تیتر اول

اخلاق، روح جامعه است

نگاهی به مبانی اخلاقی فضیلت گرا، وظیفه گرا و نتیجه گرا

نسیم داودی پناه
نویسنده:
نسیم داودی پناه

اگر می پسندید به اشتراک بگذارید

وجود تو شهری است پر نیک و بد // تو سلطان و دستور دانا، خرد
سعدی، بوستان، باب هفتم

 هر یک از ما به سبکی که در طول مسیر زندگی آن را انتخاب کرده ایم، زندگی می کنیم. این انتخاب بیشتر به جهت ارزش ها و اصولی است که پذیرفته و به آن باور داریم. شاید بتوان گفت “اخلاق” مجموعه ای از همین ارزش ها و باورهایی است که رفتار ما را تشکیل می دهد. از این رو، اخلاق دارای مبنا بوده و بر پایه آن شکل گرفته است. بدون مبنا هیچ رفتار اخلاقی قابل توجیه نیست. چرا که نمی توان گفت من انسانی اخلاق مدار هستم اما برای مجموعه رفتارهای اخلاقی خود، هیچ پشتوانه و مبنایی ندارم! هنگامی که انسان مبنای اخلاقی برای رفتارهایش نداشته باشد، غیر قابل پیش بینی می شود و چنین انسانی، خطرناک است زیرا بازتاب اخلاق و رفتار به اجتماع بازمی گردد. با توجه به این مقدمه کوتاه، به بررسی اجمالی سه مورد از مبانی اخلاقی فضیلت گرا، وظیفه گرا و نتیجه گرا می پردازیم تا معیاری کلی برای شناخت اخلاق خویشتن به دست آوریم.

 

مبنای اخلاقی فضیلت گرا

از نظر سیر تاریخی مبنای اخلاق فضیلت گرا، کهن ترین مبنای اخلاقی است و سر منشأ آن را می توان در “اخلاق نیکو ماخوس” اثر ارسطو، جست و جو کرد. بعدها ادیان نیز اصول اخلاقی خود را بر همین مبنا پایه ریزی کردند و گسترش دادند. در این مبنا، درون آدمی، معیار امر اخلاقی نیست. انسان فارغ از هر گونه مسئولیت، گزینش و نتیجه، به حکمی عمل می کند که بدان مکلف است. در واقع منشأ حکم بیرون از اوست. به عنوان مثال ارسطو در کتاب خویش، فضایل اخلاقی را برمی شمرد و تکلیف می کند فرد به آن ها عمل کرده و در مقابل از رذایل دوری کند. فلاسفه مشاء نیز که فضیلت گرا هستند، تعریف خود را از اخلاق ارائه می دهند. ایشان بر این باورند فضیلت رفتاری است میان افراط و تفریط. از این رو هر امری دو سویه دارد. مثلا “سخاوت” در سویه افراط به ایثار کامل و در سویه تفریط، به خساست کشیده می شود.

اخلاق فضیلت گرا میانه را برمی گزیند و حکم می دهد سخاوت فضیلت است. به واقع اخلاق فضیلت، نوعی اخلاق میانه است اما فارغ از نتیجه و مهم تر از آن، شرایط. به راستی سخت است انسان پیرو اخلاق فضیلت گرا نباشد؛ چرا که مسئولیت در آن اندک است. در واقع مسئولیت ها از پیش بوسیله نهاد فلسفی و یا دینی تعیین شده و کافی است فرد به واسطه تکلیف، به آن عمل کند. همین که مقامی والا و یا الهی حکم داده باشد، برایش کافی است. دیگر چندان نیاز ندارد به نیک و بد آن حکم بیندیشد و در آن تردید کند.

انسان های فضیلت گرا کمتر به شرایط اهمیت می دهند و آن را درک می کنند. آنان رفتاری را در پیش می گیرند که تکلیفشان است. مثلا فردی را در نظر بگیرید که به هنگام صرف غذا، تعدادی کودک و یا بزرگ سال گرسنه را منتظر خویش می گذارد تا به عبادت اول وقت خود بپردازد و یا اگر حاکم شرع حکم کند زنی باید سنگسار شود و هر که به او سنگ اندازد، ثواب خواهد برد. فرد مکلف فارغ از اینکه این کار انسانی است و یا عادلانه، به وظیفه شرعی خود عمل می کند. چنین فردی فارغ از شرایط موجود، به حکمی فضیلت مند عمل می کند که در قبالش مسئول است.

 

مبنای اخلاق مطلق یا وظیفه گرا

این اخلاق نه به پیامد رفتارها توجه دارد و نه به شرایط خاص و ویژه. اخلاق وظیفه گرا معتقد است اعمال فارغ از نتیجه نیک و بدشان، ذاتا دارای ارزش و یا ضد ارزش هستند. انسان وظیفه گرا، مادامی که برای تصمیم گیری آزاد است و اختیارش سلب نشده است، باید بدون توجه به اینکه عمل و رفتارش برای او منفعت و خیر دارد یا نه، کار درست را انجام دهد. یعنی حتی اگر عده ای در مقابل عدم انجام وظیفه او نجات یافته و یا مشمول سودی شوند، تکلیف آن فرد انجام وظیفه اش است. از نظر تاریخی مبنای اخلاق وظیفه گرا مبتنی بر نظریات “امانوئل کانت” است. او معتقد است انسان پیش از تصمیم به انجام کاری، باید حکم ذاتی آن کار را مد نظر قرار دهد. مثلا وقتی می خواهد دزدی کند تا خود را از گرسنگی و مرگ نجات دهد، باید از خویشتن بپرسد آیا عمل “دزدی” خوب است و اگر در جامعه رواج یابد، سودمند خواهد بود یا مضر و هنگامی که یقین یافت امر دزدی به طور مطلق ناپسند است، باید از آن صرف نظر کرده و به وظیفه “درست کار بودن” پایبند بماند.

از این رو به راستی می توان گفت اخلاق وظیفه گرا، جزو سخت ترین و مشکل ترین اخلاق ها است. به عنوان مثال در این مبنا، راست گویی مطلقا عملی نیک است حتی اگر به واسطه نگفتن راستی، جان یک یا چند انسان نجات یابد. پیدا است در چنین اخلاقی، هیچ جایی برای دروغ مصلحت آمیز وجود ندارد! “کانت” قولی مشهور دارد: “راست بگو ولو افلاک در هم بریزد.” این سخن یعنی انسان موظف است راست بگوید اما به هیچ وجه موظف نیست پیامد راست گویی اش را بسنجد. حتی اگر خیر و سودمندی ای در آن نباشد و نتیجه اش شر و نگون بختی باشد. در واقع کانت معتقد است انسان وظیفه گرا مسئول در هم ریختن افلاک نیست. او مسئول انتخابش است و آزادی به او این حق را داده که اگر وظیفه ای را بپذیرد، تمام و کمال به آن عمل کند. هر چند این آزادی اگر در شرایطی از او سلب شود، وظیفه ساقط می شود. حقیقتا به جای آوردن بار معنایی این مفاهیم دشوار است و از این رو اخلاق وظیفه گرا، یکی از سخت ترین مبانی اخلاقی است.

 

امانول کانت
امانول کانت

مبنای اخلاق نتیجه گرا

همان طور که از نام این اخلاق پیداست، آنچه اهمیت دارد، پیامد و نتیجه عمل و رفتار فرد است. حال اینکه آن فرد چه نتیجه ای را نیک بداند و چه نتیجه ای را بد، ملاکی در دست نیست. فرض بگیرید مادری شاهد مرگ فرزند خویش است و از فرط فقر، قادر به خرید دارو برای کودکش نیست. اخلاق نتیجه گرا به او حکم می کند دزدی شبانه از داروخانه، کاری پسندیده است چون فرزندش از مرگ نجات می یابد. همچنین اگر جوانی شدیدا علاقه داشته باشد در سازمانی مشغول به کار شود که دارای آزمون استخدامی است، به خود اجازه می دهد برای به دست آوردن آن شغل، فردی متبحر را به طور غیرقانونی به جای خود به جلسه آزمون بفرستد و یا به کسی رشوه دهد تا آنچه را می خواهد، به دست آورد.

برای چنین فردی تنها نتیجه و پیامد مهم است و نه درستی و یا زشتی کار. بالعکس این نمونه ها نیز وجود دارد. ممکن است یک آزادی خواه و یا یک حاکم، برای محقق شدن خواست خویش و به دست آوردن نتیجه دلخواه که به زعم خویش سود و مصلحت عمومی دارد، چشم خود را به روی کشته شدن زن و فرزند و یا مردمان سرزمینش ببندد. چرا که از دیدگاه او، به دست آوردن هدفی بزرگ در طولانی مدت، به کشته شدن چند تن می ارزد. حال با توضیح اجمالی سه مبنای اخلاقی فوق، پرسشی پیش می آید. کدام یک از این اخلاق ها، انسانی تر است و ما پیرو کدام یک از این مبانی اخلاقی هستیم؟

چه بسا در طول زندگی به مصلحت خویش نگاه می کنیم و هر جا که یکی از این مبانی برایمان منفعت بیشتری داشت، به آن متمایل می شویم و ملغمه ای پدید می آوریم. این دقیقا همان امری است که در ابتدای بحث آمد. انسانی که در جامعه مبنای اخلاقی مشخصی نداشته باشد، خطرناک است. چنین فردی در اجتماع مخاطب قول سنایی است که می گوید:

به مار ماهی مانی نه این تمام نه آن // منافقی چه کنی یا مار باش یا ماهی

 سنایی، قصاید، 201

با توجه به آنچه گفته شد، خوب است یاد آور شویم انسان موجودی آزاد است و چون آزادی دارد، حق انتخاب و گزینش به او داده شده اما باید در نظر داشت هر انتخابی، مسئولیتی به همراه دارد. اگر منشأ حکم بیرون از ما باشد و ما تنها مکلف بدان باشیم، چگونه می توان مدعی شد آن عمل ارزشمند است؟ ارزش حقیقی در به دوش کشیدن مسئولیت عمل و رفتاری است که از جانب شخص در کمال آزادی و هوشیاری، انتخاب شده باشد. از این رو تک تک ما در شرایط غیر اجباری، آزاد هستیم مبنای اخلاقی خویش را انتخاب کنیم و مسئولیت آن را بپذیریم. این همان امری است که فلاسفه “اگزیستانسیالیست” بدان توجه دارند. یک اگزیستانسیالیست در انجام اعمال و رفتارش، وسواسی تمام دارد. او مدام در هر بزنگاه، مسئله را می کاود تا ببیند وجدانش چه رفتاری را می پسندد. زیرا وجدان او مسئول انتخابی است که از پیش در کمال آزادی و آگاهی برگزیده است. حکم و مجوز اعمال وی، در درون اوست و از بیرون حکمی را نمی پذیرد. اینجاست که اهمیت “اخلاق” در ساختار و فرهنگ یک جامعه، آشکار می شود.

 

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا