فرهنگ ایرانیفرهنگ و هنرمسایل اجتماعی

رسانه های جمعی و بحران هویت

به مناسبت دهم تیرماه، روز جهانی رسانه های جمعی

شش سال پیش در سال 2010 میلادی سایت مشبل یکی از پرطرفدارترین سایت هایی که با عنوان یا رسانه ی جمعی شناخته می شوند، روز 30 ژوئن را روز رسانه های جمعی معرفی کرد. با استقبال کاربران این سایت و مطرح شدن تدریجی این مناسبت در سایر شبکه ها حالا دیگر روز 30 ژوئن (10 تیر) بعنوان روز رسانه های جمعی به خوبی جا افتاده است. به همین مناسبت قصد داریم تا نگاهی داشته باشیم به نسبتی که این رسانه ها با هویت انسانی برقرار کرده اند و کمی هم درباره ی تاثیرات شگرف آن ها بر وجوه مختلف زیستن، علی الخصوص در جامعه ی خودمان حرف بزنیم

نویسنده

امید سلطانی

ژان بودریار، متفکر فرانسوی درباره ی تاثیر تلویزیون بعنوان رسانه ای نوظهور در دوره ی خود[1] گفته بود: تلویزیون دنیا را برای ما فقط «بازنمایی» نمی کند، بلکه چیستی دنیایی را که ما واقعاً در آن زندگی می کنیم، برای ما تعریف می کند. بنا به نظر بودریار، زمانی که استفاده از رسانه های جمعی نظیر تلویزیون همه گیر بشود، دیگر نمی توان از چیزی بعنوان واقعیت یا دروغ (آنچه غیرواقعی است) سخن گفت.

بلکه حضور رسانه ها موجب تولید واقعیتی تازه می شود که دیگر مبنایی در جهان بیرونی ندارد و تنها معنای خود را از سایر تصاویر اخذ می کند، همچون زنجیره ی بی پایانی از نشانه ها که دیگر از سطح حقیقی خود جدا شده اند و معنای یکدیگر را تغذیه می کنند. بودریار این مفهوم را “فراواقعیت” نامید، آمیزه ای از رفتارهای مردم و تصاویر رسانه ها.

زمانی که بودریار با شمّ بدبینانه ی خود نسبت به هجوم رسانه های جمعی به هویت و حقیقت انسانی هشدار داده بود هنوز استفاده از این رسانه ها آنقدرها فراگیر نشده بود. هنوز امکان این که بتوانیم با هویت های چندگانه و موازی در شبکه های متفاوت ظاهر شویم وجود نداشت و انسان هنوز خیلی از لذت های حضور در چنین جهانی را تجربه نکرده بود. اما با گذشت شانزده سال از هزاره ی سوم و انقلابی که اینترنت و رسانه های جمعی در شاکله بخشی زندگی و روابط انسانی به وجود آورده اند، آیا محقیم از خود درباره ی به وجود آمدن حقیقت و هویتی یکسره جدید سوال کنیم؟

رسانه ی جمعی و هویت های متکثر

پرسونا در روانشناسی تحلیلی تنها بعنوان یک نقاب که در پشت آن خود واقعی و اصلی فرد پنهان شده است تعریف نمی شود. پرسونا، تبدیل شدن به آن نقاب است و در بطن خود خبر از پویایی هویت انسانی می دهد. مسئله بر سر این است که نقطه ی گذار از این انعطاف پذیری به تخریب و نابودی دقیقا کجاست؟

همچون خاصیت کشسانی یک فنر که آستانه ی مشخصی انعطاف پذیری و پویایی آن را تعیین می کند، پویایی هویت انسانی نیز با توجه به تعدد و قدرت نیروهای تعیین کننده ی این تکثر، حدود مشخصی به خود می گیرد. برای بسیاری از افراد، وارد شدن به جوامع مجازی آنلاین به مثابه عبور کردن از مرزهایی است که زندگی حقیقی بر آن ها تحمیل می کند: مرزهایی نظیر جنسیت، سن، شخصیت و حتی مرزهای اظهار عقیده.

شاید یکی از اصلی ترین دلایل گرایش یک جامعه به رسانه های جمعی و زیست در آن، همین آزادی بی حد و حصر در اظهار نظر و بی پرده سخن گفتن است. چیزی که در زندگی روزمره آن را سانسور می کنیم، به راحتی در فضای مجازی قابل دسترس است و این امکان را در برابر ما قرار می دهد که-حداقل در ظاهر!- ابایی از اظهار نظر و بحث درباره ی آن نداشته باشیم. در جامعه ای نظیر جامعه ی ایران که چه از سوی سانسور حکومتی و چه از سوی سانسور عرفی/خودسانسوری زیر فشار قرار می گیرد، روی آوردن به رسانه های جمعی و استقبال بیش از اندازه از آن نباید چندان جای تعجب داشته باشد.

در ارتباط با مفهوم خام هویت باید گفت که « هویت برساخته اي اجتماعی است. کیفیتی ثابت یا ذاتی نیست، بلکه ساخته می شود و سپس در تعامل با دیگران تغییر می کند. دوم این که هویت توأم با احساس تعلق است. جزء ذاتی این که بدانیم چه کسی هستیم عضویت در گروه یا گروه هاي اجتماعی است که از اعضاي شبیه به یکدیگر تشکیل شده اند.

سوم این که مسئله هویت به تفاوت ما با دیگران نیز مربوط می شود. بخشی از دانستن این که چه کسی هستیم دانستن این است که چه کسی نیستیم. چهارم، از آن جا که هویت اکتسابی است انعطاف پذیر نیز هست و در برخی از جوامع انعطاف پذیرتر از برخی دیگر است.»[2]

آنچه درباره ی تعارض میان هویت حقیقی یک انسان و هویت های متکثر و دلخواه/تحمیلی خود در رسانه های مختلف بدیهی است، حضور مانع بزرگ و کارشکنی به نام “بدن” است که حامل همان مرزهای مهمی است که در هوای آزاد رسانه های مجازی میل به شکستن آن ها داریم: جنسیت، سن، شکل، شخصیت و… .

بدن هر شخص، علاوه بر اینکه بخش مهمی از هویت او را شکل می دهد، به آن جهت داده و در برابر بسیاری از تحمیل ها ایستادگی می کند. برای مثال، مردی که از اضافه وزن بالا رنج می برد و بدین سبب توانایی انجام ورزش های مختلف را-حداقل برای مدتی- ندارد، اگر چه می تواند با هویت مجازی یک دختر جوان ورزشکار به جولان در عرصه ی فضای مجازی[3] بپردازد و ابعاد مختلفی از خواسته های خود را در این جهان فرافکنی کند.

اما یقینا در جهان بیرونی امکان چنین تغییر هویتی را به دلیل حضور بدن/فیزیک خود ندارد. کمی ظریف تر باشیم: در رسانه های مجازی ما نه تنها امکان این را داریم که هویت خود را آنگونه که در لحظه هوس می کنیم بسازیم و به مرور زمان شکل دهیم، بلکه با تاثیر از محیط، خواسته ها، آنچه مد روز است و بر اساس قانون سوم نیوتون، آنچه متقابلا فضای مجازی به ما تحمیل می کند می توانیم تمام آنچه را که در خود نمی پسندیم، دور بریزیم یا پنهان کنیم.

چنین حذف خشونت باری در عرصه ی بیرونی به دلیل حضور مانع سنگینی به نام “بدن/فیزیک” انسان نامیدیم عملا امکان پذیر نیست-و یا اینکه هزینه های سنگینی در بر دارد. پس با این اگرچه اوصاف زمینه ی تکثیر هویت نه تنها در فضای مجازی به طرز ساده و ویران کننده ای گشوده است، اما فراموش نکنیم که این فرآیند که با شدت کم و زیاد  برای اغلب کاربران این رسانه ها رخ می دهد حاوی یک پیام مهم نیز هست که اغلب از نظرها دور می ماند:

اگر چه ما آزادیم در این جهان بدل به هر کسی شده و هر کاری انجام دهیم اما آنچه بدان بدل می شویم و آنچه به انجام دادن، گفتن و یا پنهان کردن آن مبادرت می ورزیم بخشی مهم و حذف نشدنی از آرزوها، امیال و به طور کلی هویت حقیقی ما را نیز در بر می گیرد، اما شاید نیمه ی تاریک و ترسناک آن را!

رسانه ی جمعی، ارتباط یا انقطاع؟

رسانه ی جمعی و هویت انسانی
رسانه ی جمعی و هویت انسانی

یکی از پارادوکس های بزرگ و محرز رسانه های جمعی و شبکه هایی که تاکید اصلی شان بر جتسجوی ارتباطات تازه و دوستیابی به واسطه ی به اشتراک گذاشتن برخی ویژگی های زندگی انسان ها است، قطع ارتباطات حقیقی و مسخ آن ها بصورتی است که در برابر روابط بر پایه ی رسانه های جمعی کمتر به چشم بیایند.

فرض کنید فردی آنقدر بر روی دوستیابی و برقراری ارتباط در این رسانه ها تمرکز کند و انواع فوت و فن های آن را به کار ببندد تا با افراد بیشتری طرح ارتباط بریزد که از آنچه در دنیای بیرون است و روابط حقیقی آن (به این معنا که مجازی نباشند) به کلی غافل شود.

این تناقض در وهله ی نخست شاید بسیار واضح به نظر بیاید اما بایذ از خود پرسید چنین تغییر ماهیتی در ارتباطات انسانی چه تاثیری بر هویت فرد خواهد گذاشت؟ بسیاری از نظریه پردازان عصر جدید این انقطاع از روابط حقیقی انسانی را در واقع برخوردی بدیع با تنهایی ازلی انسان دانسته اند:

انسان از خیلی پیش تر از این تنها بوده، تنها خودش خبر نداشته که این چنین در تجربیات و اعمالش تنها است. اما فارغ از چنین رویکرد بدبینانه ای، محروم شدن از بسیاری از پدیده های جمعی حقیقی نظیر حلقه های دوستی، حلقه های فکری، کار تشکیلاتی، گرد همایی های دوستانه و به اشتراک گذاشتن عقاید و از همه مهمتر بحث و گفتگوی شفاهی و رو در رو بطور خیلی ساده ای هویت اجتماعی انسانی را به مخاطره افکنده. زمانی که انسان تجربه می کند تا تنها دیده شود دیگر نمی تواند از اصالت آن تجربه برای خویشتن خویش به راحتی دم بزند.

 

چنین رویکرد افراطی ای را در “تجربه برای دیده شدن” می توان در گرایش بیش از اندازه به عکس های سلفی در موقعیت های مختلف- و موافقید که بگویم نه چندان زیبا!- و متعاقب آن به اشتراک گذاشتن در رسانه های مختلف جمعی مشاهده کرد.

تجارب حقیقی زندگی، آنچه لمس، حس و درک می شود هسته ی اصلی هویت بخشی به سوژه های انسانی است: کتاب هایی که می خوانیم، سفرهایی که می رویم، لذت هایی که به اشکال مختلف تجربه می کنیم، زیبایی هایی که می بینیم، آثاری که خلق می کنیم و غیره. و باید گفت که به اشتراک گذاشتن تجارب زیستی، فی نفسه برای هر کسی لذت بخش است و بسیاری از افراد هم دوست دارند تا از تجربه های دیگران به طرق مختلف استفاده کنند.

ایراد ماجرا اما آنگونه که توضیح دادیم از جایی شروع می شود که افراط در بازنمود این تجارب در رسانه های جمعی و احساس رضایت سیری ناپذیر متعاقب آن، به طرز خشونت باری موجب تغییر ماهیت این تجربه ها و به دنبال آن دستکاری بخشی از هویت انسانی می شود و روابط پیچیده ای را که بر اساس “کیفیت” گزیده و سنجیده می شوند، به روابط ساده و دستکاری شده ی بر اساس “کمیت” تبدیل می کند.

ماجرا فقط این نیست که لحظه ای به خود بیاییم و بگوییم: وای خدای من، من به چه موجودی تبدیل شده ام! و در پی آن از تمام بازی هایی که تا کنون در عرصه ی مجازی داشته ایم کنار بکشیم و با رویکردی نوستالژیک بخواهیم به زندگی لخت و بلاواسطه ی قبلی خودمان بازگردیم.

چنین رویکرد اخلاق گرایانه ای در عصر کنونی علاوه بر امکان ناپذیر بودن، چندان هم اخلاقی به نظر نمی رسد. تصور فضای مجازی به مثابه نیروی شر غیر قابل کنترل، همانقدر نادرست است که کنارگذاشتن بدن و ارتباطات انسانی در عرصه ی حقیقی به قیمت گشودن سخاوتمندانه ی ذهن بر روی جهان درهم، غیر قابل تفکیک و تحریف کننده ی رسانه های جمعی

پانویس ها


[1]– کتاب جامعه ی مصرفی: اسطوره ها و ساختارها از مهم ترین آثار این متفکر فرانسوی است که در سال 1970 آن را نوشته است. این کتاب با ترجمه ی پیروز ایزدی از سوی نشر ثالث منتشر شده است. بودریار پس از این کتاب به سایبراسپیس علاقه ی بیشتری نشان داد و دو کتاب “وانموده و وانمایی” و “خلسه ی ارتباط” را به رشته ی تحریر در آورد.

[2] – شبکه های اجتماعی مجازی و بحران هویت (با تاکید بر بحران هویتی ایران)، معمار، عدلی پور، خاکسار، فصلنامه ی علمی پژوهشی مطالعات و تحقیقات اجتماعی در ایران/دوره ی اول شماره ی 4 زمستان 1391

[3]– Cyberspace

برچسب ها
جشنواره" هنر برای همه"

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن