فرهنگ ایرانیفرهنگ و هنر

دشمن مردم

درباره حاکمیت انگاره های پوپولیستی در فرهنگ روشنفکری ما(قسمت دوم)

اگر می پسندید به اشتراک بگذارید

از خواص است هر آن بد که رود بر اشخاص

داد از دست خواص

کیست آن کس که ز بیداد خواص است خلاص

داد از دست خواص

داد مردم ز عوام است که کالانعامند

به خدا بدنامند

که خرابی همه از دست خواص است خواص

داد از دست خواص

ملک الشعرای بهار

در بخش نخست این نوشتار با برشمردن برخی ویژگی های پوپولیسم و همینطور مروری کوتاه بر دو دیدگاه بدبینانه و خوش بینانه به توده های مردمی و حد اتکای روشنفکران و سیاستمداران به آن، رسیدیم به پرسش هایی مهمی چون: فرهنگ روشنفکری ناهمگون ما چقدر به پوپولیسم گرایش دارد؟ آیا پوپولیسم همیشه بد و به ضرر پیشروی و ترقی جوامع است؟

آیا جو حاکم بر ارگان ها و مکاتب روشنفکری در ایران همواره در راستای آنچه که اکثریت مردم می خواسته اند بوده است؟ درک این موضوع که پوپولیسم چه جذابیتی برای یک سیاستمدار دارد، علی الخصوص در زمانه ی حاضر، ساده است. پوپولیسم با حذف ظاهری تضادهای میان طبقات مردمی و با اتکا به کلیتی به نام مردم، اغلب به نمایندگی از اکثریت توده ی مردم یعنی قشر فرودست یک جامعه و با توپی پُر برای نشانه رفتن فرهنگ سیاسی حاکم (باندبازی های داخل سیستم، بانکداران، سرمایه داران و اشراف زالوصفت که خون مردم را در شیشه کرده اند، بوروکراسی بی سر و ته و سیستم فاسدی که تمام هم و غمش غارت اموال مردم و سردرگمی آن ها است، احزابی که جامعه را دو قطبی می کنند و از آب گل آلود ماهی می گیرند و الخ) می تواند مردم یک جامعه ی خسته و دلزده را سر شوق بیاورد.

خسته از اینکه “چرا هیچ چیز واقعا تغییری نمی کند؟” در حقیقت پوپولیسم سیاسی، چه در آمریکای لاتین، چه در ایتالیا، چه در ایران و چه در آمریکا با چنین رویکردی بر سر کار آمد و بعنوان بدیلی برای بازپس گیری قدرت به نفع اکثریت ضعیف مردم مطرح شد،[1] ایدئولوژی های مختلفی را با هم ترکیب کرد و به خورد جامعه داد، روی سیاست خط بطلان کشید و همه را به زندگی بدون سیاسی کاری دعوت کرد.

اما در عمل آنچه به بار آورد همان نتایجی بود که شرایط موجود را اگر نه بدتر، تثبیت می کرد. گرچه گاهی اصلاحاتی هم به نفع مردم در کار بود، اما این موضوع هم ماهیت پوشالی این فرمول سیاسی مشخصا جدید را نمی تواند پنهان کند. حال این سوال مطرح است که در برابر چنین فضایی، روشنفکران و جامعه ی مدنی چه نقشی می توانند ایفا کنند؟

معمولا از جامعه ی مدنی، من جمله روشنفکران، بعنوان واسطه های مردم و دولت، نام برده می شود. اما باید گفت نه فقط جامعه و دولت دو موجود و ساختار کاملا مجزا از یکدیگر نیستند، که جامعه ی مدنی خود نیز می تواند در خدمت کار چاق کنی دولت قرار گیرد و در حقیقت بعنوان یکی از بازوهای نظم بخشی و اقناع دولت برای جامعه عمل کند. باری، باور به این فرمول پیچیده ما را به چنین نتیجه ای می رساند که نیروهای حاضر در جامعه ی مدنی می توانند در شراکت با فضای سیاسی موجود، پوپولیست شوند.

برای ردگیری گرایش های پوپولیستی این نیروها چه در قالب سازمان ها، احزاب و اتحادیه ها و چه بصورت مستقل در قالب روشنفکران و هنرمندان و دیگر اهالی فرهنگ باید به نقطه ای از تاریخ معاصرمان بازگردیم که در آن ساختار اجتماعی شاید برای نخستین بار عریان شد و نظام تازه ای در مناسبات اجتماعی و فرهنگی مردم پدید آمد، یعنی انقلاب مشروطه.

 

شاعران مشروطه و نکوهش مردم

انقلاب مشروطه (خ1284-1288) بی تردید نقطه ی عطف تاریخ معاصر ایران و یکی از بزنگاه های تاریخی مهم در گشایش فضا برای ورود عناصری از جامعه و دخالت آن ها در امور سیاسی و اداره ی کشور است. این بنای مهم تاریخی و این رخداد فرهنگی-سیاسی آنچنان از ابعاد گسترده و پیچیده ای برخوردار است که حتی اشاره به هرکدام از آن ها در این مجال ممکن نیست.

این دوره ی مهم تاریخی نیز همچون ادوار مشابه در دیگر کشورها، بستری را برای ظهور روشنفکران، هنرمندان و عناصر آگاهی ساز اجتماعی، آماده ساخت. در اینجا با تکیه بر کتاب “سیاست و اجتماع در شعر عصر مشروطه” نوشته ی دکتر فاروق خارابی[2] به نقش شاعران عصر مشروطه در ترسیم وقایع آن دوره و مواضعشان نسبت به رویکرد جامعه در سیر اتفاقات آن خواهیم پرداخت.

شاعران بعنوان نماینده ای از قشر روشنفکران همواره در تمام انقلاب های بزرگ تاریخ حضور فعالی داشته اند و در ایران مشروطه، با توجه به بی سوادی اکثریت مردم، خاصیت به خاطرسپاری کلام منظوم نقش ویژه ای را به شاعران منتقد و آزادیخواه این عصر از نظر ارتباط با عامه ی مردم داده است.

شاعران “جامعه شناس، تحلیلگر و محقق علوم اجتماعی نبودند اما به یمن احساس قوی و شامه ی بسیار حساس و هنریشان چنان توصیف و تحلیل هایی از جامعه ی عصر خود و تحولات آن نموده اند که خواننده از خلال نوشته ها و سروده هایشان می تواند به تصویری بسیار دقیق تر از آنچه ممکن است از طریق مطالعه ی نوشته های وقایع نگاران تحصیل گردد، دست یابد.”[3]

از مشهورترین شعرای این عصر که در آثار خود محتوای سیاسی و اجتماعی و آرمان های آزادی خواهی را گنجانده اند می توان به ادیب الممالک امیری، عارف قزوینی، اشرف الدین حسینی (نسیم شمال)، دهخدا، ملک الشعرای بهار، ایرج میرزا، میرزاده عشقی، فرخی یزدی و ابوالقاسم لاهوتی اشاره کرد. باید گفت که شعر بطور کلی در این دوره است که حیات تازه ای پیدا می کند و با تاثیرپذیری از رخدادهای این سال ها و تاثیرگذاری متعاقب آن، رسالت تازه ای می یابد:

تا کی ای شاعر سخن پرداز    می کنی وصف دلبران طراز

کهنه شد این فسانه ها یکسر   کن حدیث نویی ز سر آغاز[4]

از عناصر تقریبا ثابتی که در آثار شعرای این عصر به چشم می خورد، گله و شکایت آن ها است از بدی و نادرستی و تلون مزاج و عدم پایمردی هموطنان و لحن نکوهش آمیزی که در حق این مردم به کار برده اند.[5] بر خلاف نظریه های آشنایی که ایرانیان را بطور ذاتی دارای خصلت های ذکر شده می دانند، باید بر این نکته تاکید کرد که گشایش یکباره ی فضای مشروطه، اختلافات واقعا موجود میان ایده آل های ذهن باسواد و آگاه شاعران را با جامعه ی استبدادزده و بیماری های آن عیان کرد.

گشایشی که در حقیقت قادر نبود فرهنگ سنتی و خوی استبدادزده ی اکثریت مردم را در مدت زمان کوتاهی تغییر دهد و یا اصلاح کند. آنچه برای ما حائز اهمیت ویژه است، این موضوع است که “مردم” در نگاه شاعران نه چیزی مقدس بود و نه مفهومی که نتوان به راحتی از آن انتقاد کرد و اشتباهاتش را گوشزد کرد. نسیم شمال در توصیف خلقیات ایرانیان عصر خود می گوید:

ما ملت ایران همه باهوش و زرنگیم       افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم

یک روز به میخانه و یک روز به مسجد       هم طالب خرما و هم طالب سنجد

گر گربه پدیدار شود ما همه موشیم     باطن همه چون موش، به ظاهر چو پلنگیم

در علم و صنایع همگی عاجز و لنگیم        در مغلطه و فتنه و آشوب زرنگیم

میرزا احمدخان دهقان کرمانی (بهمنیار) درباره ی نادانی و ناآگاهی مردم می گوید:

به ملتی که ز تاریخ خویش بی خبر است  به جز حکایت محو و زوال نتوان گفت

ملک الشعرای بهار نیز قسمت اعظمی از کارهای خود را اختصاص داده است به انتقاد از مردم و همینطور مشروطه خواهانی که بعدا به دستگاه حاکمه پیوستند و خلاف وعده خود عمل کرده بودند. از جمله ی این اشعار می توان به “داد از دست عوام”، “داد از دست خواص” و “امان از من و تو” اشاره کرد. او درباره ی تلون مزاج و استبدادزدگی هموطنان خود اینگونه می سراید:

آن که گوید مرده باد امروز در حق کسی    رشوتی گر داد، گوید روز دیگر زنده باد

ظالم ار ظلمی کند گویند در آن حکمتی است      بس که این دونان عدوی خویش و یار دشمنند

بس که اندر ذلت و بی دولتی خو کرده اند      در نظرشان شنعت و دشنام سلطان رافتی است

با وجود اینکه شاعران مشروطه نکوهش صفات اخلاقی مردم را که در حقیقت نمودی از فرهنگ زندگی سنتی قاطبه ی مردم آن روزگار بود بعنوان یک ژانر تازه در ادبیات جا انداختند، اما گویی این رویکرد انتقادی دیری نمی پاید که جای خود را تماما به رویکردی مبتنی بر نقد قوای سلطه می دهد.

مردم و طبقات اجتماعی مختلف دیگر نه روشنفکر منتقد، که قیّم های بی شمارشان را برای دادخواهی به عرصه ی سیاست می فرستند. همه را به یک چوب زدن البته درست نیست، اما اختلاف میان رویکرد مثلا شاعران عصر مشروطه با شاعران دهه ی پنجاه در «پرداختن به مردم» آنقدر فاحش است که ما را ناچار به کلی گویی می کند. امروز نیز می توان رد حضور انگاره های پوپولیستی را در نظرات کسانی که توانایی بسیج کردن مردم را دارند، به راحتی مشاهده کرد.

اگر دیروز کسانی چون بهار یا عشقی به واسطه ی گفتمان ادبی نوی خود می توانستند تاثیرگذار باشند امروز کسانی که تاثیر می گذارند، از ترفندهای پوپولیستی خود دست بردار نیستند. چرا که با کنار رفتن پرده ی پوپولیسم، خلائی هراس آور دندان تیز کرده تا تضادهای اساسی و ریشه دار جامعه را پدیدار کند. فضایی که برای بازپس گیری مفاهیمی چون امید، توسعه، تغییر، نشاط، پیشرفت و تعالی فرهنگی قدم گذاشتن به درون آن ضروری است و برای پاسخ به این سوال که “چرا واقعا هیچ چیز تغییر نمی کند؟” راهنمایی جامع و کارگشا.

 

مردم دموکراتیک، یا جماعت افسارگسیخته؟

باز می گردیم به سوالات مهمی که در ابتدای این متن مطرح کردیم. با نگاهی صرفا تجربی و مرور وقایع از سر گذرانده در گذشته ی نزدیک، می توان حضور قدرتمند پوپولیسم را در گفتارهای جامعه ی مدنی و ذهنیت روشنفکران تشخیص داد. چیزی که یوسف اباذری در سخنرانی دی ماه 85 خود در دانشگاه تهران مدعی آن شد و به شدت از آن انتقاد کرد. در نقطه نظر اباذری فرهنگ امروز ما به گونه ای است که جرئت گوشزد کردن اشتباهات مردم را کمتر کسی پیدا می کند و او که گوشزد می کند از سوی اکثریت “دشمن مردم” خوانده می شود.

موضوع تنها صرف دخالت مردم جامعه (آن هم بدون واسطه و در ابعاد ورزشگاه آزادی!) در سیاست نیست. بحث بر سر جنس این دخالت و چگونگی آن است. پوپولیسم در معنای مکتبی که به اصالت مردم و دخالت مردم اهمیت می دهد، شاید بتواند راهگشای بسیاری از مشکلات ناشی از عدم توجه حقیقی به معضلات آن ها باشد.[6]

سواستفاده از احساسات مردم به عنوان بخش غالب فعالیت های پوپولیستی، موجب شده تا در دید عمومی، پوپولیسم گرایشی مذموم و مساوی با فریبکاری محسوب شود. مطالعه ی جمعیت های مردمی چه از بعد تاثیرات تاریخی- سیاسی آن ها و چه از بعد روانشناختی یکی از وظایف مهم اهالی فرهنگ و روشنفکران است. از این منظر است که شاید بتوان گره هایی که دموکراسی همواره در پی دارد را تا اندازه ای گشود و از یک سوراخ چند بار گزیده نشد.

 

پانویس ها


[1]– اکثریتی که همیشه از آن ها هزینه می شود و در عین حال همان ها به بهای پیشرفت و توسعه ی جامعه باید همواره از پیش قربانی باشند.

[2]–  “سیاست و اجتماع در شعر عصر مشروطه”، خارابی فاروق، موسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، 1380

[3]–  همان، ص12

[4]–  ادیب الممالک امیری

[5]–  “سیاست و اجتماع در شعر عصر مشروطه”، خارابی فاروق، موسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، ص225

[6]– برای خواندن مطلبی در دفاع از وجهه ی مثبت پوپولیسم مراجعه کنید به:

 “فراخواندن مردم عوام فریبی نیست”، گفتگو با مراد ثقفی www.meidaan.com

Save

Save

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا