جامعهزنان

سرگشتگی میان پارادوکس ها

درباره نگرش فرهنگ پدرسالار نسبت به جایگاه اجتماعی زنان

نسیم داودی پناه
نویسنده:
نسیم داودی پناه

اگر می پسندید به اشتراک بگذارید

وقتی خودتان در مورد خواسته هایتان در زندگی صاحب نظر باشید، قدم بعدی آموختن راه های به وجود آوردن تغییرات موثر در زندگیتان است. مخصوصا وقتی آن تغییرات، روی دیگران هم تأثیر می گذارد
زن در آیینه فرهنگ تفاهم، لیندا آدام و الینور لینز، مترجم: پریچهر فرجادی، انتشارات آیین تفاهم، 1383، ص: 26

ما ایرانی ها ضرب المثلی داریم که می گوید: “پنجاه درصد شوخی ها، جدی است!” این را در نظر داشته باشید و توجه کنید در کشورمان گاهی به شوخی، هنوز به زن می گوییم “ضعیفه”. بی ربط هم نیست. در فرهنگ مرد سالارانه ما، زنان در جایگاه اداره کننده امور درونی خانه اعم از پخت و پز و شست و روب، تولید مثل و نگه داری فرزند هستند. هر چند به هیچ روی این وظایف، کوچک و کم ارزش نیستند و نباید آن را دست کم گرفت اما جای تأسف است که در چشم مردان چنین جایگاهی از ارج و قرب چندانی برخوردار نیست و کم اهمیت به نظر می رسد. با علم به این موضوع در نوشتار پیش رو به بررسی نگرش فرهنگ پدرسالار نسبت به جایگاه اجتماعی زنان می پردازیم.

 

زن؛ جنس دوم؟

بی شک یکی از دلایل این نوع نگاه، نداشتن نقش اقتصادی زن در خانواده است. دقیقا همین جا یک تناقض بزرگ پیش می آید. مرد از طرفی جایگاه زن را در خانواده کم اهمیت می شمرد چون سهم اقتصادی ندارد و از طرف دیگر چندان باب طبعش نیست زن خانواده برای کار، تحصیل و درآمد به خارج از خانه برود و وارد جامعه شود. بی تعارف پس ذهن اکثریت مردان ایرانی، چه بر زبان بیاورند، چه پنهان کنند و چه انکار، دو مسئله حضور دارد یکی عدم خشنودی آنان از حضور زنان خانواده در جامعه و دیگری استقلال مالی ایشان.

در فرهنگ ایرانی در بین مردان جاافتاده است که اگر زنان در اجتماع حضور داشته باشند پاکی و سادگیشان کم رنگ می شود و اگر دست در جیب خود داشته باشند و محتاج پول مردان نباشند، یاغی و سرکش خواهند شد! حال باید تحلیل کرد اگر این گونه است، ریشه این مسئله به چه مورد یا مواردی بازمی گردد. تجربه تاریخی و فرهنگی ما ایرانیان مانند دیگر نقاط دنیا نشان می دهد در بیشتر موارد، بانوان ایران زمین بوسیله مردان به عقب رانده شده اند. به عنوان مثال تا همین صد سال گذشته، خانم ها حق یادگیری سواد نداشتند و اگر هم به طور استثنا زنانی خواندن، نوشتن، حساب و کتاب را می آموختند، در کنج خانه و به دست پدران روشن فکر و فرهیخته شان بوده است.

آن قدر طی قرن های متوالی این بی سوادی ادامه یافته بود که حتی خود زنان نیز چندان رغبتی به آموزش نشان نمی دادند و اهمیت ماجرا را درک نمی کردند. زنان خود معترف بودند نقششان در زندگی و خانواده مشخص است و لزومی برای تغییر نیست. هنگامی که امری مداوم باشد، خروج از آن و ایجاد دگرگونی کار دشواری است. مردانی که پشت در پشت زنانشان را در خانه دیده بودند و آنان را چندان صاحب تفکر نمی دانستند و به خود اجازه می دادند حتی دسترنج مهارت آنان اعم از فرش و گلیم را بفروشند و مدیریت مبلغ حاصله را به عهده گیرند، تحمل دیدن شرایط دیگر را نداشتند.

زنان نیز آن قدر در کنج خانه مشغول پخت و پز و بزرگ کردن فرزندان بودند که موقعیتی جایگزین، در ذهنشان نمی گنجید. مردان از زنان مشورت نمی خواستند. حکم و تصمیم با آنان بود. به ویژه در موارد مالی و اجتماعی. از این رو زنان از اجتماع دور بودند. در حساب و کتاب ضعیف و از اوضاع اجتماع و مسائل اقتصادی و سیاسی بی اطلاع بودند. به تبع همه این ها حق رأی هم نداشتند. پس نتیجه این شد که چه در چشم خود و چه در چشم مردان، “جنس دوم” به حساب آیند.

