تیتر اولفرهنگ ایرانیفرهنگ و هنرمعرفی کتاب

فرار از واقعیت

نگاهی به کتاب گاو اثر غلامحسین ساعدی

علی تیموری
نویسنده:
علی تیموری

اگر می پسندید به اشتراک بگذارید

مردها به طرف طویله می روند. اسلام وارد طویله می شود. پشت سرش دیگران، مشد جبار هم وحشت زده بعد از همه داخل می شود. کدخدا اشاره می کند و دیگران فاصله می گیرند. اسلام و کدخدا جلوتر می روند. اسلام: سلام علیکم مشدی! حالت خوبه؟ دماغت چاقه؟ مشد حسن جواب نمی دهد و سرش هم چنان در آغل است. اسلام بلندتر حرف میزند: هی مشدی! مشد حسن! با توأم! مشد حسن سرش را از کاهدان بیرون می آورد و تند تند می جود و خیره اسلام را نگاه می کند. مشد حسن با صدای گرفته می غرد: من مشد حسن نیستم! کدخدا: چی می گی مشدی؟ تو مشد حسنی! مشد حسن با لگد زمین را می کوبد. مشد حسن: من گاوم! گاو مشد حسن!
گاو، غلامحسین ساعدی، نشر نگاه، چاپ چهارم، بهمن 1399، تهران، صفحه 63


در علم روانشناسی زوآنتروپی یا خود حیوان پنداری، بیماری است که فرد دچار اختلالات ذهنی و روانی شده و خود را حیوان می پندارد. طبق تحقیقات این بیماری بسیار نادر است و آن را نوعی تظاهر غریضی و راهی برای ابراز اشتغالات ذهنی توصیف می کنند و عوامل مختلفی مانند اختلالات افسردگی، آسیب های مغری و … را عامل بروز این بیماری می دانند. این بیماری از جنبه های مختلف به اسکیزوفرنی و اختلال هویت تجزیه ای مربوط می شود زیرا بیمار از هویت اصلی خود فاصله می گیرد و ممکن است همزمان با دو یا چند شخصیت زندگی کند بدون آن که شخصیت ها از حضور یکدیگر اطلاعی داشته باشند.


غلامحسین ساعدی که علاوه بر فعالیت در حوزه نویسندگی دارای مدرک دکترا تخصصی در رشته روان پزشکی بود با آگاهی از شخصیت های روان پریش و آسیب دیده و شناخت کامل اختلالات ذهنی، توانست فضای داستان هایش را به سمتی ببرد که با خلق کاراکترهایی، بیشتر به موضوعات روان شناختی بپردازد و در سال 1342 مجموعه داستان عزاداران بَیَل را منتشر کرد که یکی از داستان های آن به نام گاو از همین نوع اختلالات را روایت می کند. گاو داستان مردی به نام مشد حسن است که در روستایی به نام بَیَل زندگی می کند و تنها دارایی او گاو ماده اش است.

داستان از توصیف علاقه زیاد مشد حسن به گاو آغاز می شود. در این بین به دلایل نامعلوم، زمانی که مشد حسن روستا را برای مدتی ترک می کند گاو می میرد. زمانی که زن مشد حسن گاو را مرده پیدا می کند به نزد کدخدا و اهالی روستا می رود تا قبل از بازگشت مشد حسن فکری بکنند چون می داند که با اتفاقی که برای گاو افتاده، مشد حسن از غم و غصه نابود خواهد شد. اما تمام کارهای اهالی روستا بی فایده است و زمانی که مشد حسن به روستا باز می گردد و با اتفاق پیش آمده رو به رو می شود رفتاری غیرقابل تصور از خود نشان می دهد. آنچه که ابتدا رخ می دهد عدم پذیرش اتفاق بوسیله مشد حسن است. مشد حسن با این که وارد طویله می شود و گاوش را پیدا نمی کند اما فکر می کند که گاوش درون طویله است و اهالی روستا دروغ می گویند و بعد اتفاق اصلی یعنی تصور گاو بودن بوسیله مشد حسن اتفاق می افتد:


“مشد حسن بیدار است. سرش را توی آغل کرده، دارد نشخوار می کند. مشد جبار فانوس را بالا می گیرد، اسلام طناب را باز می کند و حلقه می کند و با احتیاط جلو می رود. مشد حسن سرش را از آغل بیرون می آورد و هم چون گاوی بی اعتنا اسلام را نگاه می کند. اسلام دست به پشت و کله مشد حسن می کشد، انگار که گاوی را تیمار می کند. اسلام آهسته سر مشد حسن را بالا می برد که حلقه طناب را از سر او رد بکند، مشد حسن یک باره تقلا می کند و خود را به در و دیوار می زند. مشد حسن گوشه ای پناه می گیرد و الواری را که بغل دستش است بلند کرده و حمله می کند. مردها جا خالی می دهند. الوار به داربست علوفه می خورد. آواری از کلوخ و خس و خاشاک رو سر مشد حسن می ریزد. مردها هجوم می آورند و با داد و فریاد دست و پای مشد حسن را محکم می بندند.”


داستان گاو که از ابتدا در قالب فیلم نامه نوشته شده بود علاوه بر تدریس در کتاب ادبیات فارسی، در سال 1348 با اندک تغییراتی فیلمی از آن با همین نام بوسیله داریوش مهرجویی ساخته شد و توانست موفقیت های جهانی چشمگیری کسب کند و مورد توجه و تحسین همگان قرار بگیرد؛ به گونه ای که از آن به عنوان یکی از بهترین فیلم های تاریخ سینمای ایران یاد می شود. عزت الله انتظامی با بازی در نقش مشد حسن به بهترین نحو ممکن توانست این شخصیت را به نمایش در بیاورد و نقشی ماندگار ایفا کند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا