جامعهمسائل اجتماعی

بی خیالی یا غمزدگی روشنفکری است؟

در نقد روزمرگی حاکم بر جامعه ایران

اگر می پسندید به اشتراک بگذارید

بدون دعوت به ساختن و بدون برداشتن گامی عینی، در گله گزاری و بی خیالی خلاصه شده ایم! جریان مسلط آن است که بر شادی و دورهمی دیگران خرده بگیرد یا روی گردانی از مسائل کلان را راه حل بداند! در این میان باید پرسید: "آیا بی خیالی یا غمزدگی روشنفکری است؟

به نظر می رسد تصویری از آلبر کامو با سیگاری بر لب یا نیمرخی از احمد شاملو در پس زمینه ای سیاه، به انضمام جملاتی قصار از ایشان، همه تعریف ما از روشنفکری باشد. منتظریم کسی از سفره اش یا عروسیش عکس و فیلم درج کند و بعد بگوییم مگر فقر را بر پیشانی مردم نمی بینید؟ گویی در نظر اکثریت ما دعوت دیگران به غم زدگی، روشنفکری است! اما سمت دیگر ماجرا به خوش باشی و بی خیالی خو کرده است. تصور می کند با بی توجهی به دنیای اطراف، او برنده داستان پر از مسئله زندگی است. به نظر می رسد هر دو سمت ماجرا غافل اند که رویکرد ایشان عین تن دادن به روزمرگی است! با این توضیح در نوشتار پیش رو به نقد هر دو رویکرد خوش باشی و بیخیالی می پردازیم.

 

دوقطبی روزمرگی؛ خوش باشی و بیخیالی

دورهمی با سفره های رنگی از یک سو و بد و بیراه گفتن به زمین و زمان از سوی دیگر،  عمده مطالبی است که در فضای مجازی شاهدش هستیم. این دوگانه شاید بیشتر به چشممان بیاید به آن جهت که احساساتی چون محرومیت یا شوق را در ما برمی انگیزد. در حقیقت رویکرد عمومی در برخورد با محیط اطراف دو قطبی است. یک سمت ماجرا که تن به روزمرگی داده و مدام تذکر می دهد که: “چرا چنین می کنید؟ مگر نداری و ناراحتی توده را نمی بینید؟ مگر نمی بینید در آبادان و مشهد و … چه اتفاقی رخ داده است؟” و سوی دیگر که اساسا تصور می کند با پرهیز از اصطلاحا اخبار بد، آرامش خاطرش را حفظ کرده است.

با این حال همان قدر که بی توجهی به مسائل زندگی اجتماعی راهگشا نیست، دعوت به غمزدگی نیز گرهی باز نمی کند. در حقیقت اگر به 30 درصد جامعه بگوییم شاد نباشید و مدام احساسات و لذات زندگی خود را سانسور کنید تا بخش دیگر جامعه احساس محرومیت نکند، عملا نه فقط مشکل آن 70 درصد را حل نکرده ایم که آن 30 درصد را هم سانسور کرده ایم![1] از طرفی، بر فرض محال همه ایرانیان برخوردار از نشان دادن زندگی خود پرهیز کنند، می توانیم به همه مردم جهان بگوییم در اینستاگرام پست و استوری نگذارند؟! از کنه موضع گیری این دست از هموطنان این طور استنباط می شود که عاشق نشوید، نخورید، نپوشید، مسافرت نکنید چون ما محروم یا غصه داریم!

باید بگویم همان قدر که بیخیالی راه حل نیست، نسخه سیاه پوشی و عزاداری نیز کارگر نیست. راه مقابله با وضع موجود، کنشگری است. مشکل آن نیست که بخشی از جامعه برخوردار و شاد است مشکل آن است که توزیع ثروت عادلانه نیست. بجای ایجاد محرومیت برای دیگران، خرده گرفتن از زندگی عادی مردم اعم از دورهمی تا ابراز علاقه ایشان، آستین بالازده و کنشگر باشیم. بجای دعوت به غم زدگی، پا به میدان عمل بگذاریم. بجای گرد یاس به همه جا پاشاندن، تاریخ توسعه بخوانیم بویژه آنچه بر آلمان ها و ژاپنی ها گذشت می تواند بسیار راهگشا باشد.

آیا ما مردمی آگاه هستیم؟
آیا ما مردمی آگاه هستیم؟

 

آیا ما شهروندانی آگاه هستیم؟

اکثریت مخاطبین همین نوشتار برخوردارند. دست کم فقیر و محروم نیستند اما آن قدر که خرج شراب، سیگار و … می کنند خرج کتاب نمی کنند! اما در ایراد گرفتن بر این و آن ید طولایی دارند. اگر امروزمان را با ده سال پیش مقایسه کنیم چه تفاوت هایی در خود می بینیم؟ به عنوان نمونه شاهدم که بسیاری از دوستان دور و نزدیکم ده سال پیش دانشجوی رشته های مختلف پزشکی، فنی و … بودند و امروز به مناصبی چون استادی دانشگاه، مدیریت شرکت و مانند این رسیده اند. با این حال تفاوت ایشان با ده سال پیش صرفا در مدارکشان خلاصه می شود.

بسیاری از ایشان نه تاریخ ایران را مطالعه می کنند و نه تحولات جهان را. نه روزنامه ای را دنبال می کنند و نه کتاب در سبد خرید ایشان جایی دارد! با این وجود در اظهار نظر پیرامون مسائل مختلف خود را صاحب اندیشه می دانند. در حقیقت نظرات خود را بی آنکه مطالعه خاصی داشته باشند و صرفا بر اساس پندار شخصی، درست می دانند. در یک نمونه قابل تامل در مورد کودتای ۲۸ مرداد و سرنگونی دولت دکتر مصدق، دوستی معتقد بود این رویداد کودتا نیست. عرض کردم همه منابع دانشگاهی از آن واقعه به کودتا یاد می کنند چگونه آن را رد می کنید؟ فرمودند: “به نظر من کودتا فقط علیه نفر اول مملکت رخ می دهد و نه نخست وزیر!”

اگر مخاطب این نوشتار تعریف کودتا را در منابع مختلف جستجو و مطالعه کرده باشد متوجه خواهد شد که دوست دانشگاهی مورد اشاره ام، برای به کرسی نشاندن نظر خود در تعریف کودتا هم دست برده است! مخلص کلام اینکه نمی شود ما شهروندان خود از مسائل اجتماعی اطلاع چندانی نداشته باشیم و از آن مذموم تر بخواهیم این ناآگاهی را با خشونت یا قلب واقعیت پنهان کنیم، بعد فی المثل از رئیس مجلس خرده بگیریم که نمی داند قانون اساسی چند اصل دارد! کسی هم نیست از ما بپرسد: “مگر خود شما می دانید که انتطار دارید مسئولانتان بدانند؟!” باید از خود بپرسیم چه میزان نسبت به مسائل روز کشور و جهان آگاه هستیم؟ پشت مدرک دانشگاهی یا مهارتمان پنهان نشویم. اگر حقیقتا منتقد بی خیالی و یا در مقابل دعوت دیگران به غم زدگی هستیم، می بایست کنشگری را از خود آغاز کنیم.

 

پانویس

[1]– البته که اعداد ساختگی است و صرفا برای نزدیک شدن مفهوم به ذهن مورد استفاده قرارگرفته است.

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا