جامعهمسایل اجتماعی

رو به میهن

درباره ی تولید ملی در ایران (قسمت اول)

“در گذشته منسوجات مرغوب در اصفهان تولید می شد زیرا همه از بالا تا پایین، اجناس داخلی مصرف می کردند. اما در چند سال اخیر مردم شیفته ی اجناس رنگین و ارزان قیمت اروپایی شده اند. به این ترتیب بیش از آن که تصور می کردند، متحمل زیان شدند: بافندگان محلی سعی می کنند از پارچه های وارداتی تقلید کنند، کیفیت تولیدشان را پایین آورده اند. روس ها دیگر منسوجات ایرانی را نمی خرند و مشاغل زیادی از این طریق سخت صدمه دیده اند. دست کم یک دهم اصناف این شهر بافنده بودند که حتی نه دهم آن ها هم باقی نمانده است. حدود یک بیستم بیوه زنان نیازمند اصفهان بچه هایشان را با عایدات حاصل از نخریسی برای بافندگان تامین می کردند. آنان در حال حاضر منبع امرار معاش خود را از دست داده اند. همین طور دیگر اصناف مهم…”

آبراهامیان، یرواند، ایران بین دو انقلاب، مترجمان: کاظم فیروزمند، حسن شمس آوری، محسن مدیرشانه چی، نشر مرکز، چاپ دوازدهم، سال 1387، ص 54

 

نویسنده

سپهر ساغری

تنها شنیدن عباراتی چون ساخت ایران، کالای ایرانی، خدمات پس از فروش در ایران و … کافی است تا لبخندی تلخ بر چهره ی ما نقش بندد و سری به تاسف تکان دهیم یا حتی از ته دل به خود بخندیم. بسیار مرسوم است که از دوستان و آشنایان بشنویم: “چرا ایرانیش خریدی؟” آن قدری این مسئله در روح و روان شهروندان این سرزمین نقش بسته است که عموما اجناس خارجی را ترجیح می دهیم. خواه آدامس و پوشاک باشد خواه لوازم خانگی و خودرو! در نوشتار پیش رو تلاش دارم تا ضمن پرداخت به نگرش ما ایرانیان به محصولات ساخت داخل به اهمیت تولید ملی بپردازم.

ساخت ایران؛ طنز تلخ

ایرانی یعنی متقلب، ممکن نیست ایرانی جنس درست دست مردم بدهد. ساخت ایران بیشتر به شوخی شبیه است، خودروی ملی فقط نام ایرانی دارد. بخش عمده قطعات آن ساخت کشورهای دیگر است و فقط در داخل مونتاژ می شود. صنایع ایران آن چنان قوی و ریشه دار نیست. با پفک، چیپس و نوشابه نمی شود به همآوردی کشوری چون آلمان رفت که تنها یک شرکت مرسدس بنز آن به اندازه فروش نفت ایران در سال درآمد دارد! جنس ایرانی خراب است! کالا و خدماتی هم که او بسازد یا ارایه کند اما و اگر بسیار دارد. از آن چه بقال، قصاب، نانوا،دکان دار، پزشک و انبوه ساز یا بساز بفروش و دیگران در این کشور می کنند هم می گذریم!

عبارات و جملاتی نظیر آنچه گفته شد تقریبا برای همه ی ما ایرانیان آشنا است. در واقع همین چند جمله کافی است تا دریابیم ایرانی به تولید داخلی یا تولید ملی چندان باور و اعتماد ندارد. با این تفاسیر محل تعجب نیست که بازار مملو از اجناس خارجی است. از یخچال و تلویزیون تا لوازم آرایشی و پوشاک.

اغراق نیست اگر بگوییم دست کم هر ایرانی سابقه یک خرید ناموفق محصول داخلی را تجربه کرده است؛ از پیراهنی که خوردگی داشته تا خودرویی با رادیاتوری سوراخ! در صورت هرگونه انتقاد یا اعتراضی هم عموما با جواب های کلی و یا فرافکنی مواجه می شویم. طرف دیگر ماجرا که تولیدکنندگان باشند معتقدند که ایرانی جنس خارجی را ترجیح می دهد اما در بحث چرایی این ترجیح عموما به مقوله فرهنگی اکتفا می کنند؛ ایرانی محصول داخلی را نمی شناسد و با بدبینی خرید می کند اما نسبت به محصول خارجی با اعتماد کامل رفتار می کند. در حقیقت بی راه نرفته ایم اگر بگوییم ایرانی به ایرانی اعتماد ندارد. این تفسیر گرچه تاحدی قابل پذیرش است اما رویگردانی ایرانی نسبت به جنس داخلی را محدود به نگرش خریدار کردن در حقیقت فروکاستن حقیقت است. حقیقت کیفت محصول و خدمات پس از فروش. در واقع تولیدکننده ایرانی گرچه با مشکلات عدیده ای دست به گریبان است[1]به هر روی خروجی خط تولید آن، عموما محصولی است که از کیفیت لازم برخوردار نیست.

تولید ملی
تولید ملی

باری اگر بخواهیم به عنوان یک ناظر به کلیت این رابطه بنگریم در آن صورت بهتر می توانیم نقطه تعادلی برای حل این مشکل پیدا نماییم. در حقیقت هر دو سمت ماجرا اعم از تولیدکننده و مصرف کننده استدلال هایی را مطرح می کنند. به عنوان نمونه مصرف کننده ایرانی عموما بر اساس پیش فرض معیوب بودن کالای ایرانی، جنس خارجی را ترجیح می دهد در حالی که همه تولیدکنندگان داخلی کالای نامرغوب تولید نمی کنند. در طرف مقابل برخلاف نظر عموم تولیدکنندگان همه مشکلات تولید در قیمت دلار یا نگرش مردم کشور به محصول ایرانی ریشه ندارد، بخشی از این مشکلات در سیاست های کلانی قابل مشاهده است که استراتژی مشخصی برای تولید ندارد. به بیانی روشن تر جامعه ی تولیدکنندگان و صاحبین قدرت در مورد کالاهای استراتژیک کشور اتفاق نظر ندارند. نتیجه آن که سود ریالی افراد و گروه های واسطه گر بر تامین نیازهای کشور ترجیح داده می شود.

“ارگانسکی[2] و بسیاری از نظریه پردازان توسعه اقتصادی، اعتقاد دارند تا زمانی که یک وحدت عمومی و ملی، پیرامون اهداف کلان یک جامعه (مثلا توسعه اقتصادی و بسیج عمومی) پدید نیاید، توسعه در ارکان گوناگون آن جامعه محقق نخواهد شد.”[3] با این تفاسیر می توان مطرح ساخت در نبود روحیه ملی و وجود نگرش های خویشتن خواه و سودجو امکان توجه به تولید داخلی و دستیابی به توسعه امری غیرممکن به نظر می رسد.  به دیگر سخن نیاز است در سطح کلان جامعه ایران به یک اجماع نظری پیرامون نیازمندی های خود برسد تا از این رهگذر بتواند قطعات و کالاهای استراتژیک خود را در داخل و طبعا با هزینه کمتر و البته با کیفیت مناسب تولید نماید. اما آنچه امروز در بازار کشورمان با آن روبرو هستیم فقدان این اولویت بندی و به تبع آن فقدان تولید قطعات و ابزار با کیفیت است.

از طرفی عموم تولیدکنندگان و کارآفرینان ایرانی به دنبال مسیرکوتاه[4] یا به نوعی میانبر هستند. تجهیزات و ماشین آلات سنگین عموما از خارج تهیه و وارد کشور می شود و در داخل تولیدکننده ی ایرانی از این ادوات برای تولید نوشابه، پفک، فرش و … استفاده می کند. خروجی این نابجایی، می شود وابستگی صنایع به شرکت های بزرگ مهندسی غربی یا اخیرا شرقی![5] چون تحت هر شرایط محصولات ساخت داخل نیازمند تجهیزاتی است که می بایست وارد شود!

