تاریخ ایران عصر پهلویتاریخ و اندیشه

کمدی کودتا

پیرامون سیاست زدگی تاریخ با نگاهی به کودتای 28 مرداد (قسمت دوم)

نهضت ملی ایران تصمیم دارد که در قدرت باقی بماند و تا آخرین نفر – اگر هم تانک های انگلیس و آمریکا از روی نعش شان بگذرد – مقاومت خواهند نمود.

موحد، محمدعلی، خواب آشفته ی نفت، نشر کارنامه، چاپ دوم،  تهران زمستان 1384، ج 2، ص 828

 

نویسنده

سپهر ساغری

در قسمت پیشین به مجموعه رخدادهای دوران زمامداری محمد مصدق پرداختم. از کشمکش با دربار تا دول انگلیس و آمریکا. در این قسمت به ادامه این چالش ها می پردازم و در شماره ی بعد وقایع 25 تا 28 مرداد را مورد بررسی قرار می دهم.

 

محمد مصدق و مخالفین پس از قتل افشارطوس

جریان ربودن و قتل سرتیپ افشارطوس تاثیرات قابل توجهی بر دولت گذاشت. یکی از وفادارترین مردان نظامی دولت به قتل رسیده بود. در جریان تحقیقات پیرامون این واقعه نام های آشنای بسیاری به میان آمد. من جمله دکتر مظفر بقایی[1] و فضل الله زاهدی[2].

دکتر بقایی در این زمان نماینده مجلس بود و مصونیت قضایی داشت. دولت خواهان سلب مصونیت جهت امکان احضار و بازجویی از او بود. اما مخالفین دولت در مجلس مانع تراشی می کردند. اختلافات بر سر سلب مصونیت حقوقی دکتر بقایی، دامنه اختیارات شاه و پرهیز از دخالت در امور اجرایی کشور، تحریک عشایر به شورش و نهایتا انتخابات هیئت رییسه ی مجلس موافقین و مخالفین دولت مصدق را رو در روی هم قرار داد.

جو مجلس به شدت متشنج بود. موافقین و مخالفین دولت تقریبا در رابطه با هر موضوعی به یکدیگر حمله می بردند. در یکی از همین موارد حسین مکی از یاران پیشین و مخالفین کنونی مصدق با مهندس رضوی که نایب رئیس مجلس بود به جدال سختی پرداخت.

کار آنچنان بالا گرفت که از دشنام به زد خورد کشیده شد. مکی چند نفر از حامیان خود را تهییج می کرد که نایب رییس حامی دولت را از مجلس بیرون کنند بیرونش کنید چرا معطلید؟ چرا ایستاده اید و نگاه می کنید؟ عینک نریمان که به حمایت از مهندس رضوی مداخله کرده بود شکست و چشم راست اقبال یکی دیگر از نمایندگان به سختی جراحت برداشت.

فاصله دولت و مجلس بیشتر می شد و مصدق به این نتیجه رسید که چنین مجلسی می بایست با تکیه بر رای عمومی منحل و مجلسی جدید تشکیل شود. گزارش هایی به نخست وزیر رسیده بود که نشان می داد دست کم ۳۰ نفر از نماینگدان مجلس حقوق بگیر انگلیس هستند. او حتی در ضمن دیداری با هندرسون سفیر آمریکا به همین نکته اشاره کرد. نخست وزیر به نیت مخالفین خود پی برده بود و تلاش می کرد با انحلال مجلس هزینه برکناری دولتش را برای مخالفین سنگین کند.

“در میان مخالفین امروزی عده ی قلیلی هستند که در شروع این نهضت از همقدمان و همراهان بوده اند ولی به علتی که ترک ذکر آن اولی است اکنون ملت را در آخرین مراحل پیروزی رها ساخته در تضعیف دولت و جلوگیری از پیشرفت آمال ملی حتی از مخالفین قدیم هم پیش افتاده اند… در این مجلس گروهی از مخالفین و ایادی سیاست بیگانه با بعضی منحرف شدگان می کوشند که زمام امور را به دست دولتی بدهند که بتواند مطامع بیگانگان و منافع آن ها را تامین کند و برای انجام این منظور تریبون مجلس را وسیله ای برای تبلیغات مضره ی خود قرار داده اند. در کشورهای دموکراسی و مشروطه هیچ قانونی بالاتر از اراده ی ملت نیست. به همین جهت دولت در این لحظه ی حساس تاریخی مشکلی را که با آن مواجه شده با ملت در میان بگذارد و راجع به این مجلس از خود مردم سوال می شود که اگر با ادامه وضع کنونی مجلس تا سپری شدن دوره ی ۱۷ تقنینیه موافقت دارند دولت دیگری روی کار بیاید که بتواند با این مجلس همکاری کند و اگر با این دولت و نقشه و هدف آن موافق اند رای به انحلال آن بدهند تا مجلس دیگری تشکیل شود که بتواند در تامین آمال ملت با دولت همکاری کند.”[3]

در مقابل نظریات مصدق، آیت الله کاشانی قرار داشت. او به شدیدترین وجه به نخست وزیر تاخت و او را صیاد آزادی خواند:“صیاد آزادی ایران که پنجاه سال شب و روز، این خیال شوم اسارت مردم را در مغز خویش پرورش داده بود در سر راه خود مانعی را دید که نه تنها هیچ قیمت و عنوان در مقابل افکار مالیخولیایی او تسلیم نشد بلکه او را تحذیر و تضییع نموده و یادآور گردید که اجرای این فکر ناپسند به امحای مشروطیت در حصار دیکتاتوری، کمک به استثمار بیگانگان است. بر احدی پوشیده نیست که رئیس دولت با تمام وسایل ممکنه درصدد است که برخلاف اصول مسلم قانون اساسی ایران را به حال قبل از مشروطیت و حکومت استبدادی برگرداند… ولی من به شما مردم به خلاف آن یاغی طاغی که در کشور مشروطه ی ایران به خیال خداوندگاری افتاده است می گویم: مشروطیت ایران هرگز نخواهد مرد.[4]

آیت الله کاشانی
آیت الله کاشانی

آیت الله کاشانی در نهایت با شدیدترین لحن رفراندوم را تحریم کرد: شرکت در رفراندوم خانه برانداز که با نقشه اجانب طرح ریزی شده مبغوض حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه و حرام است. البته و البته هیچ مسلمان وطن خواهی شرکت نخواهد کرد.”[5]

تاریخ نشان داد که برآورد مصدق از اوضاع مجلس درست بود. حدودا یک سوم نمایندگان مجلس شورای ملی حقوق بگیر انگلیس و آمریکا بودند! “سیا و MI6 … جریان منظم منابع مالی را – 11 هزار دلار در هفته – به سوی حدود 20 تا 30 نماینده مجلس، به بیش از 20 روزنامه که به طور منظم مقالات منتشر شده در لندن و واشنگتن را ترجمه و منتشر می کردند، به روسای ایلات بختیاری که شورشی ایالتی را در بهمن ماه 1331خ به راه انداخته بودند… به نهادها و احزابی چون سومکا، آریا، حزب زحمتکشان و از طریق آیت الله بهبهانی به وعاظ و دسته های لوتی جنوب تهران سرازیر می کردند… “[6] در نهایت همه پرسی انحلال مجلس برگزار شد و با اکثریت آرا مجلس منحل گردید. مصدق پیروزی دیگری به دست آورده بود. نخست وزیر دست نیافتنی به نظر می رسید.

 

 

کودتا، پاسخی به مصدق

برغم فشارهای اقتصادی و سیاسی بر دولت مصدق، نخست وزیر از اعمال زور و تهدید پرهیز می کرد. تجربه ی چنین فضایی تقریبا در هیچ دوره ای از تاریخ ایران قابل مشاهده نیست. محمد مصدق به نماد ملیت و دموکراسی بدل شده بود. آزاد گذاشتن جریان های مخالف به نشر عقاید برای دولت گران تمام شد.

در حالی که از منظر دولت فعالیت توده ای ها نمادی از دموکراسی بود، غرب و البته نیروهای سلطنت طلب و مذهبی داخل کشور آن را به منزله خطری قریب الوقوع تفسیر می کردند. خاصه آن که حزب توده تقریبا بدون هیچ استقلالی مطیع اوامر کرملین بود. نه آمریکا و نه انگلیس مایل نبودند برغم فشارهای شدید بر ایران، این کشور به دامان کمونیسم فروغلتد. گرچه در مورد این مهم زیاد اغراق می شد. نمونه عینی این بزرگنمایی رفتار روس ها در استرداد طلاهای ضبط شده ی ایران بود.[7]

مخالفان سرسخت مصدق چون حسین مکی و مظفر بقایی همچون سیاستمداران غربی مصدق را دیکتاتور می خواندند اما توضیحی در مورد وجود احزاب، گروه ها و نشریاتی که آزادانه علیه دیکتاتور! عمل می کردند، ارایه نمی دادند! در میان چهره های سرشناس مذهبی برخلاف آیت الله کاشانی، آیت الله غروی، آیت الله برقعی، حجت الاسلام زنجانی و محمود طالقانی که بعدها از چهرهای سرشناس انقلاب شد، پشتیبان مصدق باقی ماندند.

با افزایش مخالفت ها در داخل زمینه برای تغییر رفته رفته فراهم می شد. وقتی آمریکا و انگلیس به این نتیجه رسیدند که مصدق اهل سازش نیست و بویژه پس از شکست جریانات ۳۰ تیر که به بازگشت قدرتمندانه تر مصدق منجر شد، امکان هرگونه تغییر به ظاهر قانونی هم وجود ندارد متوجه یک گزینه شدند؛ کودتا. انگلیسی ها که به جهت دخالت در امور داخلی ایران همیشه متهم ردیف اول بودند با تصمیم دولت مصدق و پس از قطع روابط دو کشور از مهر ۳۱ ایران را ترک کردند. حال امریکا تنها تکیه گاه ممکن برای تجمیع نیروهای ضد دولتی و بخت آزمایی یک کودتا می نمود.

“سازمان سیا به همراه همتای بریتانیایی اش (MI6 SIS) از اواخر سال 1952/1331 برنامه ریزی برای اجرای کودتای نظامی را آغاز کردند. هر دو سازمان امکانات و تسهیلات عمده ای را وارد عمل کردند. بریتانیا یک شبکه ی گسترده و قدیمی در ایران داشت. آنان کارشناسان فارسی زبانی در اختیار داشتند که برخی از آن ها دارای سی سال سابقه فعالیت در مورد ایران و در ایران بودند. با سیاستمداران قدیمی، چهره های مذهبی، روسای ایلات، سران تجاری و افسران ارشد ارتباط برقرار کردند. سازمان جاسوسی بریتانیا MI6 فهرست کاملی از افراد سرشناس ارتش فراهم کرده و گرایش های سیاسی آنان، ارتباطات خانوادگی، برنامه های کاری و همچنین نقاط ضعف آنان را بررسی کرده بود.”[8]

اما در عمل پیاده سازی چنین برنامه ای دشوار به نظر می رسید: “اطلاعات ارایه شده نمایانگر طرحی غربی برای اجرا بوسیله شرقی ها است. اما آن را نویسندگانی تهیه کرده اند که دانش گسترده نسبت به کشور (ایران) و مردم آن دارند و تلاش کرده اند که تمام جزییات را از نقطه نظر ایرانیان بررسی و تحلیل کنند. با توجه به ناتوانی شناخته شده ایرانیان در طرح ریزی یا اجرای کاملا منطقی چنین برنامه ای، اصلا انتظار نداریم که چنین طرحی در فضایی محلی و در عملیاتی غربی بازبینی و اجرا شود. در سال های اخیر هیچ پیشینه ای برای این عملیات در ایران وجود نداشته است. کودتای رضاشاه ماهیتی کاملا متفاوت داشت. کودتاهای اخیر در کشورهای خاور نزدیک از لحاظ اجرایی بسیار آسان تر بودند زیرا در آن کشورها اپوزیسیون بزرگ هوادار کمونیسم وجود نداشت که باعث پیچیدگی اوضاع شود و یا حضور یک نخست وزیر بسیار مردمی هم کار را سخت نکرده بود.”[9]

در نهایت کرمیت روزولت مامور کهنه کار سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا موسوم به سیا مامور اجرای کودتا شد. روزولت قبلا از حمایت نیروهای شهربانی، که عمدتا زیر نفوذ تیمسار دفتری قرار داشتند و چند واحد نظامی، اطمینان حاصل کرده بود. اکنون به جماعتی با ترکیب مطلوب دسترسی می یافت.

با این حال، اسدالله رشیدیان[10] پیشنهاد می کند که از رهبران مذهبی جهت بسیج عمومی کمک گرفته شود. در این بین از آیت الله کاشانی یار پیشین و مخالف سرسخت کنونی مصدق نام  برده می شود. رشیدیان پیشنهاد می کند که با پول می توان نظر او را جلب کرد. از این رو ده هزار دلار به احمد آرامش یکی از معمتدین کاشانی سپرد تا نتیجه لازم حاصل شود.

 

پانویس ها


1- دکتر مظفر بقایی یکی از نخستین همراهان دکتر محمد مصدق و از بنیان گذاران جبهه ملی بود که بعدها به صف مخالفین پیوست.

2- سپهبد زاهدی در دولت اول محمد مصدق وزیر کشور بود.

3- موحد، محمدعلی، خواب آشفته ی نفت، نشر کارنامه، چاپ دوم، تهران زمستان 1384، ج 2، ص 770

4- همان، ص 759

5- همان، ص 733

6- همان، ص 248

7- در جریان اشغال ایران در شهریور 1320 حدود 11 تن طلای ایران بدست قوای شوروی افتاد. این ثروت قابل تامل برغم موافقت در دوران مصدق به دولت کودتا تحویل داده شد.

8- همان، ص 222

9- همان، ص 252

10- اسدالله، سیف الله و قدرت الله رشیدیان از رابطین و عوامل انگلیسی ها در ایران بودند.

در همین رابطه بنگرید به:  اسدالله رشيديان اثر فاطمه معزی       www.iichs.org

Save

Save

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.