تاریخ ایران عصر پهلویتاریخ و اندیشه

کمدی کودتا؛ پیرامون سیاست زدگی تاریخ با نگاهی به کودتای ۲۸ مرداد، قسمت چهارم

جک استراو
جک استراو

 

جک استراو وزیر خارجه اسبق بریتانیا در افتتاحیه نمایشگاه تاریخی “ایران در دوره شاه عباس” در اظهار نظری جالب گفته بود:

«چشم بستن بر روی حکومت رضاشاه که تقلیدی بی‌مایه از آتاتورک بود و جامعه آن حساسیتی بیشتر از ترکیه داشت، اشغال ایران توسط انگلیس و امریکا و شوروی در خلال ۵ سال جنگ جهانی دوم و مداخله مستقیم به همراه امریکا در برکناری دولت منتخب و دموکراتیک مصدق در سال ۱۹۵۳ که با حمایت مدافعانه از شاه علیرغم برخورداری از حمایت مردم ادامه یافت.»

وقتی یک زن از ماجرای کودتا می‌گوید

www.mehrnews.com

 

کمدی کودتا

پیرامون سیاست زدگی تاریخ با نگاهی به کودتای ۲۸ مرداد

قسمت چهارم

سپهر ساغری

 

در سه قسمت پیشین به صورت گذرا وقایع دوران دولت دکتر محمد مصدق و مشخصا روزهای ۲۵ تا ۲۸ مرداد را از دیده گذراندیم. در این قسمت ضمن ارایه ی تعریفی از کودتا، در نهایت نظر چند چهره ی سیاسی غرب در مورد این حوادث را ذکر می کنیم.

 

۲۸ مرداد؛ کودتای انگلیسی آمریکایی یا قیام ملی؟

کنار گذاشتن دکتر محمد مصدق از سمت نخست وزیری با فرمان رسمی محمد رضا شاه پهلوی در ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ و صدور حکم نخست وزیری برای سرلشگر فضل الله زاهدی، اقدامی قانونی بود که در نبود مجلس شورای ملی صورت گرفت. دوره هفدهم مجلس، با اجرای رفراندوم انحلال و ابتکار شخص آقای مصدق به بهانه رخنه مخالفان و عوامل انگلیس در آن، پیش از این به طور غیرقانونی تعطیل و منحل شده بود. اگر حوادث هفته آخر مرداد ماه ۱۳۳۲ رخ نداده بود، ادامه حضور دولت دکتر مصدق به بلعیده شدن ایران توسط اتحاد جماهیر شوروی و به انجام رسیدن اهداف تاریخی توسعه طلبانه روسی منجر می شد. وقوع این حادثه یعنی به خطر افتادن منابع نفتی ایران، امنیت خلیج فارس و اقیانوس هند وبه دنبال آن به خطر افتادن استقلال کشورهای افغانستان، پاکستان، ترکیه و عراق و به کنترل شوروی درآمدن مناطق عربی حوزه جنوب خلیج فارس.

 از مصاحبه اردشیر زاهدی با دکتر مجید تفرشی[۱]

 

“هر عمل نظامی که سپاهیان آن را به منظور تغییر رژیم یا سقوط دولت مرتکب شوند آن را کودتا گویند. اگر کودتا نبود بر طبق کدام حکمی از مقامات صالحه دو وزیر و یک نماینده ی مجلس را در شمیران (در خانه های خود) دستگیر و مضروب نموده از آن جا بدون لباس و کفش به سعدآباد و از سعدآباد به شهر آوردند و چون دیدند که ستاد ارتش به تصرف همکارانشان در نیامده مجددا آن را به سعدآباد برده و در آن جا بازداشت کردند. چرا سیم تلفن ستاد ارتش را با پادگان گارد شاهنشاهی در باغ شاه و سیم تلفن اشخاصی که بازداشت کردند قبل از این که دستگیر شوند قطع نموده و چرا تلفن خانه ی بازار را اشغال نمودند؟ چرا با یک عده افراد مسلح به شصت تیر و زره پوش برای دستگیری من آمدند…”.

از دفاعیات دکتر مصدق در دادگاه پیرامون وقایع مرداد ۳۲[۲]

 

داریوش آشوری در کتاب دانشنامه ی سیاسی ذیل واژه کودتا می نویسد: “این کلمه فرانسوی است و به معنای برافکندن دولت است. کودتا عبارتست از انتقال ناگهانی و قهرآمیز قدرت از دست گروه حاکم به دست گروهی دیگر که از درون نظام قدرت حاکم علیه گروه حاکم قیام کرده اند…”[۳] آشوری در ادامه تعریفی از کودتای دست راستی ارایه می دهد: “… و آن کودتایی است به دست ارتشیان برای برافکندن حکومت غیرنظامی و قانونی و ملی، به قصد بازگرداندن منافع و فرمانروایی در خطر افتاده ی طبقه حاکم یا قدرت مسلط بیگانه.”[۴]

نگاهی اجمالی به تعاریف فوق و تطبیق آن با وقایع ۲۵ تا ۲۸ مرداد سال ۳۲، ناضر بی طرف را به گزینه ای جز کودتا نمی رساند. استفاده از قوه ی قهریه و مشخصا تانک و نفربر و تسلیم حکم عزل دکتر محمد مصدق آن هم در نیمه های شب چه ارتباطی با یک قیام ملی می توانست داشته باشد؟ مردم عادی چه دسترسی به تانک یا نفربر دارند؟! از طرفی حضور افراد باستانی کار به رهبری اشخاصی چون شعبان جعفری می تواند به قیام ملی تعبیر شود؟ اگر مجموعه حوادث دوران نخست وزیری دکتر مصدق را از ابتدا و نه انتها، مرور کنیم به نکات قابل تاملی برمی خوریم. نشریاتی که دکتر حسین فاطمی، وزریر خارجه و از نزدیکان دکتر مصدق را همجنگسرا می خواندند تا کسانی که خود نخست وزیر را کافر معرفی می کردند. ارزیابی برداشت جامعه ی سنتی ایران از چنین مسایلی چندان سخت و دور از ذهن نیست. در حقیقت آن چه به عنوان کودتا در ۲۵ و سپس ۲۸ مرداد رخ داد، تنها بازوی نظامی برنامه ای بزرگ تر برای کنار زدن نیروهای ملی و مترقی بود. نیروهای بیگانه چون آمریکا و انگلیس به شکل روشنی منافع خود را جستجو می کردند و عجیب نیست از تحریم نفتی تا تهدید نظامی را برای متقاعد کردن دولت مصدق بکار بستند اما تلاش نیروهای داخلی برای کنار زدن مصدق قابل تامل است.

محمدرضا شاه که از دوران جوانی رفته رفته فاصله می گرفت به دخالت در امور اجرایی کشور علاقه ی وافری نشان می داد. این نگرش پادشاه مشروطه که قانونا حق سلطنت و نه حکومت داشت، زمینه اختلافات عدیده ای در بالاترین ارکان نظام سیاسی ایران شده بود. احمد قوام نخستین کسی بود که به طور جدی با شاه درگیر شد و محمد مصدق دومین رجال سیاسی که شدیدا به شاه جوان هشدار می دادند. اما تلخی تکرار تاریخ زمانی بیشتر حس می شود که حتی جانشین مصدق یعنی نخست وزیر کودتا سرتیپ فضل الله زاهدی نیز پس از ۲ سال از نخست وزیری کنار گذاشته می شود. محمدرضا شاه تقریبا تا آخرین روزهای پادشاهی خود تقریبا در همه امور کشور دخالت می کرد که در نهایت ثمره ی آن را هم دید. جدا از شاه و دربار، نیروهای دیگری هم در جامعه نگران قدرت و نفوذ مصدق بودند. بخشی از جریان های مذهبی بویژه آیت الله کاشانی از دوستی با مصدق به دشمنی شدیدی رسیده بودند. آن ها عموما نگران مشروب فروشی ها، روابط زن و مرد و البته آزادی عمل حزب بی دین و ایمان توده بودند. مصدق و حامیانش این دست اختیارات را نه زیرپا گذاشتن شریعت که همگامی با عرف و آزادی اجتماعی تعبیر می کردند. به هر روی عجیب و دور از ذهن نیست که در جامعه ای سنتی و مذهبی مجال چندانی برای بروز و عرض اندام باورها و رفتارهای عرفی که عمدتا به غربی بودن تفسیر می شد، نبود. مصدق نتوانسته بود یا شاید این ظرفیت وجود نداشت که همه نیروهای موثر در صحنه سیاسی را با خود همگام کند اما بخوبی توانسته بود ایشان را علیه خود بسیج نماید.

“گردهمایی حدود ۴ هزار نفر به ویژه در کشوری که شمار جمعیت راهپیمایان آن به آسانی به بیش از ۵۰ هزار نفر می رسید، جمعیت نبود. این نیرو حتی در کودتا نیز تعیین کننده نبود و صرفا تاثیری جنبی داشت، مشابه صدایی در کنار نمایش واقعی کودتای متعارف نظامی. یکی از شاهدان عینی حمله به دفاتر نیروی سوم نوشته است که شمار اوباش آن قدر اندک بود که نمی توانستند ساختمان را به تصرف درآورند. آنان باید منتظر رسیدن کامیون سربازان می شدند. بعد تحت نظارت افسران ارتش، ساختمان را غارت کردند.”[۵] ریچار کاتم که در ستاد عملیات آژاکس در واشنگتن کار می کرد، تصریح کرد: “آن جمعیتی که به شمال تهران رسید و نقش تعیین کننده ای در سقوط مصدق بازی کرد، یک جمعیت مزدور بود که هیچ ایدئولوژی نداشت و با کمک دلارهای آمریکایی به راه افتاده بود.”[۶]

 

وقایع مرداد ۳۲ از دیدگاه دیگران

کودتا طنین توطئه آمیزی دارد که طبعا بخشی از نیروهای دخیل در آن نقش خود را انکار می کنند یا تفسیری کاملا دگرگون نظیر قیام ملی از وقایع ۲۸ مرداد، ارایه می دهند. اگر بخواهیم به طور دقیق تر سره از ناسره را تشخیص دهیم جدا از متون تاریخی و نظرات صاحب نظران که بخش قابل توجهی از ایشان وقایع مرداد ۳۲ را کودتا می دانند، می بایست به نظرات سیاسیون غربی هم رجوع کنیم. در این بین شاید اظهارات مقامات عالی رتبه آمریکایی از همه قابل تامل تر باشد.

۴۷ سال پس از وقوع کودتا، ایالات متحده دخالت خود را در آن رسما تایید کرد. مادلین آلبرایت وزیر خارجه وقت آمریکا در ضمن یک سخنرانی گفت:

“در ۱۹۵۳ ایالات متحده نقش برجسته ای در سازماندهی براندازی نخست وزیر مردمی ایران، محمد مصدق، بر عهده داشت. دولت آیزنهاور اعتقاد داشت که این اقدام به دلایل استراتژیک قابل توجیه است. اما کودتا آشکارا موجب یک عقب گرد در امر توسعه ی سیاسی ایران شد. اکنون درک آن آسان است که چرا بسیاری از ایرانیان کماکان از این مداخله ی آمریکا در امور داخلی شان برآشفته اند.”[۷]

سر ریچاردالتون سفیر بریتانیا در ایران در سال های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶، اگرچه مانند اکثریت سیاسیون غرب از لفظ کودتا استفاده نمی کند اما به نقش غرب معترف است!

“اگر به موضوع مهم کودتای آگوست ۱۹۵۳ (مرداد ۱۳۳۲) نگاه کنیم که بریتانیا در آن نقش داشته، من حتی یک لحظه از این اتفاق دفاع نمی‌کنم و نسبت به آن احساس تاسف دارم. از کاری که کشورم کرد احساس غرور نمی‌کنم. اما نکته کلیدی برای من آن است که در آن زمان من اصلا به دنیا نیامده بودم! نکته مهم تفاوت تاریخ و سیاست است. برای من کودتای ۱۹۵۳ الان جزو تاریخ است اما مساله هسته‌ای، مساله سیاسی این روز‌ها است. نمی‌خواهم ادعا کنم که سیاست امروز تحت تاثیر تاریخ قرار نگرفته بلکه آنچه می‌خواهم بگویم این است که ایران و بریتانیا نیازمند رابطه‌ای هستند که نگاهش به آینده باشد نه گذشته. نباید در بند تاریخ قرار بگیریم. باید به شیوه‌ای هدفمند و صادقانه به تاریخ نگاه کرده و سعی کنیم به سوی آینده پیش رویم. من فکر می‌کنم این چیزی است که مردمان ما شایستگی‌اش را دارند.”

هیلاری کلینتون وزیر خارجه اسبق ایالات متحده آمریکا نیز در اظهار نظری قابل تامل به نقش آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ در ایران اشاره می کند: «ما می‌دانیم که همه ی کارهایی که در طول ۲۳۵ سال و اندی تاریخ‌مان انجام داده‌ایم قرار نیست برای همه جالب باشد یا مورد حمایت همه قرار بگیرد و ما تاریخ خود را جدی می‌گیریم. بنابراین، برای مثال، ما در مورد کاری که در سال ۱۹۵۳ انجام دادیم ابراز تأسف کرده‌ایم. ما آمریکایی‌های بلندرتبه‌ای داشته‌ایم که گفته‌اند این کار باعث ایجاد اخلال در چیزی شده است که می‌توانست یا باید روند توسعه ی طبیعی دموکراسی در ایران می‌بود. در آن زمان، جنگ سرد بود. اتحاد شوروی بود که به نظر می‌رسید خطر وجودی برای همه، از جمله ایران، ترکیه، یونان، و هر کشور دیگری که از آن نام ببرید باشد. بنابراین، ما گاهی اوقات، وقتی به گذشته فکر می‌کنیم، بر می‌گردیم و می‌گوییم: آیا می‌توانستیم این کار را طور دیگری انجام دهیم؟ و بنابراین، ما از اتفاقی که در سال ۱۹۵۳ رخ داد، متأسفیم.»[۸]

 

سخن آخر؛ با عینک سیاست به تاریخ ننگریم

در برابر عموم چهره های دانشگاهی، پژوهشگران و حتی سیاسیون غربی، حامیان رژیم پهلوی از کودتای ۲۸ مرداد به عنوان قیام ملی یاد می کنند. گرچه این گروه از ایرانیان شمار اندکی دارند اما به وضوح پرده از یک مقوله ی مهم در جامعه ی ایرانی برمی دارد؛ حقیقت گریزی!

گروه یاد شده در تفسیر دیگر رویدادهای تاریخ معاصر نیز به جرح و تعدیل ها یا حتی تبدیل هایی روی آورده اند. ایشان برغم تغییر رژیم سیاسی کشور از انقلاب سال ۵۷ به شورش ۵۷ یاد می کنند! حال آن که در ترمینولوژی سیاسی هر یک از واژگان قیام، جنبش، انقلاب یا شورش تعاریف متفاوتی دارند. با این وجود در هنگامه ی جدل های سیاسی منطق تاریخی امور از میان می رود و غبار غرض ورزی مانع از طرح درست مسایل می گردد. همان طور که سالیان متمادی کودتای ۲۸ مرداد به نام قیام ملی جشن گرفته می شد و نه فقط میدانی در تهران به همین عنوان نام گذاری شد که تمبر یادبودی هم منتشر گردید اما ۲۵ سال پس از کودتا، در موسم انقلاب هم نام میدان ۲۸ مرداد تغییر کرد هم تمبر قیام ملی بی بها شده بود. خاصه آن که سفارت آمريکا در اعتراض به عدم استرداد شاه اشغال شده بود.

“به آسانی می توان عملیات چمه را به مثابه ی اولین گام به سوی انقلاب ۵۷ ایران دید. آن چه ما پیش بینی نمی کردیم این بود که شاه به قدرت نوینی دست پیدا کند و چنان مستبدانه آن را بکار گیرد که نه دولت ایالات متحده و نه وزارت خارجه انگلیس، توانایی هدایت وی را در مسیری منطقی پیدا نکنند. در ابتدا ما فقط آرامش یافتیم که خطری علیه منافع بریتانیا رفع شده است.”[۹]

 

پانویس ها


[۱]– کودتا یا قیام ملی؟ در گفت و گو با اردشیر زاهدی www.khabarfoori.com

[۲]– موحد، محمدعلی، خواب آشفته ی نفت، نشر کارنامه، چاپ دوم،  تهران زمستان ۱۳۸۴، ج ۳، ص ۲۵۱

[۳]– آشوری، داریوش، دانشنامه ی سیاسی، انتشارات مروارید، تهران، چاپ چهاردهم، ۱۳۸۶، ص ۲۷۰

[۴]– همان، ص ۲۷۱

۵- همان، ص ۲۶۹

۶- کینزر، استیفن، همه مردان شاه، مترجم: شهریار خواجیان، نشر اختران،چاپ چهارم،  تهران ۱۳۸۵، ص ۲۷۱

[۷] -کینزر، استیفن، همه مردان شاه، مترجم: شهریار خواجیان، نشر اختران،چاپ چهارم،  تهران ۱۳۸۵، ص ۳۱۳

[۸]– گفت‌وگوی کلینتون با بی‌بی‌سی و اشاره‌ای که به کودتای ۲۸ مرداد نشد www.tarikhirani.ir

[۹]– کینزر، استیفن، همه مردان شاه، مترجم: شهریار خواجیان، نشر اختران،چاپ چهارم،  تهران ۱۳۸۵، ص ۲۹۸

پاسخ دهید