جامعهمسایل اجتماعی

سبزه های بی حاصل

درباره تعهد اجتماعی و رسالت شهروندی

بی تردید نظام های آموزش و پرورش در سراسر جهان برای پاسخگویی به نیازها و ضرورت های معینی شکل گرفته و توسعه یافته است که در کانون آن، آماده سازی نسل جدید به صورت شهروندانی موثر و فعال برای ورود به جامعه است. به عبارت روشن تر، تربیت شهروندی (Citizenship Education) یکی از مهم ترین دلایل توجیه کننده ی ضرورت و اهمیت نظام آموزش و پرورش و برنامه های درسی در روزگار کنونی است.1

1- غفاری خلیل، غضنفری مریم، بررسی میزان انطباق برنامه های درسی مدارس با ویژگی های شهروند خوب برای جامعه ی ایران، فصلنامه روانشناسی تربیتی، سال دوم، شماره دوم، تابستان 1390، پیاپی 6، ص 107

 

نویسنده

سپهر ساغری

در جوامع سنتی و توسعه نیافته چون کشور خودمان ایران، ازدواج و فرزندآوری بسیار مهم و محل توجه است. به ثمر رساندن فرزندان هم عموما با شاغل شدن و ازدواج ایشان معنا می شود. از این رو چندان محل تعجب نیست که یکی از رسوم بجا مانده از نیاکان ما سبزه گره زدن در سیزدهمین روز هر سال باشد. آن هم با امید وصلت و نیک بختی. اما اینکه این نیک بختی و سعادت دقیقا چه معنایی دارد و هر یک از ما شهروندان چه رسالتی بر دوش داریم، دست کم در سطح اجتماعی چندان محل بحث نبوده است و بیشتر در حلقه روشنفکران یا شهروندان دغدغه مند مشاهده می شود. در این مختصر تلقی انسان ایرانی از موفقیت و نگاه وی به رسالت اجتماعی را از نظر می گذرانیم.

منافع جمعی قربانی منافع فردی

تقریبا همه ما ایرانیان دست کم یک بار با پرسش “دکتر می خوای بشی یا مهندس؟” مواجه شده ایم و تقریبا هرگز با عبارت ساختن کشور و مفید بودن برای حال و آینده آن، روبرو نشده ایم. چرا؟ چون مای ایرانی عموما پزشکی یا مهندسی را مشاغلی با درآمد، موقعیت اجتماعی و استقلال قابل ملاحظه تعریف می کنیم. در نتیجه این دو گزینه را بسیار مناسب در جهت تامین و تضمین هرچه بیشتر امیال خود می دانیم. این نگرش خویشتن خواهانه که جز منافع فردی به مقوله دیگری نمی اندیشید، بر تفسیر ما از محیط پیرامون، انتخاب شغل، رفتارهای اجتماعی و … اثر قابل توجهی برجای گذاشته است.

به بیانی دیگر چه تعداد از دانشجویان پزشکی برای حل معضلی در حوزه بهداشت و سلامت کشور؛ رشته پزشکی را برگزیده اند؟ چه تعداد از مهندسین کشور برای ساخت محصولی بومی به رشته های مهندسی روی آورده اند؟ این مهم در رشته های حساسی چون علوم انسانی به مراتب تامل برانگیزتر است. خاصه آنکه معتقدیم دانش آموزان ضعیفی که نه قابلیت دکتر شدن و نه توانایی مهندس شدن را دارند، علوم انسانی را برمی گزینند!!! چندان بی راه نیست بگوییم وقتی مردمانی نسبت به زندگی و منافع جمعی بی توجه یا دست بالا کم توجه باشند چه نیازی به رشته هایی چون جامعه شناسی و مانند آن احساس خواهند کرد؟[1]

در نتیجه علاقه فرزندان ما به زمینه هایی چون علوم انسانی، سینما، موسیقی، نجاری، دوزندگی و مانند آن عموما با واکنش سخت و تند والدین روبرو می شود. این ضعف در حوزه علوم انسانی زمینه پرورش شهروندانی در کشور شده است که حتی بین متخصصین آن عموما تعهد اجتماعی، چندان جایگاهی ندارد. نیروهایی که عموما در طول سال منافع شخصی را دنبال می کنند. پزشکانی که ساختمان سازی می کنند، ورزشکارانی که به جای باشگاه داری، رستوران داری می کنند، مهندسینی که سازه هایشان با زلزله چند ریشتری بر سر صدها خانوار خراب می شود، معلمینی که به طرق مختلف دانش آموزان را به کلاس های خصوصی و مانند آن ترغیب می کنند و … جماعتی از تحصیلکردگان که حتی تبریکشان به یکدیگر، بد و بی راه گفتن به دیگری است.

ترک کشور را از پشت کردن به آن جدا کنیم

در سودای دکتر یا مهندس شدن فرزندان و نهایتا هیاهوی تبریک و کنایه دو قشر تحصیلکرده ی جامعه، منافع ملی و جمعی قربانی می شود. درحالی که فرهنگ عمومی و به تبع آن سیستم آموزش رسمی و غیررسمی کشور، بر طبل منافع فردی می کوبد، خروجی آن تحصیلکردگانی است که عموما با ذکر مشکلات و موانع موجود، ترک کشور را منطقی می دانند. راقم این سطور می پذیرد که شرایط ایده آل نیست و این خود دلیلی است بر توسعه نایافتگی کشورمان، اما می پرسم تاریخ کشور خود را خوانده ایم؟ آیا تا به حال از خود پرسیده ایم چگونه در کشور مدرسه یا دانشگاه ساخته شد؟

اگر دیروز میرزایوسف خان مستشالدوله برای راه اندازی قطار با موانع متعدد روبرو بود امروز همان رویه، گرچه به مراتب خفیف تر، را اسنپ تجربه کرده است.[2] داستان تاسیس مدارس نوین نیز با برخوردهای تند و قهرآمیز بسیاری مواجه گشت. چند نوبت میرزاحسن خان رشدیه[3] با هزینه شخصی مدرسه ساخت و مخالفین آموزش نوین آن را ویران ساختند. حتی در چند نوبت شخص او مورد ضرب و شتم جماعت سنت گرا قرار گرفت.

آن چه امیرکبیر در ایجاد تغییرات اعم از تاسیس دارالفنون تا انتشار وقایع اتفاقیه متحمل شد خود حدیث جانسوز دیگری است. تا حال از خود پرسیده ایم اگر میرزایوسف خان کنار می کشید یا رشدیه عطای تاسیس مدرسه را به لقای آن می بخشید، امروز در چه شرایطی روزگار می گذراندیم؟ یا اگر امیرکبیر به دامان فلان سفارت پناه می برد و تامین و تضمین منافع فردی را بر اعمال اصلاحات در کشور ارجح می دانست چه بسا امروز وضعی به مراتب اسف بارتر و رقت انگیزتری می داشتیم. حال وقت آن نرسیده است بجای طرح کشور برای ما چه کرده است؟ از خود بپرسیم ما برای کشورمان چه کرده ایم؟

آیا تاریخ توسعه دیگر ملل دنیا را از نظر گذرانده ایم؟ چهره ها و شخصیت ها در ژاپن برغم درگیری شدید بین سنت گرایان و طرفداران مدرنیته و حتی برغم پشت سرگذاشتن دو جنگ جهانی، کشور خود را ترک کردند؟ این مهم در مورد کشوری چون آلمان هم صدق می کند. تا به حال از خود پرسیده ایم اگر هر کشوری که دچار بحران و کاستی گشت، متخصصین آن جلای وطن می کردند، آیا امروز نقطه ای در کره زمین می بود که به چنان سطحی از توسعه یافتگی برسد که امکان پذیرش مهاجرینی از نقاط مختلف دنیا را داشته باشد؟

باید از طرفداران و توجیه کنندگان ترک کشور پرسید اگر فضای داخل کشور مناسب نیست چرا در خارج از کشور فعالیت چندانی دیده نمی شود؟ مگر نه این است که بسیاری از تحصیلکردگان کشورهای در حال توسعه عامل خدمت به موطن خویش بوده اند؟ آیا می دانیم چگونه محمد یونس[4] با تاسیس گرامین بانک بر زندگی میلیون ها هموطن بنگلادشی خود تاثیر گذاشت؟

ثمره ی سبزه گره زدن؛ مردمانی مصرفی

بگذارید با خود روراست باشیم. ما مردمانی مصرفی و میوه چین هستیم. ترجیح می دهیم لقمه آماده و حاضر را ببلعیم. به همین جهت کمتر می شنویم شهروندی، ایران را به مقصد هند یا برزیل ترک کرده باشد. در مقابل نقطه عزیمت ما آلمان و انگلستان است. حتی برغم حضور در کشورهاب آزاد و با منابع قابل تامل، باز هم زندگی شخصی خود را پی می گیریم. همان میزان کنسرت ها و شب نشینی ها محل توجه است که همایش ها و گردهمایی اجتماعی و فرهنگی مهجور.

پس مشکل فقط کشور یا شرایط آن نیست! مشکل فرهنگی است که تعلق چندانی به ایران و ایرانی ندارد. همچنین تعلق چندانی به انسان و انسانیت هم ندارد که اگر داشت مشکلات عدیده ای در هند، آفریقای جنوبی، برزیل و آرژانتین وجود دارد اما چنین رویکرد خویشتن خواهی ترجیحش، زندگی در آرامشی است که مدیون و مرهون تلاش بی وقفه شهروندان متعهد کشورهای توسعه یافته است.[5] کسانی که هنگامه جنگ، بروز قحطی یا شیوع بیماری جای رفتن، ماندن و ساختن را برگزیدند. میوه چینان درحالی از عدم توجه به خود گلایه دارند که خودخواهانه دسترنج زحمت دیگران را تناول می کنند. طنز غریبی است.

مقاله برای ژورنال های خارجی نوشتن و فیگور دانشمندی برای خودی گرفتن، مدرک دانشگاهی را محل فخرفروشی و تکبر دانستن، ثمره ای برای کشور نداشته است. کی و کجا از خود پرسیدم که امیرکبیر یا خواجه نظام الملک هم مدرک دکتری داشتند؟ اساسا رازی، ابن سینا، خواجه نصیرالدین طوسی یا فردوسی را به جهت مدرک تحصیلی ایشان می شناسیم یا بواسطه نقش اجتماعی؟ اگر بنا به ترک صحنه و رفتن می بود که همچنان در مکتبخانه ها روضه الصفا و گلشن راز از بر می کردیم. جای جاده های آسفالته همچنان مسیرهای مال رو محل استفاده می بود.

بی توجهی به اهمیت علوم انسانی، بویژه بی اطلاعی از تاریخ تحولات ایران و جهان و مباحث جامعه شناختی شرایط را برای بهبود سخت و پرهزینه کرده است. خروجی این فقدان آگاهی اجتماعی، مردمانی است که چون برگی در باد روزگار می گذرانند و آمد و شد سال ها برای ایشان از حد تعارفات همیشگی فراتر نرفته است. بی راه نیست بگوییم تمام نوشدن در مای ایرانی به خریدن لباس یا ماشین جدید محدود می شود. باید از خود بپرسیم ثمره ی آن سبزه های گره زده چه کسانی شده اند؟ سبزه های بی حاصل؟

 

پانویس ها


[1]– جالب آن که در کشورهای توسعه یافته بهترین دانش آموزان در گرایش های علوم انسانی انتخاب رشته می کنند.

[2]– چه کسانی به دفتر اسنپ در کرمان حمله کردند؟   www.asriran.com

[3]– میرزاحسن خان رشدیه موسس مدارس نوین در ایران است. جهت کسب اطلاعات بیشتر بنگرید به

صدای زنگ مدرسه در گوش کودکان میهن  www.iran-newspaper.com

[4]– محمد یونس اقتصاددانی بنگلادشی و تحصیلکرده ی آمریکا است. او با تاسیس بانک گرامین به فقرا وام های کوچ اعطا می کند. فعالیت او یکی از نمونه های بسیار موفق کارآفرینی، و نه خیریه، در جهان محسوب می شود. به جهت فعالیت های اجتماعی محمد یونس در سال 2006 جایزه ی صلح نوبل به وی اعطا شد. برای کسب اطلاعات بیشتر بنگرید به :

مروری بر تجربه موفق «گرامین بانک» در بنگلادش  www.donya-e-eqtesad.com

[5]– ایشان عموما در کار خیر هم نگرشی سطحی خیرمآبانه دارند. هر سال کودکان اوتیسمی را رایگان ویزیت می کنند یا حتی هزینه زندگی ایشان را متقبل می شوند. راقم این سطور منکر اهمیت این دست فعالیت ها نیست اما می پرسد آیا ویزیت رایگان کودکان اوتیسمی مشکل اوتیسم را حل می کند؟ یا تقبل هزینه زندگی کودکان بی سرپرست حل مشکل بی سرپرستی یا بدیرپرستی است؟ آیا وقت آن نرسیده که کمی ریشه ای تر به دنبال پیشگیری یا درمان مشکلات گام برداریم؟ گرچه اقداماتی صورت گرفته است اما در سطح کلان، رویکرد جامعه عمدتا خیرمآبانه است و نه معطوف به توانمندسازی.

 

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.