جامعهزنان

نقطه ی پایانی بر یک آغاز

نگاهی به زندگی پریرخ دادستان، چهره ی ماندگار روانشناسی ایران قسمت اول

جامعه ی کنونی ما را می توان یک جامعه ی خود دوستدار، متمرکز بر خود یا ” نسل من” نامید که بی وقفه در حال رقابت و جستجوی استیلا بر دیگران است. در حالی که این کوشش فقط به از خودبیگانگی، از دست دادن جهان پیرامونی و انواع مختلف اختلال ها و سرخوردگی ها می انجامد.

دلخموش، محمدتقی، به یاد سردبیر: قامت استادی، فصلنامه علمی- پژوهشی روانشناسی تحولی (روانشناسان ایرانی)، تابستان 1389، دوره 6، شماره 24، ص 372

 

نویسنده

یلدا دنیایی مبرز

 

 در نخستین روز بهار سال 1312خ  در تهران دیده به جهان گشود. دبستان را از سن 4 سالگی آغاز کرد و از همان اوان کودکی به فراگیری زبان فرانسه پرداخت. همزیستی با پدری اهل کتاب، وی را نیز شیفته و مسحور خواندن، دانستن و اندیشیدن نمود. تحصیلات ابتدایی را در دبستان خورشید تهران آغاز کرد. به رغم خردسالی، در فراگیری دروس مختلف به سایر دانش آموزان یاری می رساند. گویی کسوت آموزگاری را از همان عنفوان کودکی بر قامت خردسالش پوشانیده بود. دیپلم علمی و ادبی خویش را به ترتیب از دبیرستان های ” ناموس” و “شاهدخت” دریافت کرد.

در سال 1329خ  در دومین آزمون اعزام به خارج از کشور شرکت کرد و به عنوان تنها زن پذیرفته شده در آزمون، یک سال بعد عازم ژنو، پایتخت سوئیس شد. تحصیلات عالی را تا مقطع دکترا در رشته ی روان شناسی ادامه داد. درخشش علمی او در دانشگاه سبب شد، ژان پیاژه استاد به نام روانشناسی و رئیس وقت دانشگاه ژنو، راهنمایی پژوهش و پایان نامه ی دکترای او را بپذیرد. وی پس از پایان رساله ی دکترا، عزم بازگشت به وطن کرد.

به رغم پافشاری پرفسور پیاژه مبنی بر این که ما شما را برای جامعه ی ایرانی تربیت نکرده ایم و نباید به ایران بازگردید، اما وی چشم و گوش را بر سخن استاد بست و با قامتی ایستاده مام وطن را برگزید و این چنین او – پریرخ دادستان- راه ناهموار و پرگسستی را در پیش گرفت و در سال 1339خ به ایران بازگشت. در این قسمت مختصری به زندگانی و نقش آفرینی پریرخ دادستان اشاره می کنیم و در شماره ی آتی ماهنامه ی سرند به بازخوانی دیگر نظرات ایشان در باب رویکرد و سیاست گذاری های علمی موجود در جامعه ی ایران و همچنین بازنشستگی اجباری دکتر دادستان خواهیم پرداخت.

 

بازگشت دادستان به ایران

پس از بازگشت به ایران، در حالی که تنها 26 بهار را پشت سرگذاشته بود، کرسی وزارت آموزش و پرورش به وی پیشنهاد داده شد. دکتر دادستان با درنگی تردیدآمیز پیرامون این پیشنهاد به گفتگو نشست و از حدود اختیارات خود پرسید. پاسخ آن بود که شما در این مسند “تصمیم ساز” نخواهید بود و فقط از حق”امضا” برخوردار هستید! ایشان با شنیدن این پاسخ، چیرگی چنین سیاستی را برنتابید و عطای مسند وزارت را به لقایش بخشید! گفتنی است اتخاذ چنین تصمیمی چندان هم برای ایشان بی هزینه نبود و در مقابل این نافرمانی، این بار به جای مسند وزارت، صندلی آموزگاری کلاس اول ابتدایی به ایشان پیشکش شد!

گویی زمان ناگهان جهش یافته بود، برخی را بلعیده، برخی را پراکنده و برخی دیگر را نیز چون او به زاویه رانده بود. از این رو دکتر دادستان، به صورت مستقل دبستانی به نام “رویا” بنیان نهاد و با تلاشی نستوهانه به مدت 12 سال در کسوت آموزگاری به فعالیت پرداخت. تا این که در سال 1354خ مدیریت این مدرسه نیز از ایشان سلب شد و مدرسه ی رویا به جرگه ی مدارس دولتی پیوست. در همین سال دکتر دادستان به اصرار و پافشاری دکتر سیاسی – رئیس وقت دانشگاه تهران–  که بارها پیش از این نیز بنا به توصیه ی پرفسور پیاژه از او برای پیوستن به دانشگاه تهران دعوت کرده بود، سرانجام به گروه روان شناسی این دانشگاه پیوست.[1]

دادستان در کسوت استادی

 در کسوت استادی زیست علمی دکتر پریرخ دادستان با هدف ارتقای دانش روانشناسی آغاز شد و برای سال های متمادی با تدریس، تالیف، ترجمه، تحقیق و پژوهش در این حوزه ادامه یافت. در این میان، خوانش و درکی ژرف از مفهوم آموزش سبب شد، که وی از آموزش به عنوان یک رسالت محتوم برای خویشتن خویش یاد کند. “تا امروز هيچ روزي نبوده درسي را كه يك سال به دانشجويانم مي دهم، سال ديگر تكرار كنم. هميشه درس هايم را به روز كردم، تحقيقات جديد به آن ها افزوده ام، ساعت ها پشت كامپيوتر مي نشينم و آخرين رويدادهاي علمي را كه در دنيا رخ مي دهد و فكر مي كنم بچه ها بايد بدانند، پيدا مي كنم و در اختيارشان مي گذارم. هر انساني، تعهد و رسالتي بر عهده دارد و اصلاً دليل بازگشت من به ايران همين احساس مسئوليت و رسالت بود.[2]

 

پریرخ دادستان مادر روانشناسی ایران
پریرخ دادستان مادر روانشناسی ایران

در این راستا درب اتاق ایشان در دانشگاه تهران همواره به سوی دانشجویان همه ی مقاطع تحصیلی باز بود و ملاقات با ایشان به تعیین وقت قبلی نیاز نداشت. اتاق کاری بانو دادستان که به سبب گردهمایی دانشجویان، همواره مورد رشک و حسد برخی از همکاران و مسئولین دانشگاه بود، در واقع به مثابه ی میعادگاهی برای استاد و دانشجویانی بود که تشنه ی دانستن، هم اندیشی و هم افزایی بودند.

اشتیاق دانشجویان به آموختن و فراگیری، دیوارهای دانشگاه را درمی نوردید و به منزل استاد نیز تسری می یافت. خانه ی ایشان به منزله ی دانشگاهی که حتی در روزهای تعطیل نیز باز است، میزبان فراگیرانی بود که همواره سرشار ولی نه هرگز سیراب از دریای علم استادی بودند. میز ناهار خوری منزل استاد، نه میزی برای صرف غذا بلکه میزی برای گفتگو، تبادل و تضارب آرا، باز اندیشی و خلق مفاهیم بدیع بود.

این سیاق استادی سبب شد که دانشجویان و دانش آموختگان چنین معلمی، خود را نه فقط در علم روانشناسی بلکه در “دگردیسی سبک زندگی” وامدار او بدانند. اهمیت پژوهش همسنگ با آموزش و حتی پیش زمینه ای ضروری و ناگزیر برای آن، توام با نظم، دقت، ژرف اندیشی و صراحت لهجه از دیگر ویژگی های بارز دکتر پریرخ دادستان بود که فرجام آن به نگارش بیش از 50 مقاله ی علمی- پژوهشی و تالیف و ترجمه ی بیش از 15 عنوان کتاب در حوزه ی روانشناسی انجامیده است.

وام داری دکتر دادستان به استادش- پرفسور پیاژه- سبب شد تا تعدادی از کتاب های وی را به فارسی ترجمه نماید. گفتنی است که برای یکی از آن کتاب ها، پروفسور ژان پیاژه، خود مقدمه ای را به رشته ی تحریر درآورده است. ممارست و تلاش نستوهانه ی دکتر دادستان سبب شد تا این که در سال 1381 خ به عنوان چهره ی ماندگار و دو سال بعد به عنوان پژوهشگر برتر، برگزیده شود و آثارش بارها مورد تقدیر و ستایش قرار گیرد.

آموزش دانش روانشناسی یا درمانگری، مساله کدام است؟!

دکتر دادستان در طول حیات علمی خویش دمی از تلاش در راه آموزش و پژوهش در زمینه ی دانش روانشناسی بازنماند و همواره از درمانگری دوری گزید. سبب شناسی و واکاوی این مهم از باورهای شخصی ایشان سرچشمه می گیرد.

“معتقدم نمي توان دو تا كار را با هم، خيلي خوب انجام داد. گاهي به اجبار يا زور شايد مواردي را پذيرفته ام براي مشاوره يا درمان، ولي به صورت مطب يا هر چه، نه هيچوقت كار نكرده ام. درمانگري و مشاوره، شوخي نيست، سرنوشت انسان ها است. در روانشناسي هم كه با يك نسخه قضيه حل نمي شود. وقتي كسي به من مراجعه مي كند بايد حساب كنم حداقل هفته اي دو روز و تا زمان ۶ ماه براي اين آدم وقت بگذارم، آن هم نه در حضور. بعدش بايد شما فكر كنيد و اين قطعات را به هم بچسبانيد تا يك راه حل درست و منطقي پيدا كنيد. با اين حساب من شايد بتوانم هر ۶ ماه به ۵ نفر كمك كنم. پس اگر به دانشگاه بيايم و به دانشجوها بياموزم كه بايد چه كنند، اين طيف گسترده تري را در برخواهد گرفت. از همين رو من از كار باليني به طور مستقيم، خيلي اجتناب مي كنم. با اين حال روي كارورزي بچه ها نظارت دارم و كار باليني را آن گونه انجام مي دهم. يعني آنچه را خودم نمي توانم بر عهده بگيرم به آن ها ياد مي دهم.[3]

روانشناسی بازاری برای پول درآوردن؟!

ژرف نگری دکتر دادستان سبب می شد که وی همواره عنان نبض دانش روان شناسی را به دست داشته باشد و با سنان قلم سیاست گذاران این حوزه و همچنین افرادی را که عنوان “روان شناس” بر تارک نام شان می درخشد را نهیب زند:

“در ايران هيچ كدام از اصولي كه بايد رعايت شود و روانشناسي غرب به آن ها رسيده، محترم شمرده نمي شود. مثلاً براي يك روش ساده درمانگري -نه روش هاي پيچيده درمانگري- در كشورهاي خارجي اگر بخواهند مجوز بدهند، حداقل چهار سال طول مي كشد، ضمن اينكه بعد از اين مدت، بايد زماني هم «تحت نظر» كار كنيد تا بعد از ۶ سال به شما مجوز يك نوع روش درمانگري داده شود. درحالي كه اينجا، دانشجوهاي ليسانس و فوق ليسانس كه يك مصاحبه ساده را بلد نيستند، درمانگري مي كنند. اين فاجعه است. من هميشه فكر مي كردم اين مملكت بايد مثل پزشكي، يك نظام روانشناسي هم داشته باشد، چون همه دنيا اين نظام را دارد. نظام روانشناسي لازم است بدان جهت كه جلوي اين بساط را بگيرد يا دست كم خودش پيشگام شود و كارهايي بكند، دوره هايي بگذارد براي اين هايي كه مي روند سرنوشت مردم را به دست مي گيرند حداقل بفهمند دارند چه كار مي كنند! ولي متأسفانه به هيچ وجه اينطوري نيست و مردم هم بشدت الآن نيازمندند. روانشناسي شده يك بازار پول درآوردن. معتقدم كيفيت آموزش در دانشگاه ها بسيار فاجعه است. كي قرار است اين ها را تربيت كند؟ كميت افزايش پيدا مي كند ولي از كيفيت كاسته مي شود براي اينكه نيرويي وجود ندارد. در حاليكه من اعتقادم بر اين است كه اگر تمام مملكت جمع شوند و ۳۰ نفر روانشناس تربيت كنند خيلي بهتر است از اين كه ما صدها نفر نابلد تحويل جامعه دهيم. حتي الآن در ده كوره ها هم پروژه هاي روانشناسي گذاشتند و اين ها مي آيند بيرون و كار مي كنند! مردم هم كه نمي دانند، خيال مي كنند طرف دكتر است. بر فرض كه دكترا هم داشته باشد، بايد بتواند اين كار را بكند يا نه؟[4]

در شماره ی آتی ماهنامه ی سرند به بازخوانی دیگر نظرات دکتر پریرخ دادستان در باب رویکرد و سیاست گذاری های علمی موجود در جامعه ی ایران و همچنین بازنشستگی اجباری ایشان خواهیم پرداخت.

 

پانویس ها


1بنگرید به مستند پرواز ژنو- تهران: زندگی نامه ی دکتر پریرخ دادستان و همچنین سایت www.negahmedia.ir

2- روزنامه ایران، شماره 3415 ، 17 اسفند 1384، ص 11

3- همان

4- همان

Save

Save

Save

Save

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.