فرهنگ و هنرمعرفی کتاب

سگ ولگرد

معرفی داستان سگ ولگرد اثر صادق هدایت

حسین نعیمائی
نویسنده:
حسین نعیمائی

اگر می پسندید به اشتراک بگذارید

"فقط صدای ناله‌ سگی فاصله به فاصله سکوت را می‌شکست ... "
کتاب مجموعه داستان سگ ولگرد، صادق هدایت، داستان سگ ولگرد، نشر قطره، چاپ سوم، ص 40

داستان کوتاه سگ ولگرد در دهه آخر زندگی صادق هدایت منتشر شد. سگ ولگرد هدایت، ماجرای یک سگ اصیلِ اسکاتلندی است که در خانه‌ اشراف زاده‌ای زندگی می‌کند و از همه‌ امکانات رفاهی برخوردار است. یک روز به همراه صاحبش به ورامین می‌رود. شیفته‌ بوی سگ ماده‌ای می‌شود و به دنبالش راه می افتد و گم می‌شود و این آغاز سرگشتگی و آوارگی پات، سگ داستان ماست. در داستان کوتاه سگ ولگرد، صادق هدایت یگ سگ اسکاتلندی به نام “پات” را همچون یک انسان که به قولش خودش در ته چشم های او یک روح انسانی دیده می‌شود، توصیف می‌کند. طرح و نقشه‌ داستان به گونه ای است که پات بیش از یک سگ معمولی به نظر می‌رسد. او حتی به گوشت خواری اجدادی عادت ندارد و به قول هدایت بوی شیر برنج و خاطره بوی شیرمادر را ترجیح می‌دهد.

 

سگ ولگرد؛ نمایی از نیازهای انسانی

“او یک سگ اسکاتلندی بود که پوزه‌ کاه‌دودی و به پاهاش خال سیاه داشت مثل اینکه در لجن زار دویده و به او شتک[1] زده بود. گوش های بلبله، دم براغ و موهای تابدار چرک داشت و دو تا چشم باهوش آدمی در پوزه‌ پشم آلودِ او می‌درخشید. در ته چشم های او یک روح انسانی دیده می‌شد …”[2] داستان سگ ولگرد ساده است. نقطه پایان سگ ولگرد، مانند بیشتر داستان‌های هدایت، مرگ است. شاید خاصیت داستان هایی با پایان تلخ همین است که مخاطب را تحت تاثیر قرار دهند! “جلو دکان نانوایی، پادو او را کتک می‌زد … جلو قصابی شاگردش به او سنگ می پراند … اگر زیر سایه اتومبیل پناه می برد، لگد سنگین از او پذیرایی می‌کرد … و در زمانی که همه از آزار به او خسته می شدند، بچه شیر برنج فروش لذت مخصوصی از شکنجه او می‌برد‌ …. “[3]

هدایت از این ننوشته که این سگ مثلا کسی را گاز گرفته، دنبال کرده، ترسانده یا مکررا پارس کرده که برای جبرانش مردم آن محل بخواهند مقابله به مثل کنند… چیزی که هدایت نوشته فقط آزار و اذیت یک حیوان بی گناه است که با کسی کاری ندارد اما همه او را مورد عنایت قرار می‌دهند!  انگار نویسنده قصد دارد احساسات مخاطب را در دست بگیرد و با آن بازی کند: “همه محض رضای خدا او را می زدند و به نظرشان خیلی طبیعی بود سگ نجسی را که مذهب نفرین کرده و هفتا جان دارد برای ثواب بچزانند.”[4] هدایت لاقیدی و لااُبالی گری مردم در آزار رساندن به یک حیوان بی گناه و بی پناه را به نقد می کشد. 

اساسا چرا مردم باید با تقلید کورکورانه از هم، با یک حیوان که از قضا می‌تواند رابطه خوبی هم با انسان ها برقرار کند، اینطور غیر انسانی رفتار می‌کنند؟ هدایت می‌خواهد به مخاطب بقبولاند که “پات” این سگ اسکاتلندی و یا حتی تمام حیوانات دارای روح و عواطف لطیف انسانی هستند: “به نظر می آید نگاه های دردناک پر از التماس او را کسی نمی‌دید و نمی‌فهمید … تنش خسته بود و اعصابش درد می‌کرد …. یک مشت احساسات فراموش شده، گم شده همه به هیجان آمدند … ولی چیزی که بیشتر از همه پات را شکنجه می‌داد، احتیاج او به نوازش بود … حاضر بود جانش را بدهد تا کسی به او اظهار محبت کند و یا دست روی سرش بکشد …”[5]

 

پانویس ها

[1]– پاشیده شدن ذرات آب

[2]– کتاب مجموعه داستان سگ ولگرد، صادق هدایت، داستان سگ ولگرد، نشر قطره، چاپ سوم، ص 40

[3]– همان

[4]– همان

[5]– کتاب مجموعه داستان سگ ولگرد، صادق هدایت، داستان سگ ولگرد، نشر قطره، چاپ صص 47-40

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا