فرهنگ و هنرمعرفی کتاب

پایان گیوتین

نگاهی به کتاب آخرین روز یک محکوم اثر ویکتور هوگو

علی تیموری
نویسنده:
علی تیموری

اگر می پسندید به اشتراک بگذارید

"پنج هفته است که با  اندیشه‌ای هولناک زندگی می ‌کنم. پیش‌تر‌ها مردی بودم مانند انسان‌ های دیگر. هر روز مفهوم و معنای ویژه خود را داشت. روح جوان و نیرومندم سرشار از خیال بود. می ‌توانستم به هر آن‌چه می‌‌خواهم بیندیشم. حالا ولی محبوسم. تنم در سیاه‌‌چالی به زنجیر کشیده شده و روحم در زندان یک اندیشه گرفتار است. در سرم فکری، باوری و یقینی جز این نیست: اعدام!"
آخرین روز یک محکوم، رجمه بنفشه فریس‌آبادی، نشر چشمه، چاپ ششم 1399، ص 41

اوایل قرن نوزدهم میلادی در فرانسه، کتابی با انگیزه ای انتقادی و بدون ذکر نام نویسنده منتشر شد. انتشار کتاب با بازخوردهای مثبتی روبه‌رو شد و توانست توجه بسیاری از شهروندان به خصوص مردان قانون را به خود جلب کند. با این وجود، بعد از گذشت سه سال، نویسنده کتاب تصمیم گرفت که با افزودن مقدمه و نام خود، کتاب را تکمیل کند. ویکتور هوگو[1] که از عادی بودن مسئله اعدام به وسیله گیوتین[2] خشمگین بود، پس از مشاهده اعدام محکومی در میدان شهر تصمیم گرفت کتابی بنویسد تا به انتقاد از آن بپردازد. در مقدمه کتاب “آخرین روز یک محکوم” هوگو با ذکر دلایلی سعی بر زیر سوال بردن نحوه‌ اجرای عدالت در آن روزگار فرانسه را دارد و روایت های تاریخی متعددی را از محکومان به اعدام  بازگو می کند.

در یکی از روایت‌های تاریخی، هوگو به نقش مهمی که گیوتین در انقلاب کبیر فرانسه[3]  ایفا کرد می پردازد: ” در زمان انقلاب مراقب اولین سری که از بدن جدا می ‌کنید باشید چرا که آن سر، اشتهای مردم را به انقلاب چند برابر می کند.”[4] هوگو معتقد است مسئله آموزش و پرورش، راه اصلی اصلاح جامعه است و گرفتن جان فردی که به میل خود و یا غیر، راه خطا را رفته است کمکی به اصلاح جامعه نخواهد کرد و وجود سر‌های بریده در میدان شهر درس عبرت نخواهد شد. هوگو برای اثبات استدلال‌هایش، مجازات اعدام را در برابر یک جرم قرار می دهد تا سنگینی بار آن را مقایسه کند و به دو نتیجه می رسد:

” یک: فردی که شما مجازاتش می کنید خانواده و پدر و مادری ندارد که در این صورت هیچ تعلیم و آموزشی ندیده و فاقد وابستگی ذهنی یا عاطفی است. در حقیقت شما او را به خاطر آن که بی‌ریشه و بدون حامی، همه‌ کودکی‌اش را روی زمین از این سو به آن سو خزیده است، مجازات می‌کنید! شما او را وادار می‌کنید تاوان سنگین تنهایی و انزوایی را بپردازد که شما آن را به او تحمیل کرده‌اید!  تقصیر به گردن سرنوشتِ اوست، نه به گردن خودش. شما در حقیقت یک بی‌گناه را مجازات می کنید.

دو: فردی که محکوم به اعدام می شود قطعا خانواده‌ای دارد. به راستی گمان می‌کنید ضربه‌ای که شما به گردن این فرد می‌زنید، فقط خودش را مجروح می‌کند؟ شما با اعدام این شخص، همه‌‌ اعضای یک خانواده را سر می‌برید و یعنی باز هم در حقیقت انسان‌های بی گناه را مجازات کرده‌اید. چه قانونِ کور و خالی از درایتی که به هر سمت که بچرخد باز هم دامن یک انسان بی‌گناه را می‌گیرد.”[5]

در داستان ” آخرین روز یک محکوم” با روایت اول شخص مردی محکوم به اعدام روبرو هستیم که اطلاعی از نام و جرمی که انجام داده است نداریم. محکوم در یاداشت های روزانه خود از افکار، احساسات و خاطراتش می گوید و سعی می کند آخرین روزهای زندگی اش را با نوشتن سپری کند زیرا فکرکردن به مرگ هراسی بزرگ در او به وجود می‌آورد. هوگو به این منظور که به خواننده القاء کند که هر‌کس ممکن است روزی به سرنوشت فرد محکوم مواجه شود، این نوع روایت را انتخاب کرده است تا ذهن جامعه را بیشتر به سمت انتقاد از مجازاتی که جبران ناپذیرترینِ مجازات‌ها است، بکشاند. در بخشی از داستان هنگامی که محکوم در زندان به سر می‌برد با زندانیانی روبرو می‌شود که مجازات آن ها حبس ابد است؛ مسئله‌ای که ذهن خواننده را درگیر این سوال می کند که در چنین موقعیتی ترجیح می دهد آزادی برای همیشه از او گرفته شود یا مرگ را می پذیرد.  

آخرین روز یک محکوم
آخرین روز یک محکوم

هوگو در “آخرین روز یک محکوم” به مسئله اعتقادات شخصی و دینی محکوم نیز می پردازد. هنگامی که فردی به مجازات اعدام محکوم می‌شود ممکن است به دو شیوه عمل کند: اول اینکه از ابتدا اعتقادات خود را به کلی از دست می دهد و دیگر وجود یک عالم دینی را در کنار خود موجه نمی‌بیند و ترجیح می‌دهد تا حد توان از آن دوری کند. دوم ممکن است تا آخرین لحظات زندگی خود، به دعا کردن بپردازد به امید آنکه حکم او لغو یا مشمول تخفیف شود اما زمانی که زندگی خود را کامل از دست رفته می‌بیند، به کلی از دعا کردن نا امید می‌ شود و به استقبال مرگ می‌رود.[6] در انتهای داستان شاهد درخواست محکوم از جامعه و قانون برای بخشش گناهش هستیم چون برای آخرین بار دختر سه ساله خودش را می‌بیند و از اندیشه‌ عاقبتی که بر سر دختر و همسرش بعد از مرگش می‌افتد، بیش از قبل مضطرب می شود اما قانون حاکم، فرصت جبرانی برای محکومان به اعدام در نظر نمی‌گیرد.

 

پانویس ها

[1]– ویکتور ماری هوگو (1885–1802)؛ شاعر، داستان‌نویس و نمایشنامه‌نویس پیرو سبک رومانتیسم فرانسوی

2 – گیوتین (Guillotine)، نام دستگاهی است که برای اجرای مجازات اعدام از طریق قطع سر به کار می‌رفت.

3 – انقلاب کبیر فرانسه (۱۷۹۹–۱۷۸۹)، دوره‌ای از دگرگونی‌های اجتماعی – سیاسی در تاریخ سیاسی فرانسه است.

4 – آخرین روز یک محکوم، رجمه بنفشه فریس‌آبادی، نشر چشمه، چاپ ششم 1399، ص 17

[5]– آخرین روز یک محکوم، رجمه بنفشه فریس‌آبادی، نشر چشمه، چاپ ششم 1399، ص 32

[6]– مسئله ای که در فیلم‌ راه‌های افتخار، با نشان دادن اعتقادات دو نظامی محکوم به تیرباران به خوبی به نمایش در آمده است. راه‌های افتخار (Paths of Glory)، فیلمی ضدجنگ به کارگردانی استنلی کوبریک محصول سال ۱۹۵۷ است.

 

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا