جامعهفرهنگ ایرانیمسایل اجتماعی

نقد بی دروغ نقد بی نقاب

در مورد چیستی نقد

نویسنده

سپهر ساغری

نقد واژه اي پرطمطراق که عموما به مثابه ي ويترين و به بيانی عاميانه تر فيگور روشنفکری بکار می بريم. خاصه از آن جهت که نظرات انتقادی در جامعه ما در حد حرف باقي و در ميدان عمل عقيم مي ماند. شايد يکي از دلايل اين ستروني، داناي کل دانستن خود باشد. اين داناي کل بودن مسير بن بستي است که به تک گويي و تک صدايي ختم مي شود. ديگر هم تفاوتي نمي کند نانوا باشيم، پزشک يا پادشاه. حرف، حرف ما است. ما مي دانيم و بس!

اگر هم کسي مخالف است مي تواند برود يا از مطب يا از مملکت! پيش از اين مختصري به رفتار و انديشه انسان ايراني پرداختم.[1] به آنچه از نيک و بد و يا نه چندان نيک و بد در اندیشه و رفتار بين مای ایرانی ديده مي شود. از انداختن تقصير باخت به گردن آب و هوا تا سلفي گرفتن با بيماري در کما. از سهل انگاري در طبابت تا شتاب در قضاوت. اما آيا مي توان به صرف مشاهده يک يا حتي چند مورد از يک کنش يا گفتار، آن را به کليتي 80 ميليوني تعميم داد؟

آيا مي توان قصور يک پزشک را به پاي کليت جامعه پزشکي گذاشت؟ تعرض به يک دانش آموز مي تواند مبين قساوت قلب همه معلمين باشد؟ اگر يک گروه تجزيه طلب باشد مي توان آن را به کليت يک قوم نسبت داد؟ چقدر به مقوله نسبيت در امور معتقديم؟ چرا باور داريم که حرف ما حرف اول و آخر است؟ چرا در فرهنگ ما در خانه اگر کس است يک حرف بس است؟ چرا عموما نسبت به مسايل پيرامونمان پيش داوري داريم؟

و از همه مهم تر آن چه ما بدان نقد نام مي نهيم، اساسا نقد محسوب مي شود؟ در اين مجال از ديدي ديگر به مسئله نگاه مي کنيم. از ضرورت نقد صحبت بسيار شده اما کمتر خود نقد به نقد کشيده شده است. فرضا اظهار نظر اکبر عبدي در مورد يک شهروند عربستاني ملاک نژادپرستي قرار مي گيرد، اما دليل اصلي سفر ايشان به عربستان و حتي نام تماما عربي اين بازيگر محل توجه قرار نمي گيرد![2]

به بياني ديگر آيا نقد (و باز تاکيد مي کنم آن چه ما آن را نقد مي ناميم) به مثابه ی وسيله اي جهت تنوير مسئله و ارايه راهکار مطرح مي گردد يا صرفا به صورت گزينشي و دست چين شده در جهت تاييد باورهايمان؟ اما تعريف ما از نقد چيست و آيا مي توان تعريف مشخصي از نقد ارايه کرد يا خير؟

اگر چنين است چرا آن چه ما نقد مي ناميم ممکن است از سوي ديگري تخريب قلمداد شود؟ به ديگر سخن مي شود بر هر نوع صداي مخالفي، به صرف متفاوت و مخالف بودن، عنوان نقد گذاشت؟ اگر نقد را فن رهايي از تجويزپذيري از طريق بازانديشي و بازکرداري[3] تعريف کنيم در آن صورت بايد پرسيد نحوه دستيابي به چنين مهمي چگونه امکان پذير است؟

 

سرند؛ تلاشی جهت نقد خویشتن

سرند ماحصل تلاش جمعی است که خود را متعهد به نقد خویشتن می داند. به بازنگری در اندیشه و رفتار انسان ایرانی. در این مسیر و در طول بیش از یک سالی که ماهنامه را به انتشار رساندیم، همواره بر این باور بودیم که بخش قابل ملاحظه ای از مشکلات جامعه ایران در اندیشه و به تبع آن رفتار خود ما ریشه دارد.

ناگفته پیدا است باور ما به این مهم به معنی انکار دخالت عوامل بیرونی نظیر تجاوزاتی که به کشورمان شده است و تاثیرات عدیده، بویژه فرهنگی آن، نیست. آن چه ما در تلاشیم به آن بپردازیم تا دست کم طرح مسئله صورت گیرد، توجه به خویشتن است. بررسی نقش عوامل درونی تا گلایه کردن از زمین و زمان و مقصر دانستن غیر. پذیرش مسئولیت است تا فرار از آن.

سرند، بررسي انديشه و رفتار خويشتن ما است. بدون لکنت و بدون قدسيت! تا فرصتي باشد براي بازنگري و بازانديشي در آن چه ماي ايراني را ساخته است. از طرفی باور داریم که جهت اصلاح امور با کلي نگري و سنگر گرفتن پشت واژه نقد نمي توان (و نبايد) دست به قلم برد يا سخن راند. به بياني ديگر درک يا تلقي ما از امر واقع الزاما نمي تواند حقيقت محض باشد و بايد به ديگر قرائت ها يا ديدگاه ها پيرامون آن مسئله توجه داشت. از این رو بی صبرانه از نقد مخاطبین صاحب اندیشه استقبال می کنیم.

 

پانویس ها


[1]–  برای مطالعه بیشتر بنگرید به نقد خویشتن، شماره اول ماهنامه سرند، مهرماه 94

[2]– برای مطالعه بیشتر در همین مورد بنگرید به اظهارات عبدی، مظهرنژادپرستی؟ شماره دوم ماهنامه سرند، آبان 94

[3] –  قاضی مرادی، حسن، پویایی نقد، نشر اختران، چاپ اول، تهران 1394

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.