تیتر اولفرهنگ ایرانیفرهنگ و هنر

هویت ایرانی در عصر باستان

نگاهی به هویت ایرانی پیش از اسلام

در آن ها این گونه برنبشته بود که کرتیر بخت روان بهرام، هرمزد موبد و من از آغاز تا کنون برای ایزدان و فرمانروایان و برای روان خویش رنج و ناکامی بسیار دیدم و من بسیاری آتش ها و مغان را در ایرانشهر کامیاب کردم و نیز من آتشکده ها و مغ مردان ایرانشهر را که در انیران شهر بودند تا جایی که اسب و مرد شاهان شاه می رسید: شهرستان انطاکیه و شهر سوریه.

از کتیبه موبد کرتیر در کعبه زرتشت
مرودشت، استان فارس
نداف، ویدا. بررسی واژه ایران و انیران در کتیبه های ساسانی، فصلنامه مطالعات اسناد میراث فرهنگی، جلد ۱ شماره ۱، صص ۱۰۷-۱۱۸

نوشین عباسیترجمه و تلخیص: نوشین عباسی

کتیبه داریوش اول و خشایارشاه که در آن ها استان های مختلف از امپراطوری لیست شده است، این موضوع را روشن می کند که بین اواخر قرن ششم و اواسط قرن پنجم پیش از میلاد، ایرانیان از تعلق داشتن به ملت آریایی یا ایرانی آگاهی داشتند.

داریوش و خشایارشاه تعلق داشتن به نژاد ایرانی را افتخار می دانستند و آن را به رخ می کشیدند. در حقیقت ایشان خود را ایرانی معرفی می کنند و از نژاد ایرانی می دانستند.  همچنین در اوستا به روشنی از اصطلاحاتی مانند airyāfi، زمین های مردم ایرانی یا زمین های مسکونی ایرانیان یا گستره ایرانیان در کناره Dāityā  یا همان آمودریا سخن به میان آمده است، آریا به عنوان نام یک قوم به کار برده شده است.

ایران باستان و مدارک و شواهد موجود در اوستا مورد تایید منابع یونانی نیز قرار گرفته است: هرودوت اشاره می کند که مادها اولین کسانی بودند که خود را آریایی می نامند. علاوه بر منابع یونانی در منابع غیر ایرانی دیگر مانند منابع ارمنی به آریا و ایرانیان پرداخته شده است.

همچنان که اصطلاح  ari Aramazd  یا “اهورا مزدا، ایرانیان” موید این مطلب است. تمام شواهد و مدارک نشان می دهد که نام آریا یا ایرانی، مردم خاصی را تعریف می کردند. کسانی که از متعلق بودن به یک قوم و صحبت کردن با یک زبان و داشتن یک مذهب باستانی که متمرکز بر آیین اهورا مزدا بود آگاه بودند.

 

مذهب و ملیت دو رکن هویت ایرانی

ایده یک امپراطوری یا پادشاهی به عصر ساسانیان مربوط می شود. آنگونه که از مستندات موجود برمی آید برآمدن نظام پادشاهی حاصل همگرایی منافع این نظام جدید با روحانیت زرتشتی بود. این همگرایی به ایده پادشاهی ایرانیان انجامید که شامل هر دو مفهوم آریایی و مزدایی است.

شکل جمع و مفرد ēr  و ērān در فارسی میانه و در دوره ساسانیان به طور گسترده مورد استفاده قرار می گرفت. نمونه هایی از آن در عناوین سلطنتی وجود دارد: šāhān-šāh Ērān  به معنای پادشاه پادشاهان ایران، همچنین در عناوین ادارات دولتی و ارتش مانند افسران ارتش، صاحبان مقام و کارمندان عالی رتبه دولت عناوینی چون Ērān-āmārgar برای گروهی از ژنرال ها، Ērān-hambāragbed عنوانی برای سرپرستان انبار، Ērān-dibīrbed برای سرپرست بوروکراسی، Ērān-drustbed برای دادستان، Ērān-spāhbed مارشال امپراطوری. این عناوین در دوره اشکانیان سابقه نداشتند.

این موضوع روشن است که نام ایران[1] در عناوین رسمی نظام جدید و مشخصا در قرن سوم میلادی با ظهور اردشیر اول رایج بوده است. در کنار عناوین سلطنتی، دولتی، ارتشی و نام اماکن، نام های اشخاص مانند ایران دخت[2]، ایران گشنسپ[3] و ایران خرد[4] نشان دهنده آن است که استفاده از نام ایران[5] در دوره ساسانیان بسیار گسترده بوده است.

همه این عوامل را تنها می توان با احساس هویت ملی تعریف کرد که از قرن سوم آغاز شده است. در قرن سوم، به دلیل اختلافی که میان جهانی بودن و ملی بودن به وجود آمده بود، جامعه ایرانی دچار دگرگونی شد. نتیجه این تناقض مشهور است.

تحرکات سنتی و ملی گرایی دست بالا را گرفتند و جهانی گرایی مانوی[6] در مقابل ملی گرایی مغ های زرتشتی سقوط کرد. هویت ایرانی که تا آن زمان اساسا از یک طبیعت فرهنگی و مذهبی برخوردار بوده است ارزش سیاسی مشخصی را در نظر گرفت و ایران و ایرانی را در مرکز “ایرانشهر” قرار داد. به بیانی دیگر در مرکز حاکمیت، دولتی که بر اساس نیروهای دوگانه تاج و تخت از یک سو و محراب و ایدئولوژی عامیانه از سوی دیگر استوار بود، قرار گرفت.

این ایدئولوژی بیشتر و بیشتر در طول دوره ساسانیان برجسته می شود و به بالاترین جایگاه خود در طول سلطنت طولانی خسرو اول می رسد. البته عوامل اقتصادی و اجتماعی از پیروزی طبقه های قوی تر اجتماعی که  پایه اصلی آن ها اقتصاد روستایی بود، حمایت کرد و باعث رشد بیشتر آن ها شد.

در واقع شکل گیری فرهنگ ملی یک ویژگی متداول از قرن سوم بود. نشانه ای از گذار از اواخر قرون وسطی. ایده یک هویت ملی قوی که نشانه ای از طلوع قدرت سلسله ساسانیان در ایران است باید به عنوان پدیده ای در نظر گرفته شود که از یک سمت به امپراطوری روم و از سمت دیگر به اومن ها که اسکندر مقدونی شش قرن قبل پس از فتح امپراطوری ایران آن را متحد کرده بود، گسترده شده بود.

نقش رستم
نقش رستم

حقیقت آن است که ظهور ساسانیان یک احساس ملی گرایی از جنبه های گوناگون در ایرانیان ایجاد کرد. به بیانی دیگر در دوره ساسانیان شکل گیری فرهنگ ملی آغاز شد که سرشار از آگاهی از ایرانی گری بود. آثار پهلوی که به زبان های عربی و فارسی به ما رسیده است بازتاب روند شکل گیری یک هویت ایرانی است.

برای نمونه هر یک از مراکز استانی در کتاب شهرستان های ایران[7] – معرفی شده است.  در حقیقت در دوره ساسانیان بود که هویت پیش از اسلام ایرانیان (همراه با انتشار رو به رشد فارسی میانه) به قله های کمال خود در تمام زمینه ها اعم از سیاسی، مذهبی، فرهنگی و زبانشناسی رسید.

هر دوی این عناصر در خدای نامه[8] یا تاریخ نامه ساسانیان که در آن شخصیت های اسطوره ای و افسانه ای با یکدیگر ترکیب شده بودند، با پیشرفت های یک طبیعت غیر اسطوره ای و مذهبی ادغام شده اند.

این اثر که منبع اصلی تاریخ ملی ایران است بوسیله ابن مقفع[9] به عربی ترجمه شده بود و هرچند نسخه اصلی فارسی میانه و نسخه عربی یا ترجمه فارسی یا اقتباس های آن برجا نمانده است با این حال تاریخ نویسان اسلامی، کاتبان و شاعران پس از خود را، همانطور که به وضوح در تاریخ طبری و شاهنامه فردوسی قابل مشاهده است، تحت تاثیر قرار داده است.

 

پانویس ها


[1]– Ērān 

[2]– Ērān duxt

[3]– Ērān-Gušnasp

[4]– Ērān-xrad

[5]– Ērān 

[6] – مانی پیامبری مانویان نیز در کشمکش های مذهبی کشته شد.

[7]– Šahrestānīhā ī Ērān

[8]– Xwadāy-nāmag

[9]– متفکر ایرانی سده دوم

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.