تاریخ ایران عصر پهلویتاریخ و اندیشهنویسنده مهمان

مصدق مقصر است؟

راهکار نظری و عملی سیا برای ایرانِ پس از مصدق

نویسنده
نویسنده:
ایرج امیرضیایی

اگر می پسندید به اشتراک بگذارید

برخی منتقدین مصدق، «دولتی شدن نفت» را «اشتباه تاریخی» مصدق می‌دانند که بر بنیان «شعارهای ناسیونالیستی و دولتمداری»، به «نتایج مخرّبی برای کشورمان منتهی شد.» منظور از نتایج مخرّب، منطقاً آشفتگی اقتصادی ـ اجتماعی دوران شاه و زندگانی نابسامان، و فقرِ بخش بزرگی از توده‌های مردم می‌تواند باشد، که مصدق را عامل این خرابی‌ها می‌دانند، یعنی بزعم ایشان، محمدرضاشاه طی بیست و پنج سال حکومت مطلقه نتوانسته خرابی‌هایی مصدق را ترمیم کند و لذا آن همه بی‌ثباتی و فلاکت مردمی، مسئولیتی متوجه شاه نمی‌کند بلکه روح مصدق را باید مقصر دانست.[1]

این نگرش، «محروم کردن بخش خصوصی از مالکیت و مدیریت» “بوسیله مصدق را علت‌العلل مسیر نادرست اقتصاد ایران معرفی می‌کند، اما بر این موضوع سرپوش می‌گذارد که پس از کودتا و توافق نهایی با انگلیس و آمریکا و شرکت‌های نفتی، «ملی شدن نفت را به نام اعلام کردند در حالی که عملاً مدیریت به صورت تضمین‌شده‌ای در دست غربی‌ها بود.» گزارش تحقیقی بوتلر با صراحت می‌گوید «توافق سال 1333 از افکار عمومی این واقعیت را مخفی نگاه می‌داشت که کنترل مؤثر بر صنعت نفت همچنان از دسترس ایران دور می‌ماند.»[2] در همین زمان، آمریکا هوور، متخصص کهنه‌کار نفت را منصوب کرد تا در مذاکره با ایران، «چهار الزام اصلی را تأمین کند: «کنترل مؤثر بر مدیریت، تولید و پالایش»، کنترل بر «تمام نفت صادراتی» تقسیم 50 – 50 سود و امتیازی که حداقل چهل سال دوام داشته باشد.» [3]

شرکت‌های بزرگ مشارکت‌کننده، خواهان حق انحصاری اکتشاف، حفاری، تولید و پالایش و حق انتقال و صادرات نفت و گاز به همراه حق کنترل و مدیریت عملیات» بودند و در غیاب مصدق ناسیونالیست، فرمول موردنظر مورد توافق طرفین قرار گرفت، چون «مذاکره‌کنندۀ ایرانی به همتای انگلیسی اعتماد داشت.»[4] می‌توان منطقاً پذیرفت که مذاکره‌کنندگان ایرانی، انترناسیونالیسم لیبرالی را باور داشتند و «مالکیت و مدیریت» نفت ایران را به «بخش خصوصی» اهدا کردند.

با این حساب، مصدق ناخواسته برنامۀ لیبرال‌های آمریکا و انگلیس و لیبرال‌های وطنی را عملی کرد و لذا نمی‌توان به مصدق و ناسیونالیسم ایراد گرفت که چرا بخش خصوصی را از «مالکیت و مدیریت» نفت، محروم کرد. «کنترل مدیریت و تولید و صادرات نفت و گاز» “بوسیله بخش خصوصی (شرکت‌‌های نفتی شل، اکسون، گلف، تگزاکو، استاندارد اوایل کالیفرنیا و شرکت نفت ایران ـ انگلیس) و روی کار آمدن حکومت دست‌نشاندۀ شاه ـ زاهدی، پیامد حیاتی دیگری هم برای مملکت ما داشت: «سیا برای تسهیل پذیرش عمومی امتیاز نفت، «یک راهنمای شدید مالی و مادی به دست داد»، به شاه و زاهدی برای چگونگی عمل در انتشارات، برنامه‌های تلویزیونی، فیلم‌ها و حتی ترانه‌ها ارائه داد.»[5]

پس از کودتا نفوذ آمریکا در ایران تشدید شد
پس از کودتا نفوذ آمریکا در ایران تشدید شد

«ایالات متحده (که پیش‌تر با وام درخواستی مصدق مخالفت کرده بود) 45 میلیون دلار کمک اضطراری برای دولت ایران تعیین کرد و بیشترِ آن را در همان یکسال بعد پرداخت کرد، سه گردان تانک‌ پاتون فرستاد، به شدت در انتخاب کابینه جدید فعال شد، و اصرار بر حبس‌های گسترده در جزیرۀ خارک داشت. اعدام‌ها و شکنجه‌های سازمان‌یافتۀ نظامیان، توصیه‌ای بود که امریکایی‌ها بعدتر مطرح کردند. وابستۀ سیاسی ایالات متحده استدلال کرد از آن‌جا که کمونیست‌ها برخاسته از صفوف کارگران شاغل باسواد و همین‌طور روشنفکران نومید طبقۀ م”بوسیله هستند، باید با آن‌ها به‌مثابۀ «خلافکاران خطرناک عملاً لاعلاج» برخورد کرد. او برخورد خشن و ایجاد نیروی پلیس امنیتی متمرکز جدیدی را توصیه کرد که بعداً به ساواک شهرت پیدا کرد، و نیز کارزار عقیدتی هماهنگی را پیشنهاد داد که از جمله به ترجمۀ آثار ماکس ایستمن، آرتور کاستلر، برتراند راسل و بندیتو کروچه بپردازند.» [6]

تقسیم کار و سود روشن است: «بخش خصوصی»، سودهای کلان «حداقل چهل ساله» را به دست می‌‌آورد و «سیا» در مقام حافظان و متفکران بخش خصوصی، برای حاکمیت دست‌نشانده‌اش، مشی فکری و راهکار عملی کوتاه‌مدت و بلندمدت تعیین می‌کند، برنامه‌های فرهنگی و هنری، نوع و نام کتاب‌ها، فیلم‌ها و ترانه‌ها، و البته نحوۀ برخورد خشن و شکنجه‌گرانه با مخالفین لیبرالیسم را هم با دقت عملی و حتی تعیین محل زندان و تبعید، مشخص می‌کند، در یک کلام راهکار لیبرالیسم برای کشور ایران، همان «مدرنسیم توسعه‌نیافتگی» است یعنی «سیاست مبتنی بر عقب‌‌ماندگی تحمیلی در میان نهادها و صور گوناگون مدرنیزاسیون تحمیلی.»[7] مدرنیسم توسعه‌نیافتگی به ناچار باید جهان خود را بر پایۀ خیالات و رؤیاهای مدرنیته برپا سازد و لذا خشن و خام، شکل‌نایافته و آمیخته به جیغ و جنجال است. واقعیت عجیب و غریبی که خاستگاه این مدرنیسم است و فشارهای اجتماعی و سیاسی و معنوی تحمل‌ناپذیری که بر حیات و حرکت آن وارد می‌شود، درخششی آمیخته به خشم و جنون در آن ایجاد می‌کند.[8]

در انعکاس و اعتراض به این عقب‌ماندگی، قشرهایی از نسل جدید ظاهر شدند که با قاطعیتی ستیزه‌جویانه پا به صحنه گذاشتند و با نفی عملگرایانه و واپس‌گرایانه نگرش و فرهنگ، و برخوردار از انضباطی آهنین و ذهن‌های برنامه‌ریزی‌شدۀ مکانیکی، و فاقد حیات درونی»[9] رویکردی قهری را پیش گرفتند.

باری در بیست و پنج ساله تا انقلاب 1357، هم تفکر و هم سیاست و برنامۀ عملی طبق منویات سیا و لیبرال‌های آمریکا و انگلیس و “بوسیله شاه عملی گشت و لذا همین‌ها مسئول نتایج مخرّب آن به شمار می‌آیند. کارگزاران لیبرال‌ها آگاه بودند که سیاست‌های‌شان و نیز شاهنشاه فراقانون، ثبات نخواهد داشت: پس از کودتا در «گزارش ویژه‌ای که برای چرچیل تدوین شد» چنین آمده است: «محبوبیت آیندۀ شاه عموما بستگی به این دارد که همچون پادشاهی مشروطه عمل کند یا این‌که به اقدامات گذشته‌اش که در سال‌های اخیر او را شدیداً غیرمحبوب کرده متوسّل شود.»[10]

سیا چهار سال پس از کودتا می‌پذیرد که «شاه در تشکیل بنیانی محکم برای حمایت مردمی ناموفق بوده و پس از وقایع 1332 عملا پایگاهش را از دست داده است.»[11] «آنتونی پارسونز، سفیر انگلیس در تهران، در میانۀ جشن‌های دوهزار و پانصدسالۀ شاهنشاهی خاطرنشان ساخت که با وجود تمام این «جلال و جبروت»، «گزافه‌گویی»، و «عظمت»، شاه «می‌داند که تاروپود این دولت همچنان شکننده است.»[12]

شکاف دولت و ملت، و شکنندگی تاروپود حکومت شاه، مستقیماً ناشی از عملکرد مستبدانۀ او و برنامه‌های طرح‌ریزی‌شدۀ سیا برای ایران پس از مصدق بود. «قدرت توطئه‌گر» لیبرال ایالات متحده، به منظور گزینش «مجلس مطلوب»، «فهرستی از نامزدها» را اعلام می‌کند و «مذاکرات انتخاباتی را با دولت» زاهدی در بیست و سوم آبان آغاز می‌کند، سیا می‌گوید: «ما پیش‌تر فهرستی از نامزدهای اعلام‌شده داریم که آماده‌ایم هرآنچه از دست‌مان برمی‌آید برای کمک به آن‌ها (اسامی از طبقه‌بندی محرمانه خارج نشده‌اند) در این خصوص انجام دهیم.»[13]

«یک مقام سفارت آمریکا هشدار می‌داد حتی اگر شرایط هم چنین وضعیتی را ایجاد کرده باشد، این گونه مداخلات وضعی «غامض» پیدا می‌کند.[14] دیگری خاطرنشان می‌کرد که انگلیسی‌ها «اتکای زیادی بر چنین اقداماتی می‌کنند اما موفقیت این‌گونه اقدامات خیلی چشمگیر نبوده است.» [15] او در خصوص «بی‌مبالاتی» هشدار می‌داد و توصیه می‌کرد «احتیاط بیشتری به خرج دهیم» تا «از این خطر مهلک که به عنوان یک قدرت توطئه‌گر شناخته شویم، اجتناب کنیم.»

این اسناد تکان‌دهنده، حاکی از دخالت طولانی‌مدت و توطئه‌گرانۀ ایالات متحده و سیا در مدیریت همه‌جانبۀ جامعۀ ایران است، دخالت و تحمیلی در حد انتخاب اجباری تفکر و استراتژی و تاکتیک که حتی مشمولین اعدام و شکنجه و محل زندان را هم آمرانه مشخص می‌کند. پیش‌تر گفته شد که پس از کودتا و طبق توافق طرفین، «کنترل مؤثر بر صنعت نفت، همچنان از دسترس ایران دور ماند» (گزارش تحقیقی باتلر). اما آنچه مقصود مصدق از اصل ملی شدن صنعت نفت بود مصوبۀ کمیسیون مخصوص نفت مجلس و تأیید آن در قانون 29 اسفند 1329 بود مبنی بر اینکه «صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملی اعلام شود، یعنی تمام عملیات اکتشاف و استخراج و بهره‌برداری در دست دولت قرار گیرد.»[16]

به گفتۀ مصدق، «دولت انگلیس مالک اکثریت سهام شرکت است و به عنوان مالیات بر درآمد هم هر سال مبلغ مهمی از شرکت استفاده می‌کند و من‌باب مثال در سال 1948 از شصت و یک میلیون لیره عوائد خالص شرکت نفت، به دولت ایران که مالک معادن نفت است از بابت حق‌الامتیاز فقط نه میلیون لیره رسیده، در صورتی که دولت انگلیس به عنوان مالیات بر درآمد، بیست و هشت میلیون لیره استفاده کرده است.»[17]

مصدق در دادگاه نظامی
مصدق در دادگاه نظامی

به گفتۀ مصدق «شرکت نفت انگلیس و ایران در تمام مدت امتیاز پنج میلیارد دلار علنا استفاده نمود و به ملت ایران فقط یکصد و ده میلیون لیره پرداخت… ما هر قدر خواستیم نفتی که در تمام مدت امتیاز انگلیس از آبادان برده بود صورت بدهند، شرکت امتناع نمود و گفت این صورت را باید از بحریه انگلیس مطالبه کرد.» «ماه‌های قبل از تصدی من هر ماه دو میلیون لیره از عایدات نفت به سازمان برنامه می‌رسید که بعد از تشکیل دولت این‌جانب قطع شده و اولین روز تشکیل دولت این جانب یعنی روز 12 اردیبهشت 1330 موجودی نقد خزانه‌داری کل در حدود 52 میلیون ریال و موجودی نقد سازمان برنامه معادل 2800 ریال بود که چند روز بعد از ملی شدن صنعت نفت، یکی از مدیران ایرانی و مؤثر شرکت نفت انگلیس و ایران به من گفت اگر دولت توانست یک ماه مملکت را بدون عایدات نفت اداره کند و به کار ادامه دهد آن وقت باید قبول کنیم که صنعت نفت را ملی کرده است.

«با این حال دولت توانست متجاوز از دو سال بدون کمک خارجی و عوائد نفت و پرداخت بودجۀ شرکت ملی نفت که آن هم سربار بودجۀ دولت شده بود مملکت را اداره کند… و روزی هم که دولت سقوط نمود (28 مرداد 32) وجهی معادل 800 میلیون ریال نقد و در حدود 1200 میلیون ریال مطالبات و جنس، موجود داشت. «موقع تصدی این‌جانب، شرکت‌های عمومی به واسطۀ سوء سیاست اقتصادی نمی‌توانستند به کار ادامه دهند و از دولت درخواست کمک می‌نمودند ولی چیزی نگذشت که در نتیجه سیاست اقتصادی دولت از هر گونه کمک مستغنی شدند و سال 1331 برای اولین‌بار رقم صادرات بدون نفت از رقم واردات تجاوز نمود.

ولی بعد که دولت سقوط نمود واردات از حد متعارف و معمول گذشت و این توازن از دست رفت به طوری که میزان واردات در 1333 به 1900 میلیون تومان ترقّی نمود، در صورتی که میزان صادرات به 1200 میلیون تومان تنزّل کرد.[18] این اسناد و شواهد، روشنگر غلبه و تحمیل تفکر و مشی سیاسی _ اجتماعی سیا بر ارکان جامعۀ ایران پس از مصدق است؛ و “مدرنیسم توسعه‌نیافتگی” محصول چنین سیاست غالبی بود که “بوسیله حکومت شاه اعمال شد و نابسامانی و عقب‌ماندگی تحمیلی کشورمان را به بار آورد.

 

پانویس ها

[1]. نوشتار حاضر مستند به اسناد نو منتشر شدۀ سیا به رشته نحریر درآمده است.

[2]. ماهنامۀ اندیشه پویا، 74، ص 90، ستون اول، بند سوم، به نقل از:

Butler, British policy in relinquishing Abadan in 1951.

[3]. همان‌جا، بند دوم. به نقل از: Nsc, Briefing (12 SPril 1954)

[4]. همان‌جا، بند چهارم

[5]. همان‌جا، بند آخر. به نقل از: CIA, Quarterly Report (8 July 1954), FRUS (2017), 926.

[6]. همان‌جا، بند دوم. به نقل از:

US Embassy, suggestions for combatting communism (9 october 1953), FRUS (2017) 793-80.

[7]. تجربۀ مدرنیته. مارشال برمن. مراد فرهادپور. طرح نو. تهران 1380. ص 235.

[8]. همان ص 284.

[9]. همان. ص 287.

[10]. اندیشۀ پویا. ص 89. ستون اول. بند اول. به نقل از :

Foreign office, British Memorandum: political review (2 september 1953), FRUS (1989), 786.

[11]. همان‌جا. بند دوم. به نقل از CIA (22 January 1957), www. Cia. Gor site Iran.

[12]. همان. ص 91. ستون اول. بند آخر. به نقل از:

parsons ”ten page Report on Persepolis”, cited in Browne, British policy in Iran.

[13]. همان. ص 90. ستون دوم. بند اول. به نقل از:

CIA (13 November 1953), FRUS (2017), 333-7.

[14]. همان‌جا. بند دوم. به نقل از:

Us Embassy, Letters of First Secretary to the State department (30 November 1953) FRUS (2017) 851-2.

[15]. همان‌جا. بند دوم. به نقل از:

John Stutesman, Letter to Melbourne (6 November 1953), FRUS (2017), 829-311.

[16]. خاطرات و تألّمات مصدق. به قلم دکتر محمد مصدق، انتشارات علمی، چاپ سوم، ص 429.

[17]. همان‌جا.

[18]. همان. ص 236 – 235.

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا