تاریخ ایرانتاریخ و اندیشه

کوروش کبیر ورای افسانه ها؛ به مناسبت ۷ آبان روز کوروش کبیر

کوروش هخامنشی و مدارای مذهبی
منشور کوروش کبیر

خط ۲۴. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بـابـِل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.

خط ۲۵. در پی بهبود وضع داخلی بـابـِل بودم … نـَبـونـعید، بر دوش مردم درمانده بـابـِل یوغی نهاده بود که در خور شأن آنان نبود.

خط ۲۶. از بند رهایشان کردم و به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مَـردوخ از کردار نیک من خشنود شد.

از متن منشور کوروش کبیر

 

www.fa.wikisource.org

کوروش کبیر ورای افسانه ها

به مناسبت ۷ آبان روز کوروش کبیر

ترجمه پرستو محمدی

 

در این نوشتار به مناسبت ۷ آبان روز کوروش، به ترجمه و تلخیصی از مقاله CYRUS iii. Cyrus II The [1]Great بنیان گذار امپراتوری هخامنشی ( ۵۳۰ تا ۶۰۰ قبل از میلاد) در دایره المعارف ایرانیکا می پردازیم.

 

آغاز زندگی کوروش

بر اساس گفته ها و نظرات هرودوت[۲] و گزنوفون،[۳] که هر دوی آن ها روی آداب و سنن ایرانی پژوهش می کردند، کوروش از ازدواج کمبوجیه ی اول پارس ها و ماندانا دختر پادشاه قدرتمند مادها که آستیاژ یا آستیاگ نام داشت، متولد شد. بیشتر پژوهشگران امروزی، این نسخه را به عنوان منبع قابل اطمینان و موثق در نظر می گیرند.[۴] با این حال داستان های ضد و نقیض درباره ی تولد کوروش و سال های اولیه ی زندگی اش روایت شده است. هرودوت چهار روایت متفاوت در مورد اصل یا ریشه ی کوروش بیان کرده بود. با این وجود فقط یکی از آن ها را که از نظر خودش معتبر ترین آن ها بود، بازگو می کند. در این نسخه گفته می شود که آستیاگ خوابی دیده بود و جادوگران دربارش به عنوان پیشگو تفسیر کرده بودند که نوه ی او، کوروش، به عنوان پادشاه جایگاهی به دست خواهد آورد. از این رو دختر باردارش، ماندانا را از پارس احضار کرد و بعد از اینکه کوروش به دنیا آمد دستور داد که او را بکشند. این وظیفه به وزیرش هارپاگ سپرده شد. کسی که نوزاد را با میترادوس، یکی از چوپانان، مبادله کرد. میترادوس و همسرش تصمیم گرفتند کوروش را به جای جنین پسر مرده به دنیا آمده ی خودشان بزرگ کنند. وقتی پسرک ده ساله شد، حقیقت آشکار شد و در نهایت کوروش را به نزد پدر و مادرش در سرزمین پارس ها بازگردانند.[۵] در نسخه ی تسیاس که با جزئیات اضافه شده ی زیادی بوسیله ی نیکلاس دامامسنس نقل شده است، کوروش نه نوه ی آستیاگ بود و نه حتی یک هخامنشی. بلکه مردی بود از قبیله ی صحرا نشین ماردی. پدرش آترادیت به سبب فقر مجبور به راهزنی بود و مادرش آرگوست از بزها  نگه داری می کرد. وقتی آرگوست کوروش را باردار شد، خواب دید که پسرش فرمانروای آسیا می شود. کوروش به عنوان یک مرد جوان خدمتکار دربار  شد و سپس ساقی سلطنتی شد. بعدها پادشاه او را فرستاد تا شورش کادوشن ها را فروبنشاند اما به جای آن، کوروش خود یاغی شد و شورش کرد و تاج و تخت مادها را تصرف کرد.[۶]

 

کشورگشایی کوروش کبیر

در منشور کوروش که در بابل کشف شد، کوروش خود را پسر کامبوزیا (کمبوجیه)، پادشاه بزرگ، پادشاه انشان (بخشی از سرزمین عیلام در خوزستان کنونی)، نوه ی کوروش (کوروش اول)، فرمانروای بزرگ، شاه انشان،[۷] از خانواده ای که همیشه پادشاهی را اعمال می کرده است، نامیده است.[۸] کوروش با موفقیت راه پدر را به عنوان پادشاه قبایل ایرانی ادامه داد و محل اقامت خود را در پاسارگاد، مرکز قبیله ی پاسارگاد که خاندان هخامنشی به آنجا تعلق داشت، تعیین نمود. همانند پدر وفاداری اش به ماد را اعلام داشت اما در سال ۵۵۳  قبل از میلاد شورش کرد. بر اساس نظر هرودوت، هارپاگ وزیر آستیاگ، یک دسیسه ی سری را ترتیب داد و در بین اصیل زادگان ماد قیامی را بر ضد کوروش به وجود آورد. وقتی که درباره ی آماده شدن کوروش برای جنگ شنید، پیکی فرستاد تا او را به دربار احضار کند. امتناع کوروش برای اطاعت، منجر به دو جنگ اصلی شد.

نبرد اول دو روز به طول انجامید و منجر به پیروزی بزرگی برای هارپاگ شد. نبرد دوم که نزدیک پاسارگاد اتفاق افتاد نیز دو روز به طول انجامید اما این بار ارتش کوروش، هارپاگ را به خاک نشاند و اردوگاه آن ها را تسخیر کرد. سپس کوروش دستور انتقال خزانه ی سلطنتی کاخ هگمتانه را به پاسارگاد داد.[۹] در تاریخچه ی بابل ثبت شده است که آستیاگ بر کوروش پیروز شد. سپس سربازان ماد بر ضد او انقلاب کردند و او به زندان افتاد و آن ها او را تسلیم کوروش کردند. سپس کوروش بر پایتخت هگمتانه مسلط شد و دستور داد تا غنایم جنگی را از هگمتانه به انشان انتقال دهند.[۱۰] کوروش در ادامه فتوحات خود، پارتیان و هیرکانیان و احتمالا ارمنستان را که همه اجزای سابق پادشاهی مادها  بودند، اشغال کرد. بر اساس گفته های گزنوفون،[۱۱] هیرکانیان داوطلبانه حکومت کوروش را پذیرفته بودند. منبع اصلی اطلاعات در فتح لیدی بوسیله ی کوروش نوشته های هرودوت است. پس از یک نبرد شدید در کنار رودخانه ی هالیس، کراسوس، پادشاه لیدی به پایتخت خود در ساردیس عقب نشینی کرد که سپس بوسیله ی ایرانیان محصور و دستگیر شد.

بر اساس متن های نگاشته شده بر الواح تاریخی بابل، در ماه نیسان (فروردین و اردیبهشت) از سال نهم نابانیدوس ۵۴۷ قبل از میلاد، کوروش پادشاه پارس از تیگریس (دجله. قسمت پایینی آربلا) عبور کرد. در ماه ایار (اردیبهشت و خرداد) پیاده به سمت لیدی رفت و پادشاه آن را شکست داد. همه ی دارایی های او را گرفت و در قلعه ی او مستقر شد. از گزارش های هرودوت آشکار می شود هنگامی که هارپاگ شهرهای آسیای غربی را ویران می کرد کوروش توجه خود را به شرق و شمال معطوف کرده بود. حکومت ایران از قبل از زمان کوروش باید به آسیای مرکزی و محدوده ی شمال غربی هند گسترش یافته باشد. پلینی[۱۲] نقل کرده است که کوروش، آریان و کاپیسا در شمال افغانستان (به طور واضح قندهار) را نابود کرد و سرزمین هندوها را مورد حمله قرار داد و مردم آریاسپای در طول مرزهای جنوبی درانگیانا[۱۳] را مقهور خود ساخت. بر اساس اطلاعات هرودوت و بروبوس[۱۴] این فتح قلمروهای آسیای مرکزی بعد از شکست لیدی در سال ۵۴۷ قبل از میلاد و قبل از پیروزی پارس ها بر آشوری ها در سال ۵۳۹ قبل از میلاد اتفاق افتاد. در بهار ارتش ایران وارد دره ی روخانه ی دیاله شد و در آغاز اکتبر همان سال بر بابلی ها در شهر اوپیس غلبه سال بعد پارس ها بابل را محاصره و بدون کشمکش تسخیر کردند. با این حال در منابع دیگر علت سقوط بابل کاملا متفاوت است. بروسس نگرش کوروش به بابل را خصمانه توصیف می کند. هم هرودوت و هم گزنوفون گزارش می دهند که بابلی ها از مقاومت قاطعانه پرهیز کردند و پایتخت خود را فقط بعد از یک جنگ تلخ از دست دادند.[۱۵] کوروش در منشور خود اعلام می کند که:

 همه ی پادشاهان… از دریای بالاتر تا پایین تر، یعنی از ساحل فینیقیه تا راس خلیج فارس، باید برای او در بابل خراج بیاورند.[۱۶] در نهایت در سال ۵۳۵ قبل از میلاد، کوروش یک قلمرو واحد پدید آورد که شامل بابل و همه ی سرزمین های غرب فرات بود. پس تا سال ۵۳۵ در آخرین نبرد همه ی سرزمین ها تا سر حد مرزهای مصر قدرت او را به رسمیت شناختند.

 

کوروش هخامنشی نمادی از مدارای مذهبی

کوروش هخامنشی
کوروش کبیر

بعد از نبرد مزوپوتامیا[۱۷]، کوروش با پذیرش عناوینی چون پادشاه بابل، پادشاه سرزمین ها، به عنوان یک متحد با بابلی ها رفتار کرد. او همچنین تلاش کرد تا زندگی اقتصادی کشور را به حالت اول بازگرداند. کوروش روش های حکومتی پیشین را در سرتاسر قلمروش اجرا کرد. گفته می شود که تقریبا هیچ تغییری در ساختارهای سیاسی محلی فنیقی ها، شهرهای یونانی در آسیای صغیر و تعداد دیگری از ملت ها ایجاد نکرد. براساس منشور کوروش او به خارجی هایی که به زور در بابل ساکن شده بودند اجازه داد که به سرزمین های خود بازگردند که شامل یهودی های به اسارت گرفته شده در بابل بودند و همچنین به آن ها اجازه داده شد که معبدهای خودشان را در اورشلیم (بیت المقدس) بسازند. نکات آخری که در دو نسخه از قانون او در کتاب عزرا (از کتب مقدس یهودیان) حفظ شده اند یکی به زبان عبری است و دیگری به زبان آرامی.[۱۸]

بر اساس نظر گزنوفون[۱۹] در موضوعات مذهبی، کوروش از دستورات جادوگران دربارش پیروی می کرد اگرچه بسیاری از پژوهشگران عقیده ندارند که کوروش یک زردشتی بوده است.[۲۰] خاطر نشان می شود که آتشکده ها و آرامگاه های پاسارگاد حاکی از رسم و رسوم زردشتی است و متون یونانی به عنوان گواه و شاهد ذکر کرده اند که مغ های زردشتی موقعیت، قدرت، مقام دربار کوروش را حفظ کرده اند.[۲۱] بر اساس متون بابلی او قانون خشن و سخت گیرانه ی نابانیدوس را تعدیل کرد و از سختی آن کاست. به عنوان مثال در نسخه ی معروف به شرح منظوم نابانیدوس گفته می شود که کوروش آن هایی را که به آنان ستم شده بود آزاد کرد و مجسمه های خدایان بابلی ها را به جایگاه آن ها بازگردانند.[۲۲] بر اساس تاریخچه ی بابلی، کوروش برای مردم بابل صلح به ارمغان آورد و ارتش را از معابد دور نگاه داشت. در یک کتیبه از معبد “اینا” در “یوروک”، امپراتور خودش را سرپرست معابد “آساگیلا” و “ازیدا” نامید که به ترتیب شامل آرامگاه های مردوک در بابل و نابو در بورسیپا است.[۲۳]

در منشور کوروش او مدعی می شود که خدای مارکوس به او سفارش کرده است که فرمانروای همه ی جهان شود و با بابلی ها با عدالت رفتار کند. مردوک از رفتار و کارهای خوب کوروش و نیت صادقانه ی او راضی است و به او سفارش کرده است که بر شهر بابل پیروز شود و همانند یک دوست با او همراهی می کرد. خدای مارکوس باعث شد که کوروش بدون هیچ جنگی، بدون تحمیل هیچ خسارتی به شهر، وارد بابل شود. همه ی مردم بابل با خوشحالی به او خوش آمد گفتند و با کمک خدای مارکوس آن ها از مرگ به زندگی بازگشتند. در نهایت بر اساس همان متن بت هایی که نابانیدوس از دیگر شهرهای مختلف بابل به بابل آورده بود دوباره در جایگاه های قبلی خود نصب شدند که شامل مجسمه های خدایان بیگانه از سوسا و شهرهای شمالی مزوپوتامیا بودند. معابد نابود شده ی بابل، عیلام و آن منطقه ای که با نام آشور شناخته می شده است دوباره بازسازی شدند. در یک قطعه ی متلاشی شده ی منشور کوروش، رسوم جدید ارائه شده در معبد مردوک و بازسازی قلعه ها در بابل ذکر شده است. شخصیت عموما بردبار سلطنتی کوروش بوسیله ی منابع یهودی تایید و به عنوان یک تقدیس شده بوسیله ی یهوه (خدا) انتخاب شده است. یهوه به کوروش می گوید: تو چوپان من خواهی بود برای اینکه تمام هدف های من را به انجام برسانی. در نتیجه عموما به نظر می رسد که کوروش برای آداب و رسوم و مذاهب سرزمین های غلبه شده اش احترام قائل بود. پارس ها او را “پدر”خود می نامیدند. روحانیون بابل او را با عنوان “منصوب شده ی مردوک” می دانستند و یهودی ها به عنوان یک مسیحا که به وسیله ی یهوه فرستاده شده است، او را می شناختند. حتی یونانی ها او را به عنوان یک غلبه کننده ی بزرگ و یک سیاستمدار باهوش می شناختند. گزنوفون در دایره المعارف کوروش، او را به عنوان یک فرمانروای ایده ال چهره پردازی کرده است.[۲۴]

 

مرگ کوروش

کوروش در سال ۵۳۰ قبل از میلاد، به منظور حفظ مرزهای شمال شرقی امپراتوری اش از تاخت و تاز ماساگتی[۲۵] به آسیای میانه لشکرکشی کرد. در طی جنگ، در طول سیحون پایین (امودریا) نزدیک دریای آرال، امپراتور نه تنها شکست خورد بلکه کشته شد. تاریخ مرگ او در جولای یا آگوس [۲۶]ثبت شده است اما یک سند چاپ شده ی جدید در بابل، ۱۹روز از ماه آراهسامنا در سال نهم سلطنتی کوروش ثبت کرده است. یعنی چهارم دسامبر ۵۳۰ قبل از میلاد.[۲۷] بنابراین به نظر می رسد که جنگ باید در اواخر سال ۵۳۰ رخ داده باشد. افسانه های ضد و نقیضی درباره ی مرگ کوروش نقل شده است. نویسنده های یونانی گزارش می دهند که او دویست هزار مرد را در جنگ با ماساگتی از دست داد که یک اغراق آشکار است. بر اساس نظر هرودوت کوروش به یکی از اردوگاه های ماساگتی حمله کرد اما نیروهای اصلی آن ها متعاقبا به نیروهای پادشاه هخامنشی غلبه کردند و او را کشتند. بر اساس نظریه ی بروسس، کوروش در جنگ با دای(داهی)[۲۸] کشته شد در حالیکه تسیاس ادعا کرده بود که آخرین لشکرکشی کوروش جنگ بر علیه دربیسی، یک قبیله ی آسیای مرکزی بوده است. قبیله ای که بوسیله ی سربازان هندی یاری شده است. به طور فرضی یک نیزه دار هندی، کوروش را زخمی می کند که همین امر موجب مرگ وی می شود.[۲۹] بر اساس نظر گزنوفون، کوروش در صلح و آرامش در پایتخت خودش مرد. او سفارش کرده بود که جسدش در زمین دفن شود به جای اینکه در طلا و نقره پوشانده شود. تعدادی از پژوهشگران معتقدند که این نسخه ریشه در سنت پارسی دارد.

 

آرامگاه کوروش

آرامگاه کوروش در پاسارگاد دارای آرایش سه گوش است. یک تالار تدفینی مثلثی با مسیر حرکتی شش قدمی که با بلوک های ماسه سنگی بزرگ ساخته شده است.[۳۰] از طریق یک راه وروردی باریک و کم ارتفاع می شود به تالار وارد شد. آریایی ها توصیف خودشان را از این آرامگاه بر مبنای گزارش همراهان اسکندر کبیر قرار داده اند که شخصا از آنجا دیدن کرده است.[۳۱] آرامگاه شامل تابوت طلایی کوروش و یک کاناپه که با رنگ بنفش پوشیده شده و لباس های سلطنتی، بازوبند ها، خنجرها و سایر افتخارات که روی آن قرار داشتند، می شد. اگرچه آن ها قبل از اینکه اسکندر دومین دیدار خود از پاسارگاد را انجام بدهد به تاراج رفته بودند. از همان ابتدای دوره ی اسلامی، آرامگاه کوروش به عنوان”مشهد مادر سلیمان”شناخته می شود.

 

پانویس ها


۱- برای مراجعه به اصل مقاله بنگرید به:

CYRUS iii. Cyrus II The Great  www.Iranicaonline.org

۲ و ۳- دو تن از مشهورترین مورخین یونانی جهان باستان، برای مطالعه بیشتر بنگرید به

Cyropaedia1.2.1دایره المعارف کوروش:کوروش شناسی

[۴]-E.g.cameron.p:224:but cf.pualy-wissowa.suppl.xII.col1025

[۵]-Herodotus.1.107-21

[۶]-Jacoby.fragmenteIIA.pp.361-64 no.66

[۷]-Gadd etal،no.194 II 3-1

[۸]-Bergen pp.197-98،II20-22

[۹]-Jacoby.fragmente IIA.pp.365-70 no.66

[۱۰]-Grayson.1975a .p.106 col.2II.1-4

[۱۱]-Cyropaedia1.1.4

[۱۲]-Naturalies historia 6.92

[۱۳]-Anabasis 6.24.3/3.27.4:cf .diodorus siculus 17.81.1

[۱۴]-Burstein p.28

[۱۵]-Grayson1975a/pp.109-10.col.3 II. 12-16

[۱۶]-Berger p.198 I.29

[۱۷]– به معنی میان رودان یا بین النهرین Mesopotamia نبرد بین پارسیان به رهبری کوروش هخامنشی و بابلی ها که با پیروزی پارسیان همراه بود.

[۱۸]-Bickerman pp.72-108

[۱۹]-Cyropaedia4.5.14

[۲۰]-E.g. wideengren pp.142-45

[۲۱]-Zoroastrianism II/pp.56-66

[۲۲]-Grayson/1975a/p110/col.3II.16_20

۲۳- مردوک و نابو نام خدایان تمدن بابلی در عراق امروزی است برای مطالعه بیشتر بنگرید به

Schott/p.63 no.31:walker.p94 no.115

[۲۴]-Netzer.p.35:cf.jenni pp.242-255-56/avery.pp.529-31:Hirsch.pp.84-86

۲۵- از اقوام ایرانی تبار که عموما در نواحی شرقی دریای مازندران زیست می کرده اند

[۲۶]-Parker&dubberstein.p.14

[۲۷]-mcEvan. No123

[۲۸]-Burstein p.29

[۲۹]-Konig p.4 no6

[۳۰]-Stronach.pp.24-43

[۳۱]-Anabasis6.29.4-11

پاسخ دهید