جامعهزنان

بنام ناموس

درباره نقش جامعه در قتل های ناموسی با نگاهی به قتل مونا (غزل) حیدری

اگر می پسندید به اشتراک بگذارید

طبق صحبت‌هایی که غزل برای دوستانش کرده، او با شخصی از طریق اینستاگرام آشنا شد که این شخص اهل سوریه است. این مرد به غزل ابراز علاقه زیادی می‌کند و او را وابسته خود می‌کند تا آنجایی که غزل بابت این مرد زندگی خودش را رها کرد. دوستانش ما را در جریان تمام جزئیات می‌گذاشتند. پسرم هر روز بیشتر از دیروز کنترل خود را از دست می‌داد و نمی‌توانست بر اعصابش مسلط باشد. مخصوصاً که بازاری بود و اطرافیان چپ و راست غیرت و مردانگی‌اش را تحریک می‌کردند. در محله و خیابان مستقیم و غیرمستقیم به ما طعنه می‌زدند و بابت این مسئله بحث و دعوا کرده بودیم. همسایه‌ها کاملاً از شرایطی که اتفاق افتاده اطلاع داشتند اما به جای دلداری احساسات پسرم را تحریک می‌کردند
دلیل عجیب قاتل برای گرداندن سر «غزل» در شهر | ماجرای مرد سوری و بازگرداندن غزل به ایران | پدر غزل او را تحویل شوهرش داد؟ www.hamshahrionline.ir

وقتی خبر بریدن سر دختری جوان در اهواز به فضای عمومی کشیده شد بسیاری بهت زده شدند که چرا ایران ما باید چنین حوادثی را تجربه کند. کم نبودند کسانی که فرهنگ عشیره ای یا پدرسالار را به باد انتقاد گرفتند. برخی قوانین کشور را ناکارآمد دانستند و از ضرورت روزآمد شدن آن گفتند. برخی نیز جامعه را مقصر دانستند که با اعتقاد و تاکید روی مقوله ای چون ناموس، عصبیت و خشونت را ترویج و تقدیس می کند. پیش از ورود به بحث ضروری است که روشن گردانم تلاش نخواهم کرد مونا حیدری را محکوم یا تبرئه کنم بلکه هدف نقد زمینه های اجتماعی خشونت مقدس است. با این توضیح پرسش این جاست؛ جدا از دستگاه قدرت که می تواند سیستم قضایی مستقل، مقتدر و البته مدرنی را مدیریت و عرضه کند، نقش مردم یا جامعه در پدید آمدن، حفظ و توسعه چنین ساختاری چیست؟

 

قتل ناموسی؛ شخص مقصر است یا جامعه؟

بحث نقش جامعه تقریبا در مورد هر نوع کج روی یا پدیده بغرنج اجتماعی برجسته می شود. چه آنجایی که اعتیاد را ثمره فشارهای اجتماعی و اقتصادی می خوانیم و چه آنجایی که باور به ناموس و تعصب روی رابطه جنسی، زمینه را برای قتل ناموسی مهیا می کند. با این حال چه میزان این گذاره صحت دارد؟ پیش از پرداختن به این مسئله باید تاکید کنم که یکی از بدفهمی های رایج جامعه ما آن است که هرگونه نقد به افکار و رفتار جمعی را توجیه و تایید حکومت تلقی می کند! حال آنکه هدف از نقد اجتماعی نه تبرئه دستگاه قدرت که تلاش برای کشف ریشه های یک معضل است. به عنوان مثال در همین فقره قتل مونا حیدری بستگان درجه یک او نقش آمرین و مجریان قتل را ایفا می کنند. باتوجه به بافت عشیره ای و عقاید مرسوم در چنین ساخت اجتماعی، باید پرسید وقتی اکثریتی باور دارند که این خون می بایست ریخته می شد، حکومت چه می تواند بکند؟

“در محله‌ به سجاد انگ بی‌غیرتی زده بودند. سر غزل را گَرداند تا مثلاً به همه بگوید: من آدم بی‌غیرتی نیستم. حالا غزل کشته شده، سجاد دستگیر شده و پسر آنها را من نگه می‌دارم.[1]

فرض بگیریم قوه قضاییه با علم به حساسیت جامعه در این مورد مجازات سنگینی برای آمرین و مجریان این جنایت درنظر بگیرد. آیا مجازاتی چون زندان طویل المدت یا حتی اعدام مانع تکرار چنین حوادثی خواهد شد؟ شخصا بعید می دانم. به یک دلیل ساده! همه قاتلین سر بریده شده خواهر، همسر یا دختر خود را در خیابان نمی چرخانند یا به عبارتی همه قاتلین قتل را جار نمی زنند. در نتیجه امکان رسانه ای شدن بسیاری از قتل های ناموسی عملا وجود ندارد بویژه آنکه رسانه های بومی و ملی هم چندان آزادی عمل ندارند که مستقلا بخواهند تحقیق و اطلاع رسانی کنند.

با این اوصاف اگر یک عقیده یا رفتار مورد تایید جمعی باشد، می توان با قانون گذاری یا حتی توسل به قوه قهریه آن را مهار و نه لزوما ریشه کن کرد؟ مجدد تکرار می کنم فرض بگیریم تحت فشار افکار عمومی قوه قضاییه احکام سنگینی برای آمرین و دست اندرکاران این جنایت در نظر گرفت. با این حال “در موارد مشابه” که جنایت رسانه ای نشده و یا اگر رسانه شده فیلم و عکسی از آن منتشر نشده و طبعا کمتر حساسیت ایجاد کرده است طبعا سیستم قضایی کشور تحت فشار نخواهد بود تا واکنش نشان دهد. از طرف دیگر وقتی بسیاری چنین عملی را نه فقط جنایت نمی دانند بلکه پدر را مالک خون فرزند و رسوم عشیره را بر شخصیت مستقل یک شهروند ارجح می دانند چه بسا اصل ماجرا را پنهان و یا حتی زمینه را برای فرار متهمین مهیا کنند.

نگاه جنسیت زده جامعه ایران عامل قتل ناموسی است؟
نگاه جنسیت زده جامعه ایران عامل قتل ناموسی است؟

قتل ناموسی؛ مشکل نبود قانون مدرن است؟

درک تقدم قرارداد اجتماعی بر صرف قانون گذاری و یا حتی برخورداری از قوانین مدرن، مهم ترین بخش حل چالش های اجتماعی است. در حقیقت اگر مردم یک جامعه یک عقیده یا رفتار را ارزش بدانند طبعا چون قانون پایگاه اجتماعی دارد امکان پیاده سازی و صیانت از آن فراهم است. اما اگر در نقطه مقابل مردم چنین باوری نداشته باشند چطور؟ اگر اکثریت مردم یک جامعه رابطه جنسی را فاعل مفعولی تفسیر کنند و زنان را مفعول بدانند تکلیف چیست؟ این مدت بسیار به فرهنگ عشیره ای پرداخته شد با این حال باید پرسید آیا به جز مناطق عشیره نشین کشورمان در نقاط دیگر کشور نگاه جنسیت زده به زنان وجود ندارد؟

به عنوان مثال اگر  مشکل صرفا عدم برخورداری از قانون مدرن است در آن صورت چرا در جامعه ما حتی قربانی تجاوز، از ترس آبرو سکوت می کند؟! مگر نه این است که قوانین بروز نیستند اما شهروندان این کشور خود را بروز می دانند؟ نباید پرسید چرا اکثریت شهروندان مدرنی که کیف و کفش و رخت و ماشین غربی را استفاده می کنند یا عطر و ادکلن خارجی مصرف می کنند یا در میان فارسی صحبت کردنتان واژه های انگلیسی بکار می برند، نگاه جنسیت زده دارند؟ بگذارید نگرش جنسیت زده جامعه ایران را بیشتر بررسی کنیم. آیا در جامعه ایران مرسوم است که اگر خانمی با یک آقا آشنا شدند به خانواده معرفی کنند؟

در حالی که بسیاری از پسران می توانند تا دیروقت بیرون از منزل باشند دختران ما می توانند بعد از ساعت 9 شب به خانه بازگردند؟ آیا لباس پوشیدن، حلقه دوستان، خندیدن، آرا و افکار زنان مورد بررسی مداوم دیگران اعم از پدر و مادر تا برادر و خواهرشان نیست؟ آیا عبارتی چون”اگر پدرت بفهمه می کشتت” برای زنان ایران ناآشناست؟ مجدد یادآوری می کنم که هدف نویسنده نادیده گرفتن اهمیت قانون یا نقش دستگاه قدرت در کاهش آسیب های اجتماعی نیست بلکه درنظر دارم بعدی از ماجرا را نشان دهم که عموما با تعارف و مصلحت اندیشی از کنار آن عبور می کنیم؛ نقش باورهای عمومی.

شاهد مثال آنکه چندی پیش در پستی اینستاگرامی توضیح دادم که زنان نمی توانند آزادانه از روابط خود با دیگران بویژه آشنایی یا دوستی با یک مرد حتی حرف بزنند! دقایقی بعد یکی از دوستان فرهنگی ام فرمودند: “انشاالله خدا بهت دختر بده و به آرزوت برسی.” یعنی اینکه سپهر ساغری امیداورم دخترت خبر مفعول واقع شدنش را به شما بدهد! اینکه چرا باید دوستی را به الزاما برقراری رابطه جنسی تعبیر و تفسیر کرد بحثی جداگانه است اما پرسش اینجاست وقتی صحبت از تربیت نسل ها می شود نام مادر و معلم بیش از بقیه به میان آمده و به تحسین و تبریک و اشاره به جایگاه رفیع ایشان که همانا شغل پیامبران است، می گذرد.

حال می پرسم همین مادر و معلمی که حامل طرز تفکر فاعل مفعولی است چه نسلی را تربیت می کند؟ از بطن چنین نگرشی حساسیت نسبت زنان شکل نمی گیرد؟ گفته می شود که پشت هر مرد موفقی یک زن قرار دارد. می پرسم پشت هر مرد قاتلی چطور؟ استدلال مادر سجاد، قاتل مونا چه بود؟ اینکه پسرش متاثر از تهمت بی غیرتی اطرافیان سر عروسش را از تن جدا کرد؟! تمام پزشکان، مهندسان، وکلا و نخبگان دانشگاهی ما ماحصل تلاش معلمین اند. می پرسم مردی که سر همسر جوانش را گوش تا گوش می برد و در شهر می چرخاند ماحصل تربیت کیست؟ پیامد چنین نگرش و تربیت جنسیت زده ای آشکار است؛ وقتی از خانواده تا مدرسه از رسانه تا قانون، نگاه سنتی غالب است پیامد آن می شود که همه ما کم و بیش زنان را مفعول دانسته و خاصه زنان فامیل را ناموس و اعتبار خود بدانیم.

پانویس

[1]– دلیل عجیب قاتل برای گرداندن سر «غزل» در شهر | ماجرای مرد سوری و بازگرداندن غزل به ایران | پدر غزل او را تحویل شوهرش داد؟

www.hamshahrionline.ir

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا