جامعهمسائل اجتماعی

او هم سیاسی نیست!

ضمن اشاره به موضع گیری اخیر ابراهیم حامدی درباره خلیج فارس

اگر می پسندید به اشتراک بگذارید

مصاحبه کننده: در عربستان سعودی که شما تشریف آورده بودید چرا آهنگ خلیج فارس را نخواندید یعنی اجرا نکرده بودید، یا دفعات بعدی که امارات تشریف آورده بودید! دلم می خواد از شما اینجا بپرسم به چه دلیلی ترانه خلیج فارس رو وقتی به منطقه تشریف میارید اجرا نمی کنید؟

ابراهیم حامدی (ابی): ببینید من یک خواننده ام من نه سیاستگذارم و نه سیاسی هستم و این مسئله خلیج فارس هم یک ایشوی (مسئله) سیاسی هست بین ایران و امارات و شاید چند کشور دیگر. من به عنوان یک هنرمند اجازه نمی دم به خودم که بخوام دخالت کنم در این موضوع به این دلیل بزرگ ترجیح می دم که این آهنگ این جا اجرا نشه که من بتونم این رو هر سال داشته باشم. این دیدار رو هر سال داشته باشم.

واکنش تند کاربران به سخنان جنجالی ابی درباره اجرای خلیج فارس در امارات

www.rahbordemoaser.ir

با هر نگاه

بر آسمان این خاک هزار بوسه می زنم

نفسم را از رود سپید و

آسمان خزر و خلیج همیشگی فارس می گیرم

من نگاهم از تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی نور میگیرد

من عشقم را در کوه گواتر در سرخس و خرمشهر به زبان مادری فریاد خواهم زد

فریاد خواهم زد

تفنگم در دست و سرودم بر لب

همه ایران را می بوسم

آنچه از نظر گذراندید بخش هایی از شعر خلیج همیشگی فارس است که خوانندگان مختلفی من جمله ابراهیم حامدی آن را خوانده اند. با این حال یک تفاوت بزرگ بین خوانندگان این اثر وجود دارد. ابراهیم حامدی برغم آنکه خود نیز خوانده بود تفنگم در در دست و سرودم بر لب، به یک باره تصمیم می گیرد برای تسهیل در رفت و آمدش به منطقه خلیج فارس و برگزاری کنسرت از خواندن این ترانه چشم پوشی کند. وقتی از او پرسیده شد که چرا چنین می کند استدلال کرد که نام خلیج فارس اختلافی است سیاسی بین ایران با چند کشور دیگر من جمله امارات!

به همین جهت او به خود اجازه نمی دهد که وارد این مسائل شود! ابی گفت سیاسی نیست اما توضیح نداد اگر سیاسی نیست چگونه در کنار همسرش پلاکاردی علیه حکومت به دست‌ گرفت؟ البته که مصاحبه کننده نیز از “نون و پنیر و سبزی” که ابی خواند، سوالی نپرسید! به هر روی موضع گیری آقای حامدی موجب شد تا برخی به شدت به او معترض شوند و برخی نیز گفتند که اگر ما هم بودیم برای درآمد بیشتر ریسک نمی کردیم! با این توضیح و با توجه به موضع گیری آقای صدا و نظرات موافق و مخالف نسبت به موضع گیری ایشان، نگاهی می اندازیم به مقوله مسئولیت اجتماعی در ایران.

 

مسئولیت اجتماعی یا درآمد ریالی؟

در این مدت کم نبودند کسانی که بر ابراهیم حامدی تاختند. او موضع گیری دور از ذهنی داشت که آشکارا با آنچه خود خوانده بود، در تضاد بود! کسی که برای خلیج فارس خوانده بود “تفنگم در دست و سرودم بر لب”، حال می گوید ماجرای نام خلیج فارس سیاسی است! به شخصه با این میزان هجمه به او مخالفم. نه آنکه گفتارش را توجیه کنم که هیچ جای توجیه ندارد بویژه آنکه برای صیانت از این مرزم و بوم هزاران شهید گلگون کفن و هزاران جانباز و ایثارگر تقدیم میهن شده است، بلکه از آن جهت که موضع گیری بسیاری از ما متکی بر منافع فردی است تا درنظرگرفتن مصالح جمعی. با این توضیح فقط به او خرده نمی گیرم. ابی درست می گوید او چون بسیاری از ما ایرانیان اهل حرف است تا اهل عمل. ساده است که بگوییم تفنگم در دست و سرودم بر لب اما ساده نیست تفنگ به دست بگیریم و در عمل از ایران دفاع کنیم یا گامی برای آن برداریم!

آن سربازی که دست بسته به گودال انداخته شد و بعثی ها خاک برویش ریختند و زنده بگورش کردند، او نماد این ایستادگی برای میهن بود. او نه سرودی بر لب و نه حتی تفنگی در دست داشت اما به اندازه همه نداشته هایش شرافت داشت. به معنای اخص کلمه سرباز بود؛ آنکه سر می بازد. بی رنگ و ریا، بی بازگشت و بدون دست مزد. او شعار نداد، عمل کرد و هزینه این مسئولیت پذیری غیرقابل تصور را با جانش که بالاترین سرمایه هر انسانی است، پرداخت کرد. چرا همان زمان که کسانی قند و شکر کوپنی را در بازار می فروختند سربازی آگاهانه پایش را روی مین می گذاشت؟ آن سرباز فرصت موعظه و آرزو نداشت؟ چرا جای اولویت دادن به زندگی شخصی، جانش را پیشکش کشور کرد؟

اکثریت قریب به اتفاق ما نه چون آن سرباز گمنام که چون ابراهیم حامدی ترجیح می دهیم از توسعه، از جانفشانی برای ایران و بسیاری فضائل دیگر صرفا حرف بزنیم. چون حرف زدن بسیار ساده است. این مهم نه فقط هزینه خاصی ندارد که می تواند در قالب پست و استوری کلی تایید و جلب توجه برایمان به ارمغان بیاورد. اوج این اهل حرف بودن به تحویل سال نو باز می گردد. جایی که می شود آرزو کرد و گذشت. می شود سفره هفت سین پهن کرد و از عاشقانه ها عکس گرفت. می شود فیلم رقصی مستانه را بارگذاری کرد. می شود گفت برایتان سلامتی آرزو می کنم اما چه کسی است که چون دکتر فریدون علا (بنیان گذار سازمان انتقال خون) برای سلامتی دیگران گامی بردارد؟ برای من جای سوال نیست رئیس مجلس ایرانی تبار نروژ، برای هموطنان سابقش آرزوی بهترین ها را داشته باشد.

برای من جای سوال است چرا امیر یا مصدق بجای آرزو کردن، ایستادند؟ چرا آن ها نرفتند؟ مگر نمی توانستند صرفا حرف بزنند؟ چه کسی به ایشان رسالت داده بود؟ ندای وظیفه ایشان از کجا ریشه می گرفت؟ چه می شد اگر رشدیه یا امیرکبیر هم چون بسیاری، بجای تاسیس دارالفنون یا مدارس نوین، فقط آرزوی تحصیل کودکان ایران را می کردند؟ در آن صورت چه تعداد شهروند تحصیلکرده می داشتیم؟ اگر مصدق بجای وارد میدان عمل شدن صرفا آرزوی ملی شدن صنعت نفت را می کرد، دقیقا چه اتفاقی رخ می داد؟ اساسا بزرگان چرا ماندند؟ ️”در” کدام سفارت بروی قائم مقام بسته بود؟ کدام کشور توسعه یافته تمایل نداشت از مصدق یا امیر پذیرایی کند؟ چرا ایستادند؟ این کنشگری و مسئولیت پذیری به چه قیمت انجام شد؟

غواصان شهید
غواصان شهید

منافع فردی برایمان اولویت است

در همه مشاغل و در همه حوزه ها بسیارانی از ما دنبال کشیدن گلیم خود از آبیم یا بهتر است بگویم منافع و مصالح فردی برایمان حرف اول و آخر را می زند. در کلام ایران ایران می کنیم در عمل خود را جای دیگری جا می زنیم تا زودتر واکسن بزنیم! از جای پارک ماشین تا صف نان حرمت هموطن خود را نگه نمی داریم اما در حرف خود را نوع دوست معرفی می کنیم. در کلام از ساختن کشور می گوییم اما در عمل از کارشناس آزمایشگاه و پزشک تا کارمند بانک و مهندس، ساختمان می سازیم. آن هم در مملکتی که حدود 2.5 میلیون واحد مسکونی خالی و بیش از 2 میلیون واحد نیمه خالی از سکنه دارد![1]

آن قدری که جامعه ایران به کلینیک زیبایی و ظاهر خود می پردازد به حل مشکلات عدیده جامعه نمی پردازد. ساده تر بگویم. از بین هزاران پزشک و مهندس این کشور چند تیم یا شرکت در حدود سیستم نوبت دهی و مدیریت مطب، گامی برداشته اند؟ در حرف همه مهندسان، همه پزشکان و اساسا همه اقشار و اهالی کشور شریف اند و اهل کار! اما در عمل …؟! بیراه نیست بگوییم ما هم بیشتر اهل حرفیم و مسئولیت پذیری چندانی از خود بروز نمی دهیم. تفاوت بسیاری از ما با کسی چون ابی در آن است که او در برابر دوربین است اما ما گمنام شعار می دهیم!

میهن دوستی حقیقی آن نیست که در کلام حرفی به زبان آوریم و از آن عبور کنیم. چنین ملی گرایی ثمربخش نخواهد بود. وقتی صحبت از عقلانیت می کنیم معنای روشنی دارد. عقلانیت یعنی حل مسئله. در حدود کلام از میهن دوستی گفتن و برکشیدن احساسات کمکی عینی به کشور نخواهد کرد. سختی مسیر آن است که به آنچه می گوییم عمل کنیم. به عنوان مثال از وجود نخاله های ساختمانی گله داریم. افسوس می خوریم چرا در کشور هیچ چیز سرجایش نیست اما چند نفر از ما به این مهم اندیشیدیم که می شود از نخاله های ساختمانی در ساخت “گرمخانه” یا “سرپناهی” برای حیوانات ولگرد استفاده کرد؟

چندی پیش دکتر فتوحی رئیس سابق دانشگاه صنعتی شریف، مشکلات اقتصادی را از موانع پیش روی دانشگاه جهت حفظ اعضای هیئت علمی خواندند.[2] ما با شنیدن این خبر چه موضع گیری داشتیم؟ بد و بیراه گفتن به مقامات و مسئولین؟ آیا از خود پرسیدیم در حالی که بیش از نیم میلیون واحد مسکونی خالی از سکنه کشور فقط در تهران وجود دارد چرا نباید با تخفیف و نه الزاما رایگان، منزلی در اختیار استادان دانشگاه شریف قرار گیرد؟[3] چرا ما مردم  در حدود توانمندی خود اقدام چندانی نمی کنیم؟

 

پانویس ها

[1]– تعداد خانه های خالی در کشور به ۹۱ میلیارد دلار می رسد    www.melkana.com

[2]– رئیس دانشگاهِ شریف: برای حفظِ استاد مشکل داریم   www.tabnakgilan.ir

[3]– چه تعداد خانه خالی در تهران وجود دارد؟   www.khabaronline.ir

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا