شعر پارسیفرهنگ ایرانیفرهنگ و هنر

شعر و تجدد

درباره جایگاه شعر کهن در زندگی مدرن ما

فاطمه احمدی
نویسنده:
فاطمه احمدی

اگر می پسندید به اشتراک بگذارید

این تجربه شعر است که به نظر می‌رسد از دست رفته باشد.
فردریک اسموک

آخرین باری که کتاب شعری را به دست گرفته و با آرامش ابیات آن را خوانده‌اید، به خاطر می‌آورید؟ تا به حال از اطرافیان خود خواسته‌اید که یک بیت شعر برای شما بخوانند و آن ها به راحتی از پس این مهم برآیند؟ اگر به خاطر داشته باشید در یکی از آیتم‌های برنامه دورهمی با اجرای مهران مدیری، از مهمانان درخواست شده بود یک بیت شعر بخوانند. نکته مهم اینجاست که کمتر کسی توانست شعر مهمی را به یاد بیاورد و در مواردی برخی اشعار را از قبل حفظ کرده بودند. به تعبیر نگارنده این مسئله نشان دهنده کمرنگ شدن جایگاه شعر، به خصوص شعر کهن در زندگی مدرن ماست. به همین بهانه به جایگاه شعر کهن در زندگی مدرن مان می پردازم.

 

اثر بخشی شاعران در جامعه

هیچ جامعه‌ای بدون شاعران وجود ندارد. حتی اگر عمل خلق شعر در خلوت انجام شود، شاعران در خلا زیست نمی‌کنند. آن ها در جزایر دورافتاده، زندگی نکرده‌اند و خالق جهانی هستند که لذت بردن از آن را به ما هدیه می‌دهند. جدای آنکه شعر آن ها را بخوانیم یا حفظ کنیم، شاعران نقش آموزشی بسیار مهمی برای جامعه ایفا می‌کنند. برای نمونه این مسئله در نظر فلاسفه یونان بسیار پررنگ بوده است. از نظر آن ها، شعر تجسم تجربه یادگیری است. یک فرهنگ عمومی که مقدم بر همه یادگیری‌های تخصصی علمی یا سیاسی محسوب می‌شد. آن ها می‌دانستند که یادگیری شعر هومر و سایر شاعران تا چه حد برای شکل گیری ذهن جوانان آزاد یونانی مهم بود. به همین دلیل افلاطون، در جمهوری، نگران بود که چرا هومر در اشعار خود تصویر بدی از خدایان ترسیم کرده و سرانجام شاعران را از آرمان شهر خود اخراج کرد![1]

 

شعر کهن و زندگی مدرن ما

دیگر نمی‌توان این مسئله را پنهان کرد که بخش عظیمی از زندگی ما با سرعت و تغییرات بدون وقفه‌ای پیوند خورده است که هر روز شاهد آن هستیم. یک از دستاوردهای این سرعت، تغییر ذائقه انسان است. ما به عنوان افرادی که روزگای عادت به خواند کتاب‌های ده جلدی داشتیم، امروز برای خرید کتاب، تعداد صفحات آن را هم می‌شماریم. این نوع از بی‌حوصلگی (یا به تعبیر دیگر علاقه‌مندی به دستیابی سریع به نتایج) در برابر اشعار کهن شاعرانی چون باباطاهر، فروغی بسطامی و یا خاقانی پر رنگ‌تر به نظر می‌رسد.

ما حتی از اشعار حافظ هم به طور عام فقط شاه بیت “الا یا ایها الساقی ادر کأساً و ناولها” را به وضوح به یاد داریم و اگر اشعاری از صفحات دیگر این دیوان خوانده شود، بدون نگاه به جلد کتاب نمی‌توانیم حدس بزنیم که این شعر از کیست. این مهم به معنای این نیست که همه افراد جامعه باید شاعر باشند و یا طبع شاعرانه داشته باشند. چه بسا در دوران همین شعرا نیز مردمی زندگی می‌کردند که شعر نمی‌دانستند و نمی‌خواندند. این مسئله از نگاه نگارنده گناهی بر دوش جامعه نیست. اما جای کمی تأمل دارد که چرا ما به جای سخن گفتن از فردوسی و مولانا برای فرزندانمان، ترانه‌های کم محتوا پخش می‌کنیم و شاهدیم که کودکان به طور واضح عباراتی چون “روزایی که خونه نیستی ما پارتی می‌کنیم سمیه” را با صدای رسا می‌خوانند و آن را شعر تعبیر می‌کنند.

آیا می‌توان این فاصله از اصالت را به نوع آموزش اشعار کهن در مدارس، مرتبط دانست؟ زمانی که به تعبیر خودمان مجبور بودیم برای نمره گرفتن اشعاری را حفظ کرده و بعد به راحتی فراموش‌شان کنیم. یا حتی سخت‌گیری‌هایی که زمان خواندن این نوع اشعار با آن مواجه بودیم تا بتوانیم در درست اداکردن کلمات موفق شده و نمره بگیریم. اما کسی آن میان برای ما توضیح نداد که شعر از آن جهت اهمیت دارد که آینه‌ای است برای شناخت مسائل مهم زندگی‌مان. از طریق شعر کهن است که ما قادر به سفر در زمان خواهیم بود و هزاران حس نداشته و زندگی نزیسته را در قطعات مختلف (غزل تا قصیده) با بیان آهنگین تجربه خواهیم کرد.

بررسی دقیق این مسئله به نگاهی عمیق در جامعه و زیست ما نیاز دارد اما خوب است که بدانیم خواندن شعر کهن اهمیت دارد، زیرا به ما نشان می‌دهد که چگونه با استفاده از کلماتِ با دقت انتخاب شده، می‌توان تغییر، یادگیری و رشد را در اجتماع برانگیخت.[2] چه بسا لازم است که برای جستجوی مفاهیم مهم حیات و شناخت میزان شدت و حدت آن ها در زندگی‌ خودمان، شعر بخوانیم و به دنبال این مسئله باشیم که این ابیات صرفا برای تزیین صفحات اجتماعی ما سروده نشده‌اند.

این جهان همچون درختست ای کرام // ما برو چون میوه‌های نیم‌خام

سخت گیرد خام ها مر شاخ را // زانک در خامی نشاید کاخ را

چون بپخت و گشت شیرین لب‌گزان // سست گیرد شاخ ها را بعد از آن

چون از آن اقبال شیرین شد دهان // سرد شد بر آدمی ملک جهان

سخت‌گیری و تعصب خامی است // تا جنینی کار خون‌آشامی است

مولانا، مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش ۴۹، اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل

پانویس

[1]-The poet at the heart of society www.en.unesco.org

 

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا