جامعهفرهنگ ایرانیفرهنگ و هنرمسایل اجتماعی

صد سال به از این سال ها

نگاهی به فرهنگ دید و بازدید نوروزی در ایران

نویسنده

سپهر ساغری

صد سال به از این سال ها، ان شاالله سال خوبی داشته باشید، دخترتون عروس کنید، پسرتون داماد کنید …! جملاتی آشنا که تقریبا همه ساله در روزهای نوروز می شنویم یا به زبان می آوریم. شاید به جرات بی آنکه در معنای آن ها تامل و درنگی کرده باشیم. در مواردی شدت تصنعی بودن جملات آن قدر آزاردهنده است که احساس می کنیم گوینده شعور ما را به بازی گرفته است.

چند روز که از ایام نوروز گذشت و سبزه های گره کرده را به رودخانه ها و تالاب ها انداختیم! آش همان آش است و کاسه همان کاسه! گویی همه چیز با سبزه ها به رودها سپرده شد و پلاسیدند بی آنکه از رفتنشان خبری داشته باشیم.  به این ترتیب سال از پی سال می آید، مراسم و تعارفات هر ساله را به رسم عادت برگزار می کنیم و عملا تاثیر و تغییری احساس نمی کنیم و هرچه هست در سطح خریدن لباس و لوازم آرایشی محدود می ماند.

گویی همه چیز سطحی و لفظی است. خود که از غیبت و پشت هم اندازی ناله ها داریم در سال جدید همان رویه را پیش می گیریم. بیش از آن که از نو شدن خبری باشد همان عادات و رفتارها را پی می گیریم. دید و بازدیدها هم عموما به غیبت می گذرد و کمتر صحبت مهمی دیده می شود.

آغاز نوروز، شروع دید و بازدیدها

“فلانی هنوز بچه دار نشده؟ پنج ساله که ازدواج کردن! دیر می شه.” دیگری که کباده علم و ادب می کشد در حالی که پسته ها را دست چین می کند، خیلی محکم و معتمد به نفس از مناعت طبع و اهمیت نقش اجتماعی سخن سرایی می کند. پیر محفل آرام سخن می گوید.

از حقوق زنان می گوید و نقشی که زن در زندگی مرد ایفا می کند. کمی آن طرف تر دخترش زیرچشمی به پدر نگاه می کند، پدر معتقد بود تهران جای مناسبی برای تحصیل دختران نیست! جوانی فرنگ رفته، خوش قد و قامت مشغول تحصیل در سوئد است. از آخرین کتابی که خوانده می گوید. به عبارتی در عقل در سیاست حسین بشیریه استناد می کند.

می گوید: کتاب خیلی خوبی بود. در یک هفته تمامش را از بر کردم. با سینه ای ستبر و صدایی محکم می گوید: نخوندیش؟! همین شنبه از اینترنت دانلودش! کردم.  دیگری از آخرین سفرش به آلمان می گوید. از نوع دوستی آلمان ها داستان ها دارد. کیفیت مدارس و پیش دبستانی آن جا را با ایران قیاس می کند.

از تاثیر آموزش و پرورش بر افراد و جامعه پذیری ایشان می گوید. در همین حین، به چهارراه که می رسد روی خط عابر پیاده نگه می دارد! معتقد است: اینجا ایرانه! آلمان که نیست! گفتارهای زیبا و رفتارهای زننده. در کلام از کانت کمک می گیریم در رفتار طالبانی عمل می کنیم.

سیزده به در و مراسم خداحافظی نوروز

مسیر سبز و انبوه درختان تناور را پشت سر می گذاریم. به هر طرف نظر می کنیم زباله است! که جلب نظر می کند. به سختی، باریکه ای پیدا می کنیم. زیراندازی پهن می کنیم و کباب باد می زنیم. پوست میوه و استخوان گوشت کباب را در طبیعت رها می کنیم و توجیهمان این است که تجزیه می شوند!

پس از کلی بحث در مورد صدای زنانه پسر دوم عباس آقا و شام سرد عروسی دختر شیرین خانم، نوبت به خداحافظی می رسد. یک بار در سالن، یک بار در راهرو و سرانجام دم در، مجموعه مراسم خداحافظی به پایان می رسد. اما ظاهرا هنوز طرفین تن به دل کندن از یکدیگر نداده اند.

سوار ماشین می شویم و ساعت دو صبح دست را روی بوق و پای را روی اعصاب همسایگان می گذاریم و با قدرت تمام می فشاریم! از شیشه نیمه پایین کشیده شده ماشین برای مرتبه چندم فریاد کنان خداحافظی می کنیم. درحالی که خداحافظی ما تمام می شود ناسزای همسایگان آغاز می گردد!

 چند متری که دور شدیم و شیشه ها را بالا کشیدیم صحبت از لباس زشت امشب زری خانم و کیفیت پایین آجیلشان شروع می شود. دانسته نیست ما که چنین گرم و صمیمی آن هم نه یک بار که به دفعات خداحافظی کردیم و کلی قربان صدقه یکدیگر رفتیم، چگونه است که عرق مهمانی رفتنمان خشک نشده، لب به غیبت گشوده ایم؟!

سال نو و یک  نوروز دیگر آمد، سالی چون دیگر سال ها و ما صرفا به ذکر صد سال به از این سال ها اکتفا کردیم بی آن که در رفتار و گفتار خود نوشدگی را اعمال کنیم. به نحوی صحبت می کنیم که گویی از شادی دیگران مسروریم و در عمل از موفقیت ایشان سرخورده! آن قدر که به فکر تحقیر و تخریب دیگرانیم به فکر ساختن خود نیستیم.

عروس خوب و تحصیل کرده فلانی تا محل مناسب خدمت پسر بهمانی محل حسادت و غرض ورزی است. کمتر می خوانیم و بیشتر حرف می زنیم. اما خود را دانای کل می دانیم. جایی به انتقاد هم نمی ماند. مودبانه یا غیر مستقیم هم بیان شود کمتر کارگر می افتد.

به این ترتیب و به تعبیری برای حفظ حرمت ها، سکوت بهترین گزینه! می گردد و در نتیجه سطح روابط اجتماعی ما به نازل ترین حد خود یعنی صرفا صحبت ها و رفتارهای غیراجتماعی و تایید کورکورانه یکدیگر تقلیل می یابد. چون هیچ چیز ارزش دوستی! را ندارد.

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا