جامعهمحیط زیست

گلاویزی با قدرت یا کلنجار با فرهنگ غالب؟ مسئله این است

دوراهی در مسیر کنشگران محیط زیست (قسمت اول)

“این، سرنوشت نسل‌های آینده‌ی ما است که از طبیعت بریده اند. اما آنچه به همین اندازه مرا نگران می‌کند، این است که کودکانی که سال‌های طلایی کودکی آن‌ها بریده از طبیعت شکل بگیرد، چه عشق و علاقه‌ای به طبیعت و محیط زیست خود خواهند داشت که در آینده برای حفظ آن بکوشند و با وقت و انرژی کافی و شور و شوق به نگه داری و بهبود آن بپردازند. خلاصه آن‌که بریده بودن از طبیعت در کودکی یک دادوستد دو سر باخت است.”

گفت و گو با عبدالحسین وهابزاده، پایه گذار نخستین مدرسه طبیعت در ایران

www.ketabak.org

 

نویسنده

پویا اشکانی

اگر اهل سیاست و مباحثه کردن پیرامون آن و مسائل اجتماعی باشید، دست کم یکی از این مباحثات استدلالی، شبیه به این عبارت را شنیده اید:

از تلاش برای اصلاح اهالی سیاست دست بردار و آن ها را به حال خود رها کن! چه اینکه هیچ تغییر مثبتی در شرایط جوامع از طریق درگیری با دولت ها و اهالی سیاست حاصل نمی شود، اگر اهل اصلاحی به آموزش مردم و فرهنگ سازی بیاندیش که تغییر واقعی فقط با تغییر نگرش جامعه حاصل شدنی است.”

جانمایه ی این حرف برای بسیاری جذاب و پذیرفتنی است هرچند اگر موشکافانه تر بنگریم تعمیمی ناروا و صدور حکمی کلی در آن مشهود است. هدف یادداشت پیش رو بررسی این دو راهیِ به زعم نگارنده کاذب بر سر کنشگریِ محیط زیستی است.

 

محیط زیست در چنگال مردم یا دولت ها؟

همانند سایر عرصه هایی که با سیاست گذاری های جوامع بشری ارتباط دارند؛ اگر تمرکز صاحب نظران عرصه ی محیط زیست را در وجوه مختلف کنشگری حفاظت گرایانه رصد کنیم، متوجه خواهیم شد که آن ها کنشگری در راه حفاظت از محیط زیست را در دو سطح مختلف پیگیری می کنند. این دو سطح همان طور که در مقدمه اشاره رفت شامل 1-آموزش و فرهنگ سازی و 2- انتقاد و پرسشگری از دستگاه های اجرایی و قدرت حاکم است. روال و کلیت فعالیت ایشان ( کنشگران زیست محیطی) به سه گروه قابل تقسیم است:

  • گروهی که به کلی متمرکز بر فرهنگ سازی بین عامه ی مردم و آموزش مبنی بر لزوم حفظ حریم طبیعت هستند و با سیاست های کلان که بوسیله ی سازمان های دولتی تدوین و اجرایی می شوند درگیر نمی شوند.
  • گروهی دیگر عمده ی توان و تمرکز خود را بر روی نقد سیاست های کلان گذاشته و سعی بر این دارند تا با انتقاد، توصیه و کنش گری اصطکاک آور با دستگاه های دولتی جلوی برنامه های مخرب طبیعت را بگیرند و به سیاست های کلان اقتصادی سمت و سویی اکولوژیک و محیط-محور بدهند؛ بدون آنکه خود را ملزم به کلنجار رفتن با فرهنگ عامه مردم کنند.
  • گروه سوم به نوعی حد واسط این دو محسوب می شوند و هر کدام از این دست کنشگری ها را در جای خود با اهمیت و الزامی می دانند. اکثر صاحب نظران و فعالان شناخته شده و پخته ی محیط زیست در این گروه قرار می گیرند هر چند که میزان تمرکزشان بر روی این دو سطح متفاوتِ کنش گریِ حفاظت گرا بسته به شخصیت شان، مهارت و تخصص های گوناگونی که دارند متفاوت است.

اگر از تفاوت های این چنینی چشم پوشی کنیم پی خواهیم برد همانطور که آموزش و فرهنگ جدایِ از عرصه ی سیاسی نیستند، فعالیت کنشگران دلمشغول طبیعت نیز اگر چه در ظاهر متعلق به یکی از این دو سطح باشد اما به کل جدا از سطح دیگر نیست که اگر دچار چنین تفکیک و انفصال کاملی شود عقیم باقی مانده و نتیجه ای در بر نخواهد داشت.

تفکیک ظاهری این دو سطح از کنشگری زیست محیطی، منتج از این سوال بنیادین است که طبیعت به عنوان محیط زیستِ ما در چنگال توده ی مردم عادی است یا دولت ها و دستگاه های قدرت؟ گروه اول کنشگران دسته بندی ذکر شده با رویکردی بیش از حد احساسی و شاید هم کمی عافیت طلبانه به این پرسش پاسخ خواهند داد: “در چنگال توده ی مردم” و می افزایند اگر مردم تغییر رفتار بدهند حفاظت از پایداری آن ها ممکن است. گروه دوم نیز با نگاهی رمانتیک[1] و کم عمق، طبیعت را موجودی اسیر در چنگال دولت ها و دستگاه های قدرت می دانند که اثر بخشيِ تغییر رفتار مردم را در قیاس با مجبور کردن دولت ها به تغییر رویه در مواجهه با طبیعت، ناچیز می داند و بنابراین معتقد است توان کنشگران و دلمشغولان محیط زیست باید صرف ایجاد اصطکاک در برابر سیاست های مخرب مراکز قدرت باشد.

نقد تفکیک سطحی، پرهیز از دوراهی های کاذب

نسل آینده و محیط زیست
نسل آینده و محیط زیست

هر دو پاسخ داده شده را می توان و باید به چالش های جدی کشید. پاسخ نخست که بر نقش بدنه ی جامعه در شکل دهی به نظام برخورد با طبیعت تاکید تام دارد، صرف نظر از عواملی چون عافیت طلبی، دخالت احساسات سیاسی در طرفداری یا دشمنی با ایدئولوژی ای خاص و… از رو در رویی با سیاست های هدایت شده از جانب مراکز قدرت اجتناب می کند. به این دلیل بسیار مهم که اولویت زمانی در حفاظت از محیط زیست را، دست کم در برخی شرایط در نظر نمی گیرد و همچنین به این دلیل که با تفکیک کاذبی که قائل به انفصال کامل قدرت سیاسی از بدنه ی جامعه است، منجر به فراموشی اثر گذاری دستگاه قدرت بر جامعه می شود.

افزون بر این دیدگاه یادشده نقش منابع در اختیار دستگاه قدرت را نادیده می گیرد از این رو شایسته ی انتقادهای تند و تیزی است تا اندک زمان باقی مانده صرف هدر رفتِ ناشی از این روی برگردانی از مواجهه با سیاست های دستگاه های قدرت نگردد. به عنوان یک مثال عینی همانطور که فعالان و صاحب نظران محیط زیست بسیار گفته اند سدسازی در ایران برنامه ای همواره در دستور کار دولت ها بوده است مخصوصا دوران موسوم به سازندگی رواج بیش از حد سد سازی یکی از بلایای دامن گیر طبیعت ایران شد

به طوری که فقط در سال 74، 46 سد در ایران ساخته شد، با توجه به اقلیم خشک اغلب نواحی ایران و خشکی فزاینده ای که گویا بر اثر تغییر اقلیم جهانی اجتناب ناپذیر است، این کاهش شدید حقابه ی طبیعت، شکنندگی زیست گاه های موجود در ایران را به شدت افزایش داد و نتایج آن با پدیده هایی چون فرونشست دشت های فلات مرکزی و خشکیدگی تالاب ها و پهنه های آبی و متعاقب آن فشار فزاینده بر زیست مندان مناطق بکر و ساکنان شهرها و روستاها بروز روزافزون یافت. به طوری که امروز صحبت از ابرچالش آب و امنیت آبی، نقل محافل و مجالس تحلیل امنیتی و ژئوپولتیکیِ ایران است.

 

 

 

پانویس


[1]– Romantic      رمانتیک در اینجا به معنی غیر عقلانی است، چنانکه در بسیاری متون علوم انسانی و فلسفی به این معنا آمده است

Save

Save

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید

بستن
بستن

بلوک تبلیغ حذف شد

با غیرفعال کردن بلوک تبلیغات از ما حمایت کنید.