جامعهفرهنگ ایرانیمحیط زیست

پایش وضعیت زیست محیطی ایران

بخش سوم تالاب ها واکوسیستم های آبی

نویسنده

پویا اشکانی

“اگر ما غیر ممکن ها را مرتکب نشویم، باید آماده ی مواجهه با غیر قابل تصورها باشیم”[1] 

در اینِ سری یادداشت ها که پیش از این دو بخش آن منتشر شد، مرورکردیم که ما انسان ها صرفا موجوداتی محاط شده با سایر عناصر و نیروهای جهان هستی، بوده و یک سلطان مسلط بر آن محسوب نمی شویم.

تلاش نگارنده این است که با بررسی گام به گام محیطِ احاطه کننده ی انسان ایرانیِ امروز راه و چهار چوب رسیدن به سبک زندگی متناسب با توسعه پایدار برای جامعه ایران این روزها را هرچند به اشارتی مختصر بنمایاند. اگرچه شواهد و قرائن از دشواری فرایِ تصورِ یافتن و اجرایی کردن این سبک زندگی در جامعه ی امروزی ایران حکایت دارند.

 

وضعیت تالاب های ایران

این بار هدف رصد ما تالاب ها، دریاچه ها و اکوسیستم های آبی ایران خواهند بود. دریاچه در اصطلاح علم هیدرولوژی به منطقه ای از سرزمین اطلاق می شود که آب در آن یک یا چند حوضه آبگیر به هم متصل از طریق تنگه را پر کرده است و این بستر  یا بسترها توسط خشکی احاطه شده اند.

تالاب هم در واقع یک سرزمین اشباع شده (چه به صورت مقطعی یا فصلی و چه به صورت دائم) بوده و وجه تمیز آن از سایر عوارض خشکی یا آبیِ زمین شناختی پیوند ناگسستنی آن با گیاهان آبزی می باشد. گیاهان آبزی گیاهانی هستند که برای زندگی درون آب تطبیق یافته اند.

تالاب ها در بوم شناسی(اکولوژی) خود به چندین نوع تقسیم می شوند که از جمله آن ها می توان به مانداب، باتلاق و لشاب و… اشاره کرد که توضیح اکولوژیک هریک از این زیست بوم ها از حوصله متن حاضر خارج است.

شوربختانه وضعیت سرزمین ما ایران از منظر رصدگران دریاچه ها و آبگیر ها هم وضعیت خوبی نیست و درواقع قهقرای زیست محیطی ای که در کشور ما آغاز شده از این عوارض زیبای طبیعت هم قربانی های زیادی گرفته و همچنان می گیرد.

خشکی و ناپدید شدن بسیاری از آبگیر ها و باتلاق ها کشور، ورود فاضلاب های صنعتی و شهری و… به رودخانه های تغذیه کننده آن ها و بهره برداری ها نادرست گردشگری از جمله مهمترین بلایایی هستند که دامنگیر آبگیرهای ایران شده اند.

ایران در بهمن ماه 1348خ میزبان کنفرانس رامسر برای حفاظت از تالاب ها و اکوسیستم های آبی بود اما این روزها کشور ما یکی از پیشگامان تخریب و انحطاط این مواهب طبیعی می باشد. طبق آمارهای اعلام شده توسط مسئولین از چهل تالاب موجود در کشور بین بیست تا هشتاد درصد آن ها خشک شده اند[2].

دریاچه ها و آبگیر ها علاوه بر این که زیستگاه و پناهگاه انواع منحصر به فرد حیات وحش می باشند، به جهت این که مهار کننده سیلاب های ویرانگر و رسوبات رودها، تلطیف کننده آب و هوا، تامین کننده برخی منابع غذایی مانند ماهی یا دیگر آبزیان و منبع درآمد از طریق گردشگری (به ویژه اکوتوریسم) هستند، حائز اهمیت بوده و حفاظت از آن ها برای بهره بردن از هدایای بی دریغی که به ما ارزانی می دارند برای ما انسان ها الزامی است.

وضعیت برخی از آبگیرهای مهم کشور طبق گزارش کمیسیون کشاورزی، آب و منابع طبیعی مجلس شورای اسلامی از قرار زیر بوده: دریاچه ارومیه بزرگترین دریاچه کشور و بزرگترین دریاچه ی آب شور خاور میانه (ششمین در جهان) چهل درصد از مساحتش، تالاب گاوخونی در اصفهان نود درصد مساحت خود و دریاچه هامون در استان سیستان و بلوچستان هم نود درصد مساحت خود را تا سال نود و سه از دست داده اند.

بحران خشک شدن پیشرونده ی دریاچه ی ارومیه که ظرف چند سال اخیر همراه موضوع ریزگرد های هجوم آورده به غرب کشور از مهم ترین موضوع زیست محیطی ایران در سال های اخیر بوده، بحث های زیادی را دامن زده و گمانه زنی های در باره ریشه ها و راه های چاره ی آن همچنان ادامه دارد.

در این میان اکثر کارشناسان و صاحب نظران متفق القول باور دارند که الگوی نامناسب توسعه در مناطق پیرامون حوزه آبخیز دریاچه را دلیل حاد شدن روند پیشروی خشکیدگی دریاچه می دانند. به عنوان مصداق هایی از این الگوهای نامتناسب با ظرفیت اکولوژیک منطقه می توان به موارد زیر اشاره کرد:

سطح زیر کشت مناطق پیرامون حوزه آبخیز دریاچه طی سال های منتهی به دهه ی نود خورشیدی از 150هزار هکتار به 415 هزار هکتار و آب مصرفی کشاورزی منطقه از 1.8 میلیارد متر مکعب به 5.5 میلیارد مترمکعب افزایش داشته[3] احداث سدهای متعدد در مسیر رودهای تغذیه کننده ی دریاچه و جلوگیری از ورود رواناب های منطقه به حوضه ی دریاچه و حفر بیش از هشتاد هزار چاه غیر مجاز! در زمین های حوضه آبخیز آن[4]. افزایش جمعیت منطقه و رشد تقاضای آب برای مصارف گوناگون.

دریاچه ارومیه
دریاچه ارومیه

درک اجتماعی مهم ترین عامل خشک شدن دریاچه ارومیه

در این میان متاسفانه ذهنیت مناسبی از توسعه بین مردم منطقه و کشور و حتی بسیاری از نخبگان وجود ندارد، آن ها رشد ناگهانی سطح زیر کشت و افزایش مقطعی تولید کشاورزی و رشد جمعیت را نشانه ی پیشرفت قلمداد می کنند و در حالی که خود متقاضی اجازه حفر چاه و افزایش تولید کشاورزی و چرای دام و دیگر فعالیت های خارج از ظرفیت اکولوژیک منطقه هستند، تنها با طلب کاری غیر واقع گرایانه نجات دریاچه ی ارومیه را از دولت می خواهند.

متاسفانه تا زمانی که مردم ما درک نکنند که این الگوی پیش گرفته شده رشد جمعیت و کشاورزی کم بازده خود بلای جان دریاچه ارومیه و مانند آن است نجات آن توسط دولت و نهادهای مسئول غیرقابل حصول خواهد بود. مردم منطقه از یکسو خواهان اجازه چرای بی رویه دام در منطقه و رشد بی رویه کشاورزی و افزایش  جمعیت آنجا بوده و از طرفی می خواهند دولت معجزه کند و دریاچه را از مرگ نجات دهد.

دکتر حسین آخانی[5] بر این باور است که تنها راه نجات بزرگترین دریاچه خاور میانه روی آوردن به راه حل های اکولوژیک است. راه حل هایی که با شناخت عواملی که دریاچه را به این روز انداخته اند و برگرداندن آن عوامل به وضعیت پیشین اوضاع دریاچه ارومیه نیز به حالت قبل بازخواهد گشت.

وی احیای پوشش گیاهی بومی منطقه در حوزه آبخیز (بدین منظور کنترل چرای دام صورت بپذیرد)، برچیدن سد ها و چاه های غیر مجاز را راه حل وضع بحرانی موجود می داند، ایشان اما اذعان می کند به علت پرهزینه بودن این راه حل های اکولوژیک و نبود تقاضای کافی برای آن، دولت بی توجه به این که پروژه های سازه ای دریاچه را به زوال کشانده اند برای احیای خیالی آن هم روی به پروژه های سازه ای و نه اکولوژیک آورده که شاید عواقب زیست محیطی بدتری نیز داشته باشد.

دکتر اسماعیل کهرم[6] تنها راه درمان بیماری دریاچه ارومیه را برچیدن حداقل نیمی از سدهای حوزه آبخیز آن دانسته و به عنوان شبیه سازی مورد دریاچه اورگریند آمریکا را مثال می زند که دولت آمریکا برای نجات دریاچه مجبور به برچیدن سد اورگریند شد.[7] 

دکتر ناصر کرمی[8] نیز همواره به نقش عوامل اکولوژیک در احیای آن اشاره کرده و برنامه دولت برای احیای ان را با توجه به هزینه هایی که این برنامه ها دارند مورد انتقاد قرار داده، ایشان راه نجات دریاچه ارومیه را تعطیلی کشاورزی در حدود سیصد هزار هکتار زمین کشاورزی منطقه و رهاسازی سه هزار میلیارد متر مکعب آب پشت سد ها می داند

که دولت به علت این که این راه حل هزینه ای معادل تعطیلی دویست هزار شغل را دارد حاضر به اجرایی کردن آن نیست و در حال تدارک برای نصف کردن مساحت دریاچه بوده که در قسمت جنوبی دریاچه کویری افزون بر سه هزار کیلومتر مربع باقی می گذارد که اثرات اقلیمی آن گستره ی بزرگی از زیست بوم های منطقه شمال غرب کشور را به قهقرای زیست محیطی می کشاند.

دریاچه های خشک و مرده یعنی نبود جایی برای اکوتوریست ها، یعنی نبود جایی برای تمرین قایقرانی جوانان، یعنی نبود ماوایی برای پرندگان مهاجر که از سرمای زمستان شمالگان گریخته اند، و از همه مهیب تر یعنی زایش بیابان های بیشتر که خود آن ها منشا ریزگرد های بیشتر و اقلیم نامناسب تر برای زندگی انسان خواهند بود، پس یک وظیفه مهم زیست محیطی نسل امروز ایران حفاظت از دریاچه ها و تالاب هاست هرچند که راه دور و درازی در پیش است.

 

پانویس ها


[1] – مورای بوکچین، فعال زیست محیطی و پیشرو در بوم شناختی گرایی. وی واضع تئوری اکولوژی اجتماعی است که ریشه معضلات زیست بومی امروزه را در سازماندهی های سلسله مراتبی اجتماعی میداند

[2] -آمار تکان‌دهنده وضعیت بحرانی تالاب‌ها/ نابودی بیش از ۵۰ درصدی اکوسیستم تالاب‌ها+جدول جزییات www.icana.ir

[3]www.zarinkhabar.ir/index.aspx?fkeyid=&siteid=18&pageid=453&newsview=11995

[4]دریاچه ارومیه و راهکارهایی که اجرا نمی‌شود    www.hamshahrionline.ir

[5] – اکولوژیست و استاد گیاه شناسی دانشگاه تهران

[6] – استاد دانشگاه محیط زیست و معاون ریاست سازمان حفاظت از محیط زیست

[7] -http://anthropology.ir/article/23660

[8] – اقلیم شناس و استاد دانشگاه برگن

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.