جامعهفرهنگ ایرانیمحیط زیستمسایل اجتماعی

چرا محیط زیست؟چرا پایش؟

آسیب شناسی فرهنگ زیست محیطی ما ایرانیان

نویسنده

پویا اشکانی

تنها زمانی که آخرین درخت بر زمین افتاد، آخرین ماهی صید شد و واپسین رودخانه ی باقی مانده مسموم گشت، انسان خواهد فهمید که نمی تواند پول بخورد.

ضرب المثل بومیان آمریکایی

 

شاید پر بیراه نباشد اگر فرهنگ ایرانی را فرهنگ افراط و تفریط بدانیم، فقط برای یک نمونه ما ایرانی ها سنت ریشه دار و استعداد عجیبی در ناله و مویه و سردادن فغان های جگرسوز داریم و از طرفی هم استعداد عجیبی در هجویه سرایی و شوخی های از حد گذرانده ی جلف و اوور دوزِ بیهوده خوش بودن های آنی.

شاید دلیلش این است که ما عصر روشنگری و تولد خردگرایی (Rationalism) را در درون تاریخ و هویت فرهنگیمان لمس نکرده ایم و در نبود خردگرایی میزان و ترازی برای ایجاد تعادل بین دو حد افراطی یک طیف وجود ندارد، واکنش ها به افراط ها از سر احساسات آنی و شتاب زده بوده و منجر به تفریط ها می شود.

یکی از فاکتورهای روانی انسان ها که در حد متعادلش لازمه ی داشتن یک زندگی و روان سالم است آینده نگری است، ما در فرهنگ خودمان ضرب المثل های زیادی داریم که به آینده نگری می پردازند از جمله: وقتی که جیک جیک مستونت…، فکرنون باش که…و… .

احتمالا این مقوله هم در اذهان برخی از نیاکانمان دارای اهمیتی افراط گون شده و آن ها با تمرکز بیش از حد بر آینده، لذت بردن از لحظات گذرای زندگی را فراموش می کردند. در پاسخ به این افراط آزار دهنده، تفریط غنیمت شمردن لحظات بوجود آمد و آن هم بخش عظیمی از ادبیات ما را اشغال کرد (مشهورترین نمونه بارز آن رباعیات حکیم عمر خیام)

 

محیط زیست ایران قربانی زندگی لحظه ای

حفاظت از محیط زیست بدلیل این که محیط را و میراث طبیعی پیرامون ما آدمیان را برای آینده ای بلند مدت حفظ می کند جنبه ای از آینده نگری دور بوده و از آنجایی که آینده نگری هرچه دور دست تر را مد نظر قرار دهد دشوارتر و پرهزینه تر می شود و همینطور به این دلیل که ما ایرانی ها دل چندان خوشی از آینده نگری وسواس گون و افراطی برخی گذشتگانمان نداریم و البته با در نظر گرفتن این که خردگرایی هنوز بر جامعه ما حاکم نشده، می توان انتظار داشت که حفاظت از زیست بوم های کشور جایگاه خاصی میان افکار عمومی و حتی نخبگان نداشته باشد.

عموم ما ایرانیان به شدت درگیر کسب درآمد و منفعت های شخصی هستیم و برای این هدف کذایی ذهن خود، حاضریم از هر مسیری بگذریم حتی اگر این مسیر آینده ی این سرزمین را در معرض تباهی کامل قرار دهد، توجیهات به ظاهر منطقی و حتی بعضا شبه روشنفکرانه هم برای این طرز اندیشه داریم و آن را با غنیمت شمردن لحظات زندگی و اولویت داشتن حال پیوند می زنیم.

مثلا شاید بارها شده که در بحثی که پیرامون تاسیس یک سد یا تغییر کاربری یک اکوسیستم طبیعی (تالاب یا جنگل) به منطقه تجاری – توریستی بوجود آمده مدافعان از ایجاد اشتغال طرح های این چنینی یاد کرده باشند و ابراز عقیده کنند که زندگی فعلی بسیاری از جوانان بی کار کشور با اجرایی کردن چنین طرح هایی به سطح بالاتری ارتقا می یابد و وضعیت اکوسیستم ها در آینده به نسبت وضعیت فعلی معیشت مردمان کشور ر اولویت نیست.

پاسخ به این ادعا نیازمند یک رویکرد منطقی – علمی بوده رویکردی که در اروپا بعد از دوران خردگرایی و روشنگری ریشه دواند و دامن گسترد اما هنوز در سرزمین ما پا محکم نکرده است.

بنابراین صحبت از لزوم پایش زیست محیطی با یک رویکرد علمی و بر اساس مستندات آماری شاید در واقع گامی کوچک از گام های لازم برای پیاده سازی خردگرایی در میان افکار عمومی ما ایرانیان باشد. لزوم حفاظت سرسختانه از زیست بوم های به شدت شکننده ی کشور و بروز یک انقلاب خزنده در سبک زندگی مردم ایران برای سازگاری با انقلاب لازم الوقوع زیست محیطی، وقتی برای ما آشکار می شود که نه با واکنش های روانی آنی و احساسات گذرا که با یک دید جامع و بی طرف علمی به ماجرا نگاه کنیم.

حفاظت از محیط زیست شاید در نگاه اول امری لوکس و مربوط به آینده ی دور جلوه کند که این خود نشان دهنده نگاه غیرعلمی و غیرمنطقی ما است. در حالی که نگاه علمی به ما می گوید، اولا آن طور که تصور می شود آینده ی در معرض تهدید ناشی از تخریب گسترده ی زیست محیطی چندان هم در دوردست قرار ندارد، دوما عواقب دامن گیر نابودی زیست بوم ها آنچنان وحشت انگیز و مهیب اند که حتی عدم تقدم زمانی آن ها را از اولویت اهمیت خارج نمی کند.

زندگی در قهقرای زیست محیطی از کیفیت به مراتب پایین تری برخوردار بوده و در کف این قهقرا عملا زندگی کردن ناممکن خواهد شد. در چند سری از یادداشت های شمارگان پیشین به اهمیت بیشتر در معرض چشم برخی عوارض طبیعی مانند دشت ها و جنگل ها پرداختیم اما اکوسیتم ها و عناصر محیط زیست فوایدشان به آن موارد ذکر شده خلاصه نمی شود، این روز ها روانشناسی مدرن و نوروفیزیولوژی به ما ثابت کرده که روان سالم انسان وابسته به یک زیست بوم پایدار در پیرامون است و وقتی روان انسان ها سالم باشد جامعه نیز سالم خواهد بود.

برای نمونه مطالعات بسیاری ثابت کرده اند که یک پیاده روی کوتاه مدت در طبیعت زنده (میان درختان یا علفزار) حالت ذهنی انسان را متعادل و توانایی های شناختی (cognitive) آن را نیز بهبود می بخشند[1]. دیدن فواید روانی-اجتماعی داشتن زیست بوم های شکوفا چندان نیاز مند تحقیق گسترده در ژورنال های علمی نیست، اگر کمی روحیه علمی داشته باشیم با یک رصد مختصر در می یابیم که ما با آغاز شدن یک قهقرای زیست محیطی خودمان را از نظر سطح زندگی فقیر تر می کنیم.

حیات وحش فقط یک دغدغه ی لوکس فیس بوکی نیست وقتی ما نود در صد حیات وحش خویش را از دست داده ایم یعنی شغل بخشی از جامعه که شیدای عکاسی و مستند سازی از حیات وحش است را ازآن ها گرفته ایم، یعنی تفریح مورد علاقه اکوتوریست های عاشق تماشای حیات وحش را از آنان سلب کرده ایم. وقتی ما ببر هیرکانی (مازندران) را منقرض کرده ایم یعنی گنجینه ادبی بخشی از کشور خودمان را هم فقیر تر کرده ایم.

این روزها ورزشکاران و کشتی گیر های خطه ی شمال کشور را دیگر نمی شود به ببرهای غران جنگل های هیرکانی تشبیه کرد. همین مسئله برای شیر آسیایی که روزگاری در دشت های جنوبی زاگرس جولان می داد هم صدق می کند. فقیرتر شدن زیست بوم ها به معنی فقیرتر شدن گنجینه ادبی و ذخایر اجتماعی نیز هست. اگر ما جایی برای پیاده روی و الهام از طبیعت نداشته باشیم دیگر شاعران لطیفی مانند نیما یوشیج یا سهراب سپهری نیز نخواهیم داشت.

از بین رفتن جنگل یا آبگیر یا علفزار یا کوه تنها محو شدن یک عارضه ی طبیعی از روی سیاره آبی نیست این رخداد تمام وجوه زندگی تمام زیست مندان پیرامون آن را از جمله ما انسان های متمدن را تحت تاثیر قرار می دهد و از آنجایی که شاید مغز ما مهم ترین اندام زیستی ما برایمان باشد (به لحاظ داروینی چون بقای خود را به ظاهر بیشتر مدیون ان هستیم تا ماهیچه های نه چندان قوی یا دندان های نه چندان تیز مان) مغزهای ما بیش از هرچیز دیگر آسیب می بینند.

ما ایرانی ها تا به امروز مردمی احساسی و بیگانه با خردگرایی پیشرو بوده ایم، ما مردمی هستیم که سنت های زیبای خود را به خاطر افراط ها و تفریط ها به زشتی های مهیبی تبدیل کرده ایم. ما چهارشنبه سوری را تبدیل به روز وحشت خود و سایر زیست مندان مجاور و سیزده بدر (روز طبیعت) را که می تواند جلوه ای از انس با طبیعت این مادر آرامش بخش و استرس کاهمان باشد، تبدیل به یک روز مهیب برای جنگل ها و رودهای کشور و همچنین تهدیدی گسترده علیه امنیت غذایی خودمان کرده ایم.

انداختن هزاران تن گندم و عدس سبز شده و کپک زده درون رودها(در حالی که متعلق به این اکوسیستم ها نیستند) علاوه بر این که امنیت غذایی ما را تهدید می کند و به اکوسیستم ها آبی تغذیه شده با رودها آسیب می زند، مخصوصا که معمولا ربان های تزیینی انسان ساخت نیز به این سبزه ها وصل هستند.

خردگرایی چیز عجیبی نیست خرد گرایی یعنی این که هرجا عقل مان حکم کرد کاری هر چقدر هم با سنت و احساسات گذشته (نوستالژی) ما گره خورده آن را کنار بگذاریم و برای این کار پایش زیست محیطی کشور لازم و ضروری است پایشی که انتظار می رود از سوی هر فرد بیدار و باوجدانی دنبال گردد.

 

پانویس ها


Changes the brain nature in walking How

[1] به لینک های زیر مراجعه کنید:

The benefits of nature experience: Improved affect and cognition

www.sciencedirect.com

How Walking In Nature Changes The Brain

www.collective-evolution.com

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.