 

زنان شاغل
زنان شاغل

جایگاه زنان در طول تاریخ

با مرور مختصر سبقه اجتماعی اوضاع زنان، شاید وضعیت کنونی آنان را بهتر بتوان درک کرد. هر چند زنان امروز تحصیل کرده اند، صاحب مهارت اند و حضورشان در اجتماع پر رنگ شده است، اما هنوز دستمزد زنان در برخی از مشاغل در موقعیتی برابر، کمتر از مردان است. هنوز جایگاه های اصلی در سیاست و اقتصاد، ویژه مردان است. هنوز مردان و حتی برخی از زنان، اعتماد نمی کنند شغل مهم و اثر گذاری را به دست یک بانو بسپارند. زنان نیز چندان از اعتماد به نفس برخوردار نیستند و عمدتا سلطه مردان وضعیت غالب است.

با وجود این، جریان دیگری هم در اجتماع دیده می شود. زنانی که از نقش های سنتی خود گریزانند و برای اثبات قدرت و مهارت خود، شیوه ای مردانه را پیش می گیرند. گویی اگر شبیه مردان شوند، یعنی صاحب قدرتند! دسته ای دیگر از بانوان نیز برای دیده شدن در اجتماع و کسب جایگاه، راه افراط را برمی گزینند و چنان در زنانگی خویش اغراق می کنند که مهارتشان در این میان کمتر دیده می شود!

مثلا خانمی که در اینستاگرام حساب کاربری دارد و از طریق تدریس زبان خارجی کسب درآمد می کند، چنان با آرایش غلیظ و عشوه های زنانه برنامه ضبط می کند که دنبال کنندگان صفحه اش در وهله دوم مهارت او را در تدریس می بینند. شاید به خاطر همین موارد است که مردان علاقه ای برای حضور همسران و دخترانشان در اجتماع نشان نمی دهند. آن ها رفتار برخی از مردان را با زنان در محیط کار می بینند. تجربیات دوستانشان از سرکشی زنان صاحب درآمد را می بینند و می شنوند و از این رو در دل ترجیح می دهند زنان برای کسب درآمد، شانه به شانه مردان در اجتماع حاضر نشوند.

زنان نیز هنوز جایگاه اصلی خود را نمی شناسند. راه میانه چندان آشکار نیست و افراط و تفریط مسئله را از تعادل خارج می کند. واقعیت آن است که تجربه حضور بانوان در جامعه، قدمت چندانی ندارد و در برابر قرن های متوالی عقب رانده شدن زنان، در ترازو کفه کاملا سبک را اشغال می کند. شاید هنوز به کسب تجربه بیشتر نیاز باشد. به نظر می رسد چاره ای جز زمان دادن به این امور نیست. زمانی که همراه آگاهی و آموزش باشد. چه برای مردان و چه برای زنان. چرا که آگاهی، قدرت تغییر سلیقه را دارد.

شاید از این راه، سبقه تاریخی دراز مدتی که فرهنگ ما با آن دست به گریبان است، تعدیل شود تا بتوان به راهی میانه دست یازید. راهی که در آن زنان از حضور در میان مردان و یا جامعه، هراسی نداشته باشند و این فرهنگ در میان مردان نهادینه شود که حق کوچکترین تعرضی به زنان را ندارند. زنان بیاموزند قدرت و مهارت داشتن نیازی به اثبات ندارد و لزومی برای نمایش شیوه مردانه نیست. برای دیده شدن هم مهارت حرف نخست را می زند و چهره آرایی بی تأثیر است.

همین طور درک کنند استقلال اقتصادی، ابزاری برای جولان قدرت در برابر همسر نیست. بلکه برنامه ریزی اقتصادی برای امرار معاش خانواده اهمیت دارد و زندگی مشترک جای زورآزمایی و برتری جویی مالی یکی بر دیگری نیست. امروزه زندگی در جامعه کنونی، مستلزم کسب درآمد زوجین است. واقعیت آن است که حقوق ماهیانه زوج، کفاف مخارج خانواده را نمی دهد. از این رو زنان نیز علاوه بر کسب مهارت، باید به فکر تحصیل درآمد نیز باشند و این مستلزم جامعه ای امن برای حضور ایشان است.

از طرفی باید پذیرفت فرهنگ یک باره شکل نگرفته که یکباره تغییر کند. فرهنگ سازی و نهادینه کردن فرهنگ درست، زمان بر است و نیازمند آموزش نسل هاست. باید صبور بود و بی وقفه در آموزش و دگرگونی فرهنگ نادرست کوشید. باید درک کرد سنت ها و فرهنگ ها اگر با گذشت زمانه و تغییر شیوه زندگی جوامع دگرگون نشوند، محکوم به نابودی هستند. باید پذیرفت افرادی که در جوامعی با زیرساخت سنتی و روساخت مدرن زندگی می کنند، سرشار از سرگشتگی ها هستند. ذهن آنان مدام با پارادوکس هایی روبه رو می شود که توان حل مسئله را از ایشان گرفته است. اینجاست که آموزش و آگاهی باید دادرس باشد تا هم مردان و هم بانوان جامعه، بدانند کجا ایستاده اند، نقششان چیست و چه طور باید عمل کنند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا