فرهنگ ایرانیفرهنگ و هنر

هویت ملی پس از اسلام

نگاهی به هویت ایرانی پس از اسلام (قسمت اول)

در پی شوک فرهنگی و بحران هویتی که طی قرن اول پس از سقوط سلسله ساسانی به وقوع پیوست، ادبیات متمدن شهری با محوریت اصالت زبان فارسی گام در مسیر احیای مفهوم فرهنگ ایرانی در جامعه اسلامی نهاد. نسخه ای به روز شده از هویت پیرامدرن ساسانیان که در عین حال شباهت چندانی با بنیان های سیاسی، فرهنگی و ملی پیشین نداشت. ظهور گونه جدیدی از فارسی به عنوان زبان و ادبیات رسمی ایران و نیز احیای تدریجی تاریخ کهن این سرزمین، بر روند تعدیل هویت نوین فرهنگی ایران تاثیر گذار بوده است. سیر احیای فرهنگ فارسی که از اوایل خلافت عباسیان آغاز گردید طی دوران حکومت سلسله های ناحیه ای در ایران، شتاب یافته و شالوده و بنیان هویت ایرانی و تداوم بقای آن طی قرون متمادی را بنا نهاد. این الگوی احیا و بازآفرینی هویت ایرانی متمایز از سایر نواحی باستانی جهان اسلام است. به بیان دیگر، هنگامی که سوریه و مصر تحت سیطره اعراب، زبان باستانی و بومی خود را از دست دادند، ایران به عنوان منطقه ای کلیدی به لحاظ فرهنگی و دارای هویت مستقل زبانی و بومی در قلمرو حکومت نوظهور اسلام حیات خود را استمرار می بخشید.

IRANIAN IDENTITY iii. MEDIEVAL ISLAMIC PERIOD
www.iranicaonline.org

ترجمه و تلخیص: شایسته ساسانی مقدم

اخیرا شماری از نویسندگان، دیدگاه احیا و بازآفرینی هویت ایرانی طی دوران حکومت اسلامی را زیر سوال برده و ادعا می کنند که مفهوم ایران و تداوم حیات آن در طول تاریخ، مقوله نوینی است که بوسیله خاورشناسان غربی طی قرون18و19میلادی ابداع گردیده است. این گروه همچنین معتقدند که حتی نام ایران نیز به ندرت در ادبیات کلاسیک فارسی به کار رفته و تکرار آن در قالب شاهنامه نیز فاقد مبنا و ریشه باستانی و کلاسیک است.

به نظر میرسد چنین تفاسیری پیرامون مفهوم هویت ایرانی تحت تاثیر اندیشه هایی دارای خاستگاه اروپایی در باب هویت ملی شکل گرفته که خود مشتق از تجربیات ملی و مدنی سرزمین های غربی در رابطه با مفاهیمی چون ملیت و ملی گرایی است.

حال آنکه خصوصیات ملل غیرغربی و پیرامدرن قرابت و مطابقت چندانی با الگوی مذکور ندارند. مفهوم ملیت در جوامع شرقی و آسیایی عمدتا منتج از ریشه ها و منابع تبارشناسانه ساختاری، فرهنگی، مذهبی و بومی است.

درحالیکه عقاید و برداشتهای غربی پیرامون مفهوم ملیت در طول تا ریخ بر مبنای عواملی چون حدود و مرزبندی های جغرافیایی شکل گرفته است. نوشتار حاضر به تحلیل و ارزیابی احیای هویت ایرانی و تجدید حیات مکرر آن در قالب ادبیات فارسی و تاریخ نگاری قومی و ملی پیش از آن طی قرون 8 تا 18و به عبارتی مدت ها پیش از ظهور ملی گرایی یا شرق شناسی غربی می پردازد.

 

 

جنبش های مقاومت

به نظر می رسد واکنش اولیه پارسیان نسبت به سلطه اعراب، در قالب جنبش های فرقه ای گوناگون علیه حکومت امویان و یا مشارکت در شورش های خوارج و سایر جنبش های شیعی آن دوره تجلی یافته است. دهقانان و پیشه وران با الهام از برخی آموزه های اعتقادی و دینی پیش از اسلام به ویژه عقاید فرقه مزدکی، در  قیامی علیه سلطه اعراب در اوایل دوران خلافت عباسیان مشارکت نمودند.[1]

با این حال ادراک و برآورد نحوه تاثیر این گونه عواطف و احساسات ملی یا به بیان دقیق تر اشتراکات قومی و ملی در بروز چنین جنبش هایی، امری بسیار دشوار تلقی می گردد. بنا به گفته برخی مورخان، احساسات ملی یا برخی عقاید همچون معاد و … در مواردی محوریت اصلی چنین جنبش هایی را شکل داده اند.

از سوی دیگر “رکایا”[2] این جنبش ها را تلاش حلقه هایی از نخبگان سنتی در راستای نفی هرگونه احساسات ملی می داند. “گیب”[3] نیز با نگاهی تاریخی نسبت به این گونه جنبش ها، آن را حرکتی ضد اسلامی و ضدعربی و مظهر نوعی مقاومت پارسی تلقی نموده و می گوید: چنانچه ناسیونالیسم به نحوی لجام گسیخته تقویت گردیده باشد، قادر به تحریف برخی مفاهیم خواهد بود.

صرف نظر از واکاوی علل و انگیزه های چنین خیزش هایی، می توان فرض نمود که مشارکت کنندگان در چنین جنبش هایی از عناصر گوناگون میراث فرهنگی ایران پیش از اسلام الهام گرفته بودند. با این حال احیای مفهوم فرهنگ ایران در قالب تمدن اسلامی، نخست به واسطه  همیت و تلاش ادبیات فارسی طی اوایل دوران خلافت عباسی و تحت حکمرانی سلسله های منطقه ای ایران صورت پذیرفته است.

 

 

سلسله های ناحیه ای ایران

 ظهور خلافت عباسی در اواسط قرن هشتم – توام با حمایت پارسیان و به واسطه سیاست برتری اعراب، منجر به سقوط حکومت اموی گردید. از سوی دیگر تغییر مرکز حکومت اسلامی از سوریه به عراق به عنوان استان مرکزی امپراتوری ساسانی که دارای میراث غنی فرهنگ ایرانی و آریایی است نیز کمک شایانی به احیای هویت ایرانی طی این دوره نمود.

علاوه بر این ظهور سلسله های مستقل و خودمختار ایرانی طی سده های نهم و دهم در خراسان (طاهریان 820-872 و صفاریان، 868-903)، آسیای میانه (سامانیان ، 914-999)، منطقه خزر، نواحی مرکزی، جنوبی و غربی ایران در صیانت و تداوم بقای میراث فرهنگی ایرانی نقش بسزایی ایفا نموده است.

تمایل حکومت های مذکور نسبت به معرفی خود به عنوان سلسله هایی”ایرانی” در الگوی تبارشناسی ابداعی آنان به وضوح نمایان است. نوعی شجره نامه که آنان را فرزندان و نوادگان پادشاهان اساطیری پیش از اسلام خوانده و از حاکمان آل بویه نیز تحت عنوان شاهنشاه یاد می نمود. به تعبیری اینگونه  سلسله ها بستری برای احیای ماهیت و مفهوم ایران بوسیله ادبیات فارسی فراهم ساختند.

ادبیات فارسی و اهل قلم به عنوان عناصری تأثیرگذار در روند شکل گیری و بقای سلسله مراتب اجتماعی ایران به عنوان جامعه ای  اسلامی، حائز سازوکاری مشتمل بر شماری از مناصب دیوانی و اداری نظیر وزیران، کاتبان (دبیران) و حسابداران (مستوفیان)، شاعران، مورخان، جغرافیدانان و فیلسوفان و متکلمان اسلامی، فقها و محققان علوم سنتی بوده است که پس از سلطه اعراب نیز به عنوان نوعی طبقه شاخص اجتماعی بر جای مانده بودند و به نحوی هسته اصلی ادبیات نوظهور فارسی و ابعاد غیرنظامی دولت را تشکیل می دادند.

ساختار مذکور ایفاگر نقشی اساسی در انتقال مهارت ها و سبک زندگی دیوانی و اداری پیش از اسلام به دوران حکومت خلفای عرب و بعدها تحت حکمرانی سلسله های محلی ایرانی و حاکمان ترکیه بوده است. به بیان دیگر، چنین ساختار دیوانی، نوعی پایگاه اجتماعی را برای نهاد وزیران مهیا می ساخت. وزیر، ریاست دیوان عالی و نیز مدیریت امور دیوانی و اداری دولت را عهده دار بود.

از دیگر خصایص مشترک جامعه قرون وسطایی ایران، وجود حلقه ها و خانواده های پرنفوذ پارسی در سطح حکومت نظیر “خاندان جیحانی” و  “بلعمی” طی دوران حکمرانی سامانیان ، “خاندان نعمت الملک” در دوران سلجوقی و “خاندان جوینی” و “راشدالدین فضل الله” در عصر ایلخانی است.

در این میان دهقانان نیز کمک شایانی به تجدید حیات فرهنگ فارسی از دوره پیش از اسلام تا دوران اسلامی نمودند. در زمان سقوط حکومت های منطقه ای دهقانان امور محلی را اداره نموده و در اواخر عصر ساسانیان نیز مسئولیت اخذ مالیات را بر عهده داشتند.

در اوایل دوره اسلامی این طبقه اجتماعی نقش بسزایی در انتقال داستان هایی از حماسه ایرانی شاهنامه، تاریخ سنتی ایران و عاشقانه های ایران قبل از اسلام ایفا نمودند.

ادبیات فارسی مسئولیت خود را از طریق مشارکت در تشکیل دستگاه های اداری امپراتوری عباسی بر مبنای الگوی ساسانیان، ترجمه آثار اصلی تاریخ و اخلاق سنتی از فارسی میانه به عربی و نیز ارائه نسخه ای به زبان فارسی اصیل  از آن ها، احیای شجره نامه فارسی برای سلسله های ناحیه ای ایران و آغاز و ترویج جنبش ادبی شعوبیه به انجام رساند.

آن دسته از اهل قلم و تعدادی از شعرا و نویسندگان که در جنبش شعوبیه فعال بودند در قرن نهم و دهم، نقش بسزایی در ظهور ادبیات فارسی و احیای هویت فرهنگی ایرانی ایفا نموده اند.

 

شعوبیه؛ رستاخیز فرهنگی

با گذشت زمان آیه مشهور قرانی که به عنوان دستوری الهی با محوریت برابری کلیه اقوام یا شعوب در درون اسلام تفسیر می گردد، الهام بخش نامگذاری نوعی جنبش ادبی  معروف به شعوبیه گردید. اهل قلم و برخی ادبای فارسی زبان از این آیه در راستای طرح ادعای برتری خود نسبت به اشراف عرب بهره گیری نمودند.

تقابل میان تمدن شکوهمند پیش از اسلام و شیوه بدوی و خاص قبیله ای و عشیره ای بادیه نشینان عرب، مضمون اصلی غالب آثار در ادبیات شعوبی است  که عموما اعراب را به واسطه ویژگی هایی همچون رژیم غذایی بومی (مارها، موش ها، مارمولک ها و شیر شتر) به سخره می گیرد.

برخی از آنان تا جایی پیش رفتند که هیچ فضیلتی را در فرهنگ عرب یا حتی در اسلام متصور نبودند. نمونه بارز ادعای برتری پارسیان بر اعراب را می توان در شعری از ابراهیم بن ممشاد اصفهانی خطاب به یعقوب لیث صفاری ملاحظه نمود:

انا ابن الاکارم من نسل جم و حائز ارث ملوک العجم
فقل لبنی هاشم اجمعین هلموا الی الخلع قبل الندم
فعودوا الی ارضکم بالحجاز لاکل الضباب و رعی الغنم


مضمون عمومی شعر فوق بدین شرح است:

من زاده بزرگان، از دودمان جم و وارث تاج و تخت عجمم. من احیاگر آن عزت از دست رفته ام که روزگار کهن آثار آن را از میان برده‌است. من آشکارا کینه‌خواه آنان و طالب انتقامم. هر کس از حق آنان بگذرد من نخواهم گذشت. درفش کاویان همراه من‌است که با آن بر همه ملل امید سروری دارم. به طایفه بنی‌هاشم بگو پیش از آنکه پشیمان شوید به خلع خود اقدام نمایید. زور و نیزه و شمشیر ما بود که شما را به دولت رسانید. پدران ما شما را صاحب دولت و سلطنت کردند. شما پاس خدمت آن ها را نگاه نداشتید و شکر نعمت به جای نیاوردید. زین پس به حجاز، سرزمین اصلی خود برگردید و به تناول سوسمار و چراندن گوسفند بپردازید. به زودی به زور تیغ و قلم خود بر تخت پادشاهی تکیه خواهم زد.

 حواشی مرتبط با جنبش شعوبیه را می توان جلوه ای آشکار از احیای غرور قومی ایرانی و هویت فرهنگی طی گذر زمان یا گونه ای خاص از قومیت نگری و نژادگرایی پیشامدرن تلقی نمود. به طور مثال در تفسیرهای قرآنی معنی شعوبیه به نحوی واضح و مستدل بر اتحاد اقوام دلالت دارد و معنای این عبارت در بسیاری از تفسیرهای فارسی نیز “متحده” است.

در سایر منابع نیز به مجمع عظیمی متشکل از قبایل اشاره گردیده است که سرزمین غیر را در بر نمی گیرد. گروه های اجتماعی عرب در این خوانش از عبارت شعوب، به وضوح  ایرانیان و سایر قومیت های غیر عرب را خطاب قرار می دهند اقوامی منفعل و منفک از  سایر ملت ها که خود را به واسطه مرزبندی و تخصیص ناحیه جغرافیایی خاصی از سایرین متمایز می ساختند.

بنابراین می توان گفت هویت ایرانی عمدتا براساس نوعی دیدگاه ارضی با محوریت سرزمین ایرانیان احیا گردیده است: مردمانی ساکن جای جای قلمرو ایران (ایران زمین/ایرانشهر) و  احتمالا حائز مشترکات بعضا خودساخته ای نظیر نیاکان و اجدادی ایرانی تبار.

نوعی فرهنگ مشترک ایرانی که گویی زمینه ساز بستری به منظور شکل گیری و تداوم هویت منحصر به فرد ایرانی پس از اسلام بوده و تا عصر  مدرن نیز بقا یافته است. جنبش ادبی شعوبیه نه تنها نشانه احیای غرور قومی و ملی ایرانی بوده است بلکه به کمک زبان و ادب نوظهور فارسی به عاملی بنیادین در حفظ و اشاعه تاریخ و میراث فرهنگی سنتی ایران بدل گردیده است.

شاهنامه فردوسی
شاهنامه فردوسی

ادبیات فارسی و احیای هویت ایرانی

ظهور ادبیات فارسی طی سده های 9 تا 11 به احیای هویت فرهنگی متمایز ایرانی در دوره قرون اولیه تمدن اسلامی کمک شایانی نموده است. ادبیات جدید که به تازگی از “دری” تکامل یافته است به زودی از قالب اشعاری ساده و عامیانه به زبان دربار و ساختار دیوانی حاکم مبدل گردیده و اشعار و آثاری غنی و به مراتب پیچیده تر ارائه می نماید.

ایران نیز برای نخستین بار در طول تاریخ پر فراز و نشیب خود دارای نوعی زبان ادبی یکپارچه و قاعده مند و مردمی گردید که به مثابه عاملی مشترک و پیوند دهنده از خراسان تا ماوراء النهر گسترش یافت و به مناطق مرکزی، جنوبی و غربی رسید و سرانجام به شاکله ادبی و دیوانی در غالب سلسله های اسلامی بدل گردید.

تمایل به صیانت از تاریخ قومی و ملی ایران، همانگونه که در خدای نامه به تصویر کشیده شده است، ممکن است به مثابه  انگیزه ای برای ادبیات فارسی جهت ترویج و تبلیغ ادبیات مکتوب اواخر دوره ساسانی و نیز ادبیات نوین فارسی طی اوایل دوره اسلامی تلقی گردد.

طی این ادوار تاریخی حساس بود که ساختار هویت ایرانی از طریق بازآفرینی اساطیر فارسی، روایت های افسانه ای و حقایق تاریخی واقعی شکل گرفت: “نوعی مفهوم روشن پیرامون هویت فارسی که تاریخ سنتی را فرا می گیرد – مفهومی که چه بسا ریشه در عهد هخامنشیان داشت اما به شدت مورد استقبال ساسانیان واقع گردید به نحوی که آنان با الصاق عنوان “پادشاهان ایران و غیر ایران” به خویش، علنا بر تمایز ملیت خود با سایر ملت ها تاکید می نمودند.

همانطور که احسان یارشاطر خاطرنشان می نماید: “روح ملی گرایانه عصر ساسانی” در صدد خلق نوعی غرور قومی بود که به تقویت احساس “هویت ملی” پیرامدرن ایرانیان منجر گردد. او بین اعتقاد به منش “اولیه” ملت و تاریخ حقیقی ایران تمایز قاطعی قائل است.

آنچه از تحلیل وی برمی آید این است که این خصوصیت بدوی اسطوره ها و نمادها بود که به ایرانیان حس برخورداری از منشا مشترک را به عنوان یک “ملت” پیرامدرن القا می نمود و نه روایت حقایق تاریخی آن ها.

اینگونه نمادها و اساطیر از مدت ها قبل به عنوان “نگهبانانی” برای حفظ هویت فرهنگی ایرانیان در برابر غیر ایرانیان، از جمله تورانی ها به کار می رفتند. به عبارتی حفظ و اشاعه خاطرات تاریخی از طریق شاهنامه، پایه و اساس هویت فرهنگی ایرانی را در ادبیات کلاسیک فارسی تقویت نمود.

 

پانویس ها


[1]– برخی دیگر از نهضت های مقاومت عبارتند از قیام بابک، مازیار، مغنع، استادسیس و سنباد

[2]– M.REKAYA

[3]-H.A.R.GIBB

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.