تاریخ ایرانتاریخ ایران عصر پهلویتاریخ و اندیشه

کمدی کودتا؛پیرامون سیاست زدگی تاریخ با نگاهی به کودتای ۲۸ مرداد

“بعدا یک گزارشگر آمریکایی هوادار سیا این تظاهرات را مراسمی مضحک خواند، اما سلطنت طلبان اصرار داشتند که از آن گروه به عنوان جمعیت خودجوشی که یک قیام و حتی انقلاب شاه و مردم را به همراه آورده اند، یاد کنند.”

کینزر، استیفن، همه مردان شاه، مترجم: شهریار خواجیان، نشر اختران،چاپ چهارم،  تهران ۱۳۸۵، ص ۲۶۹

 

کمدی کودتا

پیرامون سیاست زدگی تاریخ با نگاهی به کودتای ۲۸ مرداد

قسمت سوم

سپهر ساغری

 

در دو قسمت پیشین نگاهی اجمالی به فشارها علیه دولت محمد مصدق داشتیم. گفتیم که آمریکا و انگلیس در مورد سرنگونی دولت مصدق به توافق رسیدند و کرمیت روزولت مامور اجرای آن شد. حال ضمن پرداختن به وقایع ۲۵ تا ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲خ، بررسی منابع مختلف را پی می گیریم و در قسمت بعدی ضمن ارایه ی تعریفی از کودتا، در نهایت نظر مورخین و چهرهای سیاسی در مورد این حوادث را ذکر می کنیم.

 

کرمیت روزولت، مرد اول عملیات آژاکس

مخالفین که از جهات مختلف اعم از اجرایی تا مسایل ایدئولوژیک با مصدق دچار زاویه شده بودند، حال فرصتی طلایی یافته بودند تا کار را یکسره کنند. از این رو در ۲۵ مرداد ۱۳۳۲خ علیه مصدق دست به عمل زدند. روزولت شخصا به عنوان نماینده رئیس جمهوری آمریکا مخفیانه با محمدرضا شاه دیدار می نماید و به او اطمینان می دهد که آمریکا و انگلیس از دولت کودتا حمایت کامل خواهند کرد. شاه با اطمینان بیشتری حکم عزل مصدق و نصب فضل الله زاهدی را صادر می کند اما خود و ملکه به رامسر می روند تا در صورت شکست عملیات در تهران نباشند. سرهنگ نصیری فرمانده گارد شاهنشاهی با حکم عزل محمد مصدق نیمه های شب با واحدهای نظامی تحت امرش به خانه نخست وزیری می رسد اما با مقاومت مصدق روبرو می شود. نخست وزیر به اصالت حکم عزلش مشکوک می شود و دستور بازداشت سرهنگ نصیری را صادر می کند. کودتا ساده تر از آن که به نظر می رسید شکست خورده بود. اوضاع در کنترل دولت به نظر می رسید:

“از ساعت یازده و نیم دیشب یک کودتای نظامی به وسیله ی افسران و افراد گارد شاهنشاهی به مرحله ی اجرا گذاشته شد، بدین ترتیب که ابتدا از ساعت مذکور نفرات نظامی مسلح به شصت تیر و اسلحه ی دستی وزیر امور خارجه و وزیر راه و مهندس زیرک زاده را در شمیران توقیف کردند و برای توقیف رئیس ستاد ارتش نیز به منزل شان مراجعه نمودند ولی چون تیمسار ریاحی در ستاد ارتش مشغول کار بود به دستگیری ایشان موفق نشدند. توطئه کنندگان قبل از توقیف اشخاص تلفن های منازل آنان را قطع کرده، همچنین ارتباط تلفنی ستاد ارتش را با پادگان گارد شاهنشاهی باغ شاه قطع و تلفنخانه ی بازار را به وسیله ی سرهنگ آزموده و همراهان مسلح او اشغال کرده بودند و معاون ستاد ارتش را که برای سرکشی به باغ شاه رفته بود در همان جا توقیف کردند… مامورین انتظامی از این ساعت ابتکار عملیات را به دست گرفتند و تا کنون چند تن از توطئه کنندگان را دستگیر کرده اند. جریان این واقعه به طور تفصیل بعدا به استحضار ملت ایران خواهد رسید.”[۱]

اینکه چگونه حکم عزل نخست وزیری جدا از مشروعیت یا عدم مشروعیت حقوقی آن، ساعت یک بامداد آن هم بوسیله یک نظامی و با حضور تانک و نفربر اعلام شود، پرسشی است که باید حامیان فرضیه قیام ملی ۲۸ مرداد بدان پاسخ بگویند.

اولین اقدام برای سرنگونی دولت محمد مصدق به شکست انجامیده بود. شاه و ملکه اش با هواپیمایی اختصاصی از رامسر به بغداد گریختند. شاه در شطرنج سیاست ایران کیش شده بود. تا چند روز بعد خیابان ها در تسخیر مخالفین پهلوی دوم بود. حال مجسمه های پهلوی اول هم به پایین کشیده می شدند. کاسه صبر ملت سرریز شده بود. بسیاری از حامیان و نزدیکان نخست وزیر به شدیدترین لحن به خاندان سلطنت تاختند. در این بین دکتر حسین فاطمی وزیرخارجه گوی سبقت را از بقیه ربوده بود. او که شاه را فراری بغداد نامیده بود از تغییر رژیم سلطنتی به جمهوری سخن به میان آورد.

سیا
کرمیت روزولت

در جبهه ی مقابل روزولت که دستور مافوق را برای ترک تهران نادیده گرفته بود، گام دوم را حساب شده تر برداشت. ابتدا با کمک نشریات مخالف مصدق، جریان ۲۵ مرداد را وارونه جلوه داد. تیتر روزنامه های مخالف دولت به تلاش مصدق برای سرنگونی رژیم شاهنشاهی و ایستادگی تعدادی از نظامیان وفادار تغییر یافته بود. در همین حال ژنرال رابرت مک کلور مامور صحبت با تقی ریاحی رئیس ستاد ارتش شد. ریاحی به حمایت از مصدق شهره بود و تن به خواسته کودتاچیان نداد. مک کلور خوشبین بود که دست کم ریاحی را بی طرف کند ریاحی با خشم راه خروج را به نظامی آمریکایی نشان داد. مک کلور در ماموریتی دیگر در اصفهان پاسخی مشابه گرفت تا بازوی نظامی کودتا عقیم به نظر برسد. مک کلور ناامید به تهران بازگشت اما نهایتا توانست با تطمیع و وعده ی پول و ترفیع، چند فرمانده را با خود همراه کند.

“روزولت اکنون واحدهای نظامی برای درهم شکستن و سرکوب ناآرامی های خیابانی در اختیار داشت. کار بعدی او راه انداختن خود ناآرامی ها بود. برای این کار به ماموران پرانرژی و متصل به دوستان گردن کلفت خود، جلیلی و کیوانی[۲] روی آورد. ابتدا به آن ها گفت که به جمعیت های سیاه احتیاج دارد که با حالتی شورشی در خیابان ها راه بیفتند و فریادهای طرفداری از کمونیسم و مصدق سر دهند. آن ها باید شیشه ی پنجره ها را می شکستند، عابران نظاره گر و بی گناه را کتک می زدند، به مساجد تیراندازی می کردند و به طور کلی خشم مردم و شهروندان را برمی انگیختند. آن گاه جمع عوام میهن پرست ظاهر می شدند که آن جمعیت آشوبگر را ترجیحا به کمک افسران پلیس هواخواه، سرکوب می کردند. جلیلی و کیوانی نگران بودند. آن ها چنین خدماتی را پیش از این نیز ارائه کرده بودند، اما آن چه روزولت می خواست به اعتباری بزرگ ترین عملیات آن ها تلقی می شد…”[۳]  “برادران رشیدیان فرصت را غنیمت شمردند و جماعتی را که در اختیار ما بود به خیابان ها فرستادند تا به نام حزب توده عمل کنند. کار این جماعت تنها شوراندن مردم نبود. آنان مانند گروه ضربت عمل می کردند و با تظاهر به توده ای بودند به سوی مساجد و روحانیان سنگ می افکندند. مقصود این بود که در نظر عامه ی مردم پیروزی مصدق به منزله پیروزی حزب توده و تسلط شوروی و بی دینی جلوه گر شود.”[۴]

روزولت، هندرسون سفیر آمریکا در تهران را به نزد مصدق می فرستد تا از وضعیت آمریکایی ها در ایران شکوه کند. سفارت آمریکا که خود محفل توطئه علیه دولت مصدق بود خود را قربانی نشان می داد.

“باید به شما بگویم که هم میهنان من به شکل نامطبوعی در معرض ارعاب قرار می گیرند. نه فقط به آن ها تلفن های تهدیدآمیزی می شود، بلکه غالبا به بچه هاشان هم که گوشی را برمی دارند سخنان زشتی می گویند که بچه ها حتی نباید به گوششان برسد. هنگام عبور از خیابان نیز ناسزا می شنوند. علاوه بر پرخاش های لفظی، به اتومبیل های آن ها نیز هر جا که گذاشته می شوند، آسیب می رسانند، لوازمشان به سرقت می رود، چراغ های آن ها شکسته و تایرهای شان از باد خالی می شود و اگر آن را قفل نکنند تودوزی های شان پاره می شود. عالی جناب، چنان چه این تهدید و ارعاب متوقف نشود، ناچار می شوم از دولت خود بخواهم که همه ی وابستگان اعضای سفارت و نیز کسانی که حضورشان در این جا به سود منافع ملی ما نیست، فراخوانده شوند.”[۵]

مصدق متوجه اهمیت رابطه سیاسی با آمریکا بود از این رو نمی خواست تنها روزنه ی امید در سطح بین الملل را کور کند به همین جهت دستور برقراری نظم می دهد و پلیس وارد عمل می شود:

“مصدق با این دستور، پلیس را به قلع و قمع جماعتی که بسیاری از طرفداران دو آتشه ی خودش در میان آن ها بودند، فرستاد. آن گاه برای اینکه مطمئن شود طرفدارانش روز بعد دوباره به خیابان ها نمی آیند، بیانیه ای صادر و هر گونه تجمع عمومی را قدغن اعلام کرد. همچنین به رهبران احزاب طرفدار دولت تلفن کرد و از آن ها خواست که طرفداران شان را از خیابان ها جمع کنند.”[۶]

در میان فرماندهان ارشد شهربانی تیمسار محمد دفتری مامور برخورد با نارآمی ها می شود اما او و نیروهای تحت امرش به جبهه مخالفین مصدق می پیوندند! تشخیص دوست از دشمن غیرممکن شده بود. کارگردان کودتا همه عوامل لازم را با تهدید یا تطمیع به صحنه آورده بود. تا اینجای نمایش همه چیز خوب پیش رفته بود. برهم زدن جو عمومی، صدور فرمان برقراری نظم از سوی نخست وزیر، خالی شدن خیابان ها از حامیان خود دولت و سرانجام امکان قدرت نمایی مخالفین دولت! دولت هم بیانیه صادر کرده بود و هم با حضور نیروهای پلیس عزم خود را در پایان دادن به چند روز تظاهرات نشان داد. مصدق که خود شخصا دستور برقراری نظم را داده بود نیروهای ارتش را نه در کنار خود که در برابر خود می دید. همچنان که خیابان ها از حامیان دولت خالی می شد فرصت برای حضور نیروهای مخالف آن فراهم می گردید.دولت در حالی که به آینده حکومت و تصمیم در مورد سرنوشت سلطنت بدون پادشاه می اندیشید روزولت و هم قطاران ایرانی اش، قطعات پازل کودتا را تکمیل می کردند.

 

تانک ها به خانه مصدق رسیدند

صحنه آشفته سیاست ایران مجال بروز حوادثی ولو ساختگی از جنس ۲۸ مرداد را فراهم می ساخت. در نبود تعریفی درست و مورد توافق از منافع ملی، نیروهای مختلف اجتماعی به نفع بیگانگان وارد عمل شدند. عده ای با دلارهای آمریکایی و عده ای برای تصاحب قدرت و منصب. طبق برنامه ی از پیش تعریف شده روزولت همه چیز آن طور که می بایست پیش رفت. تظاهرات ساختگی و بی حرمتی به مساجد، تهییج جامعه ای مذهبی، دخالت نیروهایی که برای دفاع از دین و پادشاه به خیابان می آیند و نهایتا دستور دولت برای برقراری نظم در خیابان ها که در کمال حیرت با پیوستن نیروهای نظامی به تظاهرکنندگان همراه می شود. طرح و اجرای کودتا عمق شناخت دول غربی از جامعه ی ایرانی را به دست می دهد.

“در حالی که روز به نیمه خود رسیده بود، جمعیتی که از مناطق فقیرنشین جنوب تهران از خیابان ها می گذشتند، فریاد مرگ بر مصدق و جاویدشاه سر دادند. صدها سرباز نیز، در حالی که برخی سوار بر تانک یا کامیون بودند، به صفوف آن ها پیوستند. ایلات خارج شهر که رهبرانشان را ماموران روزولت تطمیع کرده بودند نیز وارد کارزار می شدند. گروه های آشوبگر، به ۸ ساختمان دولتی و دفاتر سه روزنامه طرفدار دولت، از جمله روزنامه ی باختر امروز که متعلق به فاطمی وزیر خارجه بود، حمله کردند و آن ها را به آتش کشیدند. دیگران به وزارت خارجه، مقر ستاد ارتش و شهربانی مرکز هجوم بردند. آن ها ساختمان را به گلوله بستند و متقابلا به سوی آن ها شلیک شد/ ده ها نفر از پای درآمدند.”[۷]

کودتای 28 مرداد
منزل دکتر محمد مصدق در روز کودتا

“ساعت ۵ بعد از ظهر دستور داده شد چند تانک و عده ای سرباز به طرف منزل دکتر مصدق حرکت کنند. وقتی تانک ها به نزدیک منزل دکتر مصدق رسیدند با یک شلیک شدید توپ و مسلسل به مقاومت مدافعین منزل دکتر مصدق خاتمه دادند. یک تانک سنگین با ضربتی در آهنی خانه ی مصدق را ویران کرد و مردم به منزل او ریختند و کلیه ی اثاثیه ی آن خانه و نیز منزل پسرهای دکتر مصدق را غارت کرده و آتش زدند به طوری که نه تنها کوچک ترین چیزی در آن خانه ها نماند بلکه خانه ی مصدق و خانه ی دکتر غلامحسین مصدق به صورت ویرانه ای درآمد و قسمتی از آن هم سوخته بود.”[۸]

“آن گاه که سربازان در سیاهی شب ناپدید شدند، شورشیانی که برای آن ها ابراز احساسات می کردند، به درون خانه ریختند و به تاراج و تخریب آن دست یازیدند. برخی آتش افروختند، دیگران درها و پنجره ها را کندند و وسایل باقی مانده در منزل را به پیاده روها ریخته و به فروختن آن ها پرداختند و در حالی که بر سر قیمت آن ها چک و چانه می زدند، شعله آتش شب آن ها را روشن کرده بود. یخچال خانه مصدق به مبلغ ۲۹۰ تومان، معادل ۳۶ دلار، به فروش رفت.”[۹] حدود ۳۰۰ نفر در درگیری های روز چهارشنبه کشته شدند که نیمی از آنان در نبرد پایانی اطراف منزل مصدف جان باختند. برخی از قربانیان غیرنظامی در حالی یافت شدند که اسکناس های ۵۰۰ ریالی در جیب داشتند. آدم های روزولت این اسکناس ها را صبح همان روز به ده ها تن از ماموران زیر دست خود داده بودند.[۱۰]

با سرنگونی دولت مصدق، شاه پس از شش روز به تهران بازگشت. زاهدی، نصیری، باتمانقلیچ، دفتری و شعبان جعفری به استقبال شاه رفتند. او با مشاهده لباس و نشان جدید نصیری پرسید که چه کسی به او ارتقا درجه داده است. هنگامی که گفته شد این اقدام از سوی زاهدی انجام شده است، شاه با تشر گفت که اعطای چنین ارتقایی تنها در صلاحیت شاه است.[۱۱] پادشاه به قدرت بازگشته بود. دستگاه های امنیتی قدرت های بزرگ جامعه ایران را بخوبی تحلیل کرده بودند. آن ها با اشراف اطلاعاتی قابل توجه با کمترین هزینه صحنه سیاسی ایران را تغییر می دادند. نظامیان حامی دولت بیشتر به جهت بازداشت سرتیپ ریاحی رئیس ستاد ارتش، پراکنده و منفعل می نمودند. ریاحی که فرماندهی هوشیار بود پیش از دستگیری به تیمسار عطاالله کیانی فرمانده پادگان عشرت آباد دستور حرکت صادر کرده بود. تیمسار کیانی با یک گردان پیاده نظام و تانک به سمت مرکز شهر حرکت می کند که در میانه های راه با ستونی از نظامیان شورشی به فرماندهی تیمسار دفتری مواجه می شود. ظاهرا دفتری مسئله وفاداری نظامیان به شاه و برادری با یکدیگر را پیش می کشد و به این ترتیب تنها امید نظامی دولت مصدق به جبهه ی مخالفین می پیوندد. حال نظامیان نزدیک به فضل الله زاهدی دست بالا را داشتند. او بیش از همیشه به نخست وزیری نزدیک می شد.

 

پانویس ها


۱- موحد، محمدعلی، خواب آشفته ی نفت، نشر کارنامه، چاپ دوم،  تهران زمستان ۱۳۸۴، ج ۲، صص ۸۰۹ و ۸۱۰

[۲] -دو تن از عوامل اطلاعاتی آمریکا در ایران موسوم به بدآمن

۳- همان، ص ۲۵۹

[۴]– موحد، محمدعلی، خواب آشفته ی نفت، نشر کارنامه، چاپ دوم،  تهران زمستان ۱۳۸۴، ج ۲، ص ۸۱۴

[۵]– کینزر، استیفن، همه مردان شاه، مترجم: شهریار خواجیان، نشر اختران،چاپ چهارم،  تهران ۱۳۸۵، ص ۲۶۵

[۶]– همان، ص ۲۶۶

[۷]– همان، ص ۲۷۰

۸- موحد، محمدعلی، خواب آشفته ی نفت، نشر کارنامه، چاپ دوم،  تهران زمستان ۱۳۸۴، ج ۲، صص ۸۰۹ و ۸۱۰

۹- همان، ص ۲۷۸

۱۰- همان، ص ۲۸۰

۱۱- همان، ص ۲۷۴

Shares 0

پاسخ دهید