جامعهمسایل اجتماعی

چرا حق ندارم صحبت کنم؟ نگاهی به فرهنگ گفتگو در ایران با اشاره به برخورد رضاکیانیان با برخی از فعالان محیط زیست

درگیری لفظی رضا کیانیان با برخی فعالان محیط زیست در همایش کمپین من صدای آب هستم
رضا کیانیان

رضا کیانیان: شما مهمان ما هستید

اجازه بدید صداتون بلند نکنید

شما مهمان ما هستید

اگه دوست دارید بفرمایید بیرون

ما قواعد ما اینه که بنویسیم

قواعد ما اینه که بنویسیم

قبول ندارید تشریف ببرید بیرون

از فعالین محیط زیستی: شما مجری نیستی

آقای مدنی مجریه

اجازه بدید

….

رضا کیانیان: حرف نزن

حرف نزن

حرف نزن

از فعالین محیط زیستی: آقای مدنی

ما اعتراض داریم

برخورد آقای کیانیان توهین آمیز

برخورد آقای کیانیان توهین آمیز

رضا کیانیان: توهین آمیز تشریف ببرید بیرون

از فعالین محیط زیستی: مگر شما کی هستی آخه؟

از فعالین محیط زیستی: اگر پویش ملی ما مردم هستیم

از فعالین محیط زیستی: وقتی یک هنرمند نمی تونه صدای مخالفش تحمل کنه ما از وزارت نیرو چه انتظاری داشته باشیم؟

کیانیان: شما حق نداری صحبت کنی!

از فعالین محیط زیستی: چرا حق ندارم؟ چرا حق ندارم صحبت کنم؟

فیلم | درگیری لفظی رضا کیانیان با فعالان محیط زیست

www.khabaronline.ir

 

چرا حق ندارم صحبت کنم؟

نگاهی به فرهنگ گفتگو در ایران

با اشاره به برخورد رضاکیانیان با برخی از فعالان محیط زیست

سپهر ساغری

 

بحران آب در ایران مقوله ی تازه ای محسوب نمی شود و تقریبا در سراسر تاریخ این سرزمین یکی از مهم ترین منابع تسلط سیاسی و اجتماعی بر این جغرافیای خشک بوده است. در چند سال اخیر و با بحرانی شدن وضعیت آب در کشور، تلاش های متعددی دست کم در حد سخن پراکنی و نگارش، روی داد که از جمله آن ها می توان به کمپین “من صدای آب هستم[۱] اشاره کرد. این کمپین چهره های اجتماعی و فرهنگی مختلفی را به خود جذب کرده است که از مشهورترین ایشان می توان به رضا کیانیان اشاره کرد. کیانیان پیش از این هم با راه اندازی کمپین “من دریاچه ارومیه هستم” نشان داده بود فقط یک سلبریتی صرف نیست و دغدغه اجتماعی دارد. گرچه نقش آفرینی اجتماعی می تواند به مراتب سخت تر از بازی در سینما باشد.

 

بحران آب یا بحران گفتگو؟

انسان ها بسیاری از نیازهای خود را در کنار هم مرتفع می کنند همین مسئله منطقا از ایشان یک موجود اجتماعی ساخته است. در حقیقت بقا در کنار اجتماع ضامن تامین نیازهای انسانی است. اما روابط بین انسان ها یا آنچه روابط اجتماعی خوانده می شود الزاما با همگرایی همراه نیست و در مواردی، خاصه آن جا که پای منافع فردی به میان آید، ماهیتی متفاوت از خود نشان می دهد. به بیانی صریح تر شاید بتوان در مورد منافع مشترک بهتر و سریع تر به جمع بندی منسجمی رسید اما آن جا که تفاوت در نگرش ها و منافع پدید می آید امکان حصول نتیجه به صفر تمایل می کند. گرچه این عدم تحمل یا فقدان فرهنگ گفتگو برای رسیدن به یک نقطه مشترک، با اندکی اغماض مختص جوامع سنتی و غیرمدرن است که یا دریافت درستی از زندگی جمعی ندارد یا اساسا تعریفی از جامعه و زندگی جمعی در فضای فکری او قابل مشاهده نیست. به بیانی دیگر گرچه شهروند سوئدی یا ژاپنی همان میزان از منظر زیستی انسان است که شهروند ایرانی یا افغانی اما از منظر فرهنگی تفاوت چشمگیری بین ایشان وجود دارد.

“جوامع سنتی و ماقبل مدرن یا توسعه نیافته از نظر ایستاری و ساختاری هر دو، نارسایی ها و مشکلاتی دارند که مانع از ترقی و توسعه آنان می شود. در بعد ایستاری این جوامع دارای فرهنگی ایستا، راکد، غیرعقلانی، جزمی، تقدیگرا و خرافی هستند که منجر به ظهور افرادی با شخصیت هایی محافظه کار، احساسی، منفعل، تسلیم، تابع، خشن و اقتدارگرا و مطلق اندیش می شود. در جهان بینی های سنتی نگرش فرد نسبت به خود، جامعه، دنیا، طبیعت و خدا، نگرشی پویا و خلاق و سازنده مولد نیست. او به هویت فردی و انسانی خود آگاه نیست و در نتیجه در رابطه ای سازنده و مولد با دیگران قرار نمی گیرد و با چنین رویکردی نه تنها ترقی و کمال فردی وی متوقف می شود بلکه در روابط اجتماعی و در حوزه عمومی نیز به ترقی و توسعه جامعه نمی تواند کمکی کند.”[۲]

در حقیقت تفاوت فرهنگی انسان مدرن و پیشامدرن در صحنه زندگی اجتماعی، جنبه عینی به خود می گیرد. در جامعه مدرن گفتگو و اجماع اولویت است و در دیگری تک گویی و اقتدارگرایی. از دل آن نظام سیاسی اجتماعی دموکراتیک بیرون می آید و دل این نظام خودکامه. تصوری غالب که در همه شئون زندگی اجتماعی قابل مشاهده است. از نحوه ی برخورد برخی پزشکان و هنرمندان در جریان مرگ عباس کیارستمی تا شکل برخورد رضا کیانیان با تنی چند از فعالان محیط زیست. در دل چنین جامعه ای هم شاهی به قدرت می رسد که دیرهنگام فقط صدای طغیان و انقلاب را می شنود که حکم نوشدارو پس از مرگ سهراب را دارد.

شاید کلیت مواردی نظیر برخورد رضا کیانیان یا مواردی مشابه را نه در مقوله بحران آب که در بحران عمیق تری می توان دید؛ بحران گفتگو. فرهنگی که در آن “در خانه اگر کس است یک حرف بس است” به عنوان ضرب المثل بکار می رود، آشکارا در تضاد با گفتگو و چند صدایی است. جای شگفتی ندارد که به دفعات و در حوزه های مختلف نحوه برخورد اقشار گوناگون جامعه ما را انگشت به دهان می کند!

“حرف نزن” تجلی این روحیه ی پرخاشگر و خودمحور است و در مقابل “چرا حق ندارم حرف بزنم” بیانی صریح از حیرت و اعتراض به این حجم خفقان در جامعه ی ایرانی. به همین جهت نشان دادن درب خروج چندان عجیب و نامتجانس نیست ولو آنکه از هنرمندی به قامت رضا کیانیان انتظار دیگری داشته باشیم. از بطن همین فرهنگ تک گویی هم پادشاهش یا وفاداری مطلق را طلب می کند یا هرنوع صدای مخالف را به ترک کشور رهنمون. در حقیقت جامعه زمانی وارد بهت می شود که خود را به خوبی نشناخته است و از همین رو با مشاهده اختلاف فاحش بین تلقی خود از خویشتن ایرانی با آنچه انسان ایرانی در عالم واقع است، سرگشته و متحیر می شود.

 

پانویس ها


۱- کمپین من صدای آب هستم sedayeaab.ir

[۲] – گفتگو و توسعه، فصلنامه ی سیاست، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، سال ۳۷، شماره ی ۲، تابستان ۱۳۸۶، صص ۲۰۴ و ۲۰۵

پاسخ دهید