قسمت آخر: ضرورت تغییر نگرش نسبت به طبیعت

انسان ها در موارد زیادی شایسته هستند، اما اندیشیدن به گونه ی ما (گونه ی زیستی انسان)، به عنوان یک کلیت یکی از آن نقاط قوت محسوب نمی شود.

دیوید آتنبرو

فیلم ساز، گوینده و طبیعت گرد بریتانیایی

 

دیوار

قسمت آخر: ضرورت تغییر نگرش نسبت به طبیعت

پویا اشکانی

 

در سری یادداشت هایی که از این نگارنده با عنوان دیوار در نشریه ی سرند منتشر گردید، به سیر تحول مالکیت و نظام های مالکیتی در جوامع بشری پرداخته و اثرات برجای مانده از این نظام ها در قلمروهای مختلفی چون تضادهای طبقاتی و پایداری محیط زیست واکاوی شد. در آخرین بخش از این سری نوشتارها تلاش می شود تا با تشریح بیشتر مسئله و معرفی شاخه ی جدیدی از علم، مشخصا نظریه ی بازی ها[۱]، راهکار پیشنهادی برای اصلاح نگاه جوامع به طبیعت و میراث زمین ارائه شود و خرد جمعی جوامع مختلف را مجاب کند تا به طبیعت به مثابه مملوک بشر نگاه نکنند.

 

گریزی به زیست شناسی و نظریه ی بازی ها

این مهم (تعیین حد نصاب تملک خواهی برای جمعیت انسانی) باید با تاکید بر اینکه حس تملک بین تقریبا تمام جانوران وجود دارد اما وسواس مالکیت و کنترل مطلق داشتن بر عناصر پیرامون به خود فرد یا جمعیت گونه ای که دارای این وسواس است آسیب می زند و آن را از قافله ی بازی یا مسابقه ی حیات عقب می اندازد، صورت بپذیرد. بخشی از زیست شناسی مدرن در پیوند با ریاضیات نوظهوری مشهور به نظریه ی بازی ها به خوبی این قضیه را توضیح می دهند؛ شرح کامل آن ها در این مقال نمی گنجد و فرصت دیگری می طلبد و شاید موضوع سلسله نوشتارهای جداگانه ای باشد که در ابتدا خواننده را با مفاهیم موجود در این نظریه بین رشته ای آشنا کرده و سپس با بسط آن مفاهیم توضیحی ارائه کند که نشان دهنده ی دلیل عدم توفیق گونه هایی باشد که با وسواس و زیاده خواهی مالکیتی، خود را به مشکل می اندازند. اما عجالتا برای خواننده ای که علاقه مند به بیشتر دانستن است دو کلید واژه ی مهم را بیشتر واکاوی می کنم: ۱-استراتژی پایدار تکاملی و ۲- بازی نبرد حیوانات که به بازی شاهین-فاخته مشهور شده است. این دو واژه به دست متخصص ژنتیک و زیست شناس برجسته ی آمریکایی جان مینارد اسمیت[۲] پیشنهاد شده اند. وی به عنوان زیست شناس نظریه ای ارائه داده است که طبق آن شانس و میزان توفیق زیستی گونه ها مطابق رفتارشناسی شان قابل محاسبه بوده و در این میان وسواس یا جنون مالکیت و کنترل داشتن می تواند آن ها را در کامیابی زیستی عقب بیاندازد. برای روشن تر شدن ماجرا یک شیر نر را در نظر بگیرید که به دلیل خاصی رفتاری فوق العاده کنترل گر و ملاکانه نسبت به قلمرو خویش دارد و با وسواس خاصی تمام جانداران دیگر از هم گونه ای ها تا گونه های دیگر را از قلمرو خود پاکسازی می کند؛ رفتار این شیر نر تا حد جنون واری به پاک سازی و کنترل قلمرو خویش رسیده که تمام توانش صرف این اعمال مالکیت می شود و فرصت و توان لازم برای اینکه بتواند بقای ژن هایش را تامین کند، از وی می گیرد. غذای وی به علت تلاش های زیاد برای شکار محدودتر و درگیری های روی داده برایش بیشتر می شود. وی هر روز فرتوت تر و خسته تر از عوارض ناشی از این رفتار است و رفته رفته در سنی پایین تر از محدوده ی نرمال برای شیرها می میرد! ماجرای تسخیر طبیعت برای جمعیت انسانی را هم به راحتی در موقعیت هایی می توان به این شیر نر تشبیه کرد و نشان داد تمدن انسانی لااقل در بسیاری نقاط با دچار کردن خود به نوعی وسواس تسخیر و مالکیت بر عناصر محیط  کامیابی زیستی خود را در خطر مهیبی قرار داده است.

 

اعمال مالکیت بر گوشه ای از زمین، دردسرها در گوشه ای دیگر

مثال های فراوانی از اقدامات عجولانه می توان یافت که با نگرش مالکانه ی انسان به طبیعت موجب خسارت های فراوان به آن و حتی خود جمعیت های انسانی شده اند. مثال بارزش که این روز ها توجه بخشی از فعالان مدنی کشور ما ایران را نیز به خود جلب کرده سد ایلیسوی کشور ترکیه است که بر سرشاخه ی رود دجله احداث می شود و سهم آب پایین دست این رودخانه را بسیار کاهش می دهد. صحبت های بسیاری بین فعالان مدنی ایرانی مطرح شد که این سد با کاهش سهم مناطق پایین دست در میان رودان (بین النهرین) باعث ایجاد مناطق جدید برای زایش ریزگرد می شود که به نوبه ی خود باعث بدتر شدن معضل ریزگردها است که سالیان متمادی غرب ایران را تحت تاثیر قرار داده است. اما نکته این است که این اقدامات دولت ترکیه نه اولین بوده و نه حتی منحصر به این کشور می شود و متاسفانه حتی در کشور خودمان نمونه ی مشابه بسیار دارد. سد آتاترک ترکیه که مشابه ایلیسو بر رود فرات است نیز سهم جلگه های بین النهرین و تالاب هورالعظیم در استان خوزستان ایران را از آب این رودخانه بسیار کاهش داد اما آن زمان تا این حد سر و صدا به پا نشد، چرا؟! آیا غیر از این است که انسان های خودخواه تا مسئله ای به طور مستقیم زندگی آن ها را تحت تاثیر قرار ندهد راضی به واکنش نخواهند بود؟ آن زمان اعمال مالکیت دولت ترکیه بر آب های نزدیک سرچشمه ی فرات که تالاب هورالعظیم را کم آب تر کرد و سفره ی گسترده اش را کوچک تر، واکنش ایرانیان را برنیانگیخت چون این سفره ی کوچکتر تالاب فقط برای پرندگان زمستان گذران که در چند ماه سرد سال به آنجا می روند قابل درک بود و هنوز ریزگردها بلای جان شهرها نشده بود. حال اما پر واضح است که دیر یا زود هر اعمال مالکیتی بر گوشه ای از زمین بر زیست همه ی زیست مندان مجاور تاثیر می گذارد. متاسفانه نه در فرهنگ عامه ی این روزهای ما ایرانیان و نه بین سیاست گذارانمان اثری از نگاه اکولوژیک یا زیست-بوم محور نیست و حتی از همین ماجرای ریزگردها و کانون های تازه ایجاد شده بر اثر مسدود کردن راه طبیعی سیلاب ها هم درسی گرفته نشده و هنوز صدای مسدود کردن راه های طبیعی سیلان های آبی و مهار جریان آب و حتی صحبت های خطرناک و مردود دیگر همچون طرح های انتقال آب بین حوزه ای در کشور، به گوش می رسد. ما راه بلندی داریم تا این ذهنیت که مهندسی کردن طبیعت جان ساکنان بسیاری از مناطق مهندسی شونده را به خطر می اندازد بپذیریم و به بخشی از فرهنگ همگانی خود تبدیل کنیم. بشر چاره ای ندارد جز اینکه خود را تنها مولفه ای در هم تنیده در این شبکه ی پیچیده بداند و نه مالکی که حق دارد باعث فروپاشی آن شود!

 

نتیجه گیری

در این مختصر غریزه ی تملک خواهی بشر را در ضروریات بیولوژیکش ریشه یابی کردیم و گفتیم که این غرایز وقتی با توانِ امروزی بشرِ مدرن (منتج از تجمع برخی تحولات اجتماعی) همراه شود می تواند به نوعی وسواس خطرناک و مهلک برای کنترل و مهندسی طبیعت و اکوسیستم های زمین منجر گردیده که به نوبه ی خود برای پایداری این زیست بوم ها و در نتیجه آرامش و پایداری جوامع بشری بسیار تهدیدآمیز است. بحران فراگیر زیست محیطی که در کشور ما مشهود است، نمونه ای است از وابستگی آسایش و راحتی انسان به شرایط پایدار طبیعی و نشان دهنده ی این مهم که برای حفاظت از این آسودگی ولو نسبی، باید از نگاه به طبیعت به مثابه چیزی تحت مالکیت یا قیومیت بشر، خودداری کنیم.

 

پانویس ها


[۱]– Game theory

۱- John Maynard Smith

پاسخ دهید