فرهنگ ایرانیفرهنگ و هنر

بوف بینا

نگاهی به زندگی صادق هدایت به مناسبت 28 بهمن زادروز خالق بوف کور (قسمت اول)

زندگی با خونسردی و بی‌اعتنایی صورتک هرکسی را به خودش ظاهر می‌سازد، گویا هر کس چندین صورت با خود دارد، بعضی فقط یکی از این صورتک‌ها را دائما استعمال می‌کنند که طبیعتا چرک می‌شود و چین‌وچروک می‌خورد و بعضی دیگر پیوسته صورتشان را تغییر می‌دهند ولی همین‌که پا به سن گذاشتند می‌فهمند که این آخرین صورتک آن ها بوده و به‌زودی مستعمل و خراب می‌شود، آن‌وقت صورت حقیقی آن ها از پشت صورتک آخری بیرون می‌آید.

هدایت، صادق. بوف کور، انتشارات امیرکبیر،چاپ دهم، تهران، 1343

  

مترجم

شایسته ساسانی مقدم

 نه فقط در میان اهل کتاب و قلم که در بین مردم کوچه و بازار، کمتر کسی است که دست کم یک بار نام صادق هدایت را نشنیده باشد.[1] یا آثار پرکشش و تاثیرگذارش چون بوف کور، پروین دختر ساسان و … و یا سرانجام زندگی اش آن قدری متفاوت بودند که نظر هر شهروندی را به خود جلب کند.

با این حال هدایت از مسایلی می گفت و می نوشت که کمتر مورد توجه بدنه جامعه ایران بود. از این رو محل تعجب نیست که با نداری و انزوا دست و پنجه نرم می کرد. در نوشتار پیش رو به مناسبت 28 بهمن زادروز صادق هدایت، به سرگذشت بوف بینای ادبیات ایران می پردازیم.

 

صادق هدایت؛ ابتدای زندگی

صادق هدایت متولد 1281خ، آخرین فرزند هدایت قلی خان اعتضادالملک، یکی از مورخان و مشاهیر برجسته ی ادبی و از نوادگان رضاقلی خان هدایت بود که مناصبی همچون ریاست دفتر نخست وزیری ایران و ریاست آکادمی نظامی را نیز بر عهده داشت.[2] صادق هدایت پس از تکمیل تحصیلات ابتدایی خود در مدرسه ی علمیه و پیش از ابتلا به نوعی عارضه ی عفونی چشمی که وی را وادار به ترک تحصیل نمود، به دارالفنون رفت؛

پس از یک سال وارد مدرسه ی مسیحی-فرانسوی سنت لوییس تهران گردید و به فراگیری زبان و ادبیات فرانسه پرداخت. هدایت همراه با 9 دانشجوی دیگر، به منظور تحصیل در مقاطع تکمیلی، عازم اروپا شد. ابتدا برای تحصیل در رشته ی عمران (راه و شهرسازی) به شهر “خنت” بلژیک سفر نمود و در پی عدم موفقیت در دستیابی به پیشرفت تحصیلی مطلوب، پس از یک ماه جهت فراگیری معماری به پاریس منتقل شد.[3]

هدایت طی اقامت خود در”خنت” مقاله ی “مرگ”را به رشته ی تحریر درآورد و این اثر در نشریه ی ایرانشهر منتشر گردید. او به مدت یک سال و نیم در شهر پاریس دو دوره در “ریمز” و یک سال در”بیزانکون”  اقامت داشت. هدایت، متعهد به سپری نمودن دوره ی تحصیلی خود در رشته ی مهندسی عمران با هدف خدمت در وزارت راه و ارتباطات (وزارت طرق و سواره) بود اما از آنجایی که علاقه ای نسبت به این مسئله نداشت، در بهار سال 1307خ مجوز مطالعاتی و تحصیلی ادبیات فرانسه را در زمینه ی آموزگاری دریافت نمود.

با این وجود وی تحصیلات خود را به پایان نرسانده بود و از آنجایی که نسبت به عدم توانایی خود در کسب قبولی و موفقیت در آزمون های مربوطه آگاه بود، سرانجام تحصیل را رها نموده و در تابستان 1307 به ایران بازگشت.[4]

پس از عزیمت هدایت به تهران، خانواده سعی در ترغیب وی به بازگشت مجدد به اروپا و تحصیل در یکی از رشته های منتخب و مورد علاقه ی شخص او می نمودند اما هدایت پس از رد کلیه ی این پیشنهادها، در نهایت در سمت یک کارمند به استخدام بانک ملی ایران درآمد. او همواره از شغل کارمندی در بانک ناخشنود بود و این حرفه را ملال آور و پرزحمت توصیف می کرد.

 هدایت، عضو ارشد و محوری یک گروه چهار نفره متشکل از برخی روشنفکران جوان نظیر مجتبی مینوی(محقق)، بزرگ علوی (نویسنده) و مسعود فرزاد (شاعر) به شمار می رفت.[5] پس از چندی، شماری از دیگر دوستان هدایت همچون محمد مقدم، ذبیح بهروز، عبدالحسین نوشین، ش (شیرازپور) پرتو و برخی دیگر نظیر پرویز ناتل خانلری و غلامحسین مینباشیان نیز به این گروه پیوستند.

قلم هدایت با سانسور همراه بود و وی تا سال 1315 میان برخی امور و مشاغل دفتری و وزارت اقتصاد) اداره ی کل تجارت(، وزارت خارجه و شماری از شرکت های ساختمانی دولتی، رفت و آمد داشت.

 

هدایت در مسیر نویسندگی

هنگامی که به دعوت یکی از دوستانش (پرتو)[6] جهت بازبینی فیلمنامه ی که بنا بود فیلمی از آن در بمبئی ساخته شود، به این شهر سفرنمود، نخستین اثر بزرگ و مشهور خویش یعنی”بوف کور”را منتشر کرد که در قالب 13 نسخه ی دست نویس، تجدید نگارش یافته و در میان دوستان و آشنایان وی توزیع گردید.

بنا به اظهارات مصطفی فرزانه، وی این کتاب را طی دوران اقامت خویش در پاریس نوشته اما در آن برهه ی زمانی خاص مجال و امکان انتشار آن را نیافته بود. هدایت در بمبئی زبان فارسی میانه و پهلوی را به همراه بهرام گور طهمورس آنکلساریا، یکی از محققین زبان فارسی فراگرفت.

پس از بازگشت به ایران در سال 1317 هدایت بار دیگر به امور دفتری و اداری پرداخت تا اینکه در نهایت یکی از دوستان او، ستوان مینباشیان، وی را به سمت ریاست دفتر اداره ی موسیقی کشور منصوب نمود.[7] هدایت همچنین یکی از اعضای ارشد هیئت موسس و تحریریه ی این مجموعه تحت عنوان مجله ی موسیقی بود.

پس از حمله ی متفقین به ایران و پایان سلطنت رضاشاه پهلوی در سال 1320 و به دنبال آن تعطیلی دفتر و مجله ی موسیقی، هدایت به عنوان مترجم در دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران، مشغول به کار شد. نوعی موقعیت شغلی که علاوه بر فشار و حجم کاری نسبتا اندک، مجال فراغتی کوتاه را نیز برای وی فراهم می ساخت.[8]

صادق هدایت نویسنده بوف کور
صادق هدایت نویسنده بوف کور

هدایت همچنین یکی از اعضای انجمن سخن بود. از جمله نشریات بسیار تاثیرگذار ادبی آن دوره که بوسیله ی یکی از دوستان وی، پرویز ناتل خانلری، اداره و منتشر می گردید. این حرفه اگرچه عواید و درآمدی در پی نداشت اما ضمن اغنا و ارضای استعدادها و علایق شخصی هدایت، منجر به ارتقای اعتبار و جایگاه ادبی و نیز بینش ذهنی و فکری وی گردید.

شماری از آثار هدایت در سال 1319 مشتمل بر برخی مقالات، ترجمه ها و داستان ها، برای نخستین بار در نشریه ی سخن منتشر و مطرح گردیدند .مجوز عملکرد آزادانه ی مجلات و… پس از عزل رضاشاه منجر به رشد فعالیت های سیاسی، اجتماعی و ادبی گردید.

گروه ها و بخش های تجدد گرای جامعه حول محور جریان چپ گردهم آمده بودند اما تا آن زمان هنوز حزب توده به نحوی رسمی شکل نگرفته بود. داستان “حاجی آقا” هدایت، روایتگر زندگی شخصی بازنشسته، طماع و حیله گر به نام حاجی ابوتراب است که به واسطه ی نادانی و جهالت مردم، به مقام و سود هنگفتی دست یافته بود.

این داستان تا حدی به ماهیت سیاسی و چشم انداز آتی حزب توده شباهت داشت. هدایت به حزب توده نپیوست اما دوستان زیادی در میان روشنفکران و فعالان این حزب داشت؛ افرادی همچون بزرگ علوی، عبدالحسین نوشین، خلیل ملکی، احسان طبری و جوانانی نظیر جلال آل احمد.

هدایت از همفکری و توافق نظری نسبی با خط مشی سیاسی جناح اصلاح طلب حزب توده برخوردار بود که در سال 1327 به کلی از جرگه ی اصلی این حزب جدا گردید. او چندین بار به دوستان چپ گرای خود اجازه داد تا از منزل شخصی وی به عنوان محل برخی ملاقات ها و جلسات مخفیانه ی خود استفاده نمایند. گرچه وی شخصا منتقد سیاست های کلی حزب توده بود و در غالب بحث های حضوری و جدال های لفظی حضوری پررنگ داشت.

هدایت از اعضای انجمن [9]VOKS بود و برخی آثار وی نیز در نشریه ی وابسته به این تشکل، نشریه پیام نو، منتشر گردیده بود. براساس برخی اظهارات علوی، هدایت درخواست های مکرر عباس اسکندری، از عناصر فعال حزب توده و سردبیر روزنامه ی سیاست را مبنی بر همکاری با این نشریه رد نموده بود اما بعدها به نحوی جسته و گریخته به مساعدت سران جدید حزب پرداخته است.

برخی از داستان های وی مانند “آب زندگی” از طریق روزنامه ی مردم منتشر گردیدند که یکی از سه نشریه ی اصلی حزب توده به شمار می رفت .حمایت حزب توده از شورشی مشابه تحرکات شوروی در آذربایجان، به سال 1324 که به بروز درگیری ها و تنش هایی درون حزب که طی یکسال به فروپاشی آن انجامید، هدایت را به شدت آزرده خاطر ساخت.

هنگامی که منتقدان حزب توده به رهبری خلیل ملکی، یکی پس از دیگری از حزب جدا شدند، هدایت که روزی این جریان را به عنوان نهضتی پیشگام می ستود نیز کاملا با ماهیت و اصول و ساختار آن بیگانه گردید.

 

هدایت؛ تبعیدی در سزمین مادری

هدایت همواره یکی از منتقدان جدی و آزاداندیش سیاست های سنتی و سنن فرهنگی و اجتماعی ایران بود. شکست هدایت به همراه سایر روشنفکران حزب توده موجب انزجار و انحراف و ناکامی فردی آنان گردید به گونه ای که وی را عملا به یک تبعیدی درون سرزمین و دنیای شخصی اش  مبدل ساخت.

دوستان و همکاران نزدیک وی همچون فرزاد و مینوی به انگلستان نقل مکان نموده بودند. نوشین و علوی به سبب گرایش های چپ گرایانه و فعالیت در حزب توده در زندان به سرمی بردند و یکی از دوستان نزدیک وی، رضا جرجانی نیز به نحوی ناگهانی فوت کرده بود.

هدایت با هیچ یک از اعضای خانواده خویش روابط نزدیکی نداشت؛ شاید بتوان یکی از علل این امر را در نوعی حس شرمندگی خانواده وی نسبت به سبک زندگی، رویکردهای چپ گرایانه و جسارت و بی پروایی ادبی و بیانی هدایت جستجو نمود. او برای مدتی، هیچ اثر بزرگی ارائه نکرد که این امر نیز از جمله علل تشدید افسردگی و انزوای وی به شمار می رود.

آثار هدایت همگی پس از اعمال سانسور و ممیزی منتشر شده و عمدتا در آمد و عواید چندانی نیز برای او به همراه نداشتند. هدایت احساس می کرد که نادیده انگاشته شده و نویسندگان و ادبای سنتی نیز در حال تقابل و نوعی تلافی نسبت به تعابیر نامانوس، بیانات و الفاظ کنایه آمیز و برخی مضامین توهین آمیزی بودند که در غالب آثار وی از جمله داستان طنزآمیز “وغ وغ ساهاب” به چشم می خورد.

هدایت تقریبا نسبت به کلیه ابعاد زندگی معاصر و سنتی ایرانی نظیر موسیقی، آشپزی، عقاید مذهبی، آداب و سنن نظری و عملی حیات اجتماعی و سیاق سیاسی و حکومتی احساس انزجار و تنفر می نمود و غالبا القاب و عباراتی همچون مستراح عمومی، منفور، چرکین، پلید، گورستان پست و سخیف را به منظور توصیف وضعیت ایران به کار می برد.

او درآمد کافی نداشت و طی مدت زمانی طولانی هیچگونه همکاری با ناشران معتبر جهت انتشار تالیفاتش نداشت. علاوه بر این هدایت، پس از انتشار یکی از آثارش به نام “محلل” و جدالی حقوقی در رابطه با یکی از ناشران، تحت تخلص و عنوانی مستعار فعالیت می نمود.

هدایت امیدوار بود که از طریق دوستی قدیمی که از دیپلمات های ارشد ایران در فرانسه[10] بود، در پاریس مشغول به کار شود. فشارهای روحی گوناگونی که هدایت بالاخص در اواخردهه ی1320 متحمل گردیده بود، منجر به تشدید افسردگی، پناه بردن او به الکل و مواد مخدر و در نهایت خودکشی وی در فروردین ماه سال 1330 گردید.

هدایت در سال 1329و پس از فروش کتاب هایش، با امید به یافتن شغل وگذران زندگی کنار برخی دوستان در اروپا، عازم پاریس شد. شهید نورایی نیز مجوز  چهار ماه مرخصی درمانی از دانشکده ی هنرهای زیبا را پیش از وی دریافت بود. از آنجایی که دریافت جواز اقامت در فرانسه و یا اخذ ویزای سوییس (محل اقامت جمال زاده) امری دشوار بود و امکان سفر به لندن (محل اقامت فرزاد) نیز وجود نداشت، امیدواری هدایت نیز دیری نپایید.

شهید نورایی مبتلا به سرطان بود و تلاش ها جهت یافتن شغلی مرتبط با تدریس برای هدایت نیز احتمالا به علت اینکه وی فاقد مدارک تحصیلی آکادمیک بود، عملا بی نتیجه ماند. در بهار 1330 دوره اقامت هدایت به اتمام رسید و وی همچنان فاقد مجوز اقامتی و درآمدی برای گذران طولانی مدت زندگی در پاریس بود.

علاوه بر این برخی نزدیکان و آشنایان هدایت نیز، پس از قتل فجیع شوهر خواهرش، نخست وزیر رزم آرا، وی را سرزنش و طرد نموده بودند. همانگونه که از محتوای گفتگوی وی با برخی دوستانش در واپسین روزهای حیات به وضوح می توان دریافت، هدایت پیرامون خودکشی به نحوی نسبتا جدی اندیشیده بود. به نظر می رسد بیماری دوست قدیمی وی، شهید نورایی و نیز مرگ فجیع شوهر خواهرش، ضربات روحی نهایی را به روان هدایت وارد ساخته بودند.

آرامگاه صادق هدایت در پاریس
آرامگاه صادق هدایت در پاریس

پیکر بی جان صادق هدایت به تاریخ 19 فروردین ماه 1330 و تنها 2 روز پیش از مرگ شهید نورایی، در آپارتمان استیجاری وی یافت شد. او پیشتر نیز  یک بار قصد خودکشی در رودخانه مارن را داشت که نجات یافته بود. این بار اما با بستن و مسدود نمودن کلیه پنجره ها و مجاری تهویه ی آپارتمان و باز نمودن شیرگاز از موفقیت آمیزبودن خودکشی خود اطمینان حاصل نمود. جسد وی پس از یک هفته در گورستان پرلاشس پاریس به خاک سپرده شد.

هدایت مردی نسبتا قدبلند بود. همواره عینکی با فریم گرد بر چشم داشت و در انتخاب نحوه ی پوشش و رفت و آمد نیز محافظه کارانه عمل می کرد. هدایت در سال های دهه 1320 اغلب شب ها به کافه نادری یا کافه فردوس می رفت، جایی که به همراه شماری از هم قطارانش همچون حسن قائمیه، صادق چوبک، رضا جرجانی، جمشید مفتاح و برخی دیگر نظیر عباس و فریدون هویدا، گرد هم آمده و اوقات عصرگاهی خود را با گپ و گفت سپری می نمودند.

هدایت شخصیت متمایزی در میان آن جمع بود. وی به موسیقی کلاسیک و غربی علاقه داشت و در کنار شهید نورایی، استاد دانشکده ی حقوق دانشگاه تهران و جرجانی، که مردی آرام و علاقمند به هنر و عکاسی بود، جلسات و محافلی با محوریت موسیقی برگزار می کردند.

سرپرستی این گروه در سال 1327 پیش از سفر تحصیلی و مطالعاتی هدایت به انگلستان، به احسان یار شاطر واگذار گردید. هدایت هرگز ازدواج نکرد و همواره زندگی یکنواخت و بی روحی داشت. نوعی احساس سردرگمی، پوچی و افسردگی درونی که در پس نقابی از طنازی ادبی و لفاظی بی پرده و نقادانه مستتر گردیده بود.

 

پانویس ها


[1]– متن حاضر ترجمه ای است از HEDAYAT, SADEQ i. LIFE AND WORK   www.iranicaonline.org

[2]– بسیاری از اعضای خاندان هدایت، از مقامات دولتی و نظامی قرن نوزدهم و بیستم میلادی در ایران بوده اند.

[3]– گرچه هدایت، شخصا شرایط آب و هوایی نامساعد در بلژیک را علت اصلی مهاجرت خود به پاریس اعلام نموده است

[4]– وی در طول اقامت  4 ساله ی خود در فرانسه بسیار فعال بود و کتاب “فواید گیاهخواری”را نیز طی همین دوره تالیف نموده است. هدایت پس از مشاهده ی صحنه ی ذبح و کشتار وحشیانه ی یک شتر در زندگی شخصی خود به گیاهخواری روی آورده بود. رویدادی که وی را به نگارش نخستین اثر تالیفی اش یعنی”انسان و حیوان” ترغیب نمود. نوعی متن ساده و مبتدیانه با محوریت نقد و نکوهش ظلم و خشونت علیه حیوانات. از دیگر آثار تالیفی هدایت می توان به مادلن، زنده به گور، اسیر فراموشی، حاجی مراد، افسانه ی آفرینش و رمان تاریخی”پروین دختر ساسان” اشاره نمود.

[5]– رفت بعدها  “ربعا” نامیده شد. عنوان”ربعا “پیشنهاد طنازانه ی فرزاد و برگرفته از عنوان”سبعا ” به منظور اشاره به گروهی از مشاهیر و ادبا و نویسندگان ایرانی به کار می رفت.

[6]– نایب کنسول ایران در بمبئی هندوستان بود

[7]– این نهاد زیر نظر ریاست مجموعه و با دستور رضاشاه در سال 1317 به منظور ایجاد نوعی تحول بنیادین در موسیقی ایران، بر مبنای اصول و قواعد موسیقی غربی، تاسیس گردیده بود.

[8]– هدایت همچنین یکی از اعضای انجمن سخن بود.

[9]– انجمن روابط فرهنگی ایران و اتحاد جماهیر شوروی

[10]– حسن شهید نورایی

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.