تولید ملی؛ نخستین تلاش ها

شاید مقدم بر طرح چرایی وجود این حجم گسترده از کالاهای خارجی در کشور، می بایست از ضرورت و اهمیت تولید ملی صحبت کنیم. اینکه چه اهمیتی دارد محصول ایرانی بخریم و مقدم بر آن چه ضرورتی وجود دارد که کالایی در داخل تولید شود. اساسا چه میزان به تولید داخلی می اندیشیم؟ به عنوان خریدار به ایرانی بودن کالا توجه و اعتماد داریم؟ در مقام تولیدکننده چه میزان به کیفیت محصول می اندیشیم؟ آیا رضایت مشتری در اولویت کاری شرکت قرار دارد یا سودآوری؟

برای ورود به هر مقوله ای، من جمله توسعه، می بایست شناخت درست و مکفی از لوازم و ضروریات آن حاصل شود. از این رو باید پرسید آیا مقوله ی توسعه به یک گفتمان عمومی در سطح جامعه ایران تبدیل گشته است؟ به بیانی صریح تر آیا مردم این جغرافیای سیاسی از وضع موجود رضایت دارند یا مایل به بهبود شرایط هستند؟ اگر فرض کنیم که مجموعه ی تلاش های مردم این سامان، دست کم در دوران معاصر و از زمان افزایش مراودات با غرب، مبین خواست دست کم بخشی از جامعه جهت نیل به توسعه است، در آن صورت پرسش های مهم تری می بایست مطرح شود؛ این بخش از جامعه چه میزان از امر توسعه شناخت دارد؟ تا چه حد از لوازم و ضروریات آن مطلع است؟ آیا بین نظریه پردازان و صاحب منصبین معتقد به امر توسعه، اجماع و اتفاق نظری وجود دارد؟ از همه مهم تر آیا قبای توسعه به اندام جامعه ی سنتی ایران خواهد آمد؟ اگر پاسخ مثبت است به چه طریق و با چه برنامه ای؟

جنگ اول ایران و روسیه که نهایتا به عهدنامه گلستان در ۱۱۹۲خ منتهی شد، زمینه لازم برای بازنگری در ارکان قدرت و حرکت به سوی نوسازی را فراهم آورد. این مهم گرچه مورد اتفاق نظر همه بخش های حکومت و جامعه نبود اما با تدبیر عباس میرزا توانست عینیت پیدا کند.” عباس میرزا برای تجهیز قشون جدید یک کارخانه توپ سازی، یک کارگاه تولید تفنگ سرپر و دارلترجمه ای برای کتب راهنمای نظامی و مهندسی در تبریز بنانهاد.”[6]

این اقدامات از نخستین توجهات سازمان یافته و با برنامه به خودکفایی و تولید ملی است. پس از وی امیرکبیر مسیر توجه به منابع داخلی و تلاش برای خودکفایی کشور را با جدیت پی گرفت:”قشون دائمی را مجددا احیا کرد و برای تجهیز آن و قطع واردات از خارج، پانزده کارخانه بنا کرد: کارخانه ی توپ سازی، تولید اسلحه سبک، لباس متحدالشکل، سردوشی و نشان، منسوجات پشمی، البسه، چلوار[7]، درشکه، سماور، کاغذ، چدن، سرب، مس و شکر.”[8]

لوازم دستیابی به تولید ملی

با این حال چرا پس از گذشت دهه ها از آشنایی ما ایرانیان با مفاهیمی چون مدرنیته، توسعه، تولید ملی و … هنوز به نتیجه مطلوب دست نیافته ایم؟ محمود سریع القلم[9] در کتاب عقلانیت و توسعه یافتگی ایران، ضمن ارزیابی امر توسعه در کشورهای مختلف جهان، هفت قاعده یا اصل را به عنوان اصول مشترک، جهت دستیابی به توسعه اشاره می کند: بافت و توانایی های فکری، سازمان دهی هیات حاکمه، علم گرایی، نظام آموزشی، نظام قانونی، نظم، آرامش اجتماعی و فرهنگ اقتصادی.[10]  بررسی مورد به مورد اصول یادشده خارج از حوصله این نوشتار است از این رو بیشترین تمرکز نوشتار پیش رو بر مبانی اجتماعی و فرهنگی امر توسعه و تولید ملی خواهد بود. در همین راستا وقتی به جامعه خود می نگریم متوجه تغییر در سبک زندگی مردم، بویژه در شهرهای بزرگ و البته افزایش انتظارات و مطالبات می شویم. افزایش انتظارات عموم مردم، یکی از خصوصیات عصر حاضر شده است و تقریبا در تمامی ممالک، مردم، امکانات رفاهی، آموزشی و اجتماعی بیش تر را انتظار دارند و بیش ترین فشارها برای تامین این انتظارات “فرد نوعی” در جهان امروز، بر دوش دولت ها می باشد.[11]

