فرهنگ ایرانیفرهنگ و هنر

رهایی از دام سنت

درباره ی عادت به سنن نوروزی و ضرورت بازاندیشی

نویسنده

علی صدوقی

واپسین روزهای اسفند بود،زمانی که بنفشه‌ها را در جعبه‌های چوبی خاطره به کنار خیابان می‌آوردند؛ همان زمانی که سنبل‌ها چون عروس‌های رنگین در گلدان‌شان می‌رقصیدند و ماهی‌ها در کوچه‌های آب پرسه می‌زدند و دست‌فروشانکنار راه بساط بزم گسترده بودند.همان زمانی که کام بازار از شلوغی شیرین بودچه بر پیاله از سرانگشتش سمنو می‌چکاند چه بارِشاشه‌ی چشمش سرکه می‌افشاند؛ چون نگین سنجد بر حلقه‌ی سکه‌ها بود و سیب لبخندش شکوفا. همان هنگام که زمین بستر رنگین‌کمان بود و زمان مسیر بوهای روان. آنگاه که رد بوی آش‌رشته و باقالای پخته و لبوی داغ بر مدار روزگار می‌چرخید و به مشام می‌رسید.چون سفره‌ی سبزه با سیر بود هیچ کس فرصت مکیدن سماق را نداشت.در همین حال رها با چشم‌های مه‌آلودی از پنجره بیرون را می‌نگریست و به پیش درآمدِتصنیف بهار گوش فرامی‌داد، تا آنکه مادرش گفت:

رها جان عزیزم می‌تونی اون دستمال رو بیاری؟ نمی‌دونم چرا اینجای میز لکه شده!

رها با صدایی ملایم که آمیخته به رنگ خشم و اندوه بود گفت: مگه خونه‌تکونی تموم نشد!؟

مادرش که متوجه حال درهم رها شد به سویش رفت و پشت پنجره کنارش ایستاد.

 رها می‌گوید: مامان من نمی‌فهمم این همه جنب و جوش واسه چیه؟ مگه چی می‌خواد بشه!؟ هزار تا روز میاد و میره، هیچکی به فکر یه روز نو نیست، ولی سرِ اومدنِ اولین روز بهار یا به قولی نوروز همه‌ی مردم اینقدر هیجان زده‌ان و این همه کار الکی انجام میدن! مگه فصلای دیگه اولین روز ندارن!؟

 مادر پاسخ داد: عزیزم اولین روز بهار تفاوتای زیادی با اولین روز فصلای دیگه داره.

رها گفت: چه تفاوتی؟

مادر گفت: به خاطر اینکه همه چی نو میشه. درختا شکوفه میدن، برفا آب میشه و رودا جاری میشن،گلها می‌شکفن و دوباره زمین زنده میشه تاارمغان‌های خودش رو به انسانها پیشکش کنه.

رها به مادرش گفت: تموم چیزایی که شما گفتین درست، ولی این‌همه شلوغی و هیاهو واسه چیه؟ اگه مردم کاری هم نکنن بهار میاد و زمین کار خودشو انجام میده، این‌طور نیست؟

مادر: عزیز دلم خب این کاملا مشخصه وقت نو شدن زمین مردم هم جشن می‌گیرن و شادی می‌کنن.

رها: کدوم شادی وقتی خیلیا شرایط اینو ندارن که شاد باشن؟ یکی پول نداره، یکی بیکاره، یکی فقط می‌تونه ویترین مغازه‌ها رو تماشا کنه و چشماشو سیراب کنه از چیزای رنگ و وارنگ، وقتی شما میدونین که همین الان خیلیا تو سیر کردن شکم خونواده‌شون موندن چطور اسم جشن و شادیو رو این روزا میذارین؟ اونم بخاطر این که رسم پیشینیان ما ایرونیاست! آخه این رسم و رسومات چه فایده‌ای داره؟

مادر: توجه کن عزیزم اتفاقا بودن همین روسومه که به زندگی ما معنا می‌بخشه؛ این آیین بخشی از هویت ما ایرانیاست. همین رسوم باعث میشه که ما تو نوزایی طبیعت شریک باشیم و با لبخندِ اون شادی کنیم. همین رسومه که وحدت رودر کثرت مردم یادآور میشه تا اون

ها در انجام این مهم با هم پیوند داشته باشن و اشتراک خودشون رو در بازآفرینی هستی جشن بگیرن و از همه مهم‌تر همین رسوم سبب میشه ما بیشتر به یاد آدمای دیگه باشیم و وقتی می‌بینیم تو این روزا کسی احتیاجی داره تا اونجا که می‌تونیم تو رفع احتیاجش بهش کمک می‌کنیم. آره عزیز دلم با وجود همین آیینه که ما می‌تونیم به هویت ملی خودمون به‌خاطرپیوندی که در انجامش داریم ببالیم وگرنه اگه هر کدوم‌مون جداگانهو به شکلی دل‌بخواهی رسم خودساخته‌ی خودمون رو انجام می‌دادیم دیگه نه هیچ اشتراکی در زمان و شیوه‌ی اون رسم با دیگران داشتیم و نه از حال همدیگه باخبر می‌شدیم. همه هویتمون رو رفته رفته از دست می‌دادیم مثه خونواده‌ای که وقت غذاشونه ولی یکیشون داره بازی کامپیوتری میکنه، یکی تلوزیون نگاه می‌کنه، اون یکی خوابه و یکی هم سر سفره نشسته و به غذاها ناخنک می‌زنه. عزیزم گمون نمی‌کنم یادت رفته باشه چند سال پیش که کوچیک‌تر بودی چقدرخرید شب عیدو دوست داشتی. به نظرم الان هم بهتره با هم بریم بیرون و بچرخیم و خرید کنیم و از این روزا لذت ببریم، نظرت چیه؟

در همان حال پدر رها که بر مبلی نشسته و در حال مطالعه متوجه گفت‌وگوی ایشان شده بود گفت:

رها جان از غم کثرت رها باش / به شادی روی کن همراه ما باش

نماند آدمیت بی هویت / بیا با روح وحدت آشنا باش

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.