گفتگو با استاد محمدباقر آقامیری (بزرگ) درباره ی هنر

در نقاشی ایرانی هنرمند سعی دارد که خود را درگذر زمان و مکان قرار دهد و به همین خاطر است که این رشته از نقاشی هم از گذشته سخن می گوید و هم از آینده و به دنبال گمشده ی خود در این جهان فانی است و این خود یک حرکت دوار است که حال کهنه و قدیمی شود و باز از گذر زمان به حال رسد و شکل زمانی خود را بگیرد و هر آنچه شکل و معنای هنر گرفت در او کهنگی و زوال وجود ندارد و همیشه نو و تازه است.

 

رسالت اجتماعی در آیینه ی هنر

گفتگو با استاد محمدباقر آقامیری (بزرگ) درباره ی هنر

نسیبه صادق نژاد

 

استاد محمدباقر آقامیری در ۹۲۳۱ در شهرستان بیجار در کردستان دیده به جهان گشودند. ایشان دوره ی کارشناسی نقاشی را در دانشگاه هنر، کارشناسی ارشد گرافیک را در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و درجه ی دکتری خود را از شورای عالی فرهنگ و هنر جمهوری اسلامی ایران دریافت نمودند. استاد آقامیری مدال طلای نمایشگاه جهانی الجزایر را در سال  ۱۹۸۷م بدست آوردند. ایشان در سال ۳۸۹۱م کاندید جایزه ی صلح نوبل و در سال ۲۰۱۱ به عنوان world master از سازمان جهانی فرهنگ و هنر برگزیده شدند. فرصتی شد تا به محضر استاد آقامیری شرفیاب شوم و آن را بهانه ای ساختم برای پرسیدن یک سوال: “چالش های دنیای هنر و نگاه مردم.”

 

هنر آقامیری تلاقی زیبایی و مسئولیت پذیری اجتماعی

فقر یکی از آثار استاد محمدباقر آقامیری در سال ۱۳۷۷ خلق شده است. سبک کار نگارگری و با رویکردی اجتماعی است. تاکید بر عنصر زن در جایگاه مادر و بیان شاعرانه ی این اثر، یادآور جمله ای آشنا است: “بهشت زیر پای مادران است.” کاسه ای خالی در دست راست مادر در حالی که دست دیگر خود را در دهان کودکش گذاشته است. گویی حاضر است از گوشت خود به فرزندش بدهد ولی رنج و گرسنگی او را نبیند. عمق حزن و اندوه آن دو را می توان از اشک حلقه زده در چشمانشان مشاهده کرد. صورت های استخوانی و بی رنگ و لعابشان، درد و گرسنگی وجودشان را فریاد می زند. وجود دو عنصر مادر و کودک در کنار یکدیگر، اشاره ای غیر مستقیم بر عنصر غایب دارد و طرح این سوال که پدر کجا است؟ انتخاب رنگ پوست تیره برای مادر و کودک، یاد آوری می کند که ما انسان ها فارق از رنگ پوست و نژاد، درد مشترک داریم.

دورتادور اثر، فرشتگانی را می بینیم که گویی ناراحتند! نکته جالب وجود فرشتگانی سیاه پوست در سمت چپ اثر است که دیدی متفاوت از عالم معنا را منتقل می کند. در سمت راست و پایین تابلو، دختری را می بینیم که دست گدایی دراز کرده و با دست دیگر، چهره اش را پوشانده است. شرم او از چیست؟ از اینکه در خانواده ای متولد شده که توان رفع نیازهای اولیه او را ندارد و یا شرم از طلب یک لقمه نان از کسی که درد او را نمی فهمد؟! رنگ های اکر، نارنجی و خاکستری های حاکم بر اثر، فضای نداری و فقر را به خوبی منعکس می کند. هنرمند با بهره گیری از این عناصر، در کمال مهارت و با بهره گیری از یک ترکیب بندی ظریف به خوبی توانسته دل مشغولی خود را به مخاطب منتقل کند و احساس او را به چالش بکشاند. به باور استاد آقامیری دنیای هنر در زمان معاصر گسترش زیادی پیدا کرده است.

زندگی ماشینی و دغدغه های آن موجب روی آوردن مردم به مسایل مادی شده و این موضوع بر امور ذهنی و احساسی و هنری آنان مستولی گشته است. به دنبال آن جنبه تبلیغی و تجاری بر هنر سایه افکنده و پیامد آن این است که احساس خالص و ناب نسبت به هنر را کمتر بتوان پیدا کرد. از طرفی از اواخر قرن نوزدهم، شیوه ها و سبک های مختلف هنری به دنیای هنر وارد شد، مکاتبی که هر کدام مدت کوتاهی آمدند و خودنمایی کردند و رفتند ولی واقعیت این است که هر آنچه صاحب اصالت و قانون مدار است و با منطق و اندیشه حرکت می کند پابرجا است. مکاتب و سبک هایی به وجود آمدند که اساس آن ها بر پایه اتفاق و بازی با فرم و رنگ بود و اصلا به ذهنیات هنرمند و اندیشه او کاری نداشتند و همین امر باعث شد که در زمانی کوتاه در دنیای هنر منزوی شوند.

نمی توان فرم های انتزاعی و آبستره را نفی کرد، بودنشان به صورت تنوعی در هنر لازم است اما اینکه به صورت اصل و قانون شود، تلخ و ناگوار است. سبک های مدرن اگرچه طرفدارانی دارند ولی فراگیر نیستند و حتی در برخی موارد به دیدگاه های هنرمندانه و خلاقانه لطمه می زنند. دهه ها است که مدرنیته وارد ایران شد ولی شاهدیم که نتوانسته فراگیر شود و به حس و حال همه اقشار مردم پاسخ دهد. به بیانی دیگر امروزه اینگونه شده که هر آنچه ماورای دریاها هست برای ما خیلی جذاب است ولی نگارگری که متعلق به خودمان است و دنیایی پر از عرفان و زیبایی است، به چشم ما نمی آید. گروه هایی که به هنر غربی و مدرنییته اعتقاد دارند با هنر سنتی می جنگند در صورتی که شارعان علم هرمنوتیک (علم تاویل) معتقدند:

 “هر چیزی قدیمی باشد حتی اگر صد سال هم از عمرش بگذرد اما بتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند و او را جذب کند عین زمانه است.”

متاسفانه امروزه این موضوع نایاب شده که اثری بتواند بیننده را جذب کند و روح و روانش را به حرکت بیاندازد. هیچگاه نمی توان با مدرنیسم کارهای نگارگری را نشان داد. در مدرنیته اصل، قالب است، گوشت و رگ و پی و استخوان را دور می اندازد و فقط پوسته را نگه می دارد. با این وجود، نکته اصلی اینجا است که هر سبک هنری پاسخگوی گروه خاصی است. دنیا همین است؛ تضاد افکار. پس باید به سلیقه ها احترام گذاشت. در پایان از استاد پرسیدم که جایگاه هنر و هنرمند را در جامعه کنونی چگونه می بیند ؟

استاد آقامیری تنها دوبیت از حافظ شیرازی را خواندند:

هنر نمی خرد ایام و غیر این هم نیست / کجا روم که تجارت بدین کساد متاع

خدای را به می ام خرقه شستشو کنید/ که بوی خیرنمی شنوم از این اوضاع

پاسخ دهید