جامعهمحیط زیست

حامی یا نافی حقوق حیوانات؟

اگر می پسندید به اشتراک بگذارید

محمد ایرانپور رفتارشناس حیوانات: حامیان سگ و گربه در ایران به حدی خشن و بی‌رحمانه با هرگونه اظهارنظر علمی برخورد می‌کنند که بسیاری از متخصصان محیط‌زیست مورد آماج حملات سازمان‌دهی شده آن‌ها قرار گرفته‌اند، ترویج فرهنگ غذادهی به سگ‌ها و گربه‌ها و استفاده از شبکه‌های اجتماعی برای جمع‌آوری پول از داخل و خارج و حمایت برخی شبکه‌های ماهواره‌ای، باعث تکثیر شدید این دو حیوان شده است.

تفاوتی نمی کند در چه زمینه ای صحبت کنیم سیاست باشد یا اقتصاد، کشاورزی باشد یا حقوق حیوانات! در همه این موارد خود را دانای کل می دانیم و گمان می کنیم نظرات مبتنی بر پندارمان، کاملا صحیح اند. شغل و رشته خود را تخصصی می دانیم و اگر احدی نظری بدهد، مصلوبش می کنیم اما خود را محق می دانیم در پیچیده ترین حرفه ها چون جراحی هم کارشناسی کنیم! در این بین اگر بنویسیم و به متخصص ارجاع دهیم با تهدید و ناسزا مواجه می شویم! شاهد مثال اظهارات محمد ایرانپور است که بخشی از آن ارائه شد. با این حال آن بخشی از شهروندان که خود را حامی تند و تیز حیوانات بالاخص سگ ها می دانند، خود نیز در نفی حقوق ایشان دخل و تصرف دارند. به عبارت دقیق تر در حالی سخن از حمایت از حقوق حیوانات را مطرح می کنند که خود سگ یا گربه ای در منزل دارند! حامیانی که به درستی کشتار سگ ها را محکوم می کنند اما خود با نادیده گرفتن نظم اکوسیستم، حیوانی را منزل نگه داری می کنند. تناقضی که در نوشتار پیش رو به آن می پردازم.

 

دانای کل نیستیم!

بسیاری از ما ایرانیان نظرات خود را کارشناسی و نافذ می دانیم. به عنوان مثال شهروندی کارشناس آزمایشگاه است تصور می کند نه فقط در همه حوزه های علوم پزشکی که در همه زمینه های علوم اجتماعی و مهندسی هم صاحب نظر است! نه فقط در بازار مسکن، نظر خود را کارشناسی! می داند که در والیبال و فوتبال هم خود را صاحب نظر می داند. این همه چیز دانی ما موجب شده تا زیر تلی از هرج و مرج گرفتار شویم. هیچ حد و حدودی برای کار خود و دیگران قائل نیستیم و به زمین و زمان شک داریم. مایه حیرت بسیار است که حتی متخصصین دانشگاهی ما به یکدیگر اعتماد ندارند. این رویکرد همه چیزدانی موجب شده تا در مورد حقوق حیوانات نیز باور شخصی را بسیار نافذ و درست بپنداریم بی آنکه نظرات کارشناسان را مد نظر قرار دهیم.

به عنوان نمونه چگونه می توان هم از حقوق حیوانات دفاع کرد هم بدون توجه به همان حقوق حقه حیوانات، آنان را به بند کشید؟ به عبارتی روشن تر هموطنانی که سگ و گربه خود را فرزندانشان می دانند، تا کنون از خود پرسیده اند کدام قانون اجازه می دهد کودکی را از پدر و مادرش و هم نسلانش جدا کنیم، سترون کنیم و نهایتا بگوییم ایشان را غذا و ناز می دهیم، پس محقیم آزادی شان را سلب کنیم؟! آزادی و رویه عادی زندگی یک جاندار را از او می گیریم و سپس در برابر غذا و نازدادن، تصور شهروند مدرن بودن داریم؟ این چه مسئولیت پذیری است که هر زمان خواستیم ببریمشان بیرون هر زمان خواستیم در خانه حبس‌شان کنیم؟

سگ ولگرد
سگ ولگرد

استحاله واژه حمایت حقوق حیوانات؟

 یک بام دو هوای “اکثریت” حامیان! حقوق حیوانات به اینجا ختم نمی شود. ایشان را که بی گمان بجای حامی می بایست نافی حقوق حیوانات نامید، با استحاله مفهوم “حمایت”، خودخواهی انسان را پشت زرورق نازدادن حیوانات پنهان کرده اند. آن هم نه هر حیوانی که عموما این حمایت استحاله شده به سگ و گربه محدود می شود. شاهد مثال آنکه برخی از هموطنان سگ ها را فرشته می خوانند. کسی نیست بپرسد مگر آن گاو و گوسفند یا مرغی که سربردید و گوشتش را به فرشتگان دادید، دیو بودند؟ اساسا خوراک انسان را به سگ و گربه دادن چه معنا می دهد؟ جهان ما حدود نیم میلیارد انسان مبتلا به سوء تغدیه دارد.[1] در ایران ما نیز حدود ۷۰ درصد جامعه، کمتر از حد متوسط پروتئین دریافت می کنند و حدود ۴ میلیون ایرانی مبتلا به سوء تغذیه اند![2]

در توجیه غذا دادن یا اساسا نگهداری حیوانات بسیار مطرح شود که انسان و حیوان فرقی ندارند! با چنین مفروضی آیا پرسیده شد اگر انسان با حیوان فرق ندارد در آن صورت جدا کردن فرزند انسان از پدر و مادرش و فروش آن چه حکمی دارد؟ اگر وقایعی چون گندک رخ دهد، ارزش پرداختن دارد اما رفتار ما توده مردم محل نقد نیست؟ چرا فقط نقد مدیران مهم است؟ محل نقد نیست که از حیوانات به عنوان وسیله درمانی اختلالات روانی استفاده کنیم؟ آن هم به صرف آنکه موجب درمان “مای انسان” می شود؟ تاثیر درمانی حیوانات چه وجاهت حقوقی یا اخلاقی به مای انسان برای سترون کردن و به بند کشیدن ایشان می دهد؟ مگر نمی شود با ساخت ربات یا بکارگیری واقعیت مجازی و … روش درمانی دیگری ابداع کرد؟ 

در استدلالی دیگر مطرح شود سگ و گربه ای که در خانه نگهداری می شوند در ناز و نعمت اند و ابدا به بند کشیده نشده اند! می گویم اگر برابری حیوانات و انسان ها مفروض است در آن صورت باید از خود بپرسیم اگر کسی ما را از پدر و مادر و بستگان جدا کند، سترون کند، به میل او گردش برویم و به میل او در خانه بمانیم، این نامش زندگی است؟ باید خوشحال باشیم چون غذا و نازمان داده اند؟ این قفس مطلا را شاید زنان ما که در خانواده ای برخوردار و در عین حال سنتی زیست کرده اند، بهتر درک کنند. جایی که هیچ کمبودی احساس نمی شد جز آزادی! از لباس پوشیدن تا بیرون رفتن از خانه، از لباس پوشیدن تا غذا خوردن تحت کنترل والدین و بویژه پدر بود. با خود صادق باشیم. چنین سبک زندگی دلپذیر است؟

در استدلالی دیگر مطرح می شود که دست کم برخی از حیوانات خانگی توان مستقل زیستن را ندارند. می گویم بله! چون دیگرانی بر اساس تقاضای بازار، حیواناتی را از دل جفتگیری ها انتخابی ما انسان ها پدیدآورده اند، که به جمیع جهات توان زندگی مستقل را ندارند. اما تقصیر این مهم بر گردن چه کسی است جز همان شهروندانی که با خریدن این دست حیوانات، تکثیر بیشتر ایشان را دارای توجیه اقتصادی کرده اند؟ از طرفی آیا امکان دارد در همه شئون زندگی حیوانات دخل و تصرف کنیم به صرف آنکه چرخه زندگی یا به زعم ما سرنوشت تلخی پیش رو دارند؟ به عنوان مثال عنکبوت بیوه سیاه پس از جفتگیری همسرش را می خورد! هر بیننده بی طرفی از خود می پرسد عنکبوت نر دقیقا چه گناهی مرتکب شده بود که باید به چنین سرنوشت شومی دچار شود؟ حال از مدعیان حمایت از حقوق حیوانات می پرسم: “منطقی یا اخلاقی است که مداخله کنیم؟”

تلاش برای احیای معنای حمایت

نگهداری حیوانات در منزل حیوان دوستی نیست این رویه بیشتر خودخواهی مطلق است. علاقه ای که معطوف به معشوق نباشد عشق نیست، عین خودخواهی است. چه کسی به ما اجازه داده حیوانی را بگیریم سترون کنیم و در خانه نگه داریم؟ فلسفه خلقت حیوانات به بند کشیده شدن بوسیله انسان هاست؟ از طرفی چطور ممکن است که مسائل کلان را رها کرده و فقط، تاکید می کنم فقط در ماجرای کشتار سگ های ولگرد و امثالهم، به یک باره کنشگر شد؟! آن هم چه کنشی! سراسر فحاشی و توهین! این چه طرز “حمایت” از حقوق حیوانات است که به تحقیر انسان و حتی قطع رابطه با ایشان می انجامد؟

من هم به عنوان یک حامی حقوق حیوانات معتقدم ما انسان ها خودخواهیم و باید برای گوشتخواری و حتی گیاهخواری نیز راهکاری بیاندیشیم. محل تردید نیست که روزی دانش و فناوری به مدد خواهند آمد و کشتارگاه ها، موزه خواهند شد با این حال کارنامه خونین ما انسان ها به تغذیه از حیوانات محدود نمی شود. کفایت می کند در کمدمان را باز کنیم تا کیف و کمربند ساخته شده از پوست حیوانات را ببینیم. بسیاری از بانوان ما همان قدر که حامی حقوقی حیوانات اند، به آرایش نیز علاقه دارند. آیا عموم بانوان ما می دانند که لوازم آرایشی ابتدا روی حیوانات تست می شود؟ می دانند در مراحل انجام آن چه تعداد حیوان زجر کشیده اند؟ خودمان را پشت محکومیت گندک و امثال آن پنهان نکنیم. ماجرای محیط زیست ایران و مشخصا دفاع از حقوق حیوانات ابعاد گسترده تری دارد که نمی توانیم با نادیده گرفتن همه ابعاد پیدا و پنهان آن و صرفا بسنده کردن به محکومیت کشتار سگ های ولگرد و امثال آن، خود را از مسئولیت مبرا کنیم.

ما حتی بسیاری از تست های پزشکی و دارویی را روی موش ها انجام می دهیم. بهتر است بگویم عامدانه این جانداران را بیمار و سپس داروی مورد نظر خود را روی آن ها تست می کنیم. به عنوان مثال برای ارزیابی اثرگذاری داروی ضد سوختگی ابتدا باید روی حیوان آزمایشگاهی، سوختگی ایجاد کرد! در این صورت باید پرسید آزمایش روی موش ها اهمیتی ندارد؟ اهمیت ندارد از موش آزم ایشگاهی برای ساخت اندام های بدن انسان استفاده کنیم؟ بهتر نیست فناوری چون پرینتر زیستی را جایگزین زجر حیوانات بنام توسعه علم و بکام انسان کنیم؟ باید بجای شعاردادن ابتدا با حقیقت تلخ خودخواهی خود روبرو شویم و سپس با کمک فناوری به دنبال حل چالش های موجود باشیم تا هم انسان و هم حیوانات به معنای حقیقی کلمه و در همه شئون از حقوق حقه خود برخوردار باشند.

پانویس ها

[1]www.who.int Malnutrition

[2]– گزارش فائو از وضعیت گرسنگی در ایران   www.khabaronline.ir

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا