اقتصاد و کارآفرینی

اقتصاد رفتاری چیست؟

نگاهی به چیستی اقتصاد رفتاری

سروش نقی زاده
مترجم:
سروش نقی زاده

اگر می پسندید به اشتراک بگذارید

حوزه اقتصاد رفتاری[1] تلفیقی از علوم روانشناسی و اقتصاد است که اطلاعات ارزشمندی در مورد رفتار آسیب زای افراد در قبال خودشان به ما نشان می دهد. به بیانی دیگر اقتصاد رفتاری چارچوبی برای فهم چرایی و چگونگی اشتباهات افراد فراهم می کند. باید توجه داشت خطاهای سیستماتیک یا متعصبانه، به طور قابل پیش بینی در بعضی شرایط خاص رخ می دهند. نکاتی که از حوزه اقتصاد رفتاری قابل دستیابی است می توانند برای ایجاد محیطی که افراد را به سمت تصمیمات عاقلانه تر و زندگی سالم تر راهنمایی می کند، استفاده شود.

ظهور اقتصاد رفتاری در مقابل اقتصاد کلاسیک که بر پایه تصمیمات عقلایی مصرف کننده بود، رخ داد. تصمیم گیرنده منطقی بر این فرض عمل می کند که تصمیم خود را سبک سنگین می کند و بهترین تصمیم را از نظر عقلی برای خود می گیرد. از فرد منطقی این انتظار می رود که خواسته های خود را بداند (چه در حال و چه در آینده) و هرگز در دوراهی تصمیم های متضاد هم قرار نگیرد. او کنترل کاملی بر نفس خود دارد و می تواند از وسوسه هایی که مانع او برای رسیدن به اهداف آتی اش می شود، دوری گزیند.

اقتصاد کلاسیک از این فرضیه ها برای پیش بینی رفتار واقعی انسان استفاده می کند. توصیه کارکرد استاندارد از این تفکر ریشه می گیرد که افراد از میان تمام تصمیمات ممکن خودشان بهترین تصمیم را (با کمترین دخالت دولت) بگیرند. چرا که خودشان خواسته های خود را بهتر از هر مسئول دولتی می دانند. به بیانی دیگر تنها افراد هستند که بهترین موقعیت برای تشخیص بهترین گزینه ممکن برای خود را دارا هستند. در مقابل، اقتصاد رفتاری نشان می دهد که انسان واقعی به این گونه عمل نمی کند.

انسان ها قوه درک محدودی دارند و در کنترل نفس خود تقلا می کنند. مردم غالبا تصمیمی را می گیرند که آن ها را شادتر کند و یا حس خوبی به آن ها بدهد. آن ها به سمت تصمیمی می روند که بیشترین جذابیت در لحظه را در مقابل خوشحالی در بلند مدت برایشان داشته باشد مثل مصرف مواد مخدر یا پرخوری! آن ها به شدت تحت تاثیر شرایط حاضر هستند و معمولا کمتر نظری درباره این که فردا یا سال بعد چه خواسته ای خواهند داشت، دارند.

همانطور که دنیل کانمن می گوید: “بنظر می آید که اقتصاد کلاسیک و اقتصاد رفتاری دو گونه جانوری متفاوت را توصیف می کنند.”[2] اقتصاد رفتاری نشان می دهد که ما گونه هایی هستیم که به طور اخص متناقض و مستعد به خطا هستیم. ما یک هدف را انتخاب می کنیم و گاهی بر خلاف آن عمل می کنیم چرا که کنترل نفس، ما را از رسیدن به اهدافمان بازمی دارد. اقتصاد رفتاری علت این خطاهای تصمیماتی را در طراحی ذهن انسان پیدا می کند.

عصب شناسان معتقدند که مغز متشکل از قسمت های متفاوت متعددی است (پردازش های ذهنی روانی) که هر کدام منطق خود را دارند.[3] بروکاس و کاریلو[4] معتقدند که ذهن، گونه ای زنده و مجموعه ای از نظام هایی است که با یکدیگر در تعامل اند. نکته طلایی این است که مغز یک نظام دموکراتیک است.[5] بدین معنا که هیچ بخشی تصمیم گیرنده غالب مغز نیست. در حقیقت اهداف رفتاری یک فرد رسیدن به خوشحالی مطلق است و رسیدن به این هدف نیازمند همکاری چندین منطقه مغز است.

باید در نظر داشت اقتصاد رفتاری تلاشی برای ادغام یافته های روانشناسان از رفتار انسان با یافته های اقتصادی است. با توجه به این نکته، اقتصاد رفتاری به موازات روانشناسی ادراکی حرکت می کند و هدف آن هدایت افراد به سوی رفتار های سالم تر با تصحیح موانع احساسی و ادراکی آنان برای دستیابی به منافع فردی است.[6] در نهایت، اقتصاد رفتاری راه هایی پیشنهاد می کند که چگونه سیاست گذاران می توانند محیطی را بازسازی کنند تا تصمیمات بهتر را تسهیل کنند.[7]

 

به عنوان نمونه، نحوه چیدمان مواد غذایی که در مدارس عرضه می شود می تواند کودکان را به خرید بیشتر مواد مغذی و مفید هدایت کند (مثلا گذاشتن میوه جات در معرض دید، گذاشتن دستگاه های نوشابه در نقاط دوردست یا نیاز به پرداخت نقد برای دسر و نوشیدنی های شیرین) نتیجتا، پیام اقتصاد رفتاری این است که انسان ها به گونه ای طراحی شده اند که در انتخاب هایشان اشتباه کنند و نیاز به هل داده شدن به مسیر درست برای گرفتن تصمیم بهتر هستند؛ فهم اینکه انسان ها کجا به اشتباه می روند می تواند به آن ها برای انتخاب مسیر درست کمک کند. این شیوه ، باعث تکمیل و هم افزایی مدل تصمیم منطقی می شود.

کودکان در مدرسه

کودکان در مدرسه

 

پانویس ها

[1]– متن حاضر ترجمه و تلخیصی است از:

What Is Behavioral Economics? www.psychologytoday.com

[2]– Kahneman Daniel (2011) Thinking, Fast and Slow, New York: Farrar, Straus and Giroux

[3]– Kurzban Robert (2011). Why Everyone (Else) Is a Hypocrite: Evolution and the Modular Mind. Princeton University Press

[4]– Brocas I., Carrillo JD (2013). Dual-process theories of decision-making: A selective survey. Journal of Economic Psychology, dx.doi.org/10.1016/j.joep.2013.01.004

[5]– Tononi, Giulio (2012). Phi: A Voyage from the Brain to the Soul. Pantheon

[6]– Loewenstein, George; Haisley, Emily (2008) “The economist as therapist: The methodological ramifications of “light” paternalism”, in Andrew Caplin And Andrew

[7]– Sunstein, CR (2014) Why Nudge? New Haven: Yale University Press.

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا