جامعهمسایل اجتماعی

پهلوانان نمی میرند

درباره نقش آفرینی اجتماعی با نگاهی به اظهارات فیروز نادری در مورد درسا درخشانی (قسمت دوم)

عیسی صدیق: «يک اروپايي براي خواندن سنگ نوشته ايراني 30 سال زمان نهاد و شما که ايراني هستيد آيا حاضريد براي کشور خودتان سه سال از عمر خودتان را بگذاريد؟»
فریدون جنیدی:”در اين هنگام بر پای خاسته بودم و چون استاد مرا ديد که ايستاده ام، پرسيد: «بله؟ آقا!» چنانکه آئين کلاس های او بوده، نام خودم، کلاسم، رشته ام را يادآور شدم و استاد گفت: «بفرماييد». من نيز با گرمایی که از نهاد جان و روانم برخاسته بود. گفتم: استاد مگر شما آن ايرانيان را که سی سال بر سر کار پژوهش جان و زمان نهاده باشند نمی شناسيد؟ مگر فردوسی برای زنده نگاهداشتن انديشه و فرهنگ و زبان ايرانی 30 سال زمان ننهاد، بازآنکه بارها گفته شده است که نان جو نيز بر سفره نداشته است؟ مگر استاد دهخدا بيش از سی سال زمان بر سر فرهنگ ننهاد؟ هنوز که کفن دهخدا خشک نشده است! شما به جای آنکه جوانان را برانگيزيد تا 30 و 40 سال از زمان خود را بر سرفرهنگ ايران بنهند، آنان را کوچک می شماريد، تا در خود، ننگ ببينند و خويش را در خور و شايسته سرزنش بشمارند؟ اکنون برای آنکه بدانيد جوانان ايرانی 30 سال از زندگی خود را بر سر فرهنگ ايران می نهند، همين جا به شما می گويم: من! فريدون جنيدی! جوان ايرانی! تا پايان زمان خود، زندگی خويش را در راه پژوهش در فرهنگ ايران خواهم افشاند”

نگرشی بر کارنامه استاد فريدون جنيدی
www.bonyad-neyshaboor.ir

سپهر ساغری نویسنده: سپهر ساغری

در قسمت پیشین ضمن اشاره به پست اینستاگرامی دکتر فیروز نادری درباره عضویت درسا درخشانی در تیم ملی شطرنج آمریکا، بحث پیرامون نقش آفرینی اجتماعی و مسئولیت پذیری در قبال مسایل کلان اجتماعی را آغاز کردیم. در این قسمت ضمن پرداختن به ادامه بحث به نقش فرهنگ عمومی و تلقی جمعی ایرانیان از مسئولیت اجتماعی خواهیم پرداخت.

 

نقش بدنه جامعه در اصلاحات نادیده گرفته شده است

باید توجه داشت که جامعه ایران جامعه ای در حال گذار است و روند منطقی تاریخی خود را جهت دستیابی به توسعه طی نکرده است. فهم این مهم جز از مطالعه تاریخ، جامعه شناسی و اقتصاد و بسیاری دیگر از شاخه های علوم انسانی میسر نخواهد شد با این حال همه این گرایش ها در جامعه ایرانی مغفول و مهجوراند.

در عین حال که اکثریت جامعه ایرانی از تربیت اقتصاددان، جامعه شناس و مورخ دوری می کنند و باور دارند که پزشک یا مهندس شدن یک ارزش است، از وضعیت اجتماعی خود گله مندند! پرسش ساده است.

مگر ما ایرانیان برای اصلاح اجتماعی نیروی انسانی لازم را تربیت کرده ایم؟ مگر جز این است که می بایست از طریق کار فکری که بیشترین بار مسئولیتش بر دوش روشنفکران است، شرایط کشور را تحلیل کرده و آرای ایشان در سطح جامعه مورد بررسی و اجماع قرار گیرد و پس از آن وارد میدان عمل شد؟

با این حال پرواضح است که جامعه ایران از یک سو نیروی انسانی لازم را تربیت نکرده است و از سوی دیگر خود را در همه زمینه ها کارشناس امر می داند. حیرت انگیزتر آنکه کتب حوزه علوم انسانی را مطالعه نمی کنیم اما در همه زمینه های این حوزه اعم از تاریخ، جامعه شناسی، اقتصاد و … اظهار فضل می کنیم.

شوربختانه تر آنکه به شدت خود را محق می دانیم و علاقه چندانی به شنیدن آرای مخالف نشان نمی دهیم. همین رویکرد عموما منجر به کدورت و افزایش اختلاف بین ما ایرانیان شده است.

 

فقدان روحیه مبارزه و سیطره فرهنگ مصرفی

جامعه ایران انسان بزرگ را از دل تاریخ می بایست مطالعه می کرد که به جهت مطالعه گریزی چنین نکرده است. از طرف دیگر عموما حلقه دوستان و آشنایان را افرادی تشکیل می دهند که روحیات به شدت مصرفی دارند و ترک کشور و حتی تغییر تابعیت را نه فقط مذموم نمی دانند که تبلیغ و تشویق هم می کنند.

خروجی می شود همان استقبال مخاطبین پست دکتر نادری برای بانو درسا درخشانی. هیچ کس هم مایل نیست از خود بپرسد اگر چنین رویکردی را جناب ناخدا صمدی اتخاذ می کرد چه می شد؟[1] نمی شود از یک سو به نام آوران از جان گذشته ای اشاره کرد که از جان و مال و هستی خود چشم پوشیدند و از سوی دیگر به هر بهانه ریز و درشتی پشت کردن به پرچم کشور را ستایش کرد.

اگر بنا بر تغییر و بهبود شرایط کشور چه در زمینه حقوق زنان و چه در زمینه های اقتصادی یا سیاسی را در سر داریم، راهش قهر کردن یا پشت کردن به کشور نیست. فقدان روحیه مبارز و مولد یکی از بزرگ ترین آسیب های اجتماعی نسل کنونی جامعه ایران است.

مردمانی که عموما گمان داریم توسعه و پیشرفت به سادگی قابل حصول است بویژه آنکه نظم موجود در آلمان یا ژاپن را شاهد مثال می آوریم و معتقدیم باید از مملکت رفت چون در جوامع توسعه یافته “قدر” استعدادها را می دانند. بی خبر از آنکه همه کشورهای توسعه یافته اعم از آمریکا، انگلیس، فرانسه و … با صرف هزینه بسیار از منجلاب عقب ماندگی، فساد و ارتجاع فکری خارج شده اند و به وضع کنونی رسیده اند.

و همچنان‌که در این راه گام برمی‌داریم، باید عهد کنیم که همواره پیش خواهیم رفت. ما نمی‌توانیم به عقب بازگردیم. برخی‌ها، از هواخواهان حقوق مدنی می‌پرسند، «کی راضی خواهید شد؟» ما تا روزی که سیاهپوستان قربانی وحشت غیرقابل بیان بی‌رحمی پلیس‌اند نمی‌توانیم راضی شویم. تا روزی که تن‌های خسته از سفر ما نتوانند بستری در مسافرخانه‌های شاهراه‌ها و هتل‌های شهرها پیدا کنند، نمی‌توانیم راضی باشیم. تا روزی که تحرک اصلی ما فقط از محله‌های اقلیت‌نشین کوچکتر به محله‌های اقلیت‌نشین بزرگتر است نمی‌توانیم راضی باشیم. تا روزی که شخصیت و احترام فرزندان ما بسادگی با تابلوهای “ویژه‌ی سفیدپوستان” زایل می‌شود، نمی‌توانیم راضی باشیم. تا روزی که سیاهپوستان می‌سی سی پی حق رای ندارند و سیاهپوستان نیویورک برآنند که چیزی ندارند که به آن رای دهند، نمی‌توانیم راضی باشیم. نه! نه، ما راضی نیستیم و راضی نخواهیم شد مگر آن‌که عدالت مانند آبشار و راستکاری چون رودی پرخروش جاری شوند. می دانم که برخی از شما به دلیل مصیبت‌ها و رنج‌های سختی که تحمل کرده‌اید به اینجا آمده‌اید. برخی از شما از سلول‌های تنگ زندان به اینجا آمده‌اید. برخی از شما از جاهایی آمده‌اید که در راه آزادی‌طلبی خود، ناگزیر با توفان‌های آزار و خشونت پلیس روبرو شده‌اید. شما کهنه سربازان رنج‌ها و محنت‌های خلاقانه هستید. با ایمان به کار خود ادامه دهید که رنج و عذاب ناخواسته موجب رستگاری است.[2]

مارتین لوتر کینگ
مارتین لوتر کینگ

برای لحظه گمان کنید لوترکینگ یا دیگر رهبران برابری نژادی کشور را ترک می کرد. در این صورت آیا در آمریکا فرصتی برای ریاست جمهوری یک سیاه پوست فراهم می شد؟ جالب آنکه دکتر لوترکینگ در سال 1968 ترور شد و آن قدر زنده نماند تا ثمره تلاش های خود و دیگر همسنگرانش را ببیند.

این مهم خود یک درس بزرگ دارد. در مسیر مبارزه برای تغییر الزاما نباید در قید حیات باشیم و این خود به معنای زمان بر بودن اصل مبارزه برای تغییر است. مفهومی که برای قالب ما مردم ایران قابل درک نیست و به شدت دنبال کسب سود و نتیجه امر در کوتاه مدتیم.

به همین دلیل میان بر زدن در همه شئون زندگی ما رخنه کرده است. همان قدر می خواهیم تغییرات اجتماعی به سرعت رخ بدهند که مایلیم به سرعت ثروتمند شویم. طبعا در چنین جامعه ای مخاطب برنامه های بخت آزمایی بیش از کتابخانه ها خواهد بود.

بر همین منوال اگر نخبگان آلمان یا ژاپن بویژه پس از جنگ جهانی دوم جملگی بر حدود فساد و خرابی کشور دست گذاشته و ترک وطن می کردند، امروز غول های صنعتی شرق و غرب دنیا نمی شدند.

حتی دانشمندان و متخصصینی که کشور را ترک کردند عموما برای میهن خود چه از منظر فکری و چه از منظر مالی هزینه کردند. این نگرش در ملل دیگری چون کره جنوبی و چین هم دیده می شود. مردمانی که تا اواسط سده بیستم جز فقیرترین ملل دنیا محسوب می شدند با پشتکار و ایستادگی مثال زدنی شرایط کشور را تغییر دادند.

آشکار است که این رویه در جامعه ایران جایگاهی ندارد. در نقطه مقابل صحبت از ایستادن و تلاش برای تغییر، عموما با تمسخر روبرو می شود. ترک کشور و از آن مذموم تر پشت کردن به پرچم کشور نه تنها ضدارزش نیست که بسیار مورد ستایش است.

مایه حیرت بسیار است که کسانی زیر پرچم بیگانه فعالیت می کنند مورد تقدیر قرار می گیرند. نویسنده به هیچ روی قصد تبرعه دستگاه قدرت و نادیده گرفتن شکاف های عمیق جامعه ایران را ندارد. با این حال یک پرسش قابل طرح است. آیا پشت کردن به کشور ارزش محسوب می شود؟

از کسانی که ترک کشور را ارزش می دانند باید پرسید تا حال از خود پرسیده اند که چگونه در این کشور مدرسه و دانشگاه ساخته شده است؟ وضعیت حقوق زنان در چند دهه اخیر چه تغییراتی کرده است؟ بهبود حقوق زنان ولو به صورت اندک و نسبی در عرصه هایی چون بهداشت، آموزش، اشتغال و …. در سایه ایستادگی حاصل شد یا پشت کردن به مسئولیت اجتماعی؟

چه کسانی در توسعه سیستم بهداشت و درمان کشور نقش آفرینی کرده اند؟ صنعت برق کشور از کجا به کجا رسیده است؟ اگر جراحان زبده یا مهندسین نخبه، کشور را ترک می گفتند وضعیت کنونی بدتر نمی بود؟ چه کسانی با چه آرمانی برای دفاع از میهن در برابر رژیم بعثی ایستادگی کردند؟

 

آیا فرماندهان و نخبگان نظامی کشور نمی توانستند به سادگی به یکی از کشورهای منطقه و یا حتی غربی مهاجرت کنند؟ اساسا چنین مسایلی برای بدنه جامعه کنونی ایران محل پرسش بوده است؟ از خود پرسیده ایم اگر بنا به ترک کشور بود چه کسی شایسته تر از قائم مقام یا امیرکبیر؟

آیا این امکان برای دکتر محمد مصدق وجود نداشت به سمت یکی از سفارت های بیگانه متمایل شود؟ فرماندهان نظامی نمی توانستند بجای جنگیدن با متجاوز بعثی، تابعیت کشور دیگری را بپذیرند؟ فقط من و شما شایسته زندگی بهتر هستیم؟ چرا چنین افرادی باید برای بهبود شرایط زندگی در این آب و خاک از جان و مال و هستی خود هزینه کنند و ما حتی زادروز ایشان را هم ندانیم؟

پیکر شهید ایرانی
پیکر شهید ایرانی

پانویس ها


[1]– جناب ناخدا صمدی از زمره مبارزین جنگ ایران و عراق هستند که در دو عملیات نبرد و آزادسازی خرمشهر نقش آفرینی کرده اند.

[2]– “رویایی دارم”: متن کامل سخنرانی خواندنی و مشهور مارتین لوترکینگ به مناسبت سالگرد ترور او    www.afghanistan.shafaqna.com

 

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.