شعر پارسیفرهنگ و هنر

برلبانم سایه‌ای از پرسشی مرموز

اگر می پسندید به اشتراک بگذارید

برلبانم سایه‌ای از پرسشی مرموز  // در دلم دردیست بی‌آرام و هستی سوز
راز سرگردانی این روح عاصی را  // با تو خواهم در میان بگذاردن، امروز
گرچه از درگاه خود می‌رانیم، اما  // تا من اینجا بنده، تو آنجا، خدا باشی
سرگذشت تیره‌ی من، سرگذشتی نیست  // کز سرآغاز و سرانجامش جدا باشی
آه… آیا ناله‌ام ره می‌برد در تو؟  // تا زنی بر سنگ جام خودپرستی را
یک زمان با من نشینی، با من خاکی // از لب شعرم بنوشی درد هستی را
سالها در خویش افسردم ولی امروز // شعله‌سان سر می‌کشم تا خرمنت سوزم
یا خمش سازی خروش بی‌شکیبم را // یا ترا من شیوه‌ای دیگر بیاموزم

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا