جامعهمحیط زیست

گلاویزی با قدرت یا کلنجار با فرهنگ غالب؟

دوراهی در مسیر کنشگران محیط زیست (قسمت دوم)

اشاره شد که کنشگران زیست محیطی و دلمشغولان طبیعت در دو وجه یا سطح به ظاهر جدا از هم فعالیت می کنند. نخست انتقاد از دستگاه قدرت و سعی برای تغییر سیاست گذاری های مخربش، دوم تمرکز بر فرهنگ سازی و آموزش توده ی مردم.

برش زیر از یک مصاحبه ی آقای دکتر ناصر کرمی به دسته ی نخست این کنش ها تعلق دارد.

نکته دوم اجرای سیاست‌های کلی جمعیت توسط دولت روحانی است. طبق این برنامه جمعیت ایران دو برابر شده و به ۱۵۰ میلیون نفر می‌رسد. می‌دانیم با وضعیت موجود منابع طبیعی ایران و به‌خصوص منابع آب چنین سیاستی چقدر ویرانگر و خطرناک خواهد بود. اقدامات پوپولیستی زیست‌محیطی نیز از دیگر نکات منفی کارنامه دولت روحانی است. مثل اجرای طرح‌های غلطی همچون انحراف رودخانه‌ها برای تأمین بخشی از حقابه دریاچه ارومیه یا اجرای برخی طرح‌های انتقال بین حوضه‌ای آب.

دکتر ناصر کرمی، اقلیم شناس و فعال محیط زیست؛ در مصاحبه با سایت رادیو زمانه

www.radiozamaneh.com

نویسنده

پویا اشکانی

طبیعت را باید نجات داد. این شاید محور فعالیت های همه ی کنشگران و علاقه مندان به طبیعت بکر بوده و به نوعی آرمان مشترک همه دوستداران محیط زیست یا حفاظت گرایان محسوب می شود. اما همانطور که در سایر مجموعه های کلان، یا اجتماعات انسانی با آرمان یا آرمان های مشترک مشهود است در اینجا نیز هدف والا و مقصود واحد دلیل کافی برای عدم بروز اختلافات بعضا داغ نبوده و نیست. دعوا همچنان که در سایر موارد به کرات دیده و شنیده ایم بر سر چگونگی رسیدن به آن مراد مشترک و وسایل و ابزار مورد استفاد برای پیمایش راه به آن سر منزل مقصود است. در یادداشت پیشین دسته بندی از گرایش های مختلف بین کنشگران زیست محیطی ارائه شد و سوالی محوری مطرح گردید که دو سر طیف ذکر شده پاسخ هایی متناسب با برداشت خویش به آن می دهند، پرسش این بود: محیط زیست و طبیعت که این روزها به زعم بسیاری از متخصصان و پایشگرانش در معرض خطر و زیر فشاری هولناک قرار دارد تحت کنترل کدام یک است؟ عامه ی مردم یا دستگاه های قدرت و دولت ها؟ هر دو سر طیف ذکر شده با اینکه پاسخی متفاوت به این پرسش بنیادین می دهند اما به زعم نگارنده کنشگری زیست محیطی را بر سر دوراهی ای کاذب قرار می دهند که دودش فقط به چشم طبیعت و دلمشغولانش خواهد رفت.

نقد واگراییِ مضر و افراطی، پرهیز از انشقاق

 پرسش پیش آمده برای منتقد این است که اگر پاسخ گروه نخست را بپذیریم ( یعنی قبول کنیم محیط زیست در چنگال عوام الناس است) برای مواردی چون سدسازی و سیاست آبی، آیا ما وقت داریم تا با تمرکز بر مفاهیمی مانند فرهنگ سازی یا آموزش کودکان یا عامه مردم بومی نشان دهیم که سدسازی بی رویه آن هم به طور اخص در اقلیم ایران، امری مخرب و خطرناک برای محیط زیست و حتی امنیت بلند مدت اجتماعی است؟ البته که آموزش بویژه آموزش کودکان به عنوان آینده سازان جامعه لازمه ی حل ریشه ای مشکل است اما حقیقتا میزان و قدرت فشار وارده بر طبیعت بکر و محیط زیست انسانی گاه بیش از حدی است که ما فرصت داشته باشیم با امید بستن به آموزش نسل های بعدی و تغییر فکر سیاست گذاران آینده، دل به بهبود وضعیت ببندیم.

کسانی که با طبیعت سر و کار داشته اند؛ حتی اندک و از سر تفنن، می دانند که نابودی یک زیست بوم و یا آسیب های جدی به بدنه اش با سرعتی بسیار بالا رخ می دهد که قابل مقایسه با سرعت ترمیم و یا احیایش نیست. بنابراین تاکید زاهدانه مبنی بر درگیر نشدن با سیاست های اجرایی دولت ها می تواند نتایج مهلکی همچون غیرقابل سکونت شدن بخش های وسیعی از خاک کشور و یا نابودی همیشگی برخی پهنه های آبی در پی داشته باشد. در واقع ابرچالش آب در ایران بهترین نمونه عینی است تا نشان دهیم که تاکید زاهدانه بر مقولاتی چون فرهنگ سازی بدون آن که بتوان از آن یک جنبش اجتماعی برای تغییر و بهبود سیاست گذاری های مراجع اجرایی حاصل کنیم نمونه ای از فعالیت بیهوده و بی ثمر است؛ چنانکه بسیاری از صاحب نظران محیط زیست ایران گفته اند طبیعت ایران به سرعت در معرض شوک های بزرگ و ضربات جبران ناپذیر است و ما وقت صبر کردن آنطور که برخی سیاسیون ما وعده می دهند را حداقل در حوزه محیط زیست نداریم. [1]

اما زاهدانه بودن تنها یکی از وجوه ممکن این نوع پاسخ است در حالی که ممکن است این نوع پرهیز از مجبور کردن دولت به روی آوردنِ به سیاست های اکولوژیک ناشی از دلبستگی های ایدئولوژیک[2] خاصی که تاکید بر کوچک کردن دولت دارد باشد. کما اینکه گاه دیده شده که فردی که شاید دلبستگی ای به طبیعت نیز داشته باشد به دلیل اعتقاد به کوچک کردن اقتصاد دولتی پرسشگری فعالان محیط زیست از دولت ها مبنی بر لزوم کمک به بومی های مناطق در معرض خطر را درک نکرده و با ذهنیت ایدئولوژی زده خواستار قطع رایزنی با دولت برای کمک به کشاورزان و یا بهره وران دیگری چون دامدارها شود.

اما پاسخ این استدلال ها چیست؟ نخست اینکه باید دقت کنیم ما در ایران از یک اقتصاد نفتی که عملا تمام حجمش متعلق و در کنترل دولت است حرف می زنیم و صحبت از بخش خصوصی در عمل به یک رویای فانتزی یا هدفی دوردست و نیازمند زمان می ماند. بنابراین باز هم از نظر زمانی در خصوص ابربحران های زیست محیطی که آب و خاک ایران را تهدید می کنند استراتژی مناسبی نیست که اولویت را به خارج کردن اقتصاد از دست دولت داده تا بعد از آن بتوان برنامه های حفاظت گرایانه را با سرمایه ی بخش خصوصی پیش برد.

همچنین این نوع نگاه منابع و امکاناتی که در دست دولت و مراکز قدرت است را نادیده می گیرد. برای نمونه مسلم است که در اجرایی شدن سدهای بسته شده به روی رودخانه های حوضه آبریز دریاچه ارومیه مجری اصلی دولت ها هستند و پول نفت و یا اختیارات سیاسی که در اختیار دارند می تواند به اثر گذاری مثبتی در این مورد مشخص بیانجامد. بارها از جانب کارشناسان و دلسوزان محیط زیست تکرار شده که احیای دریاچه ارومیه نیازمند برچیدن بسیاری از این سدهای نصب شده است و چنین فرایندی اگر عملیاتی شود به معنی تعطیلی شغل بسیاری از کشاورزان و در پی آن نارضایتی آن ها خواهد بود؛

حال در نظر بگیریم مرجعی وجود دارد که می تواند با پول و قدرت سیاست گذاری ای که در اختیار دارد زمینه شغل های دیگری را برای بومیان این منطقه فراهم آورد مثلا با ایجاد زمینه های توریسم و اکوتوریسم و جذب گردش گر از جوامعی که محروم از طبیعتی چنین هستند. این مرجع همچنین می تواند با سرمایه گذاری روی فرهنگ سازی به دلیل منابع کلانی که در اختیار دارد تاثیر گذاری زیادی بر مقوله آموزش داشته باشد، آیا غیر منطقی و خیال پردازانه نیست که این مرجع و منابع و امکانات در اختیارش را به دلایل ایدئولوژیک کنار گذاشته و از انتقاد و اصطکاک با سیاست هایش برای اثر گذاری مثبت بر حفاظت پرهیز کنیم؟ آیا می شود به کشاورزان منطقه گفت کشاورزی نکنید و از دولت که منابع مالی و قدرت سیاست گذاری دارد هم انتظار کمکی نداشته باشیم؟ چنین توصیه ای مطمئنا به یک بحران فراگیر اجتماعی و نتایج هولناکی می انجامد.

بحران آب در ایران
بحران آب در ایران

ولی همانطورکه اشاره شد این انتقادها فقط متوجه گروه اول و پاسخ غیرواقع بینانه ی ایشان نیست، پاسخ دوم نیز به نوعی در جهت ایجاد یک دوراهی کاذب حرکت می کند و با انفصال کامل مردم از دولت یا سیاست به نقش فرهنگ عامه در پدید آمدن ساختارهای قدرت بی توجه است. البته افرادی که پاسخ گروه دوم را ترجیح می دهند هم احتمالا با انگیزه های متنوعی تغذیه می شوند اما به زعم نگارنده دلیل عمده ی این نوع برخورد اشتباه گرفتن اصلاح گری اجتماعی و کنشگری زیست محیطی با کنشگری جناحی، حزبی و یا سیاسی است و دلیل انفصالی اینچنین و تاکید صرف بر درگیری با سیاست های مراجع قدرت برخاسته از حب و بغض های سیاسی و نفرت و علاقه ی فرد به جناح، سیستم و یا دکترینی خاص نشئت می گیرد.

ایراد وارده بر چنین پاسخی ذاتا از جنس ایراد وارده بر همان پاسخ گروه نخست است. ما نباید فراموش کنیم که ساختارهای قدرت، دولت ها و احزاب سیاسی با تمام اختیاراتشان ریشه در جوامع و فرهنگ همان مردمی دارند که بر آن کنترل اعمال می کنند. به تعبیری مادامی که فرهنگ خوارپنداری طبیعت در ذهن و ضمیر عامه مردم نقش بسته و سرلوحه ی آموزش نسل های آینده ی ما باشد هیچ تغییر ریشه ای روی نخواهد داد و از دل این فرهنگ بیمار آسیب شناسی نشده، باز هم سیاستمداران و ساختارهای سیاسی مخرب برخواهند خاست. شاید به تعبیر استاد حسین وهاب زاده[3] مشکل اصلی ما فاصله گرفتن از طبیعت است بگذاریم کودکان خود طبیعت را لمس و تجربه کنند آنگاه پیشگامان حفاظت از آن نیز خواهند بود.

 

پانویس ها


[1] -طبق آمار موجود در وب سایت شرکت منابع آب ایران 647 سد در کشور در مرحله بهره برداری به سر می برند و 146 سد دیگر در دست ساخت (مرحله ی اجرایی) هستند که از این بین برخی از جمله سد جنجالی شفارود بدون ارزیابی محیط زیست و در دل جنگل های پربارش هیرکانی به مرحله ی ساخت رسیدند و این درحالی است که مخرب بودن سد سازی بی رویه تا به اینجا نیز با فجایع چون خشکیدگی دریاچه ی ارومیه و یا سد گتوند محرز گشته؛ برای مشاهده ی آمار سدهای ایران به لینک زیر راجعه کنید:

آمار و نمودار سدها  www.daminfo.wrm.ir

[2]– ایدئولوژی آنطور که در گفتمان سیاسی جاافتاده مجموعه ای از باورها و جهت گیری های سیاسی، اقتصادی خاص است که تقریبا صلب و سخت بوسیله ی جمعی حفظ می شود.

[3] -بوم شناس و فعال محیط زیست

Save

Save

Save

Save

Save

Save

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.