی و پاسخگو بودن این نهاد ها به جامعه و طبقاتش.

در حالی که در ایران بنا بر وجود فرهنگی استبدادی مطلق، خبری از طبقات نبود و سیاست از همان دوران معاصر با فئودالیسم اروپایی که مقارن با پیش روی انقلاب علمی اروپا نیز بود، بر پایه مجادلات شخصی و مذهبی و قومی و برای بدست آوردن مفاهیم متافیزیکی عجیبی چون فره ایزدی یا حمایت الهی از ایل یا خان استوار بود، حاکم پیروز در مجادلات قدرت به سبب این شخص-محوری مستتر در فرهنگ، مالک تمام زمین ها و چراگاه ها و املاک مردم و اربابان محلی می شد و جز در حد تفقدهای گاه و بیگاه از خوانین، خود را ملزم به پاسخ گویی به آنان یا هیچ طبقه ی دیگری نمی کرد. جان کلام آن که سیاست در ایران که شامل مناسبات قدرت و مالکیت بر زمین و اموال می شد شخص-محور وکاملا استبدادی بود اما در اروپا طبقاتی تر و نهاد-محور. از این جهت طبقه به آن مفهوم که در اروپا وجود داشت در ایران غایب بود یا حداقل کارکرد همتای اروپاییش را نداشت.

 

شوک دوم؛ مدرنیته ی آمرانه!

حقوق کارگر
حقوق کارگر

در گیر و دار شوک وارد شده بر جامعه ی متشتت، عصبی و خسته از عقب افتادگی های ایران ناشی از برخورد با اروپای قدرتمند و توسعه یافته و حسرت داشتن شهرهایی همچون شهرهای فرنگ و صنعتی شدن ایران، پروژه ای از جانب برخی افراد قشر الیت در ایران کلید خورد که شاید بهترین عنوان برایش مدرنیته ی آمرانه باشد!

پروژه ای که در نهایت با روی کار آوردن فردی نظامی و مقتدر بر راس قدرت به جای پادشاهان مهار شده ی قاجار رنگ و بوی عملیاتی و جدی شدن گرفت. رضا شاه که یک افسر نیروی بریگاد قزاق بود به عنوان بازوی مقتدر اجرایی ساختن این پروژه، با آرزوی صنعتی کردن ایران، ورود صنعت و بخش هایی از مدرنیته را سرعت بخشید اما فهم وی و مجموعه ی همراهش از مدرنیته و انقلاب صنعتی فهمی ناقص بود!

آن ها نمی دانستند که اروپا با طی کردن دوران روشنگری و انقلاب علمی زمینه را برای زدودن تعصبات و خرافات از مناسبات انسانی فراهم کرده و از این طریق استبداد مطلق را گام به گام با نهادسازی و ایجاد طبقات قدرتمند مهار و سپس سیر صنعتی شدن را آغاز کرده و ادامه داده اند. حال آن که در ایران تنها با وارد کردن وجوه صنعتی و اقتصادی مدرنیته بدون تلاش برای کنار نهادن خوی استبدادی و بدون دیدن تفاوت های تاریخی جوامع ایران و اروپا سعی در کپی برداری ناشیانه ای از این سیر داشتند.

 

سایه ی غیبت نهاد و استبداد درونی شده بر سر ایران صنعتی

همانطور که اشاره شد کشور ما ایران بدون طی کردن دورانی مشابه دوران روشنگری با کالایی وارداتی به نام صنعت و مدرنیته روبرو شد که از سمت حاکمان نوین و با استفاده از قدرت دولتی در تقلا برای جا افتادن بود. در غیاب روشنگری، ذهنیت مدرن نشده و مطلق نگر ایرانیان بود که انقلاب صنعتی وارد شده را در مسیری متفاوت از مسیر طی شده در اروپا پیش برد.

غیاب نهادهای سیاسی و اقتصادی و بیگانگی ایرانیان با رواداری برآمده از دموکراسی مدرن، تاثیر خود را بر ورود اندیشه های چپ به ایران نیز گذاشت. صنعت وارد ایران شده بود و طبقات نوین کارگر و بورژوا نیز کمابیش در شهر های صنعتی شده ی ایران شکل گرفتند.

اما دموکراسی که در اروپا نهادینه شده بود یا در حال پا گرفتن بود به کلی در ایران غایب بود. سوسیالیسم نیز به سرعت وارد ایران شد و طرفداران پر و پا قرص خود را پیدا کرد. مردمی که همیشه به چشم رعیت نگریسته می شدند و خود را در انقیاد این ارباب و آن خان می دیدند، پتانسیل بالایی داشتند که جذب ایده های آرمانی سوسیالیسم شوند.

سوسیالیسم چنانچه در قسمت های پیشین اشاره رفت دغدغه ی رفاه همگانی بالاخص رفاه کارگران به عنوان نیروی تولید ثروت در یک جامعه ی صنعتی شده را دارد. اما سوسیالیسم ایرانی مانند سایر اجزای مدرنیته ی وارداتی با مشکلات مضاعف دست به گریبان بود که دو مورد از مهمترین شان عبارت اند از:

  • طبقه بورژوای ایران بنابر دلایل عدیده و از جمله همان فقدان نهاد های اجتماعی، بسیار بیشتر از طبقه ی بورژوای اروپایی یا سایر نقاط جهان وابسته به رانت (ویژه خواری) بود و از این جهت گام مهمی در توسعه و افزایش تولید ارزش افزوده برنمی داشت و این روند بیمارگونه تا به امروز رخت از اقتصاد صنعتی و مدرن ایران برنبسته و چون فاقد توانایی نهادسازی و تاثیر کلان بر اداره ی جامعه ی استبدادی بود کنار آمدن و حتی مبارزه با این طبقه بسیار سخت می نمود

 2- چپ هایی که داعیه دفاع از حقوق کارگران و دهقانان را داشتند نیز به عنوان بخشی از همین جامعه شخص-محور و استبدادی فاقد توانایی برای نهادینه کردن مفهوم مبارزه ی طبقاتی و عدالت اجتماعی بودند و تلاش هایشان عمدتا از مجادلات پرشور سیاسی که گاه رنگ و بوی خشن و انقلابی نیز می گرفت فراتر نمی رفت. گه گداری هم که نهادهای نیم بندی مانند احزاب سوسیالیستی یا سندیکای کارگری ایجاد می کردند یا به واسطه ی تشتت درونی از هم می پاشید و دچار انشعاب می شد یا به واسطه ی سرکوب شدید و عدم جذب مخاطب از بدنه ی جامعه منزوی و نابود می گردید. در واقع فهم درست و کاملی از سوسیالیسم و نهاد های صنفی نیز در بدنه ی جنبش چپ در ایران وجود نداشت.

 

کارگران ایرانی؛ زخم خوردگان تبعیض های دیرینه

مالکیت
کارگران ایران

قصه ی پرغصه ی وضعیت کارگران ایرانی، فقر گریبانگیرشان و سختی های زیستن برای آن ها ماجرای مثنوی هفتاد من کاغذ است، امروزه وضعیت نامناسب رفاهی برای کارگران ایرانی معلول تاریخ ذکر شده ای است که با حفظ مناسبات اقتصادی رانتی و ذهنیت استبدادی و  نهاد ستیزی ایرانی بار ستمی اقتصادی را برگردن ایشان می نهد. در این میان سهم صاحب نظران و سیاست گذاران برای اقدامی عاجل در جهت بهبود نسبی وضعیت طبقه ی کارگر نباید مورد غفلت قرار بگیرد. دو مورد از مواردی که تلاش عاجل دستگاه های اجرایی و قانون گذار را جهت رفع مشکل می طلبد مرور می کنیم:

1-کشور ما ایران با تمام داستان های ریز و درشتی که از ثروت هنگفتش به گوش ما رسانده اند، این روزها کثیری از شهروندان خویش (عمدتا کارگر و یا بیکار شدگان) را در فقری فزاینده غرق می بیند، هرسال آمار حیرت انگیزی از درصد هنگفتی از جمعیت کشور که با درآمد زیر خط فقر روزگار سپری می کنند منتشر می شود و سوالی که این روزها کمتر مورد پیگیری جدی قرار می گیرد این است که علی رغم رشد نسبی اقتصادی در سال های اخیر چرا جمعیت زیر خط فقر کاهش معنا داری نمی یابد و برنامه ای مدون برای زدودن فقر در سیاست گذاری های مسئولین امر و یا انتقادهای فعالان و صاحب نظران دیده نمی شود؟

2-در کنار تمام مسائلی که شرح شان لازم و ضروری است شاید یک انتظار امروزه از سیاست گذاران بسیار به جا به نظر می آید و آن اینکه هر چه سریعتر نگاه امنیتی که به تشکل های صنفی و کارگری وجود دارد رفع و به دعوای حقوقی بین کارفرما-کارگر که یک امر بسیار متداول در سطح جهانی است به چشم معضلی امنیتی دیده نشود.

این نکته از این جهت حائز اهمیت است که دعواهای حقوقی بین کارفرمایان و کارگران همه جای جهان وجود دارد، اما کمتر جایی را می توان سراغ گرفت که معترضین کارگری را به دلایلی مانند شکایت کارفرمایان زندانی کنند یا شلاق بزنند! آیا در تمام دعواهای بین طرفین کارگر-کارفرما، در کشور ما حق با کارفرماست؟؟

اگر پاسخ به این پرسش آری است بحث به مصادیق می کشد و مباحثه ی جدیدی کلید می خورد که موضوع این یادداشت نیست اما اگر خیر است آیا کسی سراغ دارد که کارفرمایی را در ایران بخاطر شکایت کارگران شلاق زده باشند؟ آیا تا به حال کارفرمایی به صرف درگیری حقوقی با کارگران اتهام امنیتی زده شده؟ امری که در خصوص فعالین کارگری برچسب محبوبی جلوه می کند.

 

منابع


1- ایرانیان عصر قاجار به اروپا فرنگ می گفتند که به معنای کشور فرانسه و استعاره از غرب بود.

Save

Save

Save

Save

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.