با این حال این افزایش انتظارات الزاما به معنی آگاهی از مسئولیت اجتماعی و نقش آفرینی در جهت تولید ملی نیست. کما اینکه همچنان فروش نفت و خرید هواپیما و دیگر کالاهای خارجی نه فقط محل نقد مردمان این تمدن ۳۰۰۰ ساله نیست که عموما مورد تشویق نیز قرار می گیرد! بی آنکه مسئله ی تولید در داخل دست کم در بین متخصصین و دانشگاهیان به یک گفتمان تبدیل شده باشد. آن چه بیشتر محل توجه است راه اندازی یک سایت و فروش اینترنتی اجناس عموما خارجی مانده در انبارها است که به جهت کاهش قیمت محصول با اقبال مشتریان نیز روبرو می شود!!!

در مقابل با بررسی اجمالی شتاب دهنده ها و پارک های علم و فناوری کشور به وضوح جای خالی سخت افزار احساس می شود. گرچه نقش دستگاه قدرت قابل انکار نیست اما راقم این سطور می پرسد نقش شهروندان در مقوله توسعه و بویژه تولید ملی چیست؟ آیا تعریف مردم کوچه و بازار از هویت و ملیت به نصب قاب عکسی از کوروش یا سفر به شیراز محدود می شود؟ حساسیت ما ایرانیان فقط می بایست معطوف به نام خلیج فارس باشد؟ آیا نمی بایست در کنار توجه به چنین مسایلی به تعریفی عینی تر از هویت ملی دست یابیم؟

ناسیونالیسم ما عمدتا ناسیونالیسم احساسی و هیجانی است تا ناسیونالیسم عقلایی (تعلق به خاک و سرزمین و شوکت و قدرت ملی). کسی که به کشور خود تعلق عقلی دارد یقینا از اتومبیل خود، زباله به خیابان پرت نمی کند و کسی که تعلق نهادینه شده عقلی به مملکت و جامعه خود دارد،  سهم خود را در دست یابی به شوکت ملی ایفا می کند.[12]این در حالی است که به عقیده ارگانسکی جهت دستیابی به توسعه، ناسیونالیسم یکی از مفاهیمی بود که به وحدت ملی، فرهنگی و هویت تاریخی ملل، کمک شایانی کرد و مجموعه جغرافیایی – اقتصادی آن را از دیگران، متمایز کرد و بسیج عمومی را فراهم ساخت.[13]

 

پانویس ها


[1]– نرخ ارز شاید یکی از مهم ترین این مشکلات باشد.

[2]– آبرامو ارگانسکی استاد علوم سیاسی دانشگاه میشیگان

[3]– سریع القلم، محمود، عقلانیت و توسعه یافتگی در ایران، نشر فرزان روز، چاپ اول، 1390، ص 127 و 128

[4]– Shortcut

[5]– مشخصا چین

[6]– آبراهامیان، یرواند، ایران بین دو انقلاب، مترجمان: کاظم فیروزمند، حسن شمس آوری، محسن مدیرشانه چی، نشر مرکز، چاپ دوازدهم، سال 1387، ص 48 

[7]– پارچه ی پنبه ای

[8]– آبراهامیان، یرواند، ایران بین دو انقلاب، مترجمان: کاظم فیروزمند، حسن شمس آوری، محسن مدیرشانه چی، نشر مرکز، چاپ دوازدهم، سال 1387، ص 49 

[9]– استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی و یکی از جسته ترین پژوهشگران حوزه ی توسعه در ایران

[10]– سریع القلم، محمود، عقلانیت و توسعه یافتگی در ایران، نشر فرزان روز، چاپ اول، 1390، ص 164

[11]– همان، ص 146

[12]– همان، ص 28

[13]– همان، ص 127 و 128

Save

Save

Save

Save

Save

Save

Save

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.