شعر پارسیفرهنگ و هنر

آخرین چکه بارانم

سروده ای از محمدعلی سپانلو به مناسبت 29 آبان زادروز ایشان

اگر می پسندید به اشتراک بگذارید

آخرین چکه بارانم
آویخته
از برگی خشک
از زن لخت درخت
به زمین غلتیدم
دود شیری رنگ
شاید بدنت بود که از شعله افسرده خود بر می خاست
عشق ما بوی زمستان می داد
چشم تردید
اگر بسته، اگر باز
نمی بیند زیبایی را
عشق ما بیشتر از پاییز
بیگانه از امید نبود

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا