تیتر اولفرهنگ ایرانیفرهنگ و هنر

چشم انداز هویت ایرانی

درباره سیر تکاملی هویت ایرانی (قسمت اول)

به طور کلی سیر پی ریزی و تکامل هویت ایرانی از مبنا و بستر ادبی آن در دوره ساسانیان تا به امروز در قالب چند مرحله اصلی قابل طبقه بندی است:
– مرحله بنیادین و بدوی شکل گیری هویت ملی و بومی طی ادوار پیش از مدرن توام با حس قومی و ملی گرایی کهن در طول تاریخ تا دوره ساسانیان
– مرحله خاموشی و تعلیق و رکود پس از پیروزی اعراب در ایران
– مرحله احیای هویت فرهنگی ایران طی دوران حکومت سلسله های پادشاهی منطقه طی قرون 9 تا11میلادی
– مرحله پیچیده و چندوجهی هویت ایران طی دوران سلجوقی
– مرحله بازخوانی مولفه های هویت ایرانی طی دوران مغول و تیموری
– مرحله شکل گیری هویت تلفیقی ایرانی- اسلامی در عصر صفویان
– و در نهایت مرحله شکل گیری هویت ملی مدرن ایران طی 2 قرن اخیر

www.iranicaonline.org IRANIAN IDENTITY i. PERSPECTIVES

ترجمه و تلخیص: شایسته ساسانی مقدم

 چشم انداز هویت ایرانی[1] تحت تاثیر دیدگاه های متقابل و متعددی پیرامون “ریشه و بن مایه های ملی”قرار دارد. سه دیدگاه اصلی به عنوان پاسخی در برابر این پرسش مطرح می گردند که ریشه های ملل کدامند؟دیدگاه نخست، نمایانگر نوعی نگرش ملیت گرایانه یا ناسیونالیستی است که ملت ها را از دوران کهن، یکی از عناصر بدیهی و حیاتی تاریخ می داند.

دیدگاه دوم که احتمالا به عنوان نوعی نگرش مدرن یا پست مدرن تعبیر و تفسیر می گردد، ماهیت صرفا  بدوی و عاطفی (رمانتیک) را نفی نموده و مفهوم ملت را به عنوان ماهیتی مدرن می نگرد و در نهایت دیدگاه سوم که گاه از آن به عنوان رویکردی تاریخی یاد می شود، موید آن است که ملت محصول مدرنیته است و لذا فاقد قابلیت بازگشت به ادوار پیش از آن می باشد. در عین حال رویکرد مذکور هرگونه نگرش افراطی (رادیکال) مدرنیستی و پست مدرنیستی با محوریت تضاد و انفکاک میان یک ملت مدرن و پیشینه تاریخی آن را به شدت نفی می نماید.

 

هویت ایرانی؛ مفهومی تاریخی یا مقوله ای مدرن؟

رویکردهای فوق به اشکال گوناگون در تنوع و تکامل آموخته ها و یافته های ایرانیان در حوزه شناخت ریشه های ملیت و هویت ایران تاثیر گذار بوده اند. از قرن نوزدهم میلادی و با شکل گیری مفاهیم مدرن، هویت ایران و ایرانی به ویژه تحت تاثیر دیدگاه های ملی گرایانه و احساسی بوده است.

این امر به واسطه نوعی روند چندوجهی متشکل از سنت ها و افسانه های اساطیری و نیز تاریخ حقوقی ایران تحقق یافته است. اشکال گوناگونی از این دیدگاه ابتدا در اواسط قرن نوزدهم میلادی ظهور یافت و به تعبیری بذر چنین نگرشی بوسیله ادبیات انقلاب مشروطه آبیاری گردید. این دیدگاه در نهایت به عنوان مبنای ایدئولوژیک حکومت پهلوی در راستای کمک به رشد و توسعه ملتی مدرن در ایران به کار گرفته شد.

گروهی از دانشمندان عرصه ی علوم اجتماعی و مورخان در رد مفهوم صرفا رمانتیک و ناسیونالیستی هویت ملی به واسطه ی تعهد خود نسبت به ناسیونالیسم گذشته نگر، منشاء گفتمان ملیت ها از دوران کهن تا عصر مدرن را پیش از قرن هجدهم میلادی می دانند.

بر مبنای این نگرش، ملت ها محصولاتی مدرن هستند که ریشه در ابداع یا انتزاع و تصور دارند. این گروه از اندیشمندان کشورها را عمدتا ابداع و ساخته و پرداخته ی طبقات و نهادهای حاکم می دانند که این امر یادآور تشریح و تایید مشابهی از سوی احسان یارشاطر پیرامون وضعیت تاریخی ایران  طی دوران حکومتی ساسانیان است.

همچنین جراردو گنولی[2] نیز از ایده ی هابسبام[3] مبنی بر پیدایش، ابداع و اختراع سنت در پژوهش خود پیرامون تشکیل نوعی دولت و حکومت ملی پیش از دوران مدرن و مشخصا در دوره ی ساسانیان بهره گرفته است. با این حال نحوه ی تاریخ نگاری یارشاطر و گنولی نمایانگر وجود نوعی هویت ملی- قومیتی پیش از عصر مدرن و مدت زمانی طولانی پیش از ابداع نسخه ی مدرن این مفهوم در قرن 18 و 19 میلادی است.

برت فراگنر[4] مدعی است ملی گرایی مدرن ایران موید این نکته است که چگونه از حوزه های جانبی و متفرقه ی مبتنی بر استیلا و سلطه ی ایران طی قرون وسطایی به منظور پی ریزی و ایجاد فرهنگ و هویت ملی مدرن بهره گرفته شده است.

وی در تبیین ایده و نظریه ی خود از نوعی پارادایم کارآمد و مرسوم به منظور بازنمایی تاثیر بسزای زبان فارسی به عنوان نخستین زبان باستانی مشترک[5] در قالب نوعی راهکار ایجاد تعامل و ارتباط “میان منطقه ای” در تمدن کهن اسلامی بهره گرفته است. عنصر کلیدی در نظریه ی فراگنر، با الهام از نظریه ی سلطه[6] ی فرهنگی آنتونیو گرامشی[7]، سلطه و استیلای زبان فارسی است.

سلطه هنگامی که سران و طبقه ی حاکم به حفظ قدرت و تسلط خود می پردازند، نه صرفا از طریق توسل به زور بلکه به واسطه نقش آفرینی بدنه جامعه مدنی نیز اعمال می گردد. سران حاکم به واسطه ی رهبری فکری و اخلاقی از طریق شبکه ای از نهادها، روابط و مناسبات اجتماعی، مفاهیم و ایده ها  این هدف را محقق می سازند.

با این حال به نظر می رسد این پارادایم مطرح و کارآمد، نقش سلطه ی ایران در شکل گیری هویت مناطقی غیر ایرانی- اسلامی را علی رغم تاثیر بسزای آن در فلات ایران، رد می کند. به تعبیری این سلطه صرفا در نواحی و سرزمین های تحت حاکمیت ایران برقرار بوده است که در آن ها زبان فارسی از ریشه های عمیقی بهره مند بود.

آنجا که تمدن نوین و نوپای فارسی به تدریج توسعه یافت، آنجا که فرهنگ فارسی غالب بود، دانش آموختگان (فرهنگ) فارسی به عنوان هسته های غالب و آگاه و جریان ساز حضور داشتند و شالوده ی هویت پیش از دوران مدرن تا عصر پسامدرن ایرانی را بنیان نهادند.

بدین ترتیب پارادایم جهانی فراگنر، عمدتا مرتبط و معطوف بر امپراتوری عثمانی، آسیای مرکزی، پهنه ی حکمرانی مغولان و آسیای جنوب شرقی است و نه فلات ایران و دامنه ی استیلای سیاسی و حکومتی آن.

 

ایرانشهر
ایرانشهر

ایرانشهر

سرزمین ایران طی دوران حکمرانی ساسانیان، به طور خاص به نام ایران یا ایرانشهر شناخته شده بود و پس از گذشت یک دوره سقوط و افول در ادوار نخست حکومت اسلامی، بار دیگر از قرن 13 میلادی با همین نام خوانده شد.

یکی دیگر از رویکردهای مدرن و نسبتا محبوب، ملت ها را به مثابه جوامعی انتزاعی و تخیلی می نگرد و بیانگر آن است که ایده ارتباط و تعامل در جوامع، فراتر از گروه های اولیه و کوچک یا از طریق روابط چهره به چهره نظیر الگوی غالب روابط بدوی مرسوم در قبایل و روستاهای کوچک و بومی است.

بالعکس صرفا در ذهن و اندیشه اعضای جامعه قادر به بقا و بالندگی خواهد بود. تمایز استعاری حاصل از نظریه ی جوامع انتزاعی (خیالی) توجه شماری از نویسندگان و صاحب نظران ایرانی را نیز در مواجهه با مقوله ریشه های هویت ایرانی به خود جلب نموده است.

دستاورد استعاری مفهوم جوامع انتزاعی (بنا به نظریه بندیکت اندرسون[8]) پررنگ تر از زمینه ها و جنبه های ادراک تاریخی آن است و این نکته را بدون اشاره به باقی ابعاد نظریه اندرسون، در مورد ایران نیز به کار می برد. زبان رسمی به عنوان عنصری مهم در روند شکل گیری و تداوم انسجام ملی در قلمرو امپراتوری های ادوار پیش از مدرن شناخته می شود.

اینگونه تعاریف و مفاهیم مدرنیستی پیرامون هویت ملی، غالبا بر مبنای شماری از انواع آرمانی تجارب مدرن و مدنیت شهری و برخی مبانی ملی حاکم بر جوامع اروپایی استوار بوده و کشورهای غیر غربی با خاستگاه هایی پیش از دوران مدرن، مطابقت کاملی با الگوهای مذکور ندارند.

ایده ی هویت ملی در جوامع آسیایی اغلب ریشه در نگرش ها و برخی خصوصیات و مشترکات موروثی، فرهنگی، مذهبی و … دارد. نگرش تاریخی بر نقش مولفه ها و جریان های تاریخی طی روند شکل گیری تمدن ها و کشورهای مدرن تاکید دارد.

این دیدگاه مبتنی بر منشاءتاریخی جوامع قومی- فرهنگی، سیاق و رویه ی بقای آن ها است و به تعبیری ملت های متجدد و ملی گرایی را محصول فرآیندهای درازمدت تاریخی می داند. کم و کیف تاریخ نگاری ملت ها، ظهور و مانایی اساطیر، خاطرات، ارزش ها، نمادها و… را به دنبال دارد. پیروان دیدگاه تاریخ سازی، جوامع قومی و ملت ها را پدیده هایی تاریخی می دانند که با پویایی و تحول، عجین و سازگارند.

از جمله ایران شناسانی که حامی و پیرو اقسام گوناگونی از نظریه ی تاریخ شناسی هستند می توان به احسان یارشاطر، جراردو گنولی، آن لمبتون[9]، الساندرو بوزانی[10]، روی متحده[11]، دیوید مورگان[12]، فریدون آدمیت، شاهرخ مسکوب، محمدرضا شفیعی کدکنی و محمد توکلی طرقی اشاره نمود.  یارشاطر طی تدوین سوابق تاریخ سنتی ایران با محوریت  عصرساسانیان، این دوران کهن و دوره ی پی ریزی تمدن اسلامی بوسیله ایرانیان را دو فرآیند تاریخی مجزا، متقابل و متضاد تلقی می نماید که بلوغ ابعاد تاریخی هویت ایرانی را در پی داشته اند.

تاثیر مکمل و تلفیقی این دو برهه ی تاریخی، ملت ایران را حائز هویتی متمایز و شاخص در جهان اسلام نموده است. آن لمبتون نیز گویا علاقمند به رویکرد تاریخ شناسی از منظر رد مفهوم ملی گرایی کهن  و در عین حال به رسمیت شناختن نوعی وقوف و آگاهی نسبت به هویت متمایز ایرانیان باستان تحت عنوان ایرانیت (ایرانی بودن) است. مطابق دیدگاه لمبتون، این هویت و وجه اشتراک که بر مبنای مشخصات تاریخی و جغرافیایی تبیین می شد، از طریق نوعی تجربه و حافظه ی تاریخی مشترک و نیز تشریک نوعی بستر فرهنگی و ادبی مشابه شکل گرفته بود.

آدمیت، یکی از نویسندگان و اندیشمندان مجرب تاریخ روشنفکری مدرن در ایران، در بحث خود پیرامون پیشینه های تاریخی تفکرات و عقاید ملی گرایانه در ایران، به گونه ای از رویکرد تاریخی نسبت به هویت ایرانی تمایل دارد. گرچه همراه با نوعی جهت گیری رمانتیک، وی معتقد است که عناصر اصلی ملی گرایی مدرن ایران همانند ایده سرزمین های ایرانی، نژاد ایرانی، زبان، فرهنگ مشترک و بالاخص غرور ملی و حافظه  تاریخی مشترک در ایران، پیش از ظهور ملی گرایی در اروپای مدرن نیز وجود داشته است؛

با این حال وی اذعان می نماید که تاثیر عواملی همچون رشد نفوذ و سلطه غربی در ایران قرن نوزدهم، اکتشافات نوین پیرامون تاریخ باستان بوسیله دانشمندان و باستان شناسان غربی و نیز گسترش ملی گرایی در اروپای پس از انقلاب فرانسه، همگی منجر به ظهور نوعی هویت ملی مدرن و اخلاق و نگرش ملی گرایانه از نیمه دوم قرن نوزدهم در ایران گردیده است.

در نهایت، متحده، یکی از طرفداران رویکرد تاریخ نگر است که در پاسخ به پرسشی مبنی بر چگونگی توافق و سازگاری طیف های گوناگونی از جامعه ی ایرانی و به طور مشخص قشر تحصیل کرده ایرانی، پیرامون مناسبات مشترک فرهنگی، سنتی، تاریخی، عرفی و مدنی، اظهار می دارد که:

ایرانیان تحصیل کرده همانند جماعتی از طریق یک کراوات مشترک به ایران زمین و ملت ایران پیوند خورده اند.

وی تاکید می نماید که این احساس جمعی ایرانیان طی قرون وسطا، تصویری به شدت قرینه و آیینه وار از ملی گرایی اروپای مدرن است. مفهوم هویت ایرانی به لحاظ میراث فرهنگی ایران و اسلام نیز مورد علاقه شماری از محققان و روشنفکران مذهبی است. الساندرو بوزانی در حالیکه از نگرش صرفا رمانتیک نسبت به هویت ایرانی انتقاد می نماید، اهمیت میراث قرون وسطایی ایران را به عنوان بستری برای شکل گیری هویت ملی ایران مدرن مورد تاکید قرار می دهد.

وی در فصل پایانی کتاب خود[13] ادعا نموده است که بنیان و اساس فرهنگ ایرانی می بایست از یک تصویر هخامنشی دوران پیش از اسلام، به فرهنگ اسلامی ایران قرون وسطا مبدل گردد. حمید احمدی معتقد است که هویت ملی ایران حاصل تلفیق کارآمد میراث سیاسی دوران پادشاهی باستان، زبان و ادبیات فارسی و نیز ادیان ایرانی یعنی آیین زرتشتی و مذهب شیعه است.

دیدگاه احمدی نسبت به ادیان ایرانی به مثابه ستون های استوار هویت ایرانی ممکن است تحت تاثیر اندیشه های هنری کوربین[14] و سید حسن نصر شکل گرفته باشد که عمدتا معتقد به تفسیر فلسفه اسلامی با محوریت عرفان شیعی بوده اند. ایده “هویت ترکیبی و التقاطی”[15]پیرامون هویت ایرانی در فرهنگ اسلامی، طی دهه های گذشته از سوی برخی دین پژوهان ایرانی و حامیان اسلام لیبرال از جمله مرتضی مطهری، مهدی بازرگان، علی شریعتی و عبدالکریم سروش نیز مورد توجه واقع گردیده است.

 

 

پانویس ها


[1]– متن حاضر ترجمه ای است از      www.iranicaonline.org IRANIAN IDENTITY i. PERSPECTIVES

 [2]-Gherardo Gnoli

[3]-Hobsbawm

[4]-Bert Fragner

[5]-Lingua franca

[6]– هژمونی

[7]-Antonio Gramsci

[8]-Benedict Anderson

[9]-Ann K. S. Lambton

[10]-Alessandro Bausani

[11]-Roy Parviz Mottahedeh

[12]-David Morgan

[13]-I PERSIANi

[14]-Henry Corbin

[15]-HYBRID

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.