تیتر اولفرهنگ ایرانیفرهنگ و هنر

ایکیگای و مرز میان کار و زیستن

نگاهی به فرهنگ کار در ایران و ژاپن

“زمانی که به مدرسه می رفتم بچه بدی بودم. بعدها وقتی دعوت شدم تا در مدرسه سخنرانی کنم، مطمئن نبودم که باید به بچه ها بگویم “سخت درس بخوانند” یا اینکه “عیبی ندارد اگه سرکش باشند.” سخت درس خواندن ضمانت نمی‌کند که تبدیل به شخص محترمی شوی. حتی اگر بچه‌ بدی باشی، افرادی هم مثل من هستند که تغییر می کنند. فکر کردم که این درس خوبی برای آموزش دادن است؛ ولی اگر می گفتم که بچه های بد بعدا می توانند مثل من موفق شوند، همه بچه ها شروع می کردند به بدرفتاری، که باعث مشکل می شد! همیشه انجام دادن چیزی که به شما گفته شده به این معنا نیست که در زندگی موفق می شوید.

جیرو اونو
مستند “جیرو در رویای سوشی”

نویسنده: پروا رحمتی

مستند “جیرو در رویای سوشی”[1]روایتی است از زندگی جیرو اونو، آشپز هشتاد و چند ساله ای که هر روز درست مثل اولین روز کاری اش صبح زود راهی محل کارش می شود، بهترین مواد اولیه را از بازار تهیه می کند و با دقت و تمرکزی مثال زدنی، سوشی را برای مشتریانش آماده می کند.

او هنوز بعد از گذشت دهه ها از ابتدای فعالیت اش و با وجود شهرت جهانی، در همان مغازه کوچک و جمع جور روزهای اول کار می کند. زندگی جیرو اونو دریچه ای است به یک دنیای متفاوت. دنیایی که در آن کار کردن مترادف است با زندگی کردن. به این بهانه در نوشتار پیش رو به تفاوت فرهنگ کار در ایران و ژاپن پرداخته ایم.

 

فرهنگ کار؛ پول اولویت است؟

مستند جیرو در رویای سوشی، به جهت دیدگاهی که نسبت به مفهوم کار ارائه می دهد، اهمیت دارد. دیدگاهی که هرچند تازه نیست، اما در دنیای امروز چندان رواج ندارد. جیرو اونو یک نمونه است از اندک افرادی که کار و زندگی را پیوسته و در هم تنیده می دانند. بخش زیادی از این دیدگاه به فرهنگ و باورهایی که با آن ها بزرگ شده ایم برمی گردد.

نسل جیرو اونو و نسل های پیش از او با فرهنگی بزرگ شدند که از کار تعریف متفاوتی ارائه می کند. فرهنگی که شاید بتوان آن را در این جمله خلاصه نمود: “مهم نیست که شما چه کاری انجام می دهید، هر آنچه هست آن را با تمام وجود به انجام برسانید.” مفهومی که جیرو اونو با آموزش های سختگیرانه خود، سعی در انتقالش به پسرانش داشته است.

امروزه ما در دنیایی مملو از فرصت ها زندگی می کنیم. دنیایی که در آن با بی نهایت انتخاب مواجه ایم. این عدم محدودیت در انتخاب بر سردرگمی مان افزوده است. ما دائما مشغول انجام کاری هستیم، اما به ندرت با تمام وجود و توان خود غرق در انجام کاری واحد می شویم. کار کردن مطابق ارزش هایی که جیرو اونو و هم نسلانش با آن زندگی کردند در دنیای امروز غیرممکن به نظر می رسد.

در هر حرفه ای که مشغول باشیم، می دانیم هزاران حرفه دیگر برایمان وجود دارد که می توانیم در آن ها فردی خوشحال تر، موفق تر و ثروتمندتر باشیم. حاصل آن که به ندرت در هر لحظه از زندگی احساس سعادت، خوشبختی و رضایت می کنیم.

در دنیای جیرو اونو خط پایانی برای تلاش و کار کردن وجود ندارد. دنیایی که اغلب ما با آن بیگانه ایم. عموما اگر زن یا مرد سالخورده ای را مشغول کار دیدیم برایش دل می سوزانیم و از غم بی وفایی و قدرنشناسی فرزندانش، روزگار را نفرین می کنیم. اما آیا نقطه شروع یا پایانی برای کارکردن وجود دارد؟ آیا کار و زندگی به هم پیوسته اند و یا میان کار و زندگی فاصله وجود دارد؟

 اغلب فارغ از ملیت، جامعه و فرهنگی که در آن بزرگ شده ایم، کار به عنوان مفهومی تک بعدی برایمان مطرح می شود. بزرگترین انگیزه در این دیدگاه تک بعدی، انجام کار برای دریافت پول، مستقل شدن از نظر مالی و تامین نیازهای زندگی است.

“پول” عامل اصلی جذب شدن به کار و گذشتن از آرامش و راحتی روزمره است تا بتوانیم در آینده و زمان بازنشستگی به آن آرامش و لذتی که همیشه انتظارش را داشتیم برسیم. هرچند تردیدی در اهمیت کسب درآمد برای گذران زندگی وجود ندارد، اما مقوله کار ابعاد مختلفی دارد و توجه به این دیدگاه تک بعدی ما را از نگاه عمیق تر به کار محروم می دارد.

ما بخش اعظمی از زندگی مان را به کار کردن و انجام فعالیتی برای کسب درآمد اختصاص می دهیم. بخش بزرگی از زندگی که باید صرف شناخت خودمان، دنیای اطراف و به معنای واقعی زندگی کردن باشد. اما کمتر کسی آنقدر خوش اقبال است که حتی اگر قرانی در ازای کارش دریافت نکند، همچنان بخواهد آن را با میل انجام دهد.

کاری که در زندگی تلفیق شده باشد، کاری که از جنس زندگی و همان زندگی کردن باشد حلقه گمشده ای است که پیدا کردنش مفهوم بازنشستگی را برایمان منسوخ می کند. ژاپنی ها به آن “ایکیگای”[2] می گویند. همان چیزی که صبح ها انگیزه بازکردن چشمانمان می شود. همان چیزی که به زندگی مان معنا می دهد، معنایی آنقدر غنی که خط پایانی برای انجامش تصور نخواهیم کرد؛ “دلیلی برای بودن.”

 

ایکیگای؛ تعالی فرهنگ کار

ایکیگای بر چهار اصل تمرکز دارد: انجام دادن آنچه که دوست دارید، انجام آنچه قادر به انجامش هستید، انجام آنچه جهان به آن نیاز دارد و آنچه در ازایش می توانید کسب درآمد کنید. دنبال کردن این چهار اصل در هر کاری که انجام می دهیم یافتن ایکیگای را برایمان آسان تر و مرز میان کار و زندگی را باریک تر خواهد کرد.

آماده کردن با کیفیت ترین سوشی ها، ایکیگای جیرو اونو است. راه دوری نرویم، ایران درودی هنرمند معاصر کشورمان، در یکی از مصاحبه هایش در سن 75 سالگی می گفت: “برایم خیلی تعجب آور است وقتی آدم ها از من می پرسند شما هنوز هم نقاشی می کنید؟ با خودم فکر می کنم که چه تصوری از من دارند؟ آیا فکر می کنند من بدون نقاشی می توانم نفس بکشم؟”[3]

نقاشی کشیدن و غرق شدن در این دنیاست که خواب از چشم هنرمندی چون ایران درودی می گیرد. تنهایی اش را زایل می کند و میلی عمیق به زندگی کردن و زیبا زیستن را در او شکل می دهد. نقاشی کردن ایکیگای ایران درودی است. جهانی از آن اوست که پایانی برایش متصور نیست.

حال باید پرسید چند زن 70 ساله ایرانی را می شناسید که چنین در دنیای کار خود غرق باشند؟ چند مرد 70 ساله را می شناسید که بازنشستگی از کار برایش بی معنا باشد؟ نگاه مادی و مقطعی داشتن به مفهوم کار در ایران بسیار رایج است.

از ما در دوران مدرسه انتظار می رود که درس خود را به بهترین نحو بخوانیم، تکالیفمان را انجام بدهیم، بعد از آن برای رفتن به دانشگاه آماده شویم. بهتر است تحصیلات را تا سطوح تکمیلی ادامه دهیم و بعد نوبت به کار می رسد. کارکردن از بخش زیادی از زندگی مان غایب است.

جای تعجب ندارد زمانی که وارد بازار کار می شویم نسبت به مسیری که در پیش رو داریم ناآگاه باشیم و اغلب با ارزش های اشتباه مسیر کاری خود را به سمت و سوی نادرستی سوق دهیم. مفهوم کار کردن، با وجود تفاوت هایی که در فرهنگ های گوناگون دارد، در یک چیز مشترک است و آن مرزی است که با زندگی و فراغت دارد، مرزی که کار را از زندگی کردن جدا کرده و نیاز به فراغت را در ما ایجاد می کند.

مفهوم فراغت خود از جایی نشات می گیرد که مشغولیتی وجود داشته باشد. مشغولیتی که در ما نیاز به فراغت و آسایش به وجود بیاورد. نیاز به رهاکردن همه چیز برای مدتی هرچند کوتاه. اما همان طور که زندگی کردن را مشغولیتی شامل فراغت نمی دانیم، ایکیگای یا اشتیاق و معنایی که در زندگی مان می یابیم آنقدر عمیق و پیوسته با زندگی است که بازنشستگی و فراغت از کار را برایمان بی مفهوم می کند.

برای خیلی از ما انسان ها یافتن ایکیگای نیازمند سفری طولانی و عمیق به درون است. سردرگمی عارضه رایج زندگی در دنیای امروزی است. تردید، گمشدگی و شک به آن چیزی که هستیم، به چیزی که از زندگی می خواهیم و به راهی که می رویم این سفر را دو چندان سخت می کند. اما ایکیگای هر فردی جایی در درون خود او پنهان است و یافتنش نیازمند صبر و تلاش برای برقراری ارتباطی عمیق تر با خود واقعی مان است.

 یافتن ایکیگای خوشبختی بزرگی است، چرا که حرص و آز را از ما می گیرد. ولع رسیدن به خط پایان، انتظار برای رسیدن به آرامش و انتظار برای اینکه روزی بتوانیم واقعا زندگی کنیم. یافتن کاری که در زندگی روزمره تلفیق و حل شده باشد ما را از حرص و آز دائم برای رسیدن، به دست آوردن و توهم اینکه خوشبختی در جای دیگری است که به آن دست نیافتیم به دور نگه می دارد.

شاید خوشبختی جای دیگری است، اما نه در یک مکان و زمان دیگر، بلکه جایی درون خودمان که باید با تعمق آن را بیابیم. آنگاه قدرت، توان و معنایی برای ادامه زندگی مان پیدا خواهیم کرد که برای همیشه مفهوم عمر و خط پایان را از یادمان خواهد برد.

پانویس ها


 

[1]– Jiro dreams of sushi

[2]– Ikigai

[3]– آرت واتس/ ایران درودی – نقاش معاصر ایرانی  www.aparat.com